مقاله ها
بازدید : 559

مطلبی كه می‌خوانید، گفت‌و‌گویی است با رویكردی جامعه‌شناسانه كه در صدد بررسی عوامل بوجود آورنده طلاق، پیامهای آن واصلاحات قوانین مربوط به خانواده درایران و غرب است. دكتر سید محمد صادق مهدوی متولد 1327 و فارغ‌التحصیل رشته جامعه‌شناسی خانواده و جوانان از دانشگاه وین اتریش است. او از سال 1356 به عضویت دانشگاه شهید بهشتی درآمد و تاكنون در این دانشگاه تدریس می‌‌كند. از دكتر مهدوی تاكنون بیش از بیست مقاله در نشریات علمی-پژوهشی چاپ شده است و حدود 10 ترجمه و تألیف درباره خانواده و جوانان دارد.

 

یكی از نگرانی‌های اخیر در كشور، آمار رو به گسترش طلاق است. برخی، آمار طلاق را در مقایسه با غرب قابل قبول می‌دانند و برخی آن را از لوازم صنعتی شدن به حساب می‌آورند. به هر حال نگاه به وضعیت طلاق در غرب، ظاهراً برای فهم این موضوع در داخل كشور یك كلید مهم و اساسی محسوب می‌شود. بنابراین موضوع بحث را بررسی وضعیت طلاق در غرب و مقایسه آن با ایران قرار می‌دهیم.

رویكرد ایران و جوامع غربی نسبت به طلاق، مشابه نیست. زن و شوهری كه در غرب از هم جدا می‌شوند،‌ بر خلاف ایران،‌ تحت تأثیر تبعات سوء طلاق قرار نمی‌گیرند؛ زیرا اولاً پای بچه در میان نیست و اگر هم بچه‌ای وجود داشته باشد، باز هم تبعات سوء طلاق به اندازه‌ای كه در كشور ما وجود دارد؛ نیست. از طرفی امكان ازدواج مجدد برای هر دو نفر مهیاست و شانس ازدواج مجدد به اندازه امكان ازدواج برای اولین بار است. در حالی‌كه مردم ایران نگاه خوبی به ازدواج دوم ندارند، حتی اگر طلاقی هم صورت نگرفته باشد. با مرگ همسر، باز هم ازدواج دوم، مخصوصاً‌ برای زنان خوشایند و پذیرفته شده نیست. ضمن اینكه شانس ازدواج دوم  برای مرد و زن هر دو به سختی به وجود می‌آید. در این میان  شانس زنانی كه پس از همسر اول، می‌توانند ازدواج ‌كنند، یك سوم مردان است و این تبعات سوءیی را در بر دارد و نشان می‌دهد كه گرچه مردان به علت احتیاط در ازدواج دوم، خیلی راحت ازدواج نمی‌كنند؛ اما به اندازه مردان غربی هم نمی‌توانند به آسانی ازدواج مجدد داشته باشند.

نكته دیگری كه در تفاوت رویكرد غرب و ایران مطرح است، اینكه در غرب خانواده‌های زن و شوهر گرفتار تبعات سوء طلاق فرزندانشان نمی‌شوند؛ زیرا طلاق را فقط از جنبه منفی طلاق نمی‌نگرند؛ بلكه معتقدند طلاق، جنبه‌‌های مثبتی هم دارد  و این امر كاملاً برای آنها توجیه شده است؛ اما در ایران خانواده‌ها از گزند تأثیرات منفی طلاق فرزندانشان، مصون نیستند و اصولاً‌ بازگشت فرزندشان را خوب تعبیر نمی‌كنند. 

نكته دیگر اینكه زن و مرد بعد از طلاق،‌ آسیب‌های جدی روانی می‌بینند، حتی اگر طلاق به علت ناسازگاری هم باشد،‌ باز تبعات منفی طلاق، دامن‌گیر دو طرف می‌شود؛ در حالی‌كه در غرب، طلاق مشكل جدی‌ای به بار نمی‌آورد، اگر چه نمی‌توان گفت كه اصلاً‌ تأثیر منفی نمی‌گذارد؛ اما این تأثیر منفی زودگذر بوده و از بین خواهد رفت و فرد به راحتی ازدواج مجدد می‌كند.

تفاوت مهم دیگر طلاق در جامعه غرب با ایران، بحث اشتغال زنان است. در غرب زنان درصد بالایی از شاغلان را تشكیل می‌دهند درحالی‌كه زنان ایرانی پس از طلاق به دلیل شاغل نبودن با مشكلات عدیده‌ای مواجه می‌شوند.

زنان مطلقه‌ای كه شاغل هستند از نظر مالی، كمتر دچار مشكل می‌شوند. زنان شاغل غربی كه نسبتشان به جامعه ما بیشتر است، بعد از طلاق مشكلات كمتری دارند و تحت تأثیر تبعات سوء‌ نداشتن درآمد مستقل، قرار نمی‌گیرند؛ در حالی‌كه در جامعه ما زنانی كه طلاق می‌گیرند، حتی اگر در خانواد‌ه‌ای متمكن هم باشند، مشكلات خاص خود را دارند. حال اگر شاغل نبوده و خانواده آن‌ها استطاعت مالی نداشته باشد، به مراتب مشكلاتشان بیشتر می‌شود.

نكته مهم اینكه زن‌ها بعد از ازدواج، تمایل به استقلال پیدا می‌كنند، اما وقتی طلاق می‌گیرند و به خانه پدری برمی‌گردند، استقلالی را كه در خانه خود داشتند از دست می‌دهند. مدیریت خانه‌ای كه بر اساس سلیقه آن‌ها اداره می‌شد، در هم می‌ریزد و اختیار بسیاری از كارها از قبیل رفت و آمد، ساعت خواب، نوع غذا و ... را از دست می‌دهند و همین از دست دادن استقلال، موجب تنش می‌شود بویژه اگر خواهر، برادر و اعضای دیگر خانواده هم حضور داشته باشند.

نكته دیگر این است كه در غرب زنان عمدتاً قبل از ازدواج و بعد از طلاق، مستقل زندگی می‌كنند؛ اما در خانواده‌های ایرانی، زیاد نمی‌پسندند كه یك زن مجرد، تنها زندگی كند؛  زیرا یك زن تنها برای مستقل زندگی كردن با موانع و مشكلات زیادی روبه‌رو است. همه این مسایل در صورتی است كه بچه‌ای وجود نداشته باشد. داشتن فرزند، مقوله طلاق را بسیار پیچیده‌تر می‌كند و تبعات و آسیب‌های آن را فوق‌العاده تشدید می‌كند. اگر حضانت فرزند به پدر سپرده شود، مشكلات خاص خود را خواهد داشت؛ مادر همواره نگران فرزند یا فرزندانش خواهد بود و اگر همسر اول او ازدواج مجدد كند،‌ نگرانی مادر چند برابر می‌شود. بچه هم در رفت و آمدهای بین مادر و پدر آسیب‌های بسیاری می‌بیند.

مشكل طلاق در جامعه ما ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. اگر بخواهیم با نگاه علمی به این مسئله نظر كنیم، باید بگویم: در غرب طلاق مسئله‌ای فردی و در جامعه ما مسئله‌ای فردی - اجتماعی است. مسئله‌ای كه به افراد زیادی مربوط می‌شود  برادر، خواهر، پدر، مادر و حتی به اعضای نسبتاً دور نیز ارتباط پیدا می‌كند؛ یعنی یك شبكه است و حتی پیامدهای اجتماعی نیز با خود به همراه می‌آورد.

در جامعه‌ای كه زنان طلاق گرفته، یا اصلاً ازدواج نكرده‌اند،‌ برای مردان مشكلات جدی‌ای را به بار خواهد آورد. آمارها نشان می‌دهد كه در جامعه ما در حال حاضر، 2 میلیون و 500 هزار نفر زن ازدواج نكرده، بیشتر از مردان فاقد همسر زندگی می‌كنند. این آمار، با خود پیامدهای اجتماعی زیادی دارد، قسمت عمده‌ای از این زنان شاغل نیستند و مسئله معیشت، آینده، تأمین اجتماعی و نیازهای بیولوژیك آنها را نمی‌توان نادیده گرفت یا به سادگی از آن گذشت.

 

شما از پیامدهای طلاق شروع كردید و این خود فضایی را ایجاد می‌كند برای طرح این مطلب كه در غرب، ازدواج امری فردی است و بالطبع طلاق هم امری فردی است؛ اما در جامعه ما نرم‌ها و فرهنگ،‌ هنوز با امر طلاق سازگار نشده است؛ زیرا هنوز جامعه ما جامعه‌ای سنتی است، قبل از اینكه به این بحث برسیم كه آیا ما باید  تغییر كنیم یا اینكه اقداماتی صورت دهیم كه طلاق بیشتر نشود، این سئوال را مطرح می‌كنم كه ذات فرهنگ و تفكر غربی و مدرنیته چه اقتضائاتی دارد كه زمانی‌كه وارد كشورهای سنتی مثل ایران می‌شود، طلاق افزایش می‌یابد و اصولاً چرا در كشورهای مدرن، آمار طلاق تا این حد بالاست؟

 

علت بالا بودن آمار طلاق در غرب، چند علت دارد. اول اینكه ازدواج، امری فردی است. مسئله‌ای  كه فقط به دو نفر مربوط می‌شود و چون به این شكل است،‌ بنابراین گسستن آن هم فقط به همان دو نفر مربوط می‌شود؛ اما در جامعه ایران چون افراد مختلف در امر ازدواج مشاركت كرده‌اند،‌ به نحوی برای جلوگیری از طلاق هم درگیر موضوع می‌شوند.

در حدود سال‌های 1920 در آمریكا، تعداد طلاق دو برابر شد؛ یعنی از هر 1000 ازدواج 250 مورد به طلاق انجامید. در بررسی‌هایی كه انجام شد مشخص گردید كه مهم‌ترین عامل، عشق‌ها و ازدواج‌های رمانتیك و عامل دیگر،‌ پایین بودن سن ازدواج  بوده است؛ یعنی هر چه ازدواج در سن پایین اتفاق می‌افتد، مخصوصاً زیر 20 سال، احتمال طلاق هم بیشتر می‌شود.

نكته دیگر اینكه در غرب، معاشرت زن و شوهر، بعد از ازدواج، به تدریج كم می‌شود و این اصطلاح هم وجود دارد كه «خانه در غرب، خوابگاه است» و محل تعامل و زندگی مشترك نیست و كنش‌ها و ارتباطات فرد در محیط كار صورت می‌گیرد. این ارتباطات در محیط كار و میزان كم معاشرت زن و شوهر، به تدریج دلبستگی‌های بیرون از خانه را زیاد می‌كند و باعث از هم پاشیدگی  خانواده می‌شود.

دلیل دیگر اینكه، در غرب ازدواج و طلاق، بسیار راحت انجام می‌شود و هیچ تشریفاتی ندارد؛ اما در ایران هم ازدواج و هم طلاق بسیار مشكل است و منوط به نظر اطرافیان دختر و پسر است. اینكه در شرع مقدس اسلام،‌ وجود دو شاهد عادل در امر طلاق لازم است به خاطر صرف شهادت دادن نیست؛ بلكه فلسفه آن  این است كه دو شاهد سعی كنند كه مسایل زوجین را حل كنند و مانع از بروز طلاق شوند؛ اما در غرب سرنوشت هر فرد فقط به دست خود اوست.

در فرهنگ مدرن، اصل دیگری نیز وجود دارد و آن هماهنگی بین خانواده و كل نظام اجتماعی  است، یعنی با دگرگونی‌هایی كه در ابعاد مختلف در كل نظام صورت می‌گیرد، خانواده هم به عنوان یك پاره نظام( (sub sistem از این دگرگونی‌ها متأثر می‌شود.  بین این پاره نظام با  نظام كلی یك نوع هماهنگی بوجود می‌آید. مثال معروفش این است كه در نظام سنتی، خانواده گسترده و در نظام صنعتی، خانواده هسته‌ای است  یا مثلاً خانواده مشاركتی معمول شده است كه در این خانواده، فرزند جزء جدایی ناپذیر خانواده نیست. سهولت معاشرت با جنس مخالف، بدون هیچ تعهدی از جمله علل افزایش طلاق در غرب است. مهم‌ترین بعد ازدواج،‌ تعهد است در حالی‌كه در غرب این بعد از خانواده بسیار كمرنگ و تقریباً حذف شده است، به طوری كه حتی زن و شوهر مجبور نیستند در یك خانه زندگی كنند و نداشتن پیوند و تعهد بدین معناست كه این ازدواج از ابتدا  پیوند قوی و استواری نبوده در حالی‌‌كه در اسلام، قوی‌ترین پیوند و مهم‌ترین تعهد، تعهدات زناشویی است. چرا كه هم مدت دار است و هم متضمن عقود نوشته و نانوشته زیادی است و حتی شاید تعهدات نانوشته خیلی بیشتر از تعهدات مكتوب باشد. هنوز در جامعه ما بزرگ‌ترین اتفاق زندگی هر فرد، ازدواج است در صورتی‌كه در غرب این‌چنین نیست. بنابراین هر قدر پیمان زناشویی نااستوارتر باشد،‌ گسستنش نیز راحت‌تر می‌شود؛ به گونه‌ای كه در غرب ممكن است یك فرد، در تمام عمرش چندین بار شریك زندگیش را عوض كند و اسم این شریك زندگی هم، همسر نباشد.

چرا در بحث عوامل طلاق به مسئله تغییر در ساختارهای حقوقی اشاره نمی‌شود. بعد از سال 1920 قانون تساوی حقوق زن و مرد در بیشتر كشورهای غربی به تصویب رسید و بعد از آن از سال 1930 به بعد در كشورهای غربی و به‌خصوص آمریكا شاهد افزایش جهش‌دار طلاق هستیم. برخی از جامعه‌شناسان قدیمی‌تر،  معتقد  بودند كه اصولاً نظام‌ها بر اساس تفاوت نقش‌ها  استمرار می‌یابند، اگر در گروهی نقش‌ها برابر باشد، این گروه نخواهد پایید. چرا در تحلیل مسئله طلاق،

 در غرب به تساوی حقوق زن و مرد به عنوان یك عامل كمتر اشاره می‌شود؟

 

 

جامعه‌شناسان، حداقل آن‌ها كه خانواده را نهاد می‌دانند یا آن‌ها كه خانواده را یك پاره نظام می‌دانند- میان عوامل موجده و عوامل مقومه خانواده، تفاوت قایلند. عواملی كه باعث قوام خانواده می‌شوند از عواملی كه باعث ایجاد و تشكیل خانواده می‌شوند، جدا هستند.

عواملی چون عشق، ارضای نیازهای جنسی ، مصالح خانوادگی،‌ تصمیمات بزرگ‌ترها و تربیت نسل و مراقبت از فرزندان و ... جزء عوامل ایجاد زندگی مشترك هستند و برای قوام خانواده، عنصری كه در هر ساختاری لازم است و فقط منحصر به خانواده هم نیست، ساخت سلسله مراتبی است؛ بدین معنی كه باید فردی در صدر قرار داشته و رئیس باشد و بقیه از او اطاعت كنند. افرادی مثل «شلسكی»، جامعه‌شناس معروف آلمانی كه كتابش حداقل 50 بار تجدید چاپ شده است یا «رنه كونیگ»، جامعه‌شناس معروف سوئیسی یا «گرلن»، از جمله معتقدان به چنین ساختاری هستند و به طور كلی از عواملی كه باعث بقای هر صورت و تركیب اجتماعی می‌شود؛ اعم از خانواده، گروه، سازمان و ...، ساخت سلسله مراتبی آن است. ساخت سلسله ‌مراتبی، دو معنای دیگر هم دارد یكی وجود یك رهبر در صدر این تشكیلات و دیگری ساختاری كه در آن، یكی بالاتر و یكی پایین‌تر است، در این سلسله مراتب، رابطه باید رابطه اطاعت زیر دست از بالادست  باشد. ساخت خانواده هم اگر بر اساس سلسله مراتب نباشد، قوام نمی‌یابد. استدلال آن‌ها بر این ساختار این است كه هر مجموعه‌ای یك یا چند كاركرد دارد، مثلاً خانواده كاركردهایی از قبیل ارضای نیاز جنسی در داخل خانواده، تربیت فرزندان،‌ تأمین نسل، اجتماعی كردن فرزندان در مراحل اولیه زندگی و ...را بر عهده دارد. برای اینكه این كاركردها انجام شود، تعدد نقش لازم است. این گروه معتقدند كه در خانواده  باید تعدد نقش وجود داشته باشد یعنی منحصراً یك نفر حتماً‌ باید نان‌آور باشد و یك نفر هم منحصراً امورات داخل را بر عهده بگیرد و هیچ یك هم در كار دیگری دخالت نكنند در غیر این‌صورت یعنی اگر هر یك در نقش دیگری دخالت كند، اختلاط نقش بوجود می‌آید و این اختلاط نقش، باعث می‌شود كه اجتماعی شدن فرزندان آسیب ببیند؛ زیرا یكی دیگر از كاركردهای خانواده، انتقال نقش‌های عاطفی و ابزاری به فرزندان است. بنابراین برای داشتن خانواده‌ای سالم كه وظیفه خود را درست انجام دهد، باید میان نقش‌ها تفكیك صورت گیرد. این گروه كه قایل به تفكیك نقش‌ها هستند، به شدت مخالف كار كردن زن بیرون از خانه هستند و معتقدند كه كار كردن زن آسیب‌های اساسی به كل خانواده وارد می‌كند. هم خود زن و هم همسر و فرزندان او از این مسئله متضرر می‌شوند و فرزندان در  بزرگسالی از تعادل شخصیتی برخوردار نمی‌شوند.

اگر چه نقطه شروع نظر افراد نامبرده با هم تفاوت دارد؛ اما در نتیجه‌گیری، یافته‌های یكسانی دارند. خانم «روزن باون»، كتابی دارد با عنوان «خانواده به منزله ساختاری در مقابل جامعه»، (از انتشارات مركز نشردانشگاهی، سال1367)، فصل اول و دوم این كتاب به نظریاتی اختصاص دارد كه جامعه‌شناسان در باب خانواده مطرح كرده‌اند و در فصل دوم نشان داده می‌شود كه همه این جامعه‌شناسان به این نتیجه می‌رسند كه برای بقای خانواده، هم باید تفكیك نقش وجود داشته باشد و هم رابطه سلسله مراتبی. به نظر این جامعه‌شناسان، مهم‌ترین خطر اختلاط نقش، متوجه بچه‌هاست و از سوی دیگر اختلاط در نقش‌ها، تنازع درون‌خانوادگی را افزایش می‌دهد. خانمی كه بیرون از خانه كار می‌كند، انتظار دارد كه مرد هم در كارهای خانه مشاركت داشته باشد و اگر مرد امتناع كند، تنش ایجاد می‌شود. «كونیك»، یكی از جامعه‌شناسان معروف سوئیس، معتقد بود كه اگر چه كار كردن زن علی‌الاصول مانعی ندارد؛ اما با اشتغال تمام‌وقت زن به عنوان نان‌آور خانه، مخالف بود و درباره ادعایش هم استدلال‌های زیادی  می‌آورد.

یكی از عوامل طلاق در جوامع صنعتی عصر حاضر، اختلاط نقش زن و مرد است. در حال حاضر، كار زنانه یا كار مردانه وجود ندارد. در گذشته، زن و مرد تعلیم و آموزش خاصی می‌دیدند؛ اما اكنون آموزش و پرورش هم بر اساس اختلاط نقش‌هاست. فمینیست‌ها به شدت مخالف تفكیك و جداسازی آموزش و پرورش هستند؛ زیرا اساساً تفكیك نقش، انتظار دو نوع عملكرد را هم به دنبال می‌آورد. ولی زمانی كه كاركرد خانواده، دو نوع نقش را می‌طلبد، این خود از عوامل تنش‌زا خواهد بود.

از آنجا كه كاركرد خانواده، دو نقش را می‌طلبد، اگر دختر و پسر به یك شكل آموزش ببینند این خود عاملی برای ایجاد تنش در آینده می‌شود.

 

برخی از جامعه‌شناسان ایران در بیان عوامل طلاق، عللی چون سن ازدواج را مطرح می‌كنند كه اگر سن ازدواج پایین بیاید، درصد طلاق بالا می‌رود؛ اما از سویی توصیه‌هایی هم مبنی بر  پایین رفتن سن ازدواج دارند، از طرفی سن بلوغ جنسی هم در حال پایین آمدن است، یعنی با یك پارادوكس مواجهیم. باید حرف دیگری بزنیم یعنی اینكه بگوییم سن پایین ازدواج به همراه عوامل دیگر، موجب طلاق می‌شود. زمانی‌كه خانواده پدری، حامی فرزند باشد، او در 16، 17 یا 18 سالگی هم می‌تواند ازدواج كند و ازدواج موفقی هم داشته باشد. به نظر شما همین‌كه ما ازدواج در سن پایین را از عوامل طلاق بدانیم، آیا این نگاه، نگاهی تك عاملی نیست؟

 

اساساً ما چند نوع بلوغ داریم كه عبارتند از بلوغ اجتماعی، بلوغ فرهنگی، مسئولیت‌پذیری، آمادگی روحی، فرهنگی و اجتماعی برای مادری و پدری و استقلال مالی كه استقلال مالی یكی از فاكتورهای  مهمی است كه حتی اگر والدین در این زمینه از فرزندانشان حمایت كنند؛ اما باید خود فرد بتواند حداقل زندگی خود را اداره كند و این بدان معناست كه شغلی داشته باشد و یافتن یك شغل مناسب خود عاملی برای بالا رفتن سن ازدواج است. 

 

 واقعیت‌های جامعه نشان می‌دهد كه سن ازدواج به 30 سال رسیده است. اگر در گذشته پدر در ازدواج پسرش دخالت می‌كرد، حداقل‌هایی از حمایت را برای او در نظر می‌گرفت كه اكنون پدر در ازدواج فرزندش دخالت می‌كند؛ اما نمی‌تواند از نظر مالی او را حمایت كند و از طرف دیگر توقعات هم بالا رفته ‌است.

 

بله در گذشته توقعات كمتر بود و ازدواج‌ها در سن پایین صورت می‌گرفت؛ اما متأسفانه اكنون سطح انتظارات جوانان آن قدر بالا رفته كه در اول زندگی می‌خواهند همه چیز داشته باشند در حالی‌كه در گذشته جوانان از دیگران توقعات كمی داشتند و به همین دلیل در سن پایین‌تر ازدواج می‌كردند و در زندگی مشترك هم احساس فشار نمی‌كردند. توقعات و انتظارات بالا عامل اصلی بالا رفتن سن ازدواج شده است. در غرب ارضای نیاز جنسی در غیر از چارچوب ازدواج، به بالا رفتن سن ازدواج كمك كرده است.

 

نكته این‌جاست كه ما اكنون نگران جوانان خودمان هستیم. از طرفی گفته می‌شود كه سن ازدواج دختران بالا رفته و از طرف دیگر سن بلوغ جنسی پایین آمده و به تبع آن سن فحشا و سن قاچاق دختران نیز پایین آمده است.  این شكاف را نمی‌توان تنها با تقوا پر كرد؛ زیرا نیاز جنسی یك نیاز واقعی است. نگرانی اینجاست كه نباید یك عامل را برجسته كرد، باید این عامل را در ارتباط با شبكه‌ای از عوامل دید.

سئوال شما به جا و نگرانیتان صحیح است. در جامعه ما از سویی سن ازدواج بالا رفته و از سوی دیگر، بلوغ جنسی پایین آمده؛ اما در عین حال، ازدواج در سنین پایین صورت نمی‌گیرد.  دلیل آن یا بالا رفتن توقعات و انتظارات است یا اینكه بلوغ فكری هنوز حاصل نشده است. در هر حال سن ازدواج به تأخیر افتاده و این همان سن بحرانی دوران جوانی است. از نظر روانشناختی بسیاری از رفتارهایی كه از برخی جوانان سر می‌زند؛ مثلاً آرایش‌های غیر معمول، گوش دادن به موسیقی‌های نامتعارف یا رفتارهای نه چندان مرسوم، تحت‌تأثیر دو عامل است: یكی ارضا نشدن نیازهای جنسی و دیگری جفت‌خواهی. یعنی این رفتارها برای جلب توجه دیگران و بخصوص جنس مخالف صورت می‌گیرد.

 

آیا شما وضعیت موجود را وضعیت بحرانی می‌بینید؟

بستگی به این دارد كه ما بحران را چگونه تعریف كنیم و مرز بحران را كجا قرار دهیم. می‌توانم بگویم شرایط كنونی، شرایط مطلوبی نیست. سن ازدواج بالا رفته، طلاق زیاد شده و یك نوع بیگانگی فرهنگی هم شكل گرفته است  و خود همین بیگانگی فرهنگی روی این دو عامل بسیار تأثیرگذار بوده است. مثلاً‌ بیگانگی از فرهنگ اسلامی، اثر فوق‌العاده زیادی بر افزایش سن ازدواج گذاشته است. حاكمیت این نوع طرز تفكر، رفاه‌زدگی، به این معنا كه انسان باید از زندگی خود لذت ببرد، اینكه ازدواج محدودیت است و گذشتن از بسیاری از لذت‌ها و هوس‌هاست، نشان‌دهنده نوعی از بحران است.

 

نظر برخی روانشناسان و مشاوران خانواده این است كه یكی از عوامل طلاق، خیانت همسران  و یا تعارضات در ذائقه‌های جنسی است كه به دلیل وجود فرهنگ بیگانه در میان زوجین شكل گرفته است؛ به عبارتی، زوجین در این مسائل انتظارات جدیدی از یكدیگر دارند و خود این موضوع هم می‌تواند از عوامل طلاق به حساب آید. برای راه حل بحران طلاق، جامعه‌شناسان یا روانشناسان گاهی توصیه‌های خرد دارند وگاه توصیه‌های كلان. به نظر شما كدام یك اهمیت بیشتری دارد؟

اگر این سئوال از یك جامعه‌شناس پرسیده شود، می‌گوید توصیه‌های كلان مهم‌تر است و ساختارها و عوامل كلان اجتماعی را مؤثرتر می‌داند؛ اما اگر این سئوال از روانشناس پرسیده شود، چون در تبیین‌های خود به فرد توجه می‌كند؛ بنابراین هم عوامل و هم راه‌حل را  در  فرد جستجو می‌كند. به نظر من هر دو مهم است. اینكه ذائقه جنسی افراد تغییر كرده درست است اما این نمی‌تواند عامل مهمی باشد. در جامعه ما علل طلاق بدون اینكه قصد داشته باشم كه یكی را به عنوان عامل اول نام ببرم، عبارتند از:

1-  شكل گرفتن تفاوت‌های فردی: در قدیم زمانی كه سلطه هنجاری بسیار قوی بود انسان‌ها از حیث خلق و خوی و رفتار به هم شبیه بودند. زن و مرد، همسر ایده‌آل برای یكدیگر بودند. الآن تفاوت‌های فردی بسیار زیاد شده است. ارزش‌ها،‌ نگرش‌ها، خواسته‌ها، انتظارات و‌ نیازهای افراد خیلی متفاوت شده است. ما در عصری زندگی می‌كنیم كه یكی از دستاوردهای آن، شكل گرفتن تفاوت‌های فردی است. زمانیكه انسان‌ها متفاوت شدند این بدین معناست كه انتظارات، خواسته‌ها و تمایلاتشان هم متعدد می‌شود و پیدا كردن كسی كه با این تنوعات نزدیك و هماهنگ باشد بسیار دشوار است.

2-  دخالت اطرافیان: عامل دیگر ایجاد تنش در میان خانواده‌هاست كه عمدتاً  از سوی والدین و خواهر و برادرها  صورت می‌گیرد.

3-  مسایل اقتصادی: عامل سوم  اختلافات به شمار می‌آید. یا مرد معتقد است كه همسرش ولخرج است و یا زن فكر می‌كند كه همسرش خسیس یا ولخرج است و یا شاید هم بحث ولخرجی نباشد اما كشش مسایل اقتصادی به این اندازه است كه ایجاد مشكل می‌كند. 

4-    اعتیاد: عامل دیگر در بالا رفتن آمار طلاق، است كه روی درآمد، فرزندان و روابط عاطفی افراد خانواده تأثیر می‌گذارد.

5-  زندگی با یكی از نزدیكان: می‌تواند از موارد مشكل‌زا باشد. (پدر، مادر، خواهر، برادر و ...) كه باعث می‌شود توجه یكی از زوجین به فردی غیر از همسر معطوف شود و از خانواده خود غفلت ‌كند.

6-  معاشرت با دوستان: یكی دیگر از عوامل طلاق است. برخی از مردان تمایل دارند كه اوقات فراغت خود را جدای از خانواده به سر ببرند.

7-  خیانت: یكی از عوامل بسیار مهم در امر طلاق، رابطه نامشروع و خیانت یكی از زوجین است. در گذشته این مسئله كم بود اما در حال حاضر بستر معاشرت‌های اجتماعی برای برقراری این ارتباطات زیاد شده است. اگر چه قبح رابطه نامشروع در كشور ما بسیار بالاست اما این قبح در حال كم شدن است. این كم شدن قبح رابطه نامشروع و فراهم بودن بستر برای برقراری چنین رابطه‌ای، از جمله عوامل طلاق است. اگر چه در برخی موارد ممكن است كه مرد با ازدواج موقت، با فرد دیگری ارتباط داشته باشد اما چون ارتباط، پنهانی و بدون اطلاع همسر است، ایجاد نگرانی و استرس می‌كند. متأسفانه بستر گناه در جامعه ما در حال افزایش است و روزبروز هم بیشتر می‌شود. اینكه خانم‌ها خیلی راحت از منزل بیرون می‌آیند،‌ راحت كار می‌كنند، راحت خرید می‌كنند، شرایط را به گونه‌ای فراهم كرده كه گاهی اوقات زنان متقاضی ایجاد ارتباط هستند و این خود شرایط را برای گناه و معضلات رابطه نامشروع فراهم می‌كند.

8-  گرایشات فمینیستی: در ایران یكی دیگر از عوامل افزایش طلاق است. اگر چه در برخی گرایشات احقاق حقوق زنان در ایران، حقانیتی وجود دارد؛ چرا كه زنان ایرانی در بسیاری از مواقع حقوقشان پایمال می‌شده است اما گرایشات افراطی فمینیستی در ایران تنها به دنبال احقاق حق نیست بلكه خود این جریانات به مشكلات دامن می‌زند. آموزه‌های فمینیستی، سازگاری با مرد اعم از همسر، برادر، پدر، همكار و حتی زیردست را كاهش می‌دهد. فمینیست‌ها، همكاری، همفكری، مشاركت و تعاون با مردان را برنمی‌تابند و از مردان غولی ساخته‌اند كه گویی همواره به دنبال تجاوز به حقوق زنان هستند و تفاوتی هم نمی‌كند كه آن مرد پدر، همسر، برادر یا هر مرد دیگری باشد. 

 

در اینجا ایده‌ای وجود دارد و من می‌خواهم نظر شما را درباره آن بدانم. یك سری اقدامات قانونی قبل از انقلاب به طلاق دامن زد كه از جمله آن‌ها سخت شدن فرآیند دادخواست طلاق بود، زمانی‌كه فرآیند طلاق سخت می‌شود، دخالت والدین هم كم می‌شود؛ زیرا خانواده‌ها می‌پندارند كه سختی فرآیند طلاق، زوجین را از آن منصرف می‌كند، غافل از آنكه فرآیند دادخواست طلاق، كینه‌ها را زیاد می‌كند. منازعات خانوادگی در زندگی‌های سنتی هم وجود داشت؛ اما دخالت به موقع اطرافیان و بویژه خانواده‌ها از طلاق، جلوگیری می‌كرد. به نظر شما آیا سخت شدن فرآیند طلاق، به افزایش آن دامن می‌زند؟

 

البته من نه در جایی به صورت مكتوب چنین مسئله‌ای را دیده‌ام و نه اینكه به آن فكر كرده‌ام. بنابراین نمی‌توانم در این مورد اظهار نظر كنم. خود طرح این مسئله از مظنونات است و بدون داشتن آمار و شواهد، نمی‌توان در مورد آن اظهار نظر دقیق كرد. البته این مسئله  به عنوان یك طرح‌ می‌تواند در علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد تا روی آن كار شود، چرا كه اگر فرآیند طلاق در عرض دو ماه انجام شود، دو طرف در این امر احتیاط می‌كنند و جوانب امر را در نظر می‌گیرند، چه بسا افراد بعد از طلاق بیان می‌كنند كه قصدشان واقعاً طلاق نبوده و می‌خواسته‌اند همسرشان را بترسانند.

 در تحلیل و تبیین‌ها معمولاً خوب پیش می‌رویم؛ اما در مقام ارائه راه‌حل اقدامی صورت نمی‌دهیم؛ یا قدرت آن را نداریم یا تحت تأثیر تبلیغات بیگانه قرار می‌گیریم، راه‌كارهای حل معضل طلاق به نظر شما چیست؟

 

مسایل اجتماعی  راه حل ساد‌ه‌ای ندارند، همان‌گونه كه خودشان پیچیده‌اند،‌ راه حلشان هم پیچیده است، ضمن اینكه این راه‌حل‌ها در كوتاه مدت جواب نمی‌دهند. در بیان راه‌كارهای طلاق و با توجه به این دو مسئله‌ای كه به آن اشاره گردید، متأسفانه روند جبری جامعه در جهت افزایش طلاق خواهد بود. جامعه به سمت صنعتی شدن پیش می‌رود، خانواده‌ها هسته‌ای شده‌اند، دخالت اطرافیان در ازدواج كم شده و جوانان خود تصمیم می‌گیرند، ازدواج به یك امر فردی تبدیل شده است و ...  همه این عوامل، بخصوص صنعتی شدن، دگرگونی مناسبات و روابط در درون خانواده را بوجود آورده است. نه تنها ازدواج، سن ازدواج، طلاق، سهم جوانان در انتخاب همسر و مؤلفه‌های دیگر تغییر كرده، مناسبات و روابط نیز دچار تغییر شده است. اكنون روابط زن و شوهر با قدیم بسیار متفاوت شده، در گذشته افراد با احترام و یك نوع ملاحظه و احتیاط با هم برخورد می‌كردند؛ اما اكنون این حریم‌ها برداشته شده و بسیاری از این حریم‌ها اصلاً‌ وجود ندارد.

 استقلال مالی زنان نكات مثبت و منفی زیادی دارد. جنبه منفی آن این است كه آستانه تحمل در زنان كاهش ‌یافته است؛ بنابراین پیش‌بینی من این است كه هر علی‌رغم هر تمهیدی- صرف نظر از تأثیرات مثبتی كه برخی از اقدامات برای كاهش طلاق دارد-  جهت نهایی در اجتماع به سمت افزایش طلاق پیش می‌رود  یعنی با كمال تأسف باید بگویم همان سرنوشتی كه دامن‌گیر خانواده‌های غربی شده، در جامعه ما هم بوجود خواهد آمد. البته می‌توان اقداماتی انجام داد كه میزان طلاق در كشور كاهش یابد. مهم‌ترین راه، دادن آگاهی به افراد بخصوص به زنان است. اینكه حقوق بسیاری از زنان به دست مردان پایمال می‌شده، یك واقعیت است؛ اما نباید مجوزی باشد كه دختران و زنان ما ضد مرد بشوند، زیرا این یك روند خطرناك است كه علاوه بر پیامدهایی كه برای خود زن دارد، پیامدهای  سوء دیگری نیز به همراه خواهد داشت. راه دیگر، آگاهی بخشی به خانواده‌ها و رواج دقت در انتخاب همسر است. هر قدر فرد در انتخاب همسر دقت داشته باشد، احتمال اینكه با همسری نامناسب ازدواج كند، كاهش می‌یابد و بالطبع طلاق هم كاهش می‌یابد.

 ارتقاء آگاهی جوانان نسبت به مسایل اطرافشان و ارتقاء توانایی آنان برای حل مسئله از جمله راهكارهای دیگر است.

آموزش خانواده هم بسیار كارگشاست؛ زیرا یكی از عوامل مهم بالا رفتن طلاق در جامعه ما دخالت خانواده‌هاست. باید به خانواده‌ها آموزش داده شود كه مرز بین نصیحت و راهنمایی را با دخالت از هم جدا كرده و تجارب خود را به جوانان منتقل كنند و از طرفی حق فرزندان است كه از تجارب بزرگ‌ترها استفاده كنند؛ اما دخالت و تحریك جوان بر علیه همسرشان مقوله‌ بسیار ناپسندی است.

از دیگر راهكارها، برگزاری كلاس‌های مشاوره قبل از ازدواج است. معنی‌شناسی رفتاری در بین جوانان بسیار ضعیف است. مثلاً‌ زن یك حرفی می‌‌زند؛ اما شوهر چیز دیگری برداشت می‌كند. در این جلسات مشاوره می‌توان جوانان را آماده كرد؛ مثلاً‌ شناخت روانشناسی مرد و زن، شناساندن انتظارات و اینكه مرد چه انتظاری از زن  دارد و برعكس، آشنایی با انتظارات معقول و نامعقول هر دو طرف از یكدیگر از جمله مواردی است كه می‌توان به زوجین جوان آموزش داد. 

فراهم كردن امكان اقتصادی معمول، زمینه را برای آرامش فكری زوجین فراهم می‌كند.

پیامدهای سوء طلاق برای افراد مشخص نیست. آگاهی دادن این عواقب به افراد، می‌تواند در كاهش میزان طلاق مؤثر باشد.

 

ما در تبیین‌ها معمولاً با روش جامعه‌شناسی پیش می‌رویم، اما در ارائه راهكار بیشتر بر مهارت و آگاهی‌بخشی و توانمند ساختن افراد تكیه می‌كنیم. اكنون دغدغه ما این است كه چه اصلاحات ساختاری برای كاهش میزان طلاق صورت بدهیم؟ اخیراً‌ كتابی مطالعه می‌كردم در رابطه با تحولات خانواده در غرب كه در آن نقش دولت  در اصلاحات ساختاری، به هدف حمایت از خانواده بررسی شده و این نتیجه به دست آمده بود كه در غرب، حمایت از خانواده، تنها حمایت از فرد در خانواده بوده است و نه از خود خانواده. یعنی وقتی سیستم مالیاتی، به شكل فردی انجام می‌شود، افراد به سمت اشتغال می‌روند تا بتوانند مالیات‌های خود را بپردازند. ما ناچاریم برای برخی از اصلاحات ساختاری، به نقش دولت و رسانه‌ها نیز توجه كنیم. 

 

فرمایش شما كاملاً‌ صحیح است. یكی از این موارد، اصلاح قوانین است. برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق باید اصلاح شود، مثلاً‌ تعهداتی را كه مرد در عقدنامه می‌دهد، واقعاً معلوم نیست كه چه میزان تضمین كننده حقوق خانواده و زن است و این امضا آیا واقعاً پایبندی می‌آورد یا خیر. از همه مهم‌تر اینكه این تعهدات چه میزان ضمانت اجرایی دارد؟ این در مورد ازدواج است اما در طلاق هم وضع به همین منوال است،  در بسیاری از اختلافات، درآمد مرد كافی نیست و زن مجبور است كه كار كند، مادر فرصت رسیدگی خوب به بچه‌ها را ندارد و كار كردن او به بچه‌ها لطمه‌هایی وارد می‌كند و اینجاست كه مثلاً بیماری بچه‌ها تبدیل به نزاعی میان زوجین می‌شود.

اگر قوانین به گونه‌ای باشد كه به زنانی كه فرزند دارند و شاغلند و خانواده‌های پراولاد كمك‌هایی بشود كه زنان مجبور نباشند به خاطر تأمین معاش بیرون از خانه كار كنند- زیرا دوری زن از خانه  قطعاً‌ به خانواده لطمه می‌زند- می‌توان از آسیب در خانواده‌ها كاست. در مواردی كه درآمد شوهر كافی نیست و زنان مجبورند كار كنند،  باید قوانینی وضع شود كه زنان در دوره بارداری و در دوره شیردهی بچه یا زمانی كه بچه دبستانی دارند مورد حمایت قرار گیرند. الان در غرب چنین حمایت‌هایی از زن وجود دارد. این حمایت‌ها قطعاً‌ مؤثر است.

اما در هر حال تا زمانی كه ازدواج هست، طلاق هم خواهد بود؛ یعنی ما نمی‌توانیم طلاق را به صفر برسانیم؛ اما می‌توانیم آن را كاهش دهیم.

از زمانی كه در غرب طلاق قانونی شد(زیرا تا مدتی در غرب طلاق وجود نداشت)، این پدیده  وجود داشته است و اصولاً‌ وجود مقوله‌ای به‌ نام طلاق، دلیل بر ضرورت آن است گاهی ضرورت‌هایی ایجاب می‌كند كه طلاق انجام بشود؛ اما در بسیاری موارد این ضرورت‌ها زاییده ذهن است.

 با توجه به پیامدهایی كه طلاق در جامعه دارد،  مخالفیم كه فردی با كوچك‌ترین مسئله و رفتار، زندگیش را به هم بزند و الاّ در بسیاری از مواقع، طلاق، راه حل برون رفت از یك مسئله هم هست؛ اما با عمومیت دادن و تعمیم آن مخالفیم و معتقدیم كه اگر انسان‌ها در مشكلاتی كه برایشان پیش می‌آید، كمی تدبیر و تفكر و تحمل داشته باشند، می‌توانند شرایط زندگی و خانوادگی خود را اصلاح كنند و انشاءالله به گونه‌ای باشد كه افراد خود مشكلاتشان را حل كنند و طلاق با این رشد روز افزون در جامعه پیش نرود! 


طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *

 

سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر تجمیع
طراحی پرتال سازمانی - بهبود پورتال
طراحی فروشگاه اینترنتی حرفه ای بهبود