مقاله ها
نویسنده : سید احمد هاشمی فشاركی
بازدید : 482

از دیرباز و در جوامع و دوره‌های مختلف، همواره عوامل و انگیزه‌هایی افراد را به طلاق وامی‌داشته و خانواده‌هایی فرومی‌ریخته است؛ اما امروزه رواجی گسترده و قابل توجه را در میزان طلاق شاهد هستیم؛ رواجی كه با مركزیت غرب آغاز شد و موج آن به تدریج و به طور فزاینده، دیگر جوامع از جمله جامعه ما را فراگرفته است.1

چنین موج گسترده‌ای از طلاق و انحلال خانواده، اگرچه هركدام از علل و انگیزه‌هایی فردی ناشی شده است، ولی وقوع همزمان این علل و انگیزه‌ها در سطح وسیع و در میان افراد مختلف و خانواده‌های بسیار، به طور قطع اتفاقی نبوده، بلكه به سبب وجود زمینه‌های اجتماعی مشتركی است كه این عوامل و انگیزه‌های فردی را تسهیل كرده است. از جمله این زمینه‌ها می‌توان تغییرات فرهنگی را نام برد كه در جهان مدرن و در نتیجه تثبیت و فراگیر شدن مكاتب و اندیشه‌هایی همچون سودگرایی، فردگرایی، لیبرالیسم، فمینیسم، انسان‌گرایی وفلسفه‌های تأكیدكننده بر«تحقق خود»، در عرصه‌ی خانواده شكل گرفت؛ تغییراتی مانند تنزل ازدواج از پیوندی مقدس به تعهدی شخصی و عمل‌گرایانه، محوریت یافتن خواسته‌های فردی، ارضا و خودشكوفایی شخصی و بهبود و ترقی فردی، و ترجیح آن بر پاسخگویی به نیازهای اعضای خانواده و عواطف دگرخواهانه، تأكید بر برابری زن و مرد، استقلال فردی، زوال زشتی طلاق، اهمیت یافتن عشق رمانتیك، نابهنجار نبودن اموری مانند تجربه جنسی قبل از ازدواج، سقط جنین، نداشتن و یا تأخیر آن تا سنین بالا و....2

تغییرات فرهنگی فوق از طریق سازوكارهایی كه بیان آن فراتر از موضوع این نوشتار است بر رواج گسترده طلاق به شدت مؤثر بوده و یكی از زمینه‌های عمده‌ی آن به حساب می‌آید؛ در عین حال نقش جدی عوامل اجتماعی غیرفرهنگی، همچون روی آوردن گسترده زنان به اشتغال خارج از خانه، استقلال مالی زنان، رفاه اقتصادی، تقلیل كاركردهای خانواده، گسترش روابط آزاد جنسی و... را نمی‌توان نادیده انگاشت.

 

 

 

 

 

یكی از عوامل و زمینه‌های اجتماعی مورد اشاره كه تأثیر زیادی بر رواج طلاق در دوره‌ی كنونی داشته، تغییر در«ساخت روابط اجتماعی» است. بیان این موضوع، سازوكارهای تأثیر آن بر میزان طلاق و امكان بازسازی این ساخت در جهان امروزی، به شكلی كه مانع از رواج طلاق گردد، مباحث اصلی این نوشتار را تشكیل می‌دهد.

 

1-    «ساخت روابط اجتماعی» در جوامع گذشته و امروزین

 تقسیم جوامع به صورت قطبی به «سنتی» و«مدرن»، (مگر در مقام ساختن «تیپ ایده‌ال» Ideal type)) غیرواقعی به نظر ‌آید؛ زیرا در جوامعی كه سنتی نامیده‌ می‌شود، می‌توان مؤلفه‌هایی از مدرنیسم را یافت؛ همچنان كه در جوامعی با عنوان «مدرن»، مؤلفه‌هایی از سنتی بودن قابل شناسایی است. در عین حال با مقایسه جوامع مختلف در دوره‌ی كنونی و نیز جهان معاصر با دوران گذشته، طیفی از جامعه‌ی بیشتر سنتی، تا جامعه بیشتر مدرن  را می‌توان ترسیم كرد و مراد از سنتی و مدرن در این نوشتار همین معناست.

در جوامع سنتی، شرایطی از جمله توسعه ‌نیافتگی حمل و نقل، وسایل ارتباطی و رسانه‌های جمعی، موجب می‌شود تا افراد هر منطقه و سكونت‌گاه در همانجا محصور باشند و ارتباطات آن‌ها به طور عمده با گروه‌های خویشاوندی و محلی‌شان باشد؛ به گونه‌ای كه افراد به طور معمول، در محل كار، مراكز مذهبی، برنامه‌های آموزشی، برنامه‌های تفریحی و سرگرمی و...، با كسانی جز خویشاوندان و هم‌محلی‌های خود برخورد و ارتباط ندارند.

در مقابل در جوامع مدرن، به سبب توسعه‌ی حمل و نقل، وسایل ارتباطی و رسانه‌های جمعی، افراد امكان می‌یابند تا به شهرها و مناطق دیگر، داخل یا خارج كشور، از طریق وسایل حمل و نقل زمینی و هوایی مسافرت كنند و توسط وسایل ارتباطی مانند تلفن و اینترنت یا به وسیله رسانه‌های جمعی متنوع (تلویزیون، ماهواره، مجلات و...) با كسانی متفاوت از گروه‌های خویشاوندی و محلی خود، ارتباط برقرار كنند.

وجود جاذبه‌هایی مانند امكانات تحصیلی، فرصت‌های شغلی، محصولات اقتصادی و فرهنگی و... در دیگر مناطق، از یك سو و محدودیت‌ها و كمبودهایی در محل سكونت و زندگی، مانند جمعیت متراكم و نبود فرصت‌های شغلی كافی، نبود امكانات مناسب تحصیلی، درمانی، تفریحی و...، انگیزه‌ی خروج از منطقه سكونت و زندگی و محصور نشدن در ارتباطات محدود خویشاوندی و محلی را افزایش می‌دهد و شتاب برقراری ارتباط با سایر مناطق، گروه‌ها و افراد را تندتر می‌كند. در نتیجه، ارتباط افراد در جوامع مدرن در گروه‌های خویشاوندی و محلی محدود نمی‌شود و هر فرد با افرادی متعدد و بی‌شمار ارتباط برقرار می‌كند.

1-1-        ویژگی‌های دو ساختار

هر یك از دو ساخت روابط سنتی و مدرن دارای ویژگی‌های پنجگانه متفاوتی است كه در ذیل بررسی می‌شوند:

الف- همسانی فرهنگی:

 در ساخت روابط سنتی، همه افراد از گروه‌های محلی و خویشاوندی واحدی هستند و گروه‌های شغلی، مذهبی، سرگرمی و آموزشی آن‌ها جدای از گروه خویشاوندی و محلی آنان نیست و باورها، ارزش‌ها و هنجارهای متفاوتی را ترویج نمی‌كنند و در نتیجه‌ی همین یكسانی فرهنگی، محیط‌ها و گروه‌هایی كه افراد با آن در ارتباط‌اند، همسانی فرهنگی زیادی میان آن‌ها وجود دارد؛ ولی در ساخت روابط مدرن ارتباطات افراد در گروه‌های خویشاوندی و محلی محدود نمی‌باشد و هر فرد با افرادی بی‌شمار و متفاوت از گروه‌های محلی و خویشاوندی خود، با تفاوت‌ها و ناهمسانی‌های فرهنگی گاه بسیار زیاد، ارتباط برقرار می‌كند.

به عنوان نمونه در كلان شهری مانند «تهران»، همواره افراد زیادی از روستاها، شهرها، و گاه ملیت‌های مختلف، با سنن، آداب و رسوم، عادات وحتی دین و مذهب متفاوت، در محل كار، تحصیل، خیابان، و... با یكدیگر ارتباطی كمابیش مستمر(مانند همكار و همكلاس) یا ناپایدار (مانند داخل اتوبوس، خیابان و...) برقرار می‌كنند.

ب-آشنایی و شناخت:

در ساخت روابط سنتی، افراد شناخت بالایی از یكدیگر دارند و از زیروبم زندگی یكدیگر به خوبی اطلاع دارند؛ اولاً به طور معمول، آن‌ها با كسانی جز گروه خویشاوندی و محلی خود ارتباط ندارند، در نتیجه در این دایره محدود، افراد پیوسته و مكرر با یكدیگر ملاقات و‌ ارتباط برقرار می‌كنند، گپ می‌زنند و از احوال هم پرس‌ و جو می‌كنند؛ ارتباط، گپ زدن و پرس و جویی كه در اصطلاح پارسونز (parsons) از نوع «ویژگی» (specificity) نیست و در بعدی خاص و موضوعی ویژه خلاصه نمی‌شود، بلكه از نوع «پخش» (Diffusion) است و موضوعات مختلف و ابعاد گوناگون را در برمی‌گیرد 3، بنابراین كمتر چیزی از زندگی، رفتارها و خصوصیات افراد مخفی می‌ماند. ثانیاً، وابستگی‌های عاطفی كه به سبب خویشاوندی، همسایگی، هم‌محلی بودن و... و نیز به سبب ارتباطات و تعاملات فراوان در میان افراد شكل گرفته، جرئت و نیز انگیزه آن‌ها را برای پرس و جو از امور مختلف یكدیگر افزایش می‌دهد و زوایای پنهان زندگی و خصوصیات فردی را برای یكدیگر آشكار می‌سازد. در مقابل، در ساخت روابط مدرن، به طور غالب، افراد كمتر از ماهیت ویژگی‌ها در گروه‌های خویشاوندی و محلی و رفتار یكدیگر اطلاع به دست می‌آورند؛ زیرا امكان آشنایی افراد با جمعیتی انبوه و غیرمحدود،  كمتر است.

به عنوان مثال، در یك شهر بزرگ، نه تنها آشنایی و شناخت افراد در حال تردد در خیابان‌ها، اتوبوس‌ها، فروشگاه‌ها و... چندان ممكن نیست، بلكه در بسیاری از موارد، همكاران داخل یك اداره، كارخانه، مؤسسه و... چندان ارتباطی با یكدیگر ندارند و در حد دانستن اسم نیز یكدیگر را نمی‌شناسند یا اگر ارتباطی هم با یكدیگر دارند، تنها در جهتی خاص، مانند وظیفه اداری، خرید و فروش، یادگیری و آموزش و... می‌باشد و به عبارتی ارتباط آن‌ها از نوع «ویژگی» است و نه «پخش».

طبیعی است كه در این ناآشنایی و «گمنامی» (anonymity) و ارتباطی محدود و در جهت ویژه (ویژگی) به میزان كمتر از ماهیت، ویژگی‌ها و رفتار برملا می‌شود و گاه مدت‌ها می‌گذرد تا بعضی از رفتارهای فرد، آن هم برای كسی كه ارتباط مستمر، عمیق و همه جانبه (پخش)، دارد (مانند زن نسبت به شوهرش) كشف گردد.

از سوی دیگر، در چنین ساختی از روابط، چون افراد آشنایی خاص و دلبستگی‌های خویشاوندی و محلی به یكدیگر ندارند، انگیزه‌ای برای پرس و جو از احوال یكدیگر در بین نیست و آشكار شدن ماهیت و ویژگی‌های افراد را به دنبال ندارد.

ج- احساسات دگرخواهانه:

 كثرت و تكرر ارتباط و تعامل افراد در ساخت روابط سنتی و به تبع آن ایجاد شناخت و آشنایی دیرینه و عمیق، به ضمیمه‌ی علایق و پیوندهای خویشاوندی، همسایگی، هم‌محلی و... انس، عاطفه و دگرخواهی را در میان افراد افزایش می‌دهد، توقعات و درخواست‌هایشان از یكدیگر را موجه می‌سازد و آنان را به حمایت‌ها و همیاری متقابل در امور مختلف ملزم می‌نماید.

در چنین ساختی با بافتی عاطفی و مبتنی بر تعاون و همیاری، احساسات دگر‌خواهانه افراد، شكوفا می‌گردد و با مواجهه‌شان با موارد متعدد و مكرری از احسان و همیاری، این احساسات هرچه بیشتر در آن‌ها تقویت شده و درونی می‌گردد. به عبارت دیگر، ساختار مورد اشاره، افراد را به سوی عواطف و احساسات دگرخواهانه سوق می‌دهد و فردگرایی خودخواهانهselfish) individualism) و افراط در منافع فردی را با دشواری روبه‌رو می‌سازد.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن به سبب نبود شناخت و آشنایی دیرینه و عمیق میان اكثر افراد و نیز فقدان پیوندها و علایق خویشاوندی، همسایگی و... غالباً افراد از یكدیگر بیگانه و ازحیث عاطفی بی‌تفاوت هستند؛ در نتیجه احسان، همیاری و احساسات دگرخواهانه چندان رونق نمی‌گیرد.

د- نظارت اجتماعی غیررسمی (informal social control):

 در ساخت روابط سنتی به سبب ارتباطات فراوان و در ابعاد مختلف، كمتر نكته‌ای از زندگی و رفتارهای افراد پنهان می‌ماند بنابراین اگر انحراف و تخلفی از آنها صادر شود به آسانی در معرض اطلاع دیگران قرار می‌گیرد و از نظارت و كنترل دیگران دور نمی‌ماند. از سوی دیگر، افراد به سبب تعلقات و وابستگی‌های عاطفی كه به هم دارند، دارای انگیزه‌ی بالایی برای نظارت بر یكدیگر و مقابله با انحرافات و كج‌ روی‌های دیگری هستند.

 در این ساخت روابط، افراد دارای علاقه و وابستگی‌های متقابل و خیررسانی و همیاری‌های گوناگون هستند؛ در نتیجه برای یكدیگراهمیت قایلند و نمی‌خواهند كمك‌ها و حمایت‌های مختلف مادی و معنوی و بالاتر از همه،‌ احترام و تأیید یكدیگر را از دست بدهند و در واقع احساس منفی دیگران به یك فرد، او را دچار انواع محرومیت‌های عاطفی، حیثیتی و ...می‌كند. همانگونه كه احساسات و عواطف مثبت جمع، به یك فرد، انواع برخورداری‌های عاطفی، حیثیتی، مالی، و... را در پی دارد؛ بنابراین هرگونه انحراف و ناهمگونی با باورها، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، برخورد آنان را از طریق انواع شیوه‌های غیررسمی نظارت اجتماعی (مانند پند و نصیحت، سرزنش، نیش و كنایه، شایعه، بی‌مهری‌ و...) به دنبال دارد در واقع نظارت اجتماعی غیررسمی، در سطحی بالا بر این ساختار حاكم است.

در ساخت روابط مدرن، كمتر جنبه‌ای از زندگی و رفتار افراد كشف، و در معرض نظارت اجتماعی قرار می‌گیرد. همچنین، غالب افراد از یكدیگر بیگانه هستند و میانشان علاقه و وابستگی عاطفی متقابل و خیررسانی و همیاری‌های گوناگون  در امور مختلف، وجود ندارد. نتیجه: نه انگیزه‌ی بالایی برای نظارت بر دیگران و مقابله با انحرافات وجود دارد و نه افراد از حیث عاطفی، حیثیتی، مالی، و ... برای یكدیگر  اهمیتی قایلند كه در صورت انجام عملی نادرست و رفتاری انحرافی، اهرمی برای اعمال فشار اجتماعی و نظارت اجتماعی غیررسمی بر آنها وجود داشته باشد.

ه- تغییرات ارزشی و هنجاری:

در ساخت روابط سنتی به طور معمول ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی ثبات زیادی دارند و به آسانی تغییر نمی‌كنند؛ زیرا:

 1- همچنان كه گذشت، ارتباط افراد در گروه‌های خویشاوندی و محلی محدود می‌باشد و گروه‌های شغلی، مذهبی، آموزشی، سرگرمی و تفریحی و... كسانی جز خویشاوندان، همسایگان و هم‌محلی‌های فرد نمی‌باشند و ماهیت فرهنگی متفاوتی ندارند، در واقع ارزش‌ها و هنجارهای واحدی بر همه گروه‌های مذكور حاكم است و همه، ارزش‌ها و هنجارهای واحدی را تأیید و تأكید می‌كنند و این تأیید ارزش‌ها و هنجارهای واحد، از سوی گروه‌های مختلف و محیط‌های متفاوت ارتباط، تقویت هرچه بیشتر و درونی شدن بالاتر ارزش‌ها و هنجارهای مورد اشاره را موجب می‌شود و تغییر آن را دشوار می‌كند.

2- سطح بالای نظارت اجتماعی غیررسمی در این ساختار، از ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی به شدت محافظت می‌كند و انحراف و تخلف عملی از ارزش‌ها و هنجارهای مذكور را كه در فرایندی فزاینده (تخلف عملی از ارزش‌ها و هنجارها، كاهش اعتبار اجتماعی ارزش‌ها و هنجارها، تخلف عملی بیشتر، كاهش بیشتر در اعتبار ارزش‌ها و هنجارها، تخلف عملی بیشتر، تغییر ارزش‌ها و هنجارها) به ضعف و در نهایت تغییر آن می‌انجامد و در عین كنترل، امكان تغییرات ارزشی و هنجاری را كاهش می‌دهد.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن، اولاً، همچنان كه گذشت مجموعه افراد در ارتباط از گروه محلی و خویشاوندی واحد، دارای ارزش‌ها و هنجارهای یكسان نیست، و گروه‌ها و محیط‌های مختلف شغلی، آموزشی، تفریحی و ... كه افراد با آن در ارتباط‌اند، ‌ارزش‌ها و هنجارهای واحدی را تأیید نمی‌كنند؛ در نتیجه ارزش‌ها و هنجارهای مذكور از قوت چندانی برخوردار نیستند و آسان‌تر تغییر می‌كنند. ثانیاً، نبود نظارت‌های غیر رسمی به صورتی جدی، تخلف عملی از ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی را ممكن می‌سازد و در فرایندی فزاینده، به تغییر ارزش‌ها و هنجارهای مذكور می‌انجامد.

2- طلاق در دو ساخت سنتی و مدرن

طلاق پدیده‌ای اجتماعی است با عوامل، ‌زمینه‌ها یا موانعی كه هر یك از دو ساخت روابط سنتی و مدرن می‌تواند نسبت به آن تسهیل‌كننده و الهام‌بخش یا دشواركننده و محدودیت‌بخش( و نه اجباركننده و الزام‌بخش) باشد. بعضی از این عوامل،‌ زمینه‌‌ها و موانع كه در هریك از دو ساختار مذكور باید بررسی شود، از این قرار است:

الف- ناهمسان همسری (heterogamy): میزانی از تفاوت‌های فردی به طور طبیعی و گریزناپذیری میان زوجین، حتی در صورت یكسانی زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی‌شان وجود دارد و این امر، نگرش‌ها،‌ علایق و رفتارهای آن‌ها را متفاوت از یكدیگر نشان می‌دهد و تا اندازه‌ای آن‌ها را در روابط میان فردی‌شان (interpersonal communications)  با هم، دچار عدم تفاهم و تعارض می‌كند؛ اما این تفاوت‌ها و ناهمسانی‌ها، گاه در زمینه‌هایی اساسی و آن هم در سطحی بالا وجود دارد، مانند تفاوت در طبقه اجتماعی، فرهنگ، مذهب، قومیت، سن، و... در این حالت و در میان چنین زوجینی ایجاد اشكال در روابط میان فردی با یكدیگر و به تبع آن تعارض، ناسازگاری و طلاق بسیار محتمل‌تر از وضعیتی است كه زوجین از همسانی بالاتری در امور مذكور برخوردار باشند.[1]

در ساخت روابط سنتی هرچند ممكن است افراد از حیث اموری مانند سن، طبقه اجتماعی و... ناهمانند باشند؛‌ اما همچنان كه بیان شد، همسانی بالایی از حیث فرهنگی میان آنان وجود دارد، بنابراین با توجه به اینكه در این ساخت، روابط افراد محدود در گروه‌های خویشاوندی و محلی است و به تبع آن همسری را هم كه افراد انتخاب می‌كنند به طور معمول از همین گروه‌هاست، می‌توان گفت همسانی فرهنگی بالایی میان زوجین وجود دارد. در نتیجه احتمال اختلال در روابط میان  فردی زوجین و تعارض، ناسازگاری و طلاق كمتر است.

در مقابل، در ساخت روابط مدرن كه از یك سو ناهمانندی‌های فرهنگی بسیاری میان افراد وجود دارد و از سوی دیگر، ارتباط افراد و به تبع آن همسرگزینی‌شان به طور عمده با كسانی متفاوت از گروه خویشاوندی و محلی‌شان هست، در چنین ساختی، ناهمسان همسری فرهنگی، میان زوجین، اختلال در روابط میان فردی زوجین و به تبع آن طلاق بسیار محتمل‌تر از ساخت روابط سنتی است.

ب- پنهانی ماهیت: هر یك از زن و مرد در انتخاب همسر مطلوب خود ویژگی‌هایی را به صورت پنهان و یا آشكار در نظر دارند؛ ویژگی‌هایی مانند میزان علاقه و وفاداری، سلامت جسمانی و روانی، نوع شغل، میزان درآمد، تحصیلات، فرهنگ، دین، طبقه اجتماعی و .... این ویژگی‌ها مبنای همسرگزینی افراد قرار می‌گیرد و در صورتی كه پس از ازدواج برای آن‌ها آشكار شود كه در تشخیص خود اشتباه كرده‌اند و در واقع كسی را كه به عنوان همسر انتخاب كرده‌اند، فاصله‌ی زیادی با همسر مطلوب و ویژگی‌های مورد نظرشان دارد، به ویژه اگر این اشتباه به سبب پنهان‌كاری طرف مقابل باشد، شكاف عاطفی، ناسازگاری و طلاق را می‌تواند به همراه داشته باشد. پنهان ماندن  بعضی از ویژگی‌ها مانند برخی از خصوصیات ریز روانی و رفتاری افراد تا حدی گریزناپذیر است و گاه بدون رابطه‌ی بسیار نزدیك خانوادگی و گذشت زمان، آشكار نمی‌گردد؛ اما در مجموع در ساخت روابط سنتی، همچنان كه گذشت، افراد شناخت بالایی از ماهیت و ویژگی‌های یكدیگر دارند، و بنابراین كمتر اتفاق می‌افتد كه اموری مانند میزان پای‌بندی‌های خانوادگی و اخلاقی، دارایی، درآمد، شغل، تحصیلات، سلامت جسمانی و روانی، توانایی‌ها و...،‌ مخفی بماند؛ در حالی كه در ساخت مدرن، زمینه‌ی بسیار كمتری برای شناخت افراد از یكدیگر وجود دارد و در نتیجه ممكن است ویژگی‌های مهمی از افرادی كه مورد خواستگاری قرار گرفته‌اند مخفی بماند و همین كه پس از ازدواج آشكار شد، در صورت فاصله زیاد آن از ویژگی‌های موردنظر، نزاع و در نهایت طلاق را به دنبال داشته باشد.

ج- حمایت‌های مادی و معنوی: به طور معمول، در زندگی زناشویی مسایلی پیش می‌آید كه سردی روابط و كاهش تمایل به ادامه زندگی خانوادگی را موجب می‌شود؛ مسایلی مانند مشكلات مالی جدی و ناتوانی در تأمین مخارج زندگی، بیماری مزمن جسمانی، ناراحتی‌های روحی، ناباروری، سوءتفاهم زوجین و سوءظن به یكدیگر و...؛ در این حالت اگر زوجین خود را تنها و بدون پشتوانه احساس كنند و افراد صمیمی را برای بازگو كردن مشكلاتشان و دریافت دلداری، پشت گرمی، راهنمایی و حمایت مادی و معنوی از آنها در كنار خود نداشته باشند، مسایل پیش‌آمده حادتر می‌شود. بهانه‌گیری‌ها و مشاجرات افزایش می‌یابد و سردی و بی‌علاقگی به ادامه‌ی زندگی خانوادگی لطمه وارد می‌كند.

به عبارت دیگر، وقتی زن و شوهر تنها خودشان پیوند دهنده‌ی  یكدیگر باشند و رشته‌های متعدد دیگری از خویشاوندان، همسایگان و هم‌محلی‌ها آن را در برنگرفته باشد، كمتر فشاری می‌تواند به قطع شدن پیوند زناشویی بیانجامد.[2]

در ساخت روابط سنتی كه روابط متقابل عاطفی شدید و حمایت‌ها و همیاری‌های مادی و معنوی گوناگونی در میان افراد وجود دارد، زوجین در مواجهه‌ی با مشكلات، فشار كمتری را بر خود احساس می‌كنند و مسایل‌شان آسان‌تر حل می‌شود؛ اما در ساخت روابط مدرن، پشتوانه‌های مذكور وجود ندارد و مشكلات و مسایل زندگی می‌تواند استمرار یافته، تشدید شود‌ و زمینه‌ساز طلاق   شود.

د- فردگرایی خودخواهانه (Selfish individualism): تأكید بر خواسته‌های فردی، خرسندی شخصی، تحقق خود و ترقی فردی و ترجیح آن بر پاسخگویی به نیازهای اعضای خانواده و احساسات دگرخواهانه، از شعارهای اصلی جامعه‌ی غربی در دوره‌ی معاصر است كه در افزایش طلاق نقش محوری داشته است.[3]

در این نگاه، ازدواج به عنوان یك «قرارداد» (contract) و نه «پیوند خویشاوندی» (relationship) لحاظ می‌شود بنابراین، همین كه فرد استمرار زندگی خانوادگی‌اش را در تضاد با شغل، تحصیل، سرگرمی، تفریح، لذت جنسی، و هر شكلی از منافع و خواسته‌های فردی خود و مانعی در مقابل ترقی فردی، خودشكوفایی و خرسندی شخصی خود ببیند، پیوند زناشویی را پایان می‌دهد. در واقع، فردگرایی خودخواهانه و تنگ‌نظرانه، خانواده را كه می‌تواند با عشق، رحمت، دلسوزی و گذشت نسبت به یكدیگر و نادیده گرفتن یا كم‌رنگ شدن منافع فردی به محیطی آرام و خالی از نزاع تبدیل شود، به كانونی پرتنش و تعارض بر سر امور مختلف (از تعارض بر سر وظایف و نقش‌های خانوادگی گرفته تا سیاست، اقتصاد، نابرابری جنسی، شغل، اوقات فراغت و...) تبدیل كند.

«بك جرن شیم» مدعی است كه نبرد بین زن و مرد، سناریوی محوری دوره‌ی ماست؛ همچنان‌كه رشد صنعت مشاوره‌ی ازدواج، دادگاه‌های خانواده، گروه‌های خودیاری زناشویی و نرخ طلاق، شاهد بر این مطلب است.[4]

رواج دیدگاه‌های فردگرایانه‌ی خودخواهانه در عرصه خانواده، اگرچه دارای عوامل فرهنگی و نتیجه‌ی القای مكاتب و جریانات اجتماعی، همچون روان‌شناسان انسان‌گرا، فلسفه‌های تأكیدكننده بر خودشكوفایی شخصی و فمینیسم ایجاد شده است؛ اما همان‌گونه كه گذشت، به خلاف ساخت روابط مدرن كه احساسات دگرخواهانه را تسهیل نمی‌كند، ساخت روابط سنتی به گونه‌ای است كه به خودی خود، منافع فردی در آن كم‌رنگ‌ و احساسات دگرخواهانه، تقویت شده و رونق می‌گیرد؛ بنابراین در ساخت روابط سنتی به رغم مواجهه‌ی افراد با مكاتب و جریانات القاكننده‌ی فردگرایی خود خواهانه، زمینه‌ی كمتری برای پذیرش آن وجود دارد و به آسانی چنان تغییری ارزشی رخ نمی‌دهد؛ در حالی كه در ساخت روابط مدرن زمینه‌ی مناسب‌تری برای نگرش مذكور، و به تبع آن تعارضات زوجین و طلاق وجود دارد.

كاهش بیشتر احساسات دگرخواهانه و به تبع آن تعارضات خانوادگی و طلاق در شهرهای بزرگ جامعه‌ی خودمان(مانند تهران كه ساخت روابط مدرن غلبه بیشتری دارد) در مقایسه با روستاها و شهرهای سنتی‌تر(مانند چهارمحال و بختیاری و یزد كه ساخت روابط سنتی در آن غالب است) شاهدی برای ادعای فوق است.

ه- برآورده نشدن انتظارات: در نظام خانواده، هر یك از زوجین دارای نقش‌هایی هستند و‌ وظایفی را به عهده دارند كه انتظاراتی از آنها به وجود می‌آورد؛ نقش‌ها، وظایف و انتظاراتی مانند تأمین مخارج خانواده توسط مرد، انجام كارهای خانگی(مراقبت از كودكان، آماده ساختن غذا، نظافت و...) به طور عمده به وسیله زن، تأمین نیازهای عاطفی و جنسی یكدیگر، وفاداری و عدم خیانت به یكدیگر، عدم ارتكاب جرم، برآورده ساختن انتظارات، تعهدات و وعده‌های شخصی یكدیگر(مانند تعهد خرید فلان كالا، رفتن به مسافرتی خاص و انتظار سطحی از زندگی یا اخلاق و رفتار اجتماعی و خانوادگی خاص).

تخلف از نقش‌ها، وظایف و انتظارات مذكور، می‌تواند تعارض زوجین، كاهش علاقه، ناسازگاری و طلاق را به همراه داشته باشد، به عنوان نمونه«اعتیاد»، هم به سبب اینكه عملی است نادرست و برخلاف انتظار افراد و هم از این حیث كه ناتوانی فرد در برآورده ساختن سایر انتظارات (مانند تأمین مخارج خانواده، تأمین عاطفی، و...) را موجب می‌شود، یكی از عوامل قابل توجه طلاق در جامعه‌ی ماست؛ همان‌گونه كه تعدد زوجات چون خلاف تعهد ارتكازی یا صریح و قانونی زوج است، درصدی از طلاق‌های جامعه را تشكیل می‌دهد.[5]

ساخت روابط سنتی به سبب برخورداری از نظارت اجتماعی غیررسمی و فشارهای اجتماعی شدید، امكان انحراف زوجین از نقش‌ها و وظایفشان را تاحد زیادی كاهش می‌دهد و همین‌كه آن‌ها خواستند عملی خلاف نقش‌ها، وظایف و انتظاراتشان از یكدیگر انجام دهند، خود را در معرض چشم‌های ناظر بسیار و مواجهه با انواع سؤالات، عتاب‌ها، شایعات، بی‌آبرویی‌ها و... می‌بینند و فشارهای اجتماعی فراوانی را بر خود احساس می‌كنند و به طور معمول جرئت چنان خلاف‌هایی را در خود نمی‌یابند؛ در نتیجه در ساخت روابط سنتی تخلف از نقش‌ها، وظایف و انتظارات زمینه‌ی كمتری دارد و طلاق ناشی از آن كمتر رخ می‌دهد.

در مقابل، ساخت روابط مدرن به سبب نبود نظارت‌های غیررسمی قوی، امكان بیشتری را در درون خود برای تخلفات مذكور وطلاق ناشی از آن در بردارد.

و- ارزش‌های متزلزل‌‌‌كننده‌ی خانواده: همان‌گونه كه گذشت، تغییرات ارزشی و هنجاری، مانند از بین رفتن زشتی طلاق، تنزل ازدواج از پیوندی مقدس به تعهد شخصی، اهمیت یافتن عشق رمانتیك، و... از جمله عوامل فرهنگی است كه بنیان خانواده را متزلزل كرده و طلاق را در دوره‌ی معاصر افزایش داده است.

وقوع چنین تغییرات ارزشی و هنجاری در غرب، هرچند از عوامل فرهنگی (كه قبلاً بدان اشاره شد) ناشی شده، اما نقش تغییرات ساختاری را كه به تدریج پس از صنعتی شدن ایجاد شد،  نمی‌توان انكار كرد؛ زیرا همچنان كه توضیح داده شد، در ساخت روابط مدرن به سبب  فقدان نظارت‌های غیررسمی قوی و ناهمسانی گروه‌ها و محیط‌های مختلف ارتباط از حیث فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی آسان‌تر تغییرمی‌كند؛ در نتیجه طلاق ناشی از تغییرات ارزشی و هنجاری، در چنین ساختی از روابط، رواج بیشتری می‌یابد؛ در حالی كه در ساخت روابط سنتی به سبب نظارت اجتماعی غیررسمی در سطح بالا همسانی بالای گروه‌ها و محیط‌های مختلف ارتباط از حیث فرهنگی، تغییرات ارزشی و هنجاری به آسانی ایجاد نمی‌شود و طلاق ناشی از آن تسهیل نمی‌گردد.

ز- دخالت‌های نابه‌جا: دخالت‌های نادرست دیگران،‌ دلسوزی‌های بی‌مورد، تصمیم‌گیری به جای زوجین،‌ توصیه‌ها و راهنمایی‌های غلط و همراه با سخن‌چینی،‌ غیبت، بدگویی و سوء‌‌ظن، می‌تواند بی‌اعتمادی، ناخشنودی، بهانه‌گیری و مشاجره میان زن و شوهر را افزایش دهد و مسایل جزیی را كه به راحتی از طریق خود آن‌ها می‌تواند حل شود، به مسئله‌ای بزرگ و گره‌ای كور تبدیل نماید و در صورت استمرار چنین وضعیتی، شكاف عاطفی به وجود می‌آید كه به طلاق منجر می‌شود.  بر خلاف ساخت روابط مدرن كه به سبب نبود تعلقات عاطفی زیاد و ارتباطات نزدیك و در جنبه‌های متعدد، امكان چندانی برای دخالت دیگران وجود ندارد و انگیزه‌ای هم برای آن نیست. در ساخت روابط سنتی به سبب وجود روابط متقابل نزدیك، چند جانبه و مستمر و نیز وابستگی‌های عاطفی شدید، هم امكان چنین دخالت‌هایی در حد زیاد وجود دارد و هم انگیزه‌ی دخالت قوی است. از این حیث ساخت روابط سنتی زمینه‌ی زیادی را برای طلاق ناشی از دخالت‌های نابه‌جای دیگران دربردارد.

در مجموع روشن شد كه ساخت روابط مدرن با داشتن زمینه‌های زیادی برای طلاق، آن را تسهیل می‌كند؛ در حالی كه ساخت روابط سنتی، با محدود ساختن عوامل طلاق و افزایش زمینه‌های استحكام خانواده، مانع از رواج طلاق می‌شود؛ در عین حال، ساخت روابط سنتی از حیث تسهیل آن برای دخالت‌های نابه‌جای خانوادگی‌، می‌تواند زمینه‌ساز طلاق گردد. بازسازی ساخت روابط سنتی بر اساس آموزه‌های دینی (مانند تأكید اسلام به دوری از تجسس، سوءظن، غیبت، عیب‌جویی، سخن‌چینی، دروغ،‌ افترا‌، خیانت، نزاع، دشمنی،‌ بدزبانی، توهین و توصیه به ایجاد اصلاح وآشتی میان مردم و خانواده‌ها) تا اندازه‌ی زیادی می‌تواند دخالت‌های نابه‌جای دیگران و آثار ناگوار آن را محدود كند.

3- ساخت روابط سنتی و امكان بازسازی آن بر اساس دین:

 ساخت روابط سنتی با توجه به زمینه‌های مناسب آن برای استحكام خانواده و كاهش طلاق، ساختی است مطلوب كه جلوگیری از تضعیف بیشتر آن و تلاش برای بازسازی و توسعه‌اش در دوره‌ی كنونی، ضروری به نظر می‌رسد؛ البته این هرگز به معنای بازگشت به جامعه‌ای سنتی و فاقد پیشرفت و توسعه‌های به دست آمده در دوره‌ی معاصر نیست؛ زیرا كه چنین امری نه شدنی است و نه مطلوب؛ بلكه مقصود توسعه و بازسازی «ساختار روابطی» است كه در جوامع سنتی غلبه داشته و در دوره كنونی در حال تضعیف فزاینده است.

بازسازی و توسعه‌ی چنین ساختی از روابط، هرچند به سبب دگرگونی‌های ایجاد شده در عرصه‌های فن‌آوری ارتباطات،‌ رسانه‌های جمعی،‌ حمل و نقل، شهرنشینی، اشتغال و... با محدودیت‌ها و موانع فراوانی روبه‌روست؛ اما زمینه‌هایی در جامعه و فرهنگ ما وجود دارد كه می‌تواند ساختاری تا اندازه‌ای نزدیك به ساخت روابط سنتی را بازسازی كرده و توسعه دهد. از جمله این ظرفیت‌ها،‌ دیدگاه‌ها و توصیه‌هایی است كه اسلام راجع به احساسات دگرخواهانه،‌ احسان و همیاری متقابل و احساس مسئولیت مؤمنان نسبت به یكدیگر بیان كرده است. در اسلام بر ارتباط متقابل مؤمنان با یكدیگر، تعاون و همكاری، صله‌ی رحم، احسان و خیررسانی نسبت به پدر و مادر،‌ نزدیكان،‌ همسایگان، ملاطفت، صمیمیت، آشتی و اصلاح میان آنان، تأكید شده است.[6] اسلام بر احساس مسؤلیت مؤمنان نسبت به یكدیگر، نظارت و پیگیری و تشویق هم به نیكی  و دور ساختن یكدیگر از زشتی، توصیه یكدیگر به حق و درستی، و سفارش متقابل به صبر در مسیر حق و درست، به طور جدی توصیه كرده است و مؤمنان چنان نزدیك و در هم تنیده فرض شده‌اند كه آنها را «برادر» یكدیگر معرفی می‌كند.[7] همچنین اسلام از نزاع و دشمنی بین مؤمنان، تجسس، سوء‌‌ظن، عیب‌جویی، تمسخر، بدزبانی، توهین، افترا، خیانت، و هرگونه كار ناپسندی كه دوستی و همدلی مؤمنان و روابط نزدیك و درهم تنیده‌ی آنان را تهدید می‌كند، به شدت نهی كرده است.[8]

براساس این توصیه‌ها و دیدگاه‌های حیات‌بخش، بازسازی روابط سنتی كه شالوده آن را ارتباطات متقابل نزدیك، همه جانبه و خیرخواهانه تشكیل می‌دهد هم امری است مطلوب، و امكان‌پذیر؛ درعین حال یافتن راه‌های عملی آن در دوره‌ی كنونی به مطالعات و تحقیقات جدی اندیشمندان و محققان اجتماعی نیاز دارد.

 

پی نوشت:

1- به عنوان نمونه، در بسیاری از كشورهای غربی، نرخ طلاق حداقل40 طلاق به100 ازدواج است.

(united Nations/ The worlds women/ New york/ 2000/ p28

در ایران نیز طلاق طی سال‌های 1375تا 1379، 35 درصد افزایش داشته است(حسین بستان، اسلام و جامعه‌شناسی خانواده/ قم- پژوهشكده حوزه ودانشگاه/1383/ ص 238  / نقل از امیر خسروی/ 1380؛ 39-40)

2- A)steven Mintz and Susan Kellogg(1988)/"Coming apart: Radical Departures Since 1960" in Edwards and Demo(ed.) Marriage and family in transition/ Boston and London: Allyn and Bacon./ pp107-112                                                                                                         

B) Mike o Donnel/ Sociology/ London: Nelson/1997/pp67-98          

3- A)Peter، Hamilton،"Talcott Pasns"/ Routlodge/ 1983/102-103       

B) Lan، Craib/"Modern Social Theory/ New york/ 1992/45               

4- Graham Allan and Graham Crow/ Families، Housholds، and       Society/NewyorkPalgrave/2001/p126                                                  

5-   Ibid/ p128                                                                                 

                                                      

6- A)Ibid/ p127                                                                                  

B) Mintz and Kellogg/ p109                                                     

7-   Giddens/ Sociology/ Oxford: polity/ 2001/p178                           

8- زهرا محمدی، بررسی آسیب‌های اجتماعی زنان در دهه(1380-1370) تهران، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، 1382/ ص 112 نقل از دكتر سلطانی، روزنامه صدای عدالت، 10/4/82

9- آل عمران/ 200، مائده/2، نساء/1، بقره/ 83، نساء/36، فتح/29، انفال/1

10- توبه/ 71، عصر/ 3، حجرات/10

11- انفال/ 46، حجرات/ 12-10، نور/17- 4، انفال/ 27


طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *

 

سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر تجمیع
طراحی پرتال سازمانی - بهبود پورتال
طراحی فروشگاه اینترنتی حرفه ای بهبود