صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
فروشگاه رایکا فروش پر تخفیف محصولات هیرشا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ اثر محيطي
تعداد بازدید : 720
 
 

 

شهاب‌ فتوحي‌ 1 : «هنگام‌ عبور از اتوبان‌ چمران‌، ساختمان‌هاي‌ نيمه‌ساز مجتمع‌ آتي‌ساز به‌ نظرمان‌ زيبا مي‌آمد؛ به‌خصوص‌، هنگامي‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ها پلاستيك‌هاي‌ قرمزرنگي‌ مي‌كشيدند. ساختمان‌ بتني‌، پلاستيك‌هاي‌ قرمز، شماره‌هاي‌ بزرگ‌ رنگي‌ هر طبقه‌ و پنجره‌هاي‌ مربع‌ شكل‌ همه‌ و همه‌ باعث‌ مي‌شد كه‌ با هر بار ديدنشان‌ به‌ اين‌ فكر كنيم‌ كه‌ بايد با استفاده‌ از اين‌ عناصر كاري‌ كرد. اين‌ يك‌ سوي‌ ماجرا بود. از سوي‌ ديگر، مدت‌ها بود كه‌ استفاده‌ از پرتره‌هاي‌ انسان‌ ذهن‌ ما را به‌ خود مشغول‌ كرده‌ بود. نمي‌دانم‌ دقيقاً از كجا و چگونه‌ به‌يك‌باره‌ اين‌ دو به‌ هم‌ پيوند خوردند و اين‌ پيوند درنهايت‌ مبدّل‌ شد به‌ يك‌ اثر با فرم‌ هنر محيطي‌ 2 .»

***
اثر محيطي‌ شيوه‌اي‌ از «هنر تركيبي‌» است‌ كه‌ طي‌ آن‌ هنرمند فضاي‌ سه‌بُعدي‌ را كه‌ از پيش‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌ است‌، خلق‌ مي‌كند؛ به‌ نحوي‌ كه‌ بيننده‌ را در بر گيرد و وي‌ را در مجموعه‌ي‌ متنوعي‌ از انگيزش‌هاي‌ حسي‌ قرار دهد، مانند انگيزش‌ بصري‌، شنيداري‌، جنبشي‌، بساوايي‌ و گاه‌ بويايي‌.
علاوه‌ بر اين‌ها، هنر محيطي‌ بر ارتباط‌ ميان‌ آدم‌ها و برخورد آنان‌ با واقعيت‌ اجتماعي‌ تأكيد دارد و مي‌كوشد تا با ازميان‌برداشتن‌ مرز ميان‌ هنر و زندگي‌، تعريفي‌ جديد از اثر هنري‌ (كه‌ در بسياري‌ مواقع‌ همان‌ اشيا و عناصر پيرامون‌ انسان‌ است‌) به‌ بيننده‌ ارائه‌ كند. شكل‌گيري‌ كامل‌ اثر هنري‌ نيز به‌واسطه‌ي‌ حضور مخاطب‌ و تماشاگر ميسّر مي‌شود، چراكه‌ مخاطب‌ خود به‌ عنوان‌ قسمتي‌ از اثر در نظر گرفته‌ مي‌شود.
اثر محيطي‌ سرشماري‌ يا به‌ اعتقاد ندا رضوي‌پور 3 ، «پروژه‌ي‌ محيطي» سرشماري‌ با انبوهي‌ از چهره‌نگاره‌هاي‌ آدم‌هاي‌ عادي‌ اجتماع‌ در چهارچوب‌ پنجره‌هاي‌ خالي‌ ساختمان‌ شماره‌ي‌ 13 مجتمع‌ مسكوني‌ آتي‌ساز شكل‌ گرفت‌. اين‌ پروژه‌ با استفاده‌ از ابعاد ساختمان‌ و اندازه‌هاي‌ بزرگ‌ تصاوير، كه‌ در آن‌ها چهره‌هايي‌ عاري‌ از هر گونه‌ حسي‌ خاص‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، توانست‌ تأثيرگذاري‌ نسبتاً موفقي‌ بر مخاطبان‌ خود داشته‌ باشد. اين‌ تأثير با يك‌ چالش‌ نيز همراه‌ بود: آيا اين‌ بيننده‌ي‌ اثر بود كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ ناظر در حال‌ تماشاي‌ يك‌ سوژه‌ بود و يا خود بيننده‌ به‌ عنوان‌ يك‌ سوژه‌ در مقابل‌ چندين‌ چشم‌ قرار داشت‌؟


هنر محيطي‌ بر ارتباط‌ ميان‌ آدم‌ها و برخورد آنان‌ با واقعيت‌ اجتماعي‌ تأكيد دارد و مي‌كوشد تا با ازميان‌برداشتن‌ مرز ميان‌ هنر و زندگي‌، تعريفي‌ جديد از اثر هنري‌ (كه‌ در بسياري‌ مواقع‌ همان‌ اشيا و عناصر پيرامون‌ انسان‌ است‌) به‌ بيننده‌ ارائه‌ كند. شكل‌گيري‌ كامل‌ اثر هنري‌ نيز به‌واسطه‌ي‌ حضور مخاطب‌ و تماشاگر ميسّر مي‌شود، چراكه‌ مخاطب‌ خود به‌ عنوان‌ قسمتي‌ از اثر در نظر گرفته‌ مي‌شود


از اين‌ پروژه‌ به‌ عنوان‌ اولين‌ نمونه‌ي‌ هنر محيطي‌ در ايران‌ ياد شد.
شهاب‌ فتوحي‌: «بسياري‌ از كارها و اشياء پيرامون‌ ما مي‌تواند هنر مدرن‌ يا يك‌ اثر محيطي‌ باشد، اما وجه‌ متمايزكننده‌ي‌ ميان‌ اين‌ اشيا با يك‌ اثر هنري‌، وقوف‌ شخص‌ خالق‌ آن‌ به‌ كاري‌ است‌ كه‌ انجام‌ داده‌ است‌. امكان‌ دارد يك‌ ساختمان‌ يا يك‌ شي‌ء خلق‌شده‌ در قرون‌ وسطا با تعاريف‌ امروزي‌ يك‌ اثر پُست‌مدرن‌ به‌ نظر بيايد، اما مسئله‌ اين‌ است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ شخصِ خالق‌ آن‌ با اين‌ پيش‌زمينه‌ به‌ خلق‌ اثر مبادرت‌ نكرده‌ و بر اين‌ جنبه‌ از اثرش‌ واقف‌ نبوده‌ است‌. علاوه‌ بر اين‌، اين‌ نمونه‌ي‌ يادشده‌ مي‌تواند اولين‌ در ايران‌ از لحاظ‌ ابعاد باشد زيرا در هنر محيطي‌، ابعاد بي‌اهميت‌ نيست‌ و جايگاهي‌ ويژه‌ دارد.»

***
در اين‌ ميان‌ بايد به‌ جايگاه‌ مخاطب‌ ايراني‌ نيز به‌ عنوان‌ يكي‌ از عناصر كامل‌كننده‌ي‌ يك‌ اثر محيطي‌ توجه‌ كرد. با وجود جذابيتي‌ كه‌ اين‌ اثر به‌خصوص‌ در شب‌ به‌واسطه‌ي‌ نورهاي‌ استفاده‌شده‌ در آن‌ براي‌ بيننده‌ داشت‌، اما چنان‌كه‌ بايدوشايد ره‌گذران‌ متوجه‌ آن‌ نمي‌شدند و بدون‌ توجه‌ خاصي‌ به‌سادگي‌ از كنار آن‌ عبور مي‌كردند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از اجراي‌ «سرشماري‌»، نگراني‌هايي‌ از سوي‌ راهنمايي‌ورانندگي‌ مبني‌ بر بروز تصادف‌ در مقابل‌ اين‌ اثر مطرح‌ شده‌ بود.

***
شهاب‌ فتوحي‌: «ما انتظار توجه‌ بيش‌تري‌ از مردم‌ داشتيم‌، به‌خصوص‌ آن‌كه‌ تبليغاتي‌ را هم‌ به‌ اَشكال‌ گوناگون‌ در محل‌ و سر چهارراه‌ انجام‌ داده‌ بوديم‌. البته‌ در حال‌ حاضر با گذشت‌ مدتي‌ از شكل‌گيري‌ آن‌ و آشنايي‌ بيش‌تر مردم‌، شرايط‌ تا حدّي‌ بهتر شده‌ است‌. در اين‌ موارد، تبليغات‌ گسترده‌ مي‌تواند نقش‌ بسيار مهمي‌ داشته‌ باشد، اما من‌ علت‌ اصلي‌ را يك‌ دليل‌ فرهنگي‌ مي‌دانم‌: مردم‌ ما خيلي‌ عادت‌ ندارند به‌ اطرافشان‌ توجه‌ نشان‌ دهند؛ شايد هم‌ حوصله‌ي‌ اين‌ كار را ندارند و يا شايد بسيار مشغول‌اند. يك‌ قسمت‌ از مشكل‌ هم‌ مسلماً نبودِ شناخت‌ نسبت‌ به‌ اين‌ شيوه‌ي‌ هنري‌ است‌. ولي‌ به‌ هر حال‌، ما انتظار خيلي‌ زيادي‌ نداشتيم‌ و باز هم‌ به‌نسبت‌، خود را در اين‌ مورد خوشبخت‌ مي‌دانيم‌.»


بسياري‌ از كارها و اشياء پيرامون‌ ما مي‌تواند هنر مدرن‌ يا يك‌ اثر محيطي‌ باشد، اما وجه‌ متمايزكننده‌ي‌ ميان‌ اين‌ اشيا با يك‌ اثر هنري‌، وقوف‌ شخص‌ خالق‌ آن‌ به‌ كاري‌ است‌ كه‌ انجام‌ داده‌ است‌

 

***
ندا رضوي‌پور: «قسمت‌ بزرگي‌ از اين‌ مشكل‌ را مي‌توان‌ با تبليغات‌ گسترده‌ رفع‌ كرد. نمي‌توان‌ تصور كرد كه‌ همه‌ي‌ آدم‌هاي‌ يك‌ شهر ـ آن‌ هم‌ شهري‌ به‌ وسعت‌ تهران‌ ـ امكان‌ بازديد از چنين‌ اثري‌ را داشته‌ باشند، اما با استفاده‌ از امكاناتي‌ مانند كارت‌پستال‌ و يا امكانات‌ جانبي‌ ديگر مي‌توان‌ نسبت‌ به‌ چنين‌ رويدادهايي‌ شناخت‌ ايجاد كرد كه‌ اين‌ خود مي‌تواند گوشه‌اي‌ از تكامل‌ و نتايج‌ يك‌ اثر باشد.»

***
اين‌ اعتقاد بسياري‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ اين‌ قبيل‌ شيوه‌ها به‌ علت‌ نشأت‌گرفتن‌ از فرهنگ‌ و شرايط‌ اجتماعي‌ متفاوت‌ از آن‌چه‌ در جامعه‌ي‌ ما جريان‌ دارد، هيچ‌گاه‌ نمي‌تواند جايگاهي‌ مناسب‌ را در اجتماع‌ ما بيابد و تمامي‌ اين‌ تلاش‌ها را تنها تلاشي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ تقليد از آثار هنرمندان‌ غربي‌ مي‌دانند.

***
ندا رضوي‌پور: «براي‌ من‌ مسئله‌ خيلي‌ ساده‌تر از اين‌ها است‌. شكل‌گيري‌ اين‌ كار در ابتدا تنها بر اساس‌ يك‌ ايده‌ بود كه‌ پس‌ از به‌اجرادرآمدن‌، قالب‌ يك‌ اثر محيطي‌ را به‌ خود گرفت‌. اين‌ اثر نتيجه‌ي‌ روند حركتي‌ ما بوده‌ است‌ در اجتماع‌، محيط‌ كار و درس‌، تاريخ‌ و غيره‌ كه‌ همگي‌ در كنار هم‌ زمينه‌ساز شكل‌گيري‌ آن‌ شدند. شايد شكل‌گيري‌ آن‌ در ناخودآگاه‌ جامعه‌ بوده‌ است‌. درست‌ است‌ كه‌ هنر مفهومي‌ سال‌ها ديرتر از اروپا و آمريكا وارد ايران‌ شد، اما الآن‌ نياز به‌ جريان‌داشتن‌ آن‌ در جامعه‌ خودنمايي‌ كرده‌ و به‌ كار گرفته‌ شده‌ است‌.
از سوي‌ ديگر، ما اين‌ شانس‌ را داشتيم‌ كه‌ نيازي‌ به‌ شروع‌ ماجرا از ابتدا نداشته‌ باشيم‌، چراكه‌ مراحل‌ ابتدايي‌ را آن‌ها پشت‌ سر گذاشته‌اند. انسان‌ها همواره‌ يك‌ روند طبيعي‌ را پشت‌سر مي‌گذارند. همواره‌ با توجه‌ به‌ يك‌ چيز، به‌ فكر چگونه‌ بهتركردن‌ آن‌ مي‌افتند و به‌ چگونگي‌ ارائه‌ي‌ متفاوت‌ آن‌ مي‌انديشند. شايد هم‌ خستگي‌ ناشي‌ از تكرار، زمينه‌ساز اين‌ خلاقيت‌ها بشود. چرا ما بايد خودمان‌ را استثنا بدانيم‌؟! علاوه‌ بر اين‌ها، در حال‌ حاضر به‌ خاطر گسترش‌ ارتباطات‌ ما، كتاب‌ها و اطلاعاتي‌ در مورد اتفاقاتي‌ كه‌ در آن‌ سوي‌ دنيا در حال‌ شكل‌گيري‌ است‌ داريم‌ كه‌ مي‌تواند راه‌گشاي‌ ما باشند. هميشه‌ نبايد انتظار يك‌ سير تكاملي‌ كلاسيك‌ و شيوه‌ي‌ "استاد و شاگردي‌" را داشته‌ باشيم‌.»

***
در شرايطي‌ كه‌ يك‌ جامعه‌ آمادگي‌ پذيرش‌ پديده‌اي‌ جديد را داشته‌ باشد و زمينه‌هايي‌ براي‌ آن‌ رويداد آماده‌ باشد، نبايد مشكلي‌ در ارتباط‌ با مخاطب‌ و جذب‌ آن‌ وجود داشته‌ باشد. پس‌ با اين‌ اوصاف‌ مشكل‌ فرهنگ‌ و نبود شناخت‌ از كجا نشأت‌ مي‌گيرد؟ از سوي‌ ديگر، اين‌ بحث‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ روند كنوني‌ باعث‌ نشده‌ است‌ تا مخاطب‌ عام‌ جامعه‌ي‌ ما به‌ درك‌ هنري‌ برسد؛ يكي‌ از راه‌هاي‌ رسيدن‌ به‌ چنين‌ دركي‌ را گذر زمان‌ مي‌دانند: گذر زمان‌ و مبدّل‌شدن‌ يك‌ حركت‌ از مُد به‌ جريان‌.


نكته‌ي‌ بسيار مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ تعريفي‌ كه‌ از هنر داريم‌ بر مبناي‌ تعريفي‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ ما ارائه‌ كرده‌ است‌


بدون‌شك‌، افراد جامعه‌ با عناصر آشنا و ملموس‌تر با سهولت‌ بيش‌تري‌ ارتباط‌ برقرار مي‌كنند و به‌ واقع‌ شايد بتوان‌ عدم‌برقراري‌ ارتباط‌ مناسب‌ مخاطبان‌ را در بيگانه‌بودن‌ با عناصر تشكيل‌دهنده‌ي‌ اين‌ قبيل‌ آثار دانست‌.

***
شهاب‌ فتوحي‌: «مسئله‌ يادگرفتن‌ زبانِ ارتباط‌ با اثر هنري‌ است‌: زبان‌ جهاني‌. البته‌ نوع‌ و ميزان‌ لذت‌ حاصل‌ از يك‌ اثر هنري‌ براي‌ هر مخاطب‌ مي‌تواند كاملاً متفاوت‌ از ديگري‌ باشد.»

***
بي‌شك‌ يكي‌ از اصلي‌ترين‌ زبان‌هاي‌ هنر معاصر را مي‌توان‌ زبان‌ انتزاع‌ به‌ حساب‌ آورد و مي‌توان‌ مسئله‌ را چنين‌ عنوان‌ كرد كه‌ مشكل‌ از عدم‌شناخت‌ اين‌ زبان‌ از سوي‌ مخاطبان‌ ما شكل‌ مي‌گيرد. ولي‌ در شرايطي‌ كه‌ اكثر عناصر تشكيل‌دهنده‌ي‌ هنرهاي‌ بومي‌ ما عناصري‌ كاملاً انتزاعي‌ هستند، پس‌ چگونه‌ است‌ كه‌ ما از ناآشنايي‌ با اين‌ زبان‌ صحبت‌ مي‌كنيم‌؟ مسلماً عناصر و جزئيات‌ اين‌ زبان‌ در هنر ما با هنر غرب‌ كاملاً متفاوت‌ است‌، اما در كليات‌ بدون‌ شك‌ مي‌توان‌ اشتراكاتي‌ را مشاهده‌ كرد: از فرم‌ كلّي‌ يك‌ مسجد گرفته‌ تا كاشي‌ها و نقوش‌ تزئيني‌؛ از تركيب‌بندي‌ يك‌ گليم‌ تا رنگ‌ و نقش‌ و... شايد اگر در اين‌ ميان‌ از عناصري‌ بومي‌تر در آثارمان‌ بهره‌ بگيريم‌، به‌ ارتباط‌ بهتري‌ با مخاطب‌ دست‌ يابيم‌.

***


يكي‌ از اصلي‌ترين‌ دلايل‌ حركت‌ روبه‌رشد هنرمندان‌ غرب‌ احساس‌ نياز آن‌ها به‌ تغيير روال‌ جاري‌ در جامعه‌ و انديشه‌هاي‌ هنري‌ رايج‌ در آن‌ است‌. اين‌ نياز زماني‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ هنرمند با شناخت‌ كاملي‌ از حال‌ و گذشته‌ به‌ بن‌بست‌هايي‌ پيرامون‌ ادامه‌ي‌ آن‌ مسير بخورد


ندا رضوي‌پور: «شايد ما همه‌ را فراموش‌ كرده‌ايم‌. شايد همه‌ چيز گم‌ شده‌ يا به‌ آن‌ پرداخته‌ نشده‌ است‌.»

***
شهاب‌ فتوحي‌: «ما به‌ عناصر موجود در هنرهاي‌ خودمان‌ به‌ اين‌ شكل‌ نگاه‌ نمي‌كنيم‌، زيرا برايمان‌ عادت‌ شده‌اند. بنابراين‌، نمي‌توانيم‌ راجع‌ به‌ انتزاع‌گرايي‌ گذشته‌ قضاوت‌ كنيم‌. به‌ نظر من‌ مسئله‌ عدم‌ شناخت‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ نيست‌. شايد اولين‌ باري‌ كه‌ اين‌ عناصر بومي‌ در هنر ما شكل‌ گرفتند با يك‌ ايده‌ي‌ هنري‌ همراه‌ بودند؛ اما زماني‌ كه‌ مثلاً وجود يك‌ گنبد و دو منار مبدّل‌ به‌ قالب‌ اصلي‌ مسجد مي‌شود، ديگر تبديل‌ به‌ يك‌ فرم‌ شناخته‌شده‌ و تكراري‌ مي‌شود.
پس‌ به‌ آن‌ انتزاع‌گرايي‌ هم‌ نمي‌توان‌ به‌ صورت‌ خيلي‌ جدّي‌ پرداخت‌. ضمن‌ آن‌كه‌ در آن‌ زمان‌ هم‌ خيلي‌ اتفاق‌ خاصي‌ رخ‌ نداده‌ است‌. نكته‌ي‌ بسيار مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ تعريفي‌ كه‌ از هنر داريم‌ بر مبناي‌ تعريفي‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ ما ارائه‌ كرده‌ است‌. پس‌ اين‌ مسئله‌ بسيار مهم‌ است‌ كه‌ مسجدي‌ كه‌ ما در حال‌ حاضر به‌ عنوان‌ يك‌ اثر هنري‌ به‌ آن‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، با اين‌ ديد ساخته‌ نشده‌ است‌. يعني‌ حتّي‌ معمار آن‌ مسجد نيز با اين‌ پيش‌زمينه‌ كه‌ يك‌ هنرمند است‌ و در حال‌ خلق‌ يك‌ اثر هنري‌ است‌، كار نمي‌كرده‌ است‌. ضمن‌ اين‌كه‌ من‌ فكر نمي‌كنم‌ ما به‌ غير از معماري‌ ـ آن‌ هم‌ نه‌ به‌صورت‌ خيلي‌جدّي‌ ـ حرف‌ ديگري‌ حتّي‌ در آن‌ زمان‌ داشته‌ باشيم‌.
در حال‌ حاضر هم‌ من‌ چيز فراموش‌شده‌اي‌ را در اين‌ بين‌ نمي‌بينم‌. هنوز هم‌ به‌ يك‌ مسجد بيش‌تر با ديد كاربردي‌ توجه‌ مي‌شود تا ديد هنري‌، ضمن‌ آن‌كه‌ در آن‌ هم‌ خلاقيت‌ زيادي‌ اتفاق‌ نيفتاده‌ است‌. فرم‌ كلّي‌اش‌ كه‌ همواره‌ ثابت‌ بوده‌ است‌؛ تنها تغييراتي‌ در تزئيناتش‌ رخ‌ داده‌ كه‌ هنگام‌ بررسي‌ آن‌ هم‌ به‌ چيز قابل‌توجهي‌ بر نمي‌خوريم‌. فكر مي‌كنم‌ تمام‌ اين‌ها تنها تلاشي‌ است‌ در جهت‌ آن‌كه‌ ما به‌ خودمان‌ بقبولانيم‌ كه‌ بخشي‌ از رخ‌دادهاي‌ معماري‌ و هنر معاصر نتيجه‌ي‌ عملكرد ما است‌ كه‌ البته‌ اين‌ جزئيات‌ اصلاً قابل‌مقايسه‌ با اتفاقات‌ و خلاقيت‌هاي‌ هنر و معماري‌ مدرن‌ نيست‌. بنابراين‌، به‌ نظرم‌ چيزي‌ وجود نداشته‌ است‌ كه‌ بخواهد از دست‌ برود. اين‌كه‌ يك‌ مقدار از عناصر موجود در گذشته‌ با رئاليسم‌ تفاوت‌ داشته‌ است‌ زياد جدي‌ نيست‌ و نمي‌توان‌ با ديد انتزاع‌گرايي‌ به‌ آن‌ نگريست‌ و آن‌ها را به‌ عنوان‌ عناصر هنري‌ مطرح‌ كرد. تنها زماني‌ كه‌ با تعاريف‌ هنر مدرن‌ به‌ آن‌ها مي‌نگريم‌، مي‌توانيم‌ به‌ بعضي‌ از قسمت‌هاي‌ آن‌ها را با ديد مثلاً هنري‌ نگاه‌ كنيم‌، كه‌ به‌ واقع‌ اين‌طور نيست‌. ضمن‌ اين‌كه‌ حتّي‌ نسبت‌ به‌ همان‌ عناصر هم‌ ديدي‌ كاملاً كليشه‌اي‌ در جامعه‌ وجود دارد.»

***


از اصلي‌ترين‌ دلايل‌ پيشرفت‌ هنر غرب‌، علاوه‌ بر شناخت‌ آن‌ها، بايد به‌ ارتباطات‌، تبليغات‌ و ارزش‌ مادي‌ قائل‌شدن‌ براي‌ يك‌ اثر هنري‌ در ميان‌ آن‌ها توجه‌ كرد. علاوه‌ بر اين‌ها، عدم‌وجود نظريه‌پرداز در هنر ما عامل‌ ديگري‌ است‌ كه‌ از حركت‌ روبه‌رشد آن‌ جلوگيري‌ كرده‌ است‌


يكي‌ از اصلي‌ترين‌ دلايل‌ حركت‌ روبه‌رشد هنرمندان‌ غرب‌ احساس‌ نياز آن‌ها به‌ تغيير روال‌ جاري‌ در جامعه‌ و انديشه‌هاي‌ هنري‌ رايج‌ در آن‌ است‌. اين‌ نياز زماني‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ هنرمند با شناخت‌ كاملي‌ از حال‌ و گذشته‌ به‌ بن‌بست‌هايي‌ پيرامون‌ ادامه‌ي‌ آن‌ مسير بخورد. اما در شرايطي‌ كه‌ ما حتي‌ بر سر بسياري‌ از مسائل‌ اوليه‌ مانند هنري‌ بودن‌ يا نبودن‌ هنرهاي‌ بومي‌ خود دچار ترديد هستيم‌، چگونه‌ بايد انتظار پديدآمدن‌ نياز به‌ تغيير و نوآوري‌ را در جامعه‌ي‌ هنري‌ خود داشته‌ باشيم‌. بي‌شك‌ قسمت‌ اعظم‌ اين‌ مشكل‌ از عدم‌شناخت‌ همان‌ عناصر بومي‌ شكل‌ مي‌گيرد. هنگامي‌ كه‌ در جامعه‌ هنوز سطحي‌ترين‌ شناخت‌ نسبت‌ به‌ ساده‌ترين‌ نقوش‌ كه‌ بارها در زندگي‌ ما به‌ چشم‌ مي‌خورند وجود ندارد، چگونه‌ بايد اميد به‌ تحولاتي‌ اساسي‌ در اين‌ زمينه‌ داشت‌؟

***
ندا رضوي‌پور: «در روند حركت‌ هنري‌ ما نيز شايد اگر شرايط‌ آماده‌ بود، مي‌توانست‌ چنين‌ اتفاقات‌ و پيشرفت‌هايي‌ حاصل‌ شود. از اصلي‌ترين‌ دلايل‌ پيشرفت‌ هنر غرب‌، علاوه‌ بر شناخت‌ آن‌ها، بايد به‌ ارتباطات‌، تبليغات‌ و ارزش‌ مادي‌ قائل‌شدن‌ براي‌ يك‌ اثر هنري‌ در ميان‌ آن‌ها توجه‌ كرد. علاوه‌ بر اين‌ها، عدم‌وجود نظريه‌پرداز در هنر ما عامل‌ ديگري‌ است‌ كه‌ از حركت‌ روبه‌رشد آن‌ جلوگيري‌ كرده‌ است‌. در غرب‌، دو حرفه‌ي‌ كاملاً مشخص‌ در هنر تعريف‌ مي‌شود: هنرمند و نظريه‌پرداز. علاوه‌ بر اين‌، خودسانسوري‌ نيز عاملي‌ ديگر است‌ كه‌ در اين‌ مسير بسيار مسئله‌ساز بوده‌ است‌. در افراد جامعه‌ي‌ ما ترسي‌ مبني‌ بر به‌سرانجام‌نرسيدن‌ نهايي‌ در كار وجود دارد و اين‌ خود تبديل‌ به‌ عاملي‌ مي‌شود براي‌ عدم‌پيگيري‌ كار و نرسيدن‌ به‌ نتيجه‌ي‌ مطلوب‌. به‌ هر روي‌، اين‌ حركت‌ خود را يك‌ حركت‌ كاملاً به‌روز مي‌داند؛ حركتي‌ نشأت‌گرفته‌ از اجتماع‌.»


يادداشت‌ها:


1ـ متولد 1359 يزد؛ انصراف‌ از ادامه‌ي‌ تحصيل‌ در رشته‌ي‌ معماري‌ دانشگاه‌ علم‌ و صنعت‌ در 1379. آثارش‌: اثر اينستاليشن‌ ] كارگذاري‌ [ بدون‌ عنوان‌، موزه‌ي‌ هنرهاي‌ معاصر، اولين‌ نمايشگاه‌ هنر مفهومي‌ ايران‌، 1380؛ اثر كارگزاري‌ به‌ نام‌ بعد از جنگ‌ ، موزه‌ي‌ هنرهاي‌ معاصر تهران‌، نمايشگاه‌ هنر جديد، 1381.
2ـ environment art
3ـ متولد 1347 تهران‌؛ ليسانس‌ هنر از دانشكده‌ي‌ هنرهاي‌ تجسمي‌ دانشگاه‌ پاريس‌ و فوق‌ليسانس‌ در رشته‌ي‌ فضاسازي‌ و طراحي‌ صحنه‌ از مدرسه‌ي‌ هنرهاي‌ تزئيني‌ ENSAD در 1997. آثارش‌: ويدئو اينستاليشن‌ به‌ نام‌ مهاجرت‌ و جابه‌جايي‌، بازگشت‌ به‌ خانه‌ موزه‌ي‌ هنرهاي‌ معاصر تهران‌، اولين‌ نمايشگاه‌ هنر مفهومي‌ (به‌ همراه‌ رامين‌ دهدشتيان‌)، 1380؛ ويدئو اينستاليشن‌ به‌ نام‌ زن‌ نشسته‌ ، موزه‌ي‌ هنرهاي‌ معاصر تهران‌، نمايشگاه‌ هنر جديد، 1381.

 

 
نویسنده: پيمان‌ مباركي‌
مترجم :
منبع : دوماهنامه بيناب – شماره 3
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.C/ گرفت و گير هاي آموزش هنر در ايران
 A.A.C/ فرهنگ و آفرينندگي؛ جستاري‌ روان ‌شناختي‌ در آموزش‌ و خلاقيت
 A.A.C/ معني خيال در هنرهاي سنتي و مدرن
 A.A.B/ درآمدي بر زيبايي شناسي سفالينه هاي جانوري ايران پيش از اسلام
 A.A.B/ بررسي نقوش و شيوه تزيين توپي گچي ته آجري در بناهاي دوره سلجوقي و ايلخاني
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد