دانش آی آر
انسان آرماني در غزليات عطار نيشابوري
تعداد بازدید : 1038
اشعار عطار همانند بسیاری از شعرای پارسی گوی دیگر مملو از مضامینی است كه می توان سیمای انسان آرمانی را از طریق آن ترسیم نمود . بررسی اشعار عطار نشان می دهد كه آثار او اكنده از مفاهیم مذهبی و عرفانی است كه می توان با بررسی آن مفاهیم دیدگاه عطار در باره انسان آرمانی ( كه همانا در علم نوین روان شناسی تحت عنوان سلامت روان مطرح شده ) را استنباط كرد. یكی از مفاهیم معمول در غزلیات عطار مفهوم عشق می باشد و به نظر می رسد كه عطار به شیوه ای خاص با این كلمه و با این مفهوم برخورد نموده است. در این متن بر آنیم تا با بررسی مفهوم عشق از دیدگاه عطار و بررسی جایگاه عشق در اشعار او به دیدگاه این شاعر بزرگ درباره انسان آرمانی پی ببریم.
بررسی غزلیات عطار نشان می دهد كه او عشق را والاترین و متعالی ترین مرحله تكامل انسان و بشر می داند او معتقد است انسان بدون عشق انسانی است كه در مرحله خورد و خواب و تخته بند تن باقی مانده است . اشتیاق شدید به زیبایی انسان حساس و عاطفی را بر می انگیزد كه برای رسیدن به نیكی و پاكی و ادراك خیر و جمال باطن به حركتی نفسانی در اعماق قلب و روح خود بپردازد . عشق عرفانی كه حاصل سیر جان و روان آدمی از تمایلات مادی و عبور از خواسته های پست حیوانی است. با شناخت و معرفت حق همراه و نقطه اوج و اتصال بشر به جنبه الهی خود و اتحاد با منبع و مبدا» كمال مطلق است. این كیفیت انسانی همراه و اشتیاق دردناك وصال موجب شدید ترین هیجانات روحی در انسان می شود و عاشق را با نیاز جانسوز وصال و عطش پیوستن به مبدا» آفرینش دین و دل باخته و سر از پای نا شناخته، در كوره راه های پرپیچ و خم و ناهموار هفت وادی رنج و بلا به امید یافتن كم ترین نشان از معشوق سرگردان رها می سازد. عاشق حق سنگلاخ طلب را ناامیدانه با پای پرآبله می پیماید و سرانجام در بیان حیرت در حسرت یافتن قطره ای از چشمه ازلی حق به تمامی محو و فنا می گردد. كه وصال یار همین است.
در ادب فارسی از قرن چهارم به بعد عشق عرفانی والاترین جوهر شعر و بزرگترین منبع الهام شعرا و ادبا بوده است و بزرگان شعر و ادب ما را این زلال مستی بخش برای غنا بخشیدن به اندیشه و بیان خود جرعه ها نوشیده اند و بهره ها برده اند این غنا و تعالی در محتوا و مضمون كلام ادبی از قرن ششم به بعد با ظهور شعرای عارف بزرگی چون سنایی و عطار و مولانا به اوج رسید.
شیخ فریدالدین عطار نیز كه به حق بزرگترین شاعر عارف قرن ششم هجری است، در آثار متعدد مكتوب خود از این سرچشمه بیكران و پایان نایافتنی فیض ها برده و افاضه ها نموده است . عطار در شناخت حق و معرفت رموز عشق ربانی در مرتبه بسیار بالایی از سیر و سلوك قرار دارد . از این جهت شاید مناسب تر باشد كه او را عارف شاعر بنامیم تا شاعر عارف ، همچنان كه با مروری بر دیوان اشعارش در می یابیم كه قالب كلام و محدوده واژگان ، برای بازگو كردن جوششی كه در درون دارد. رسایی لازم و كافی را ندارد. در غزلیات ، عشق اصلی ترین و شاید تنها محور مضامین است و " وهرچه رود جز حدیث عشق افسانه است".
دراین متن نگاهی مختصر خواهد شد بر تجلی عشق و مفهوم آن و مراحل عشق عرفانی از دیدگاه عارف و سالك بزرگ طریق محبت تا بدین وسیله مراد او از آن را دریافته و آن را به حوزه روان شناسی به ویژه سلامت روان مرتبط سازیم.
عشق چیست؟
از نظر عطار ، عشق پدیده ای است غیر قابل وصف و بی شرح و بیان كه به عبارت نمی گنجد و تنها به اشارت توصیف می شود:
سخن عشق جز اشارت نیست
عشق در بند استعارت نیست
در عبارت همی نگنجد عشق
عشق از عالم عبارت نیست
واقعه ای است كه هر كه در آن افتد به سلامت برنخیزد و دل و جانش برباد فنا رود.
بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
دل كیست كه جان نیز در این واقعه هم شد
چون پرده برانداختی از روی چو خورشید
هرجا كه وجودی است از آن روی عدم شد
راه تو شگرف است به سر می روم آن ره
زان روی كه كفر است در آن ره به قدم شد
در جای دیگر اشاره می كند:
همه در جام بماندیم مدام
اثر گرد ره یار كجاست
گشت عطار در این واقعه گم
اندر این واقعه عطار كجاست
و نیز آتشی است كه خشك و تر می گیرد:
گر پرده ز خورشید جمال تو بر افتد
گل جامه قبا كرده ز پرده به در افتد
بر چشم و لبم زاتش عشق تو بترسم
كین آتش از آن است كه در خشك و تر افتد.
دیگر عرفا نیز از دیر باز عشق را مقوله ای توصیف ناپذیر دانسته اند و تعریف گوناگونی كه در آن داده اند به واقع هیچ یك نتوانسته است این كشش جادویی به سوی اتحاد با معشوق ازلی را تشریح كند ، بیان حضرت مولانا :
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق ایم خجل گردم از آن
اعتراف واضحی در این زمینه است محبت صفتی است كه خلق از وی عاجز آمدند . هیچ واصف كه مر محبت را وصف كرد . از عین محبت خبر نكرد . لیكن آنچه گفتند اوصاف محبت گفتند.
خاصیت عشقت كه برون از دو جهان است
آن است كه هرچیز كه گویند نه آن است
برتر زصفات خرد و دانش و عقل است
بیرون زضمیر دل و اندیشه جان است
از وصف تو شرح كه دادند محال است
وز عشق تو هر سود كه كردن زیان است
ذره جادویی
عرفا و شعرا بر این عقیده اند كه همه عالم پرتوی از جمال طلعت دوست است . ذره ای به عظمت جهان ، مبدا» كل حیات و منشا» تكوین همه عناصر هستی است و عالم كثرت از این نقطه وحدت به ظهور پیوسته و به مدد نیروی شگرف او از ظلمات نیستی به در آمده و صورت هستی كمال پذیرفته است و سرانجام نیز عالم كثرت در ذرات باری تعالی محو و نابود می شود و تنها اوست كه ماندنی است.
عطار نیز چون دیگر عرفا ، براین اندیشه وحدت وجودی است و جز» جز» پدیده های مادی و معنوی جهان را تجلی ذات و صفات معشوق می داند.
رویت زبرق ناگهان یك شعله زد آتش فشان
هرلحضه آتش صد جهان در مرد و زن افتاده شد
برقی برون جست از قدم بركند گیتی را زهم
پس نور وحدت زد علم تا ما و من افتاده شد
و در جای دیگر اشاره می كند:
ذره ای خورشید رویش شد پدید
ولوله در جن و انسان اوفتاد
همچنین بیتی از او می فرماید:
یك شعله آتش از رخ تو بر جهان فتاد
سیلاب عشق در دل مشتی خراب بست
و نیز اشاره می كند:
در تافت روز اول یك ذره عشق از غیب
افلاك سرنگون گشت ارواح نعره زن شد.
عشق موهبت الهی برای زندگی
عطار معتقد است كه عشق موهبتی است الهی كه به هركس داده نمی شود و فقط جان های آگاه ودل های دردمند وارواح مستعد ، لیاقت آن را دارند. عشق نوری است كه خداوند بر دل صالحان می تاباند و آتشی است كه جز در آسمان جان پاكان و نیكان نمی گیرند. بنابراین عطار انسانی را كمال یافته می داند كه عاشق باشد . عشق به تنها خالق و تنها عشق را وسیله ایجاد كننده ارتباط واقعی با خدا می داند.
عشق جز بخشش الهی نیست
این به سلطانی و گدایی نیست
عشق وقف است بر دل پردرد
وقف در شرع ما بهایی نیست
ادامه دارد
تاریخ درج : 1387/10/24
منبع خبر :
نام : شهر :