صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
فروشگاه رایکا فروش پر تخفیف محصولات هیرشا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
خانه همينگوي
تعداد بازدید : 1199
 
 

ريکا سرزمين شگفتي است. وقتي از هواپيما در جزيره کي‌وست Key West پياده شديم تابلوي بزرگ بالاي ساختمان فرودگاه، ورود مسافران را به جمهوري کانک خوش‌آمد مي‌گفت:

انگار وارد يک جمهوري مستقل شده باشيم. اما اين بخشي از خاک آمريکا و صرفأ جزيره‌اي از جزاير بي‌شمار فلوريداست که برخي از بوميانش دوست دارند آن را جمهوري کانک بنامند و کسي هم مانع آنها نمي‌شود.

در صف انتظار تاکسي‌ها يک رانند? لبناني‌الاصل نصيب ما شد- يا ما نصيب او شديم - تا ما را از فرودگاه به هتل ببرد. همان‌ جور که مطابق معمول مسافر و رانند? تاکسي با هم به گپ‌وگفت مي‌افتند، ما هم از جمهوري کانک پرسيديم. معلوم شد جزيره به هنگام تسلط اسپانيايي‌ها و انگليسي‌ها در سده‌هاي هفدهم هجدهم چند بار دست به دست شده، ابتدا نام اسپانيايي داشته و نام کي‌وست از زمان تسلط آمريکايي‌ها بر آن نهاده شده. سرگذشت يا تاريخ کي‌وست دراز است.

بعد در جاي ديگري خواندم که پس از پيوستن فلوريدا به آمريکا جزير? کي‌وست توسط يک اسپانيايي به فرماندار کاروليناي جنوبي فروخته شده، در سال ???? پرچم آمريکا بر فراز آن به اهتزاز درآمده و نام کي‌وست بر آن نهاده شده‌است.

يک جاد? زيباي ساحلي که نخل‌هايش در باد سر خم کرده بود، ما را به سمت هتل مي‌برد. همين جاده بين دريا و هتل کي‌وست - محل اقامت ما - فاصله مي‌انداخت. اما بيشتر مهمانخانه‌ها در کنار دريا واقع‌اند. در روزهاي اول زمستان که ما در کي‌وست بوديم باد شديد بود، هوا نيز چندان گرم نبود. گردشگران ِ بي‌خيال آمريکايي همان استخر هتل را که در محاصر? درختان استوايي قرار داشت، ترجيح داده بودند. ما که بچه‌هاي خزر بوديم، دلمان مي‌خواست به دريا برويم، اما بخت ياري نکرد. کرجي‌ها و قايق‌ها مسافران را براي شنا و غواصي به دريا مي‌بردند، اما شنا دلچسب نبود.

تورهاي توريستي داخل شهر در کي‌وست فراوان است و رانندگان که نقش راهنماي تور را دارند، مدام براي مسافران از جزيره مي‌گويند. رانند? ما مي‌گفت جزيره زماني به لحاظ سوق‌الجيشي پراهميت بوده و نقش جبل‌الطارق غرب را داشته‌است. به لحاظ دريانوردي و ماهيگيري نيز همواره با اهميت بوده‌است؛ فعاليت‌هايي که هنوز جريان دارد، اما صنعتي که در گذشته رواج داشته و امروز از بين رفته، توليد سيگار است. در ميان? قرن نوزدهم صنعت سيگار رشد بي‌حسابي داشته و جزيره را چندان متحول کرده بوده که به سيزدهمين بندر مهم آمريکا بدل شده بود.

در ???? کي‌وست با جمعيت ??هزار نفري ثروتمندترين شهر فلوريدا بود. دويست کارخانه در سال صد ميليون نخ سيگار توليد مي‌کردند. کارگران کارخانه‌هاي توليد سيگار بيشتر اسپانيايي زبان بودند و جالب است که هنگام کار در کارخانه‌ها براي آنها به زبان‌هاي انگليسي و اسپانيايي روزنامه يا ادبيات مي‌خواندند؛ صبح‌ها روزنامه‌هاي کوبايي و بعد از ظهرها نمايشنامه‌هاي شکسپير يا داستان‌هاي چارلز ديکنز. حالا صد سال بعد هم کي‌وستي‌ها مفتخرند که زياد مي‌خوانند، بهترين کتاب‌فروشي‌ها را دارند و در يک شهر کوچک چندين (حد اقل پنج) روزنامه منتشر مي‌کنند که اغلب ويژه‌نامه‌هايي براي آخر هفته دارند. 

به يکي از لنگرگاه‌هاي پيشين که مي‌رسيم، روي يک ستون نوشته شده: "فاصله تا کوبا ?? مايل". فاصل? آن از ميامي، مرکز فلوريدا ??? مايل است. به عبارت ديگر اگر پرواز از کي‌وست به ميامي فقط سي و پنج دقيقه طول مي‌کشد، پرواز به کوبا نبايد از پانزده، بيست دقيقه تجاوز کند. اما سفر به کوبا از کي‌وست که خاک آمريکاست ممنوع است و از اين رو سمت کوبا جز سکوت اقيانوس خبري نيست در حالي که سمت ميامي غلغله اي از کشتي‌ها و قايق‌هاي شخصي و اجاره‌اي برپاست. علاوه بر اين سمت ميامي جاده‌هاي بزرگي بر روي پل‌هاي دريايي ساخته شده که اتومبيل‌ها مدام در رفت و آمدند.

اين پل‌ها به خودي خود نماد ثروت کي‌وست و فلوريدا به شمار مي‌آيند. شهر و ايالت چندان ثروتمند است که وقتي پل‌هاي تازه‌اي روي دريا زده‌اند، پل‌هاي قديمي را  به امان خدا رها کرده‌اند که شايد هنوز به کار عشاق مي‌آيند يا کساني که قصد پياده‌روي در جاده‌هاي دريايي را دارند.

در بار يک رستوران در خيابان "دووال"، يکي از اهالي کي‌وست همان‌جور که قاشق بستني‌اش را به دهان مي‌برد، براي ما تعريف مي‌کند که در گذشته کوبايي‌ها بزرگترين جمعيت کي‌وست را تشکيل مي‌دادند، به عبارت ديگر نيمي از جمعيت آن اصالت کوبايي داشت. همچنين جزيره بطور مرتب شهرداران کوبايي داشته است. تا پيش از انقلاب کوبا در ???? هواپيماها و کشتي‌هاي آمريکايي بطور منظم بين جزيره و‌هاوانا در رفت و آمد بوده‌اند. خطوط هوايي پان‌آمريکن نيز که زماني بزرگترين ناوگان هوايي آمريکا را در اختيار داشت در کي‌وست پايه‌گذاري شد (????) و کارش انتقال گردشگران آمريکايي به کوبا بود.

 به دليل وجود خليج مکزيک کي‌وست جزيره‌اي است گرم که هواي آن به ندرت از ده درجه سانتيگراد پائين مي‌افتد. توفان‌هاي آسيب زنند? فلوريداهم به ندرت در آنجا بروز مي‌کند. در واقع مکاني ايده‌آل براي گردشگران است. يک جزير? زيبا با آب‌هاي گرم و هواي معتدل با هم? امکانات آمريکايي. به راستي بهشت برين. شايد تعداد خانه‌هاي مسکوني آنقدر نباشد که شمار اقامتگاه‌هاي سياحتي مثل هتل و مُتـِل و مانند آنها. خيابان‌ها از توريست موج مي‌زند و کافه‌ها و رستورانهايش از توريست. بوميان را که رنگ خاصي هم دارند کمتر مي‌توان در اين مکان‌ها ديد.

خانه ارنست همينگوي يکي از جاذبه‌هاي شهر است. اما جاذبه‌هاي مربوط به نويسندگان منحصر به خان? همينگ‌وي نيست. شمار کثيري از هنرمندان و نويسندگان در کي‌وست ساکن شده يا به آنجا سفر کرده‌اند. فهرست آنها دراز است. مهمترين آنها تنسي ويليامز نويسند? شهير آمريکايي است با آثاري چون "گربه روي شيرواني داغ" و "اتوبوسي به نام هوس". مي‌گويند تنسي ويليامز در نقاط مختلف آمريکا اقامت کرده اماهمه جا خانه اجاره‌اي داشته، جز کي‌وست که خانه‌اي در آنجا خريده‌است.

باري، با وجود اينکه تنسي ويليامز و همينگوي گاه همزمان در کي‌وست اقامت داشته‌اند اما گويا جز يک بار به ديدار هم نرفته باشند. آن يک بار هم در خان? همينگوي بوده‌است.
 
شگفت‌انگيز است اما واقعيت دارد که همينگوي اين جزيره را در پاريس کشف کرد. او در سال ???? ، زماني که بيست و دو سه سال بيشتر نداشت، وارد پاريس شد و با گروهي از نويسندگان بنام زمان خود آشنايي يافت. جيمز جويس، اسکات فيتز جرالد، ازراپاوند، گرترود اشتاين و جان دوس پاسوس از جمله نام‌هايي هستند که او در پاريس شناخت و با آنان ديدار کرد. از ميان اينان، اين دوس پاسوس بود که با همينگ‌وي از جذابيت کي‌وست گفت و او را ناديده شيفت? آن جزيره کرد. همينگوي نخست پايش به اين جزيره باز شد و بعد هم کوبا رفت و سال‌هاي دراز در کوبا زيست.

سپيده دم شب اولي که در کي‌وست خوابيديم، به بانگ خروسي از خواب بيدار شدم. شنيدن صداي خروس در آنجا مرا به ياد روستا مي‌انداخت. روزهاي بعد تعداد زيادي مرغ و خروس در شهر و حتا در خيابان ديدم. گويا کي‌وستي‌ها علاقه خاصي به مرغ و خروس داشته باشند. من هر بار با شنيدن بانگ خروس در سپيده دم به ياد اين جمله درخشان ابراهيم گلستان در داستان خروس مي‌افتادم که:

"چيزي است در هوا که هر خروس از آن خبر دارد. مي‌داند که صبح نزديک است... بي‌خواندن خروس هم صبح مي‌آيد، اما خروس اين هنر را دارد که مي‌داند صبح مي‌آيد".

 
نویسنده: امير جوانشير
مترجم :
منبع : jadidonline.com
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 ديدار با شهر فردا
 A.A.B/ عوامل تاثيرپذيري ديوار نگاره هاي سنتي از شيوه اروپايي (در بناهاي تاريخي شهر اصفهان)
 A.A.B/ بازتاب مولفه هاي ايراني در روند شكل گيري فرهنگ و هنر اسلامي ايران در سده هاي سوم تا پنجم هجري
 A.A.B/ بررسي ويژگي هاي حركت دوراني مارپيچ اسليمي نماد تقدس، وحدت و زيبايي
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد