صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ ساخت هاي اجتماعي و طلاق
تعداد بازدید : 154
 
 

از ديرباز و در جوامع و دوره‌هاي مختلف، همواره عوامل و انگيزه‌هايي افراد را به طلاق وامي‌داشته و خانواده‌هايي فرومي‌ريخته است؛ اما امروزه رواجي گسترده و قابل توجه را در ميزان طلاق شاهد هستيم؛ رواجي كه با مركزيت غرب آغاز شد و موج آن به تدريج و به طور فزاينده، ديگر جوامع از جمله جامعه ما را فراگرفته است.1

چنين موج گسترده‌اي از طلاق و انحلال خانواده، اگرچه هركدام از علل و انگيزه‌هايي فردي ناشي شده است، ولي وقوع همزمان اين علل و انگيزه‌ها در سطح وسيع و در ميان افراد مختلف و خانواده‌هاي بسيار، به طور قطع اتفاقي نبوده، بلكه به سبب وجود زمينه‌هاي اجتماعي مشتركي است كه اين عوامل و انگيزه‌هاي فردي را تسهيل كرده است. از جمله اين زمينه‌ها مي‌توان تغييرات فرهنگي را نام برد كه در جهان مدرن و در نتيجه تثبيت و فراگير شدن مكاتب و انديشه‌هايي همچون سودگرايي، فردگرايي، ليبراليسم، فمينيسم، انسان‌گرايي وفلسفه‌هاي تأكيدكننده بر«تحقق خود»، در عرصه‌ي خانواده شكل گرفت؛ تغييراتي مانند تنزل ازدواج از پيوندي مقدس به تعهدي شخصي و عمل‌گرايانه، محوريت يافتن خواسته‌هاي فردي، ارضا و خودشكوفايي شخصي و بهبود و ترقي فردي، و ترجيح آن بر پاسخگويي به نيازهاي اعضاي خانواده و عواطف دگرخواهانه، تأكيد بر برابري زن و مرد، استقلال فردي، زوال زشتي طلاق، اهميت يافتن عشق رمانتيك، نابهنجار نبودن اموري مانند تجربه جنسي قبل از ازدواج، سقط جنين، نداشتن و يا تأخير آن تا سنين بالا و....2

تغييرات فرهنگي فوق از طريق سازوكارهايي كه بيان آن فراتر از موضوع اين نوشتار است بر رواج گسترده طلاق به شدت مؤثر بوده و يكي از زمينه‌هاي عمده‌ي آن به حساب مي‌آيد؛ در عين حال نقش جدي عوامل اجتماعي غيرفرهنگي، همچون روي آوردن گسترده زنان به اشتغال خارج از خانه، استقلال مالي زنان، رفاه اقتصادي، تقليل كاركردهاي خانواده، گسترش روابط آزاد جنسي و... را نمي‌توان ناديده انگاشت.

 

 

 

 

 

يكي از عوامل و زمينه‌هاي اجتماعي مورد اشاره كه تأثير زيادي بر رواج طلاق در دوره‌ي كنوني داشته، تغيير در«ساخت روابط اجتماعي» است. بيان اين موضوع، سازوكارهاي تأثير آن بر ميزان طلاق و امكان بازسازي اين ساخت در جهان امروزي، به شكلي كه مانع از رواج طلاق گردد، مباحث اصلي اين نوشتار را تشكيل مي‌دهد.

 

1-    «ساخت روابط اجتماعي» در جوامع گذشته و امروزين

 تقسيم جوامع به صورت قطبي به «سنتي» و«مدرن»، (مگر در مقام ساختن «تيپ ايده‌ال» Ideal type)) غيرواقعي به نظر ‌آيد؛ زيرا در جوامعي كه سنتي ناميده‌ مي‌شود، مي‌توان مؤلفه‌هايي از مدرنيسم را يافت؛ همچنان كه در جوامعي با عنوان «مدرن»، مؤلفه‌هايي از سنتي بودن قابل شناسايي است. در عين حال با مقايسه جوامع مختلف در دوره‌ي كنوني و نيز جهان معاصر با دوران گذشته، طيفي از جامعه‌ي بيشتر سنتي، تا جامعه بيشتر مدرن  را مي‌توان ترسيم كرد و مراد از سنتي و مدرن در اين نوشتار همين معناست.

در جوامع سنتي، شرايطي از جمله توسعه ‌نيافتگي حمل و نقل، وسايل ارتباطي و رسانه‌هاي جمعي، موجب مي‌شود تا افراد هر منطقه و سكونت‌گاه در همانجا محصور باشند و ارتباطات آن‌ها به طور عمده با گروه‌هاي خويشاوندي و محلي‌شان باشد؛ به گونه‌اي كه افراد به طور معمول، در محل كار، مراكز مذهبي، برنامه‌هاي آموزشي، برنامه‌هاي تفريحي و سرگرمي و...، با كساني جز خويشاوندان و هم‌محلي‌هاي خود برخورد و ارتباط ندارند.

در مقابل در جوامع مدرن، به سبب توسعه‌ي حمل و نقل، وسايل ارتباطي و رسانه‌هاي جمعي، افراد امكان مي‌يابند تا به شهرها و مناطق ديگر، داخل يا خارج كشور، از طريق وسايل حمل و نقل زميني و هوايي مسافرت كنند و توسط وسايل ارتباطي مانند تلفن و اينترنت يا به وسيله رسانه‌هاي جمعي متنوع (تلويزيون، ماهواره، مجلات و...) با كساني متفاوت از گروه‌هاي خويشاوندي و محلي خود، ارتباط برقرار كنند.

وجود جاذبه‌هايي مانند امكانات تحصيلي، فرصت‌هاي شغلي، محصولات اقتصادي و فرهنگي و... در ديگر مناطق، از يك سو و محدوديت‌ها و كمبودهايي در محل سكونت و زندگي، مانند جمعيت متراكم و نبود فرصت‌هاي شغلي كافي، نبود امكانات مناسب تحصيلي، درماني، تفريحي و...، انگيزه‌ي خروج از منطقه سكونت و زندگي و محصور نشدن در ارتباطات محدود خويشاوندي و محلي را افزايش مي‌دهد و شتاب برقراري ارتباط با ساير مناطق، گروه‌ها و افراد را تندتر مي‌كند. در نتيجه، ارتباط افراد در جوامع مدرن در گروه‌هاي خويشاوندي و محلي محدود نمي‌شود و هر فرد با افرادي متعدد و بي‌شمار ارتباط برقرار مي‌كند.

1-1-        ويژگي‌هاي دو ساختار

هر يك از دو ساخت روابط سنتي و مدرن داراي ويژگي‌هاي پنجگانه متفاوتي است كه در ذيل بررسي مي‌شوند:

الف- همساني فرهنگي:

 در ساخت روابط سنتي، همه افراد از گروه‌هاي محلي و خويشاوندي واحدي هستند و گروه‌هاي شغلي، مذهبي، سرگرمي و آموزشي آن‌ها جداي از گروه خويشاوندي و محلي آنان نيست و باورها، ارزش‌ها و هنجارهاي متفاوتي را ترويج نمي‌كنند و در نتيجه‌ي همين يكساني فرهنگي، محيط‌ها و گروه‌هايي كه افراد با آن در ارتباط‌اند، همساني فرهنگي زيادي ميان آن‌ها وجود دارد؛ ولي در ساخت روابط مدرن ارتباطات افراد در گروه‌هاي خويشاوندي و محلي محدود نمي‌باشد و هر فرد با افرادي بي‌شمار و متفاوت از گروه‌هاي محلي و خويشاوندي خود، با تفاوت‌ها و ناهمساني‌هاي فرهنگي گاه بسيار زياد، ارتباط برقرار مي‌كند.

به عنوان نمونه در كلان شهري مانند «تهران»، همواره افراد زيادي از روستاها، شهرها، و گاه مليت‌هاي مختلف، با سنن، آداب و رسوم، عادات وحتي دين و مذهب متفاوت، در محل كار، تحصيل، خيابان، و... با يكديگر ارتباطي كمابيش مستمر(مانند همكار و همكلاس) يا ناپايدار (مانند داخل اتوبوس، خيابان و...) برقرار مي‌كنند.

ب-آشنايي و شناخت:

در ساخت روابط سنتي، افراد شناخت بالايي از يكديگر دارند و از زيروبم زندگي يكديگر به خوبي اطلاع دارند؛ اولاً به طور معمول، آن‌ها با كساني جز گروه خويشاوندي و محلي خود ارتباط ندارند، در نتيجه در اين دايره محدود، افراد پيوسته و مكرر با يكديگر ملاقات و‌ ارتباط برقرار مي‌كنند، گپ مي‌زنند و از احوال هم پرس‌ و جو مي‌كنند؛ ارتباط، گپ زدن و پرس و جويي كه در اصطلاح پارسونز (parsons) از نوع «ويژگي» (specificity) نيست و در بعدي خاص و موضوعي ويژه خلاصه نمي‌شود، بلكه از نوع «پخش» (Diffusion) است و موضوعات مختلف و ابعاد گوناگون را در برمي‌گيرد 3، بنابراين كمتر چيزي از زندگي، رفتارها و خصوصيات افراد مخفي مي‌ماند. ثانياً، وابستگي‌هاي عاطفي كه به سبب خويشاوندي، همسايگي، هم‌محلي بودن و... و نيز به سبب ارتباطات و تعاملات فراوان در ميان افراد شكل گرفته، جرئت و نيز انگيزه آن‌ها را براي پرس و جو از امور مختلف يكديگر افزايش مي‌دهد و زواياي پنهان زندگي و خصوصيات فردي را براي يكديگر آشكار مي‌سازد. در مقابل، در ساخت روابط مدرن، به طور غالب، افراد كمتر از ماهيت ويژگي‌ها در گروه‌هاي خويشاوندي و محلي و رفتار يكديگر اطلاع به دست مي‌آورند؛ زيرا امكان آشنايي افراد با جمعيتي انبوه و غيرمحدود،  كمتر است.

به عنوان مثال، در يك شهر بزرگ، نه تنها آشنايي و شناخت افراد در حال تردد در خيابان‌ها، اتوبوس‌ها، فروشگاه‌ها و... چندان ممكن نيست، بلكه در بسياري از موارد، همكاران داخل يك اداره، كارخانه، مؤسسه و... چندان ارتباطي با يكديگر ندارند و در حد دانستن اسم نيز يكديگر را نمي‌شناسند يا اگر ارتباطي هم با يكديگر دارند، تنها در جهتي خاص، مانند وظيفه اداري، خريد و فروش، يادگيري و آموزش و... مي‌باشد و به عبارتي ارتباط آن‌ها از نوع «ويژگي» است و نه «پخش».

طبيعي است كه در اين ناآشنايي و «گمنامي» (anonymity) و ارتباطي محدود و در جهت ويژه (ويژگي) به ميزان كمتر از ماهيت، ويژگي‌ها و رفتار برملا مي‌شود و گاه مدت‌ها مي‌گذرد تا بعضي از رفتارهاي فرد، آن هم براي كسي كه ارتباط مستمر، عميق و همه جانبه (پخش)، دارد (مانند زن نسبت به شوهرش) كشف گردد.

از سوي ديگر، در چنين ساختي از روابط، چون افراد آشنايي خاص و دلبستگي‌هاي خويشاوندي و محلي به يكديگر ندارند، انگيزه‌اي براي پرس و جو از احوال يكديگر در بين نيست و آشكار شدن ماهيت و ويژگي‌هاي افراد را به دنبال ندارد.

ج- احساسات دگرخواهانه:

 كثرت و تكرر ارتباط و تعامل افراد در ساخت روابط سنتي و به تبع آن ايجاد شناخت و آشنايي ديرينه و عميق، به ضميمه‌ي علايق و پيوندهاي خويشاوندي، همسايگي، هم‌محلي و... انس، عاطفه و دگرخواهي را در ميان افراد افزايش مي‌دهد، توقعات و درخواست‌هايشان از يكديگر را موجه مي‌سازد و آنان را به حمايت‌ها و همياري متقابل در امور مختلف ملزم مي‌نمايد.

در چنين ساختي با بافتي عاطفي و مبتني بر تعاون و همياري، احساسات دگر‌خواهانه افراد، شكوفا مي‌گردد و با مواجهه‌شان با موارد متعدد و مكرري از احسان و همياري، اين احساسات هرچه بيشتر در آن‌ها تقويت شده و دروني مي‌گردد. به عبارت ديگر، ساختار مورد اشاره، افراد را به سوي عواطف و احساسات دگرخواهانه سوق مي‌دهد و فردگرايي خودخواهانهselfish) individualism) و افراط در منافع فردي را با دشواري روبه‌رو مي‌سازد.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن به سبب نبود شناخت و آشنايي ديرينه و عميق ميان اكثر افراد و نيز فقدان پيوندها و علايق خويشاوندي، همسايگي و... غالباً افراد از يكديگر بيگانه و ازحيث عاطفي بي‌تفاوت هستند؛ در نتيجه احسان، همياري و احساسات دگرخواهانه چندان رونق نمي‌گيرد.

د- نظارت اجتماعي غيررسمي (informal social control):

 در ساخت روابط سنتي به سبب ارتباطات فراوان و در ابعاد مختلف، كمتر نكته‌اي از زندگي و رفتارهاي افراد پنهان مي‌ماند بنابراين اگر انحراف و تخلفي از آنها صادر شود به آساني در معرض اطلاع ديگران قرار مي‌گيرد و از نظارت و كنترل ديگران دور نمي‌ماند. از سوي ديگر، افراد به سبب تعلقات و وابستگي‌هاي عاطفي كه به هم دارند، داراي انگيزه‌ي بالايي براي نظارت بر يكديگر و مقابله با انحرافات و كج‌ روي‌هاي ديگري هستند.

 در اين ساخت روابط، افراد داراي علاقه و وابستگي‌هاي متقابل و خيررساني و همياري‌هاي گوناگون هستند؛ در نتيجه براي يكديگراهميت قايلند و نمي‌خواهند كمك‌ها و حمايت‌هاي مختلف مادي و معنوي و بالاتر از همه،‌ احترام و تأييد يكديگر را از دست بدهند و در واقع احساس منفي ديگران به يك فرد، او را دچار انواع محروميت‌هاي عاطفي، حيثيتي و ...مي‌كند. همانگونه كه احساسات و عواطف مثبت جمع، به يك فرد، انواع برخورداري‌هاي عاطفي، حيثيتي، مالي، و... را در پي دارد؛ بنابراين هرگونه انحراف و ناهمگوني با باورها، ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي، برخورد آنان را از طريق انواع شيوه‌هاي غيررسمي نظارت اجتماعي (مانند پند و نصيحت، سرزنش، نيش و كنايه، شايعه، بي‌مهري‌ و...) به دنبال دارد در واقع نظارت اجتماعي غيررسمي، در سطحي بالا بر اين ساختار حاكم است.

در ساخت روابط مدرن، كمتر جنبه‌اي از زندگي و رفتار افراد كشف، و در معرض نظارت اجتماعي قرار مي‌گيرد. همچنين، غالب افراد از يكديگر بيگانه هستند و ميانشان علاقه و وابستگي عاطفي متقابل و خيررساني و همياري‌هاي گوناگون  در امور مختلف، وجود ندارد. نتيجه: نه انگيزه‌ي بالايي براي نظارت بر ديگران و مقابله با انحرافات وجود دارد و نه افراد از حيث عاطفي، حيثيتي، مالي، و ... براي يكديگر  اهميتي قايلند كه در صورت انجام عملي نادرست و رفتاري انحرافي، اهرمي براي اعمال فشار اجتماعي و نظارت اجتماعي غيررسمي بر آنها وجود داشته باشد.

ه- تغييرات ارزشي و هنجاري:

در ساخت روابط سنتي به طور معمول ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي ثبات زيادي دارند و به آساني تغيير نمي‌كنند؛ زيرا:

 1- همچنان كه گذشت، ارتباط افراد در گروه‌هاي خويشاوندي و محلي محدود مي‌باشد و گروه‌هاي شغلي، مذهبي، آموزشي، سرگرمي و تفريحي و... كساني جز خويشاوندان، همسايگان و هم‌محلي‌هاي فرد نمي‌باشند و ماهيت فرهنگي متفاوتي ندارند، در واقع ارزش‌ها و هنجارهاي واحدي بر همه گروه‌هاي مذكور حاكم است و همه، ارزش‌ها و هنجارهاي واحدي را تأييد و تأكيد مي‌كنند و اين تأييد ارزش‌ها و هنجارهاي واحد، از سوي گروه‌هاي مختلف و محيط‌هاي متفاوت ارتباط، تقويت هرچه بيشتر و دروني شدن بالاتر ارزش‌ها و هنجارهاي مورد اشاره را موجب مي‌شود و تغيير آن را دشوار مي‌كند.

2- سطح بالاي نظارت اجتماعي غيررسمي در اين ساختار، از ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي به شدت محافظت مي‌كند و انحراف و تخلف عملي از ارزش‌ها و هنجارهاي مذكور را كه در فرايندي فزاينده (تخلف عملي از ارزش‌ها و هنجارها، كاهش اعتبار اجتماعي ارزش‌ها و هنجارها، تخلف عملي بيشتر، كاهش بيشتر در اعتبار ارزش‌ها و هنجارها، تخلف عملي بيشتر، تغيير ارزش‌ها و هنجارها) به ضعف و در نهايت تغيير آن مي‌انجامد و در عين كنترل، امكان تغييرات ارزشي و هنجاري را كاهش مي‌دهد.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن، اولاً، همچنان كه گذشت مجموعه افراد در ارتباط از گروه محلي و خويشاوندي واحد، داراي ارزش‌ها و هنجارهاي يكسان نيست، و گروه‌ها و محيط‌هاي مختلف شغلي، آموزشي، تفريحي و ... كه افراد با آن در ارتباط‌اند، ‌ارزش‌ها و هنجارهاي واحدي را تأييد نمي‌كنند؛ در نتيجه ارزش‌ها و هنجارهاي مذكور از قوت چنداني برخوردار نيستند و آسان‌تر تغيير مي‌كنند. ثانياً، نبود نظارت‌هاي غير رسمي به صورتي جدي، تخلف عملي از ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي را ممكن مي‌سازد و در فرايندي فزاينده، به تغيير ارزش‌ها و هنجارهاي مذكور مي‌انجامد.

2- طلاق در دو ساخت سنتي و مدرن

طلاق پديده‌اي اجتماعي است با عوامل، ‌زمينه‌ها يا موانعي كه هر يك از دو ساخت روابط سنتي و مدرن مي‌تواند نسبت به آن تسهيل‌كننده و الهام‌بخش يا دشواركننده و محدوديت‌بخش( و نه اجباركننده و الزام‌بخش) باشد. بعضي از اين عوامل،‌ زمينه‌‌ها و موانع كه در هريك از دو ساختار مذكور بايد بررسي شود، از اين قرار است:

الف- ناهمسان همسري (heterogamy): ميزاني از تفاوت‌هاي فردي به طور طبيعي و گريزناپذيري ميان زوجين، حتي در صورت يكساني زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي‌شان وجود دارد و اين امر، نگرش‌ها،‌ علايق و رفتارهاي آن‌ها را متفاوت از يكديگر نشان مي‌دهد و تا اندازه‌اي آن‌ها را در روابط ميان فردي‌شان (interpersonal communications)  با هم، دچار عدم تفاهم و تعارض مي‌كند؛ اما اين تفاوت‌ها و ناهمساني‌ها، گاه در زمينه‌هايي اساسي و آن هم در سطحي بالا وجود دارد، مانند تفاوت در طبقه اجتماعي، فرهنگ، مذهب، قوميت، سن، و... در اين حالت و در ميان چنين زوجيني ايجاد اشكال در روابط ميان فردي با يكديگر و به تبع آن تعارض، ناسازگاري و طلاق بسيار محتمل‌تر از وضعيتي است كه زوجين از همساني بالاتري در امور مذكور برخوردار باشند.[1]

در ساخت روابط سنتي هرچند ممكن است افراد از حيث اموري مانند سن، طبقه اجتماعي و... ناهمانند باشند؛‌ اما همچنان كه بيان شد، همساني بالايي از حيث فرهنگي ميان آنان وجود دارد، بنابراين با توجه به اينكه در اين ساخت، روابط افراد محدود در گروه‌هاي خويشاوندي و محلي است و به تبع آن همسري را هم كه افراد انتخاب مي‌كنند به طور معمول از همين گروه‌هاست، مي‌توان گفت همساني فرهنگي بالايي ميان زوجين وجود دارد. در نتيجه احتمال اختلال در روابط ميان  فردي زوجين و تعارض، ناسازگاري و طلاق كمتر است.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن كه از يك سو ناهمانندي‌هاي فرهنگي بسياري ميان افراد وجود دارد و از سوي ديگر، ارتباط افراد و به تبع آن همسرگزيني‌شان به طور عمده با كساني متفاوت از گروه خويشاوندي و محلي‌شان هست، در چنين ساختي، ناهمسان همسري فرهنگي، ميان زوجين، اختلال در روابط ميان فردي زوجين و به تبع آن طلاق بسيار محتمل‌تر از ساخت روابط سنتي است.

ب- پنهاني ماهيت: هر يك از زن و مرد در انتخاب همسر مطلوب خود ويژگي‌هايي را به صورت پنهان و يا آشكار در نظر دارند؛ ويژگي‌هايي مانند ميزان علاقه و وفاداري، سلامت جسماني و رواني، نوع شغل، ميزان درآمد، تحصيلات، فرهنگ، دين، طبقه اجتماعي و .... اين ويژگي‌ها مبناي همسرگزيني افراد قرار مي‌گيرد و در صورتي كه پس از ازدواج براي آن‌ها آشكار شود كه در تشخيص خود اشتباه كرده‌اند و در واقع كسي را كه به عنوان همسر انتخاب كرده‌اند، فاصله‌ي زيادي با همسر مطلوب و ويژگي‌هاي مورد نظرشان دارد، به ويژه اگر اين اشتباه به سبب پنهان‌كاري طرف مقابل باشد، شكاف عاطفي، ناسازگاري و طلاق را مي‌تواند به همراه داشته باشد. پنهان ماندن  بعضي از ويژگي‌ها مانند برخي از خصوصيات ريز رواني و رفتاري افراد تا حدي گريزناپذير است و گاه بدون رابطه‌ي بسيار نزديك خانوادگي و گذشت زمان، آشكار نمي‌گردد؛ اما در مجموع در ساخت روابط سنتي، همچنان كه گذشت، افراد شناخت بالايي از ماهيت و ويژگي‌هاي يكديگر دارند، و بنابراين كمتر اتفاق مي‌افتد كه اموري مانند ميزان پاي‌بندي‌هاي خانوادگي و اخلاقي، دارايي، درآمد، شغل، تحصيلات، سلامت جسماني و رواني، توانايي‌ها و...،‌ مخفي بماند؛ در حالي كه در ساخت مدرن، زمينه‌ي بسيار كمتري براي شناخت افراد از يكديگر وجود دارد و در نتيجه ممكن است ويژگي‌هاي مهمي از افرادي كه مورد خواستگاري قرار گرفته‌اند مخفي بماند و همين كه پس از ازدواج آشكار شد، در صورت فاصله زياد آن از ويژگي‌هاي موردنظر، نزاع و در نهايت طلاق را به دنبال داشته باشد.

ج- حمايت‌هاي مادي و معنوي: به طور معمول، در زندگي زناشويي مسايلي پيش مي‌آيد كه سردي روابط و كاهش تمايل به ادامه زندگي خانوادگي را موجب مي‌شود؛ مسايلي مانند مشكلات مالي جدي و ناتواني در تأمين مخارج زندگي، بيماري مزمن جسماني، ناراحتي‌هاي روحي، ناباروري، سوءتفاهم زوجين و سوءظن به يكديگر و...؛ در اين حالت اگر زوجين خود را تنها و بدون پشتوانه احساس كنند و افراد صميمي را براي بازگو كردن مشكلاتشان و دريافت دلداري، پشت گرمي، راهنمايي و حمايت مادي و معنوي از آنها در كنار خود نداشته باشند، مسايل پيش‌آمده حادتر مي‌شود. بهانه‌گيري‌ها و مشاجرات افزايش مي‌يابد و سردي و بي‌علاقگي به ادامه‌ي زندگي خانوادگي لطمه وارد مي‌كند.

به عبارت ديگر، وقتي زن و شوهر تنها خودشان پيوند دهنده‌ي  يكديگر باشند و رشته‌هاي متعدد ديگري از خويشاوندان، همسايگان و هم‌محلي‌ها آن را در برنگرفته باشد، كمتر فشاري مي‌تواند به قطع شدن پيوند زناشويي بيانجامد.[2]

در ساخت روابط سنتي كه روابط متقابل عاطفي شديد و حمايت‌ها و همياري‌هاي مادي و معنوي گوناگوني در ميان افراد وجود دارد، زوجين در مواجهه‌ي با مشكلات، فشار كمتري را بر خود احساس مي‌كنند و مسايل‌شان آسان‌تر حل مي‌شود؛ اما در ساخت روابط مدرن، پشتوانه‌هاي مذكور وجود ندارد و مشكلات و مسايل زندگي مي‌تواند استمرار يافته، تشديد شود‌ و زمينه‌ساز طلاق   شود.

د- فردگرايي خودخواهانه (Selfish individualism): تأكيد بر خواسته‌هاي فردي، خرسندي شخصي، تحقق خود و ترقي فردي و ترجيح آن بر پاسخگويي به نيازهاي اعضاي خانواده و احساسات دگرخواهانه، از شعارهاي اصلي جامعه‌ي غربي در دوره‌ي معاصر است كه در افزايش طلاق نقش محوري داشته است.[3]

در اين نگاه، ازدواج به عنوان يك «قرارداد» (contract) و نه «پيوند خويشاوندي» (relationship) لحاظ مي‌شود بنابراين، همين كه فرد استمرار زندگي خانوادگي‌اش را در تضاد با شغل، تحصيل، سرگرمي، تفريح، لذت جنسي، و هر شكلي از منافع و خواسته‌هاي فردي خود و مانعي در مقابل ترقي فردي، خودشكوفايي و خرسندي شخصي خود ببيند، پيوند زناشويي را پايان مي‌دهد. در واقع، فردگرايي خودخواهانه و تنگ‌نظرانه، خانواده را كه مي‌تواند با عشق، رحمت، دلسوزي و گذشت نسبت به يكديگر و ناديده گرفتن يا كم‌رنگ شدن منافع فردي به محيطي آرام و خالي از نزاع تبديل شود، به كانوني پرتنش و تعارض بر سر امور مختلف (از تعارض بر سر وظايف و نقش‌هاي خانوادگي گرفته تا سياست، اقتصاد، نابرابري جنسي، شغل، اوقات فراغت و...) تبديل كند.

«بك جرن شيم» مدعي است كه نبرد بين زن و مرد، سناريوي محوري دوره‌ي ماست؛ همچنان‌كه رشد صنعت مشاوره‌ي ازدواج، دادگاه‌هاي خانواده، گروه‌هاي خودياري زناشويي و نرخ طلاق، شاهد بر اين مطلب است.[4]

رواج ديدگاه‌هاي فردگرايانه‌ي خودخواهانه در عرصه خانواده، اگرچه داراي عوامل فرهنگي و نتيجه‌ي القاي مكاتب و جريانات اجتماعي، همچون روان‌شناسان انسان‌گرا، فلسفه‌هاي تأكيدكننده بر خودشكوفايي شخصي و فمينيسم ايجاد شده است؛ اما همان‌گونه كه گذشت، به خلاف ساخت روابط مدرن كه احساسات دگرخواهانه را تسهيل نمي‌كند، ساخت روابط سنتي به گونه‌اي است كه به خودي خود، منافع فردي در آن كم‌رنگ‌ و احساسات دگرخواهانه، تقويت شده و رونق مي‌گيرد؛ بنابراين در ساخت روابط سنتي به رغم مواجهه‌ي افراد با مكاتب و جريانات القاكننده‌ي فردگرايي خود خواهانه، زمينه‌ي كمتري براي پذيرش آن وجود دارد و به آساني چنان تغييري ارزشي رخ نمي‌دهد؛ در حالي كه در ساخت روابط مدرن زمينه‌ي مناسب‌تري براي نگرش مذكور، و به تبع آن تعارضات زوجين و طلاق وجود دارد.

كاهش بيشتر احساسات دگرخواهانه و به تبع آن تعارضات خانوادگي و طلاق در شهرهاي بزرگ جامعه‌ي خودمان(مانند تهران كه ساخت روابط مدرن غلبه بيشتري دارد) در مقايسه با روستاها و شهرهاي سنتي‌تر(مانند چهارمحال و بختياري و يزد كه ساخت روابط سنتي در آن غالب است) شاهدي براي ادعاي فوق است.

ه- برآورده نشدن انتظارات: در نظام خانواده، هر يك از زوجين داراي نقش‌هايي هستند و‌ وظايفي را به عهده دارند كه انتظاراتي از آنها به وجود مي‌آورد؛ نقش‌ها، وظايف و انتظاراتي مانند تأمين مخارج خانواده توسط مرد، انجام كارهاي خانگي(مراقبت از كودكان، آماده ساختن غذا، نظافت و...) به طور عمده به وسيله زن، تأمين نيازهاي عاطفي و جنسي يكديگر، وفاداري و عدم خيانت به يكديگر، عدم ارتكاب جرم، برآورده ساختن انتظارات، تعهدات و وعده‌هاي شخصي يكديگر(مانند تعهد خريد فلان كالا، رفتن به مسافرتي خاص و انتظار سطحي از زندگي يا اخلاق و رفتار اجتماعي و خانوادگي خاص).

تخلف از نقش‌ها، وظايف و انتظارات مذكور، مي‌تواند تعارض زوجين، كاهش علاقه، ناسازگاري و طلاق را به همراه داشته باشد، به عنوان نمونه«اعتياد»، هم به سبب اينكه عملي است نادرست و برخلاف انتظار افراد و هم از اين حيث كه ناتواني فرد در برآورده ساختن ساير انتظارات (مانند تأمين مخارج خانواده، تأمين عاطفي، و...) را موجب مي‌شود، يكي از عوامل قابل توجه طلاق در جامعه‌ي ماست؛ همان‌گونه كه تعدد زوجات چون خلاف تعهد ارتكازي يا صريح و قانوني زوج است، درصدي از طلاق‌هاي جامعه را تشكيل مي‌دهد.[5]

ساخت روابط سنتي به سبب برخورداري از نظارت اجتماعي غيررسمي و فشارهاي اجتماعي شديد، امكان انحراف زوجين از نقش‌ها و وظايفشان را تاحد زيادي كاهش مي‌دهد و همين‌كه آن‌ها خواستند عملي خلاف نقش‌ها، وظايف و انتظاراتشان از يكديگر انجام دهند، خود را در معرض چشم‌هاي ناظر بسيار و مواجهه با انواع سؤالات، عتاب‌ها، شايعات، بي‌آبرويي‌ها و... مي‌بينند و فشارهاي اجتماعي فراواني را بر خود احساس مي‌كنند و به طور معمول جرئت چنان خلاف‌هايي را در خود نمي‌يابند؛ در نتيجه در ساخت روابط سنتي تخلف از نقش‌ها، وظايف و انتظارات زمينه‌ي كمتري دارد و طلاق ناشي از آن كمتر رخ مي‌دهد.

در مقابل، ساخت روابط مدرن به سبب نبود نظارت‌هاي غيررسمي قوي، امكان بيشتري را در درون خود براي تخلفات مذكور وطلاق ناشي از آن در بردارد.

و- ارزش‌هاي متزلزل‌‌‌كننده‌ي خانواده: همان‌گونه كه گذشت، تغييرات ارزشي و هنجاري، مانند از بين رفتن زشتي طلاق، تنزل ازدواج از پيوندي مقدس به تعهد شخصي، اهميت يافتن عشق رمانتيك، و... از جمله عوامل فرهنگي است كه بنيان خانواده را متزلزل كرده و طلاق را در دوره‌ي معاصر افزايش داده است.

وقوع چنين تغييرات ارزشي و هنجاري در غرب، هرچند از عوامل فرهنگي (كه قبلاً بدان اشاره شد) ناشي شده، اما نقش تغييرات ساختاري را كه به تدريج پس از صنعتي شدن ايجاد شد،  نمي‌توان انكار كرد؛ زيرا همچنان كه توضيح داده شد، در ساخت روابط مدرن به سبب  فقدان نظارت‌هاي غيررسمي قوي و ناهمساني گروه‌ها و محيط‌هاي مختلف ارتباط از حيث فرهنگي، ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي آسان‌تر تغييرمي‌كند؛ در نتيجه طلاق ناشي از تغييرات ارزشي و هنجاري، در چنين ساختي از روابط، رواج بيشتري مي‌يابد؛ در حالي كه در ساخت روابط سنتي به سبب نظارت اجتماعي غيررسمي در سطح بالا همساني بالاي گروه‌ها و محيط‌هاي مختلف ارتباط از حيث فرهنگي، تغييرات ارزشي و هنجاري به آساني ايجاد نمي‌شود و طلاق ناشي از آن تسهيل نمي‌گردد.

ز- دخالت‌هاي نابه‌جا: دخالت‌هاي نادرست ديگران،‌ دلسوزي‌هاي بي‌مورد، تصميم‌گيري به جاي زوجين،‌ توصيه‌ها و راهنمايي‌هاي غلط و همراه با سخن‌چيني،‌ غيبت، بدگويي و سوء‌‌ظن، مي‌تواند بي‌اعتمادي، ناخشنودي، بهانه‌گيري و مشاجره ميان زن و شوهر را افزايش دهد و مسايل جزيي را كه به راحتي از طريق خود آن‌ها مي‌تواند حل شود، به مسئله‌اي بزرگ و گره‌اي كور تبديل نمايد و در صورت استمرار چنين وضعيتي، شكاف عاطفي به وجود مي‌آيد كه به طلاق منجر مي‌شود.  بر خلاف ساخت روابط مدرن كه به سبب نبود تعلقات عاطفي زياد و ارتباطات نزديك و در جنبه‌هاي متعدد، امكان چنداني براي دخالت ديگران وجود ندارد و انگيزه‌اي هم براي آن نيست. در ساخت روابط سنتي به سبب وجود روابط متقابل نزديك، چند جانبه و مستمر و نيز وابستگي‌هاي عاطفي شديد، هم امكان چنين دخالت‌هايي در حد زياد وجود دارد و هم انگيزه‌ي دخالت قوي است. از اين حيث ساخت روابط سنتي زمينه‌ي زيادي را براي طلاق ناشي از دخالت‌هاي نابه‌جاي ديگران دربردارد.

در مجموع روشن شد كه ساخت روابط مدرن با داشتن زمينه‌هاي زيادي براي طلاق، آن را تسهيل مي‌كند؛ در حالي كه ساخت روابط سنتي، با محدود ساختن عوامل طلاق و افزايش زمينه‌هاي استحكام خانواده، مانع از رواج طلاق مي‌شود؛ در عين حال، ساخت روابط سنتي از حيث تسهيل آن براي دخالت‌هاي نابه‌جاي خانوادگي‌، مي‌تواند زمينه‌ساز طلاق گردد. بازسازي ساخت روابط سنتي بر اساس آموزه‌هاي ديني (مانند تأكيد اسلام به دوري از تجسس، سوءظن، غيبت، عيب‌جويي، سخن‌چيني، دروغ،‌ افترا‌، خيانت، نزاع، دشمني،‌ بدزباني، توهين و توصيه به ايجاد اصلاح وآشتي ميان مردم و خانواده‌ها) تا اندازه‌ي زيادي مي‌تواند دخالت‌هاي نابه‌جاي ديگران و آثار ناگوار آن را محدود كند.

3- ساخت روابط سنتي و امكان بازسازي آن بر اساس دين:

 ساخت روابط سنتي با توجه به زمينه‌هاي مناسب آن براي استحكام خانواده و كاهش طلاق، ساختي است مطلوب كه جلوگيري از تضعيف بيشتر آن و تلاش براي بازسازي و توسعه‌اش در دوره‌ي كنوني، ضروري به نظر مي‌رسد؛ البته اين هرگز به معناي بازگشت به جامعه‌اي سنتي و فاقد پيشرفت و توسعه‌هاي به دست آمده در دوره‌ي معاصر نيست؛ زيرا كه چنين امري نه شدني است و نه مطلوب؛ بلكه مقصود توسعه و بازسازي «ساختار روابطي» است كه در جوامع سنتي غلبه داشته و در دوره كنوني در حال تضعيف فزاينده است.

بازسازي و توسعه‌ي چنين ساختي از روابط، هرچند به سبب دگرگوني‌هاي ايجاد شده در عرصه‌هاي فن‌آوري ارتباطات،‌ رسانه‌هاي جمعي،‌ حمل و نقل، شهرنشيني، اشتغال و... با محدوديت‌ها و موانع فراواني روبه‌روست؛ اما زمينه‌هايي در جامعه و فرهنگ ما وجود دارد كه مي‌تواند ساختاري تا اندازه‌اي نزديك به ساخت روابط سنتي را بازسازي كرده و توسعه دهد. از جمله اين ظرفيت‌ها،‌ ديدگاه‌ها و توصيه‌هايي است كه اسلام راجع به احساسات دگرخواهانه،‌ احسان و همياري متقابل و احساس مسئوليت مؤمنان نسبت به يكديگر بيان كرده است. در اسلام بر ارتباط متقابل مؤمنان با يكديگر، تعاون و همكاري، صله‌ي رحم، احسان و خيررساني نسبت به پدر و مادر،‌ نزديكان،‌ همسايگان، ملاطفت، صميميت، آشتي و اصلاح ميان آنان، تأكيد شده است.[6] اسلام بر احساس مسؤليت مؤمنان نسبت به يكديگر، نظارت و پيگيري و تشويق هم به نيكي  و دور ساختن يكديگر از زشتي، توصيه يكديگر به حق و درستي، و سفارش متقابل به صبر در مسير حق و درست، به طور جدي توصيه كرده است و مؤمنان چنان نزديك و در هم تنيده فرض شده‌اند كه آنها را «برادر» يكديگر معرفي مي‌كند.[7] همچنين اسلام از نزاع و دشمني بين مؤمنان، تجسس، سوء‌‌ظن، عيب‌جويي، تمسخر، بدزباني، توهين، افترا، خيانت، و هرگونه كار ناپسندي كه دوستي و همدلي مؤمنان و روابط نزديك و درهم تنيده‌ي آنان را تهديد مي‌كند، به شدت نهي كرده است.[8]

براساس اين توصيه‌ها و ديدگاه‌هاي حيات‌بخش، بازسازي روابط سنتي كه شالوده آن را ارتباطات متقابل نزديك، همه جانبه و خيرخواهانه تشكيل مي‌دهد هم امري است مطلوب، و امكان‌پذير؛ درعين حال يافتن راه‌هاي عملي آن در دوره‌ي كنوني به مطالعات و تحقيقات جدي انديشمندان و محققان اجتماعي نياز دارد.

 

پي نوشت:

1- به عنوان نمونه، در بسياري از كشورهاي غربي، نرخ طلاق حداقل40 طلاق به100 ازدواج است.

(united Nations/ The worlds women/ New york/ 2000/ p28

در ايران نيز طلاق طي سال‌هاي 1375تا 1379، 35 درصد افزايش داشته است(حسين بستان، اسلام و جامعه‌شناسي خانواده/ قم- پژوهشكده حوزه ودانشگاه/1383/ ص 238  / نقل از امير خسروي/ 1380؛ 39-40)

2- A)steven Mintz and Susan Kellogg(1988)/"Coming apart: Radical Departures Since 1960" in Edwards and Demo(ed.) Marriage and family in transition/ Boston and London: Allyn and Bacon./ pp107-112                                                                                                         

B) Mike o Donnel/ Sociology/ London: Nelson/1997/pp67-98          

3- A)Peter، Hamilton،"Talcott Pasns"/ Routlodge/ 1983/102-103       

B) Lan، Craib/"Modern Social Theory/ New york/ 1992/45               

4- Graham Allan and Graham Crow/ Families، Housholds، and       Society/NewyorkPalgrave/2001/p126                                                  

5-   Ibid/ p128                                                                                 

                                                      

6- A)Ibid/ p127                                                                                  

B) Mintz and Kellogg/ p109                                                     

7-   Giddens/ Sociology/ Oxford: polity/ 2001/p178                           

8- زهرا محمدي، بررسي آسيب‌هاي اجتماعي زنان در دهه(1380-1370) تهران، شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، 1382/ ص 112 نقل از دكتر سلطاني، روزنامه صداي عدالت، 10/4/82

9- آل عمران/ 200، مائده/2، نساء/1، بقره/ 83، نساء/36، فتح/29، انفال/1

10- توبه/ 71، عصر/ 3، حجرات/10

11- انفال/ 46، حجرات/ 12-10، نور/17- 4، انفال/ 27

 
نویسنده: سيد احمد هاشمي فشاركي
مترجم :
منبع : مجله حوراء (دفتر مطالعات و تحقيقات زنان) - شماره 26 – آذر و دي 1386
تاریخ : آذر و دي 1386
مطالب مرتبط
 
 A.A.A/ موقعيت و نقش زن در اجتماع عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ حضور زنان مسلمان در عرصه هاي نظامي در عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ بررسي شيوه هاي رفتار پيامبر صلي‌الله عليه و آله با زنان
 A.A.A/ نخستين مبايعات زنان با پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله
 A.A.A/ کرامت زن در سيره و سخنان پيامبر اعظم
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد