صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ ماهيت مطالبات و رهنمودها: سخنراني حجت الاسلام زيبايي‌نژاد در نشست رمضان دفتر مطالعات و تحقيقات زنان پيرامون فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روز زن
تعداد بازدید : 176
 
 

طبق روال همه ساله دفتر مطالعات و تحقيقات زنان در ماه مبارك رمضان، امسال نيز نشستي با حضور مسئولين و كارشناسان مسايل زنان در تهران برگزار گرديد. در اين نشست كه مسئولين نهادهاي متولي امور زنان، مديران دستگاه‌هاي اجرايي مربوط به امور زنان، اساتيد حوزه و دانشگاه، طلاب و دانشجويان حضور داشتند، حجت الاسلام زيبايي نژاد، مسئول دفتر مطالعات و تحقيقات زنان درباره فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روز زن به ايراد سخنراني پرداخت.

از آن جهت كه بررسي ماهيت مطالبات و رهنمودهاي فرمايشات رهبر معظم انقلاب ضروري است و با وجود گذشت چند ماه از آن كمتر به آن پرداخته شده لذا در اين شماره از نشريه حوراء متن كامل سخنراني حجت الاسلام زيبايي‌نژاد تقديم حضورتان مي‌گردد.

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

 هدف از برگزاري اين جلسه آغاز مباحثاتي پيرامون فرمايشات مقام معظم رهبري و پيگيري آنهاست تا بتوانيم هم وظيفه مأموميت خود را نسبت به ايشان انجام داده باشيم و هم شرط حضور در عرصه كارشناسي و پژوهشگري را، كه پيگيري كارشناسانه مباحث است، رعايت كرده باشيم.

در ابتدا نكاتي را به عنوان مقدمه عرض مي‌كنم. در گام نخست لازم است كه از كه هر كدام از  نهادهاي مختلف خودشان را تعريف كنند. يكي از مشكلات حوزه مباحثات جنسيتي، تعريف ناشدگي نهادها و شرح وظايف آنها، چه براي خود اين نهادها و چه براي مخاطبان آن‌ها است. مثلاً‌ بخشي از پيگيري‌ها، پژوهشي بوده و در جريان توليد فكر و علم قرار مي‌گيرد و نهادهاي پژوهشي بايد اين كارها را پيگيري كنند. بخشي از امور، پيگيري‌هاي تبليغي و ترويجي است،  و بايد به جنبه  تبيين‌گري و روشنگري آنها توجه نمود و بخشي هم، پيگيري‌هاي اجرايي است، يعني جريان‌سازي فرهنگي و اجتماعي. در اين مباحث، كه سه مقوله جدا از هم هستند، اگر خودمان را تعريف كنيم هم  بر شرح وظيفه‌مان تمركز خواهيم داشت و هم، حد انتظارات ديگران را از خود تعديل خواهيم كرد.

 نكته دوم اين است كه به هماهنگي‌هاي بين نهادي نياز داريم، يعني حوزه‌ي توليد، توزيع و مصرف بايد با هم هماهنگ باشند. در غير اينصورت محصولات حوزه توليد بايگاني مي‌شود و يا تبيين‌هايي كه انجام مي‌شود گستره‌اي نامتوازن با توليد خواهد داشت و به سطحي‌گرايي منجر خواهد شد.

 نكته سوم اينكه حجم و تنوع فعاليت به ايجاد گفتمان مسلط كمك مي‌كند. اگر حوزه‌ي علمي را به حوزه‌ي اقتصادي تشبيه كنم، مطلب را قابل فهم‌تر خواهد كرد. غربي‌ها مي‌گويند اگر هزار دلار داري، نهصد دلار آن را براي تبليغ هزينه كن و فقط صد دلار آن را در كار اقتصادي صرف كن. مثلاً با وجود اينكه بحث حقوق بشر از چالشي‌ترين مباحث در دنياي غرب بوده و هست، اما هيچ كس در مجامع بين‌المللي جرأت ايجاد ترديد در آن را ندارد و همه حكومت‌ها هم آن را  به عنوان امر يقيني مي‌پذيرند. اين اقتدار گفتماني در غرب منشأ علمي ندارد بلكه منشأ سياسي داشته و تحكم غرب در آن دخيل مي‌باشد. به بيان روشن‌تر ناشي از حجم بالاي فعاليت تبليغي در اين زمينه است و آن‌ را به يك گفتمان حاكم تبديل كرده. اينكه فكر كنيم فقط بالندگي علمي، شرط لازم و كافي آن است، حرف صحيحي نيست و اگر بخواهيم سيطره گفتماني داشته باشيم  بايد بتوانيم فضا را از لحاظ جريان‌سازي در دست بگيريم.

موضوع اصلي جلسه بررسي ماهيت مطالبات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري است.

  محور اول در طليعه سخنان مقام معظم رهبري اين بود كه ما در موضوع زنان طلبكار جهان غرب هستيم. بايد ديد اين طلبكاري در كجاهاست، يعني كجا ما مي‌توانيم برگ برنده خود را رو و غرب را نقد كنيم؟ به نظر مي‌رسد در مورد غرب چند چيز وجود دارد كه مي‌توان مطرح كرد.  بحث استفاده ابزاري از زن؛ يعني تبديل شدن زن به ابژه جنسي. با نگاه به فضاي فيلم‌هاي سينمايي، كه در غرب به نمايش درمي‌آيد، مي‌توان ديد كه اگر در فيلمي نگاه جنسي به زن وجود نداشته باشد، فيلم خلاف انتظار مخاطب است اين نگاه به قدري نهادينه شده، كه ديگر كسي از اينكه چنين تصويري از زن نمايش داده مي‌شود احساس درد و رنج نمي‌كند. شما اين امر را با عكس‌العمل‌هايي كه بعد از پخش فيلم شوكران در ميان پرستاران اتفاق افتاد، مقايسه كنيد. درست است كه روابط جنسي، آنچنان‌ كه در غرب وجود دارد در اين فيلم‌ها نيست؛ اما به سبك ديگري وجود دارد، اما كسي اعتراض نمي‌كند، يعني به تدريج اين فرهنگ به عنوان جزيي از زندگي مي‌شود و اين نگاهي است كه از جامعه غرب وارد جامعه ما شده است و البته قابل نقد هم هست.

محور دومي كه غربي‌ها در آن داراي ضعف هستند و ما مي‌توانيم همان را مورد نقد قرار دهيم، موضوع خشونت عليه زنان است. با وجود اينكه از چند دهه گذشته، قوانين سنگيني بر ضد خشونت وضع شده است، اما خشونت‌هاي اساسي در غرب،‌ قابل مقايسه با شرق نيست؛ اگر چه در كشورهاي شرقي هم خشونت عليه زنان وجود دارد اما عمق خشونت‌ها در غرب  بيشتر از شرق است. 

نكته ديگر خشونت‌هاي پنهان و سلطه پنهان است. يعني استانداردهايي در غرب ساخته مي‌شود كه  زن‌ها را از نظر رواني، تحت فشار قرار مي‌دهد. مثلاً‌ استاندارد تناسب اندام كه در غرب به عنوان ارزش محسوب مي‌شود، اثر خود را بر رژيم غذايي زنان بر جاي مي‌گذارد. اگر زواياي پنهان اين  بررسي شود، مصاديق بسياري را مي‌توان برشمرد.

مورد ديگر در نقد فرهنگ غرب بحث هويت اجتماعي زن است اگر به يك سده گذشته برگرديم، مي‌بينيم زن‌ها از عوامل كنترل مصرف‌ در جوامع گذشته بوده‌اند، اما فرهنگ مسلط سرمايه‌داري، جايگاه زن را تغيير داده تا در خانه و اجتماع تبديل به مهم‌ترين عامل مصرف‌زدگي بشود. به‌گونه‌اي كه در كتب مربوط به مطالعات فرهنگي، به اين مسئله اشاره مي‌شود كه دنياي زن، دنياي مصرف لوازم آرايشي و لباس است. كشورهاي جهان سوم هم گرفتار تبعات اين فرهنگ هستند. مثلاً‌ كشور ما دومين كشور مصرف‌كننده جواهرآلات در دنياست يا ميزان جراحي‌هاي زيبايي و ... در كشور بسيار زياد است.

نقد ديگري كه مي‌توان به غرب وارد كرد و از صحبت‌هاي مقام معظم رهبري نيز برداشت مي‌شود، استفاده از تراث غربي‌ها عليه جريان حاكم موجود است. يعني مي‌توان ادبيات قرن 18 و 19 را در مقابل ادبيات قرن 20 و 21 نهاد و نشان داد كه جهان غرب چگونه در حال انحطاط فرهنگي و اخلاقي در موضوع زن است. محور ديگر بحث مستندسازي است. يعني بتوانيم گروه‌هاي فني و علمي مستندساز را به اين كشورها اعزام كنيم و واقعيت وضعيت زن و خانواده را به وضوح نمايش دهيم و آنها را به رخ مردم جهان بكشيم.

 در مورد اينكه چگونه مي‌توان نقاط ضعف نگاه غربي به زن را روشن كرد،‌ چند پيشنهاد مطرح است:

اول اينكه در فعاليت‌هاي بين‌المللي لازم است  سياست‌هاي جنسيتي نظام‌ به عنوان پيش‌نياز، ترسيم شوند يعني هم‌ اكنون در دنيا چه نگاهي نسبت به مقوله جنسيت مطرح است و ما چه نگاهي را بايد ترويج كنيم به اين نحو كه از يك سو سنت‌هاي جاهلي و از سوي ديگر جريان مدرن را نقد كنيم تا بتوانيم در اين ميان جريان سومي را تبيين و ترويج كنيم. سياست‌هاي نظام هنوز منقح نشده لهذا فعاليت‌هاي ما در عرصه‌ي  بين‌المللي زيبنده نظام نيست. بنابراين بايد هم سياست‌ها را روشن كرد و هم  متناسب با اين سياست‌هاي بين‌المللي، نيروهاي مناسب پرورش يابند.

مشكلي كه وجود دارد اين است كه دولت‌ها حساب مي‌كردند كه عمر ما چهار سال است. سال اول كه با دغدغه‌هاي تثبيت همراه است، سال آخر هم كه سال دلهره ماندن يا رفتن است. بنابراين عمر مفيد هر دولت دو سال و نيم بوده است و تصميم‌گيري‌هاي كوتاه مدت اخذ مي‌شده است در حاليكه ما در عرصه بين‌الملل نيازمند نيروهايي هستيم كه برايشان سرمايه‌گذاري بيشتري شده باشد. يعني كساني باشند كه به زبان بين‌المللي مسلط باشند كه بتواند مستقيم ارتباط بگيرند. چند سال از تحليل‌ها اشراب شده باشند، سير مطالعاتي داشته باشند،‌ پتانسيل‌ها، ظرفيت‌ها و محدوديت‌هاي عرصه بين‌المللي را بشناسند تا در فعاليت‌ها، ضريب خطا كم شود و بتوانند از طريق اقتدار گفتماني با دنيا طرح بحث كنند.

نكته سوم اين است كه به نظر مي‌رسد كه در ميان مردم دنيا حوصله شنيدن مباحث نظري كم شده، البته در محدوده نخبگان خاصي اين مسئله شكل مي‌گيرد اما آنجا كه قرار است جريان‌سازي صورت گيرد،‌ بايد سعي بر اين باشد كه پيش از طرح مباحث نظري الگوهاي موفق ارايه شود يعني زناني معرفي شوند كه توانسته‌اند در عرصه خانواده، اجتماع و در عرصه نيازهاي فردي خود گام بردارند و توانسته‌اند طبق الگويي خاص ميان اين سه حوزه تعادل برقرار كنند.  اگر ما بتوانيم چنين الگوهايي را معرفي كنيم بعد از آن مي‌توانيم ديدگاه‌هاي نظري خود را هم بيان كنيم. يا خانواده‌ها و زوج‌هاي موفق را بتوانيم در عرصه‌هاي مختلف معرفي كنيم. يعني يك بحث، بحث نظريه پردازي است و بحث ديگر، بحث ارايه الگوهاي عيني و موفق است. نمونه‌هايي كه تاريخي نباشند يعني بحث كردن بر سر اينكه خانواده حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) چه ويژگي‌هايي داشتند،‌ كافي نيست. بايد بتوانيم خانواده امروزين را، يعني خانواده‌اي كه امروزه تحت اين فضاي سياسي، اجتماعي و اين شرايط بين‌المللي تنفس مي‌‌كنند، روزآمد و كارآمد ترسيم كنيم. البته اين مصداق «اصلها ثابت و فرعها في‌السماء» است يعني بايد بتوانيم حجيت و كارآمدي را با هم تركيب كنيم تا بتوانيم منشأ اثر باشيم.

نقد ديگري كه مي‌توان به غرب وارد كرد اين است كه از صحبت‌هاي رهبر معظم انقلاب برداشت مي‌شد،‌ استفاده از تراث غربي‌ها برعليه جريان حاكم خودشان است. يعني مي‌توان ادبيات قرن 18 و 19 را در مقابل ادبيات قرن 20 و 21 قرار دهيم و نشان دهيم كه جهان غرب چطور در حال انحطاط فرهنگي و اخلاقي در موضوع زن است. محور ديگر بحث مستند سازي‌ است كه بايد انجام شود؛ يعني بتوانيم گروه‌هاي فني و علمي مستندساز را به اين كشورها اعزام كنيم و واقعيت وضعيت زن و خانواده را به وضوح نمايش دهيم و اين واقعيت‌ها را به رخ مردم جهان بكشيم.

 بحث ديگري كه از اهميت زيادي برخوردار است و ما در آن مشكل داريم و در سفرهاي خارجي كه مبلغان ما مي‌روند اين مشكلات بيشتر خود را نشان مي‌دهد خلأ‌ ترجمه است. در سفري كه به لبنان داشتيم و ديداري با مسئول فرهنگي حزب‌الله لبنان، ايشان هر محوري را كه براي تحقيق پيشنهاد مي‌كرد ما مي‌گفتيم كه در اين محورها كار شده است. ايشان مي‌گفتند كه  ايران، قلعه‌اي مستحكم است كه حصاري به دور خود كشيده و رابطه‌اي با جهان اسلام ندارد؛ بنابراين بايد نهضت ترجمه به زبان عربي،‌ انگليسي، اردو و... زبان‌هايي كه مي‌تواند صدها ميليون مخاطب را به ما جذب كند ايجاد كنيم تا بتوانيم تأثير‌گذار باشيم. البته در مواردي كه بحث‌ها ساده و ژورناليستي است مي‌توان از مترجميني كه از كشورهاي ديگر آمده‌اند استفاده كرد اما در زمينه كارهاي تخصصي بايد به گونه‌اي باشد كه مترجم خود تحصيلاتي حداقل در حد فوق‌ليسانس  آن رشته داشته باشد.

بحث ديگر بحث گسترش و شبكه‌سازي بين پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني است كه مي‌توان از پتانسيل‌هاي‌ زنانه در فضاهاي مجازي استفاده كرد؛ خصوصاً زناني كه حضور در فضاي خانه برايشان ارجحيت دارد مي‌توانند از محيط خانه هم در اين فضا و در عرصه جهاني  تأثيرگذار باشند. بايد سياستي در نهادهاي حكومتي باشد كه زمينه‌ي حضور پژوهشگران و محققان در ايجاد فضاها و ايجاد پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني و توانمندسازي و شبكه‌سازي اين افراد با يكديگر را فراهم كند تا بتوانند با انجام فعاليت‌هاي مكمل در عرصه‌هاي مختلف و تريبون‌هاي متعدد كه يك حرف را به شكل‌ها و زبان‌هاي مختلف انعكاس بدهند فعال عمل كنند و اين امر براي ما بسيار حائز اهميت است.

بحث ديگر، بحث استفاده از منتقديني كه خود در كشورهاي غربي فعاليت مي‌كند،‌ و انعكاس ديدگاه‌هاي آن‌ها در كشور خودمان و در كشورهاي ديگر است؛ زيرا امروز جريان‌هاي منتقد غربي هم هستند كه فضاي غربي را به خوبي نقد مي‌كنند و اين نقدها تا حدودي مي‌تواند به ما هم كمك كنند. كتاب‌هاي «جنگ عليه خانواده» و «ليبراليسم در سراشيبي سقوط به سوي گومورا» از جمله كتاب‌هايي هستند كه توسط منتقدين غربي نگاشته شده‌ كه برخي از زوايايي كه ممكن است از نگاه ما مخفي باشد، در اين كتاب‌ها مي‌توان يافت و همچنين مي‌توان از حضور اين افراد در مجامع علمي، براي طرح مباحثشان استفاده كرد.

محور ديگري كه در فرمايشات رهبر معظم انقلاب به صراحت از نهادهاي فرهنگي، حوزه، دانشگاه و دستگاه‌هاي كارشناسي خواسته شد، جريان نقد فمينيسم است كه البته در ذيل اين محور به چند نكته بايد توجه شود.

 نقد معمولاً‌ از چند زاويه انجام مي‌شود. اول نقد تحليل‌ها يعني نگاه آنان نسبت به وضعيت زنان نقد مي‌شود. معمولاً فمينيست‌ها در پاسخ به اين سئوال  كه وضعيت زنان را چگونه تحليل مي‌كنيد؟ به فرودستي و ظلم تاريخي نسبت به زن، نابرابري جنسي،‌ ستمگري جنسي اشاره مي‌كنند و ما مي‌توانيم نگاه آن‌ها را مورد نقد قرار دهيم.

جريان مدرن با خود ارزش‌هايي را آورد كه اين ارزش‌ها جنسيتي نبود. شايد از نقاط ضعف گفتمان مدرن اين باشد كه نسبت به جنسيت، حساسيت لازم را ندارد.اگر روح مسلط بر مدرنيته را سرمايه‌داري بدانيم،  ارزش‌هاي مورد نظر اين مدرنيته، اقتدار منصبي و بحث توليد ثروت است. زماني كه اين دو به عنوان عامل ارزش مورد پذيرش قرار مي‌گيرد، و خود زن‌ها مي‌پذيرند كه ارزشمندي به اقتدار و ثروت است، در اين فضاست كه جرقه بحث فرودستي شكل مي‌گيرد كه حتماً‌ زن در طول تاريخ فرو دست بوده است زيرا زنان در طول تاريخ  اقتدار منصبي داشته‌اند و علي‌رغم اينكه زنان بيشتر از مردان كار مي‌كرده‌اند اما ثروت در دستان مردان بوده است. اين نگاه غلبه پيدا كرده است وما بايد تحليل‌هاي فمينيستي را نقد كنيم.

متأسفانه خود ما نيز به عنوان قدر متيقن، بحث فرودستي زنان را پذيرفته‌ايم؛ در حاليكه ممكن است اين بحث قابل نقد باشد. ما با چه نگاهي به فرودستي زنان در طول تاريخ حكم مي‌كنيم؟ آيا ابزار ما هم در تحليل، بايد همان ابزار آن‌ها(فمينيست‌ها) باشد يا بايد از ابزار ديگري براي تحليل استفاده كنيم؟  

محور ديگر كه قابل نقد است، نقد آرمان‌هاي فمينيستي است. مثلاً‌ فمينيست‌هاي ليبرال معتقدند كه جامعه آرماني ما، جامعه‌اي دو جنسي است يعني جامعه‌اي است كه ويژگي‌هاي خاص يك جنس را انعكاس ندهد و زن در اين جامعه، احساس زن بودن نداشته باشد‌ بلكه احساس انسان بودن داشته باشد. اين آرمان‌هاي فمينيستي هم قابل نقد است.

محور بعد نقد سياست‌ها و راهبردهاي فمينيستي است كه برنامه گذار آن‌ها از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب چيست؟ كه گفتمان راديكال فمينيستي، ديدگاه تخاصم را مطرح مي‌كند. ليبرال‌هاي فمينيست هم ديدگاه استقلال زن را مطرح مي‌كنند كه ما در مقابل هر دوي اين گفتمان‌ها را مي‌توانيم نقد كرده و ديدگاه بديل خود را كه ديدگاه مكمليت زن ومرد براي يكديگر هست را مطرح كنيم.

محور نقد ديگر،‌ نقد دروني نظريه فمينيستي است كه نشان دهيم كه صدر و ذيل ديدگاه فمينيست‌ها با هم نمي‌سازد و مثلاً با وجود اينكه شعار برابري مي‌دهند اما راهكارهايشان به برابري ختم نمي‌شود بلكه نگاه مردانه را بر فضاي فرهنگي مسلط مي‌كنند.

محور آخري كه قابل نقد است، موفقيت‌ فمينيسم در به دست آوردن دستاوردهاي مورد نظر خود است. آيا جريان فمينيستي در ارتقاي وضعيت زنان به جايگاه مورد نظرش،‌ موفق و كامياب بوده است يا خير؟ كه در اين زمينه خود غربي‌ها هم ديدگاه‌هاي انتقادي مطرح كرده‌اند و اين زمينه را براي نقدهاي ما هم فراهم مي‌كند.

از حيث نحوه‌ي پيگيري،‌ به نظر مي‌رسد كه نقدهايي كه ما در اين زمينه داشته باشيم، نقدهاي نظري خشك است كه براي فضاي كارشناسي مطلوب است  و ما نيازمند نقدهاي ترويجي هم هستيم كه در قالب‌هاي مختلف از قبيل: مقاله، كتاب، فيلم و سريال، رمان‌ها و جزوات و سي‌دي‌ها و مجلات مي‌توان براي اقشار مختلف آماده كرد. بايد دقت داشته باشيم كه جريان ساده كردن بحث به سطحي كردن بحث منجر نشود.

مشكل ما در اين زمينه اين است كه نهادهايي را لازم داريم كه همت آنها فقط انجام كارهاي ترويجي باشد كه بتوانند حلقه واسطه‌اي بين نهادهاي توليدي و مخاطبان باشند يعني بتوانند حرف را گرفته و به زبان‌هاي مختلف تبديل كنند. هر مجموعه به تنهايي استعداد انجام همه كارها را ندارد و از ابزارهاي لازم بهره‌مند نيستيم تا ب‌توانيم حرف‌هاي قوي خود را در قالب‌هايي چون رمان مطرح كنيم. رمان، وسيله بسيار خوبي است كه بسيار هم تأثيرگذار است. بنابراين ما بايد نسبت به كارهاي ترويجي اهتمام بيشتري داشته باشيم و نهادهاي حكومتي، سيستم حمايتي را به گونه‌اي تنظيم كنند كه اين نهادها بتوانند شكل بگيرند، روي پاي خودشان بايستند و ترويج‌گران و مبلغان خوبي براي بحث‌هاي علمي باشند. ما به يك گروه تبديل كننده‌ي ويژه هم نياز داريم كه بتوانند حرف‌هاي علمي را به سوژه‌هاي رسانه‌اي تبديل كنند. ما با تماسي كه با سازمان صدا و سيما داشتيم، به ما گفتند كه برنامه‌ساز منتظر سوژه است، خودش ذهنيت علمي ندارد حوصله اين مسايل را هم ندارد. ما مي‌توانيم با تعيين محورهاي مختلفي كه روي آن كار شده، برنامه‌سازان را به لحاظ تأمين سوژه و محورهايي كه بتواند زن،‌ مرد و خانواده را در اين محورها و سوژه‌ها نمايش دهد نشان دهيم و به مخاطب عرضه كنيم. خود برنامه‌سازان اگر جهت داشته باشند، سوژه را پروش مي‌دهند. با جلب اعتماد برنامه‌سازان از جايي كه بتواند براي آنان سوژه‌هايي را آماده كند، و حمايت از آنان، در مرحله بعد يك ضابطه قانوني را براي آنان تعريف كنيم. اما اگر سيستم حمايتي موجود نباشد و اين‌ها با ضابطه قانوني هم محدود شوند، آنان سعي مي‌كنند كه خواسته‌هاي خود را دنبال كنند و به اصطلاح، ضابطه‌ها را‌ دور بزنند.

بحث ديگر در مورد نقد فمينيسم اين است كه ما نياز داريم كه در كشورهاي غربي، از نزديك، جاهايي كه فمينيسم منشأ آثار،‌ در اصلاح قوانين، در اصلاح رويه‌ها و فرهنگ‌ها است بتوانيم پيامدهاي ديدگاهشان را بررسي كنيم. صدا و سيما در اين زمينه كارهايي كرده است كه من تشكر مي‌كنم اما در اين موارد بايد روي جهت كارشناسي، بيشتر كار شود. يعني پرسش‌ها مشخص باشند و ما بدانيم كه دنبال چه گمشده‌اي هستيم. تهيه رپرتاژ و گزارش به اهميت تعيين پرسش‌هاي اساسي در اين زمينه نيست.

در زمينه نقد فمينيسم، كارهايي در كشورهاي غربي انجام شده كه گرچه زياد نيست و خيلي هم جدي گرفته نمي‌شود و خوب هم انعكاس داده نمي‌شود؛ اما مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.

 نكته ديگر اين است كه جريان نقد فمينيسم، زياد هم جدي گرفته نمي‌شود زيرا نگاهي كه در كشور ما در مورد نقد فمينيسم وجود دارد با نگاهي كه درغرب، در اين زمينه وجود دارد، متفاوت است. به نظر ما فمينيسم،‌ فرزند مشروع مدرنيته است؛ لهذا نقد فمينيسم براي ما با نقد جهان مدرن توأم است. ما مفاهيم مهمي چون برابري، فردگرايي، آزادي و نسبي‌گرايي را نقد مي‌كنيم اما جريان‌هاي غربي منتقد فمينيسم با و با حفظ مباني مدرنيته مواردي را از جريان فمينيسم مورد نقد قرار مي‌دهند كه بسيار افراطي است اما مباحث فمينيستي كه در بستر جريان زن مدرن بوجود آمده، مورد انتقاد قرار نمي‌گيرد. مثلاً‌ جريان مدرن به اين نحو نقد مي‌شود كه آنها برابري مي‌گويند اما برابري عمل نمي‌كنند يعني معمولاً‌ با مفهوم برابري مشكلي ندارند؛ اما با اينكه جريان‌هاي برابري واقعاً طرفدار برابري نيستند، بنابراين بايد مراقب بود كه اگر از منتقدان غربي براي نقد جريان فمينيسم استفاده مي‌كنيم، ادبيات مدرن براي ما قدر متيقن نسازند و ما صرفاً در آن بستر  نقد نكنيم. ما نبايد به نقد ديگران بسنده كنيم.

محور ديگري كه رهبر معظم انقلاب در صحبت‌هاي خود مطرح كردند، بحث تبيين حقوق اسلامي بود كه ما در زمينه تبيين حقوق اسلامي،‌ كار چنداني انجام نداده‌ايم و در زمينه دفاع عقلاني از حقوق زن زياد دفاع نكرده‌ايم. در اين زمينه هم چند نكته به نظر مي‌رسد. تبيين‌هاي حقوقي، دو قسم هستند؛ گاهي تبيين خاص است مثلاً‌ چرا تفاوت ارث، ديه، حكم حجاب و... ميان زنان و مردان وجود دارد؟ گاهي هم تبيين‌ها عام هستند؛ يعني به جاي اينكه  تك‌گزاره‌هاي ديني را تبيين كرده، دفاع حقوقي از آن‌ها كنيم، يك نظام حقوقي ترسيم كنيم و از اين نظام حقوقي دفاع عقلاني كنيم. يعني تبيين كنيم كه در نگاه اسلام بحث برابري زن و مرد در انسانيت و در منزلت اخلاقي و ارزشي از يك سو و تفاوت‌هاي طبيعي و تفاوت در نقش‌ها و انتظارات از سوي ديگر وجود دارد. مجموعه اين موارد و اين نگاه‌ها، وقتي كه به هم ضميمه مي‌شوند،‌ نگاه ما را نسبت به زن و مرد و تفاوت‌هاي حقوقي ترسيم مي‌كند. يعني تفاوت‌هاي حقوقي در انديشه ديني، تفاوت‌هايي است كه در حمايت از تفاوت نقش‌ها در نظر گرفته مي‌شود و بايد در راستاي تثبيت كارآمدي‌هاي خاص زن و مرد، در دفاع از ارزشمندي مشترك زن و مرد باشد. سعي شود كه در تبيين‌هاي حقوقي،‌ علاوه بر تبيين‌هاي خاص، تبيين‌هاي‌ عام هم لحاظ شود بلكه اگر تبيين‌هاي عام به خوبي دفاع عقلاني شوند، بسياري از شبهات خاص حل خواهد شد.

نكته بعد اين است كه بالاخره ما در تبيين‌هاي عمومي به يك‌سري بن‌بست‌هايي مي‌رسيم  كه قابل دفاع عقلاني به آن معنا نيست. مثلاً‌ ، در بحث تفاوت‌‌هاي زن و مرد در بحث ديه، ممكن است بتوان تفاوت‌ها را تبيين كرد اما در برخي موارد، ممكن است نتوان تبيين عقلاني براي موضوعي آورد لهذا بايد روي عقلاني كردن بحث تعبد هم كار صورت گيرد.

در مواردي كه تبيين حقوقي صورت مي‌گيرد،‌ چند مسئله بايد مد نظر باشد. يك نكته اين است كه براي هر مسئله‌اي نرخ‌گذاري كنيم كه يك مسئله را بزرگ جلوه ندهند بنابراين هر مسئله بايد به ميزان اهميتي كه دارد،  مورد بررسي قرار گيرد.

در طرح مباحث حقوقي بايد سعي شود مصلحت نوعي از مصلحت شخصيه تفكيك شود. زيرا خيلي وقت‌ها بايد مصالح نوعيه بر مصالح شخصيه غلبه پيدا كنند. در بسياري از موارد برخي اصلاحات قانوني به قيمت از هم پاشيدگي بعضي از خانواده‌ها تمام مي‌شود اما در كلان‌نگري، گاه مصلحت كوچك‌تري فداي مصلحت بزرگ‌تر ‌ مي‌شود. روايت است كه در جلسه‌اي با حضور امام صادق(ع)، ايشان از ابوحنيفه سئوال كردند: عاقل از نظر شما كيست؟ ابوحنيفه جواب داد: كسي كه خير را از شر تشخيص دهد؛ امام فرمودند:  عاقل  كسي است كه بد را از بدتر و خوب را از خوب‌تر تشخيص دهد و بتواند بين اين دو يكي را انتخاب كند. لذا بايد مصالح نوعيه را بر مصالح شخصيه غلبه داد و نكته ديگر اين است كه بتوانيم اهم و مهم را از هم تشخيص بدهيم. مثلاً اگر سن ازدواج پايين باشد چه اتفاقي مي‌افتد؟ يعني دختران در سن نوجواني ازدواج كنند. اولين مسئله‌اي كه به ذهن مي‌آيد اين است كه احتمال طلاق زياد مي‌شود. اگر اين پيامد را بپذيريم،‌ بايد آن را در كنار پيامدهاي ديگر قرار دهيم؛ مثلاً‌ با بالا رفتن سن ازدواج احتمال ارتكاب مفاسد اخلاقي زيادي شود. هر دوي اين پيامدها بد هستند؛ اما بايد بتوان بد را از بدتر انتخاب كرد.

نكته ديگر در مباحث مسايل حقوقي اين است كه به اغلبيت مصلحت و عموميت حكم توجه كنيم يعني خيلي از موارد خطاب عمومي است اما مصلحت آن غالبي است. قرار نيست در قوانين حقوقي، مصلحت تمام اشخاص احراز شود. مثل چراغ قرمز است حتي اگر هيچ ماشيني هم نبود رد شدن از چراغ قرمز، غير قانوني است. يعني اگر قرار بود كه در اين مورد،‌ تبصره‌اي هم زده شود كه اگر ماشين نبود عبور از چراغ قرمز مجاز است باز بي‌قانوني و هرج و مرج حاكم خواهد شد. در احكام ديني هم به همين گونه است اگر قرار باشد در مورد احكام هم رعايت مصلحت‌هاي شخصي شود، مشكل پيش مي‌آيد. بنابراين مصلحت غالبيه بايد بر مصالح شخصيه غلبه يابد.

نكته ديگر كه در ذيل تبيين‌هاي حقوقي مطرح است اين است كه تبيين‌هاي حقوقي در داخل كشور با تبيين‌هاي حقوقي در خارج از كشور بايد متفاوت باشد. ما در فعاليت‌هاي خارجي گاهي مجبوريم به بعضي مقدمات تسلم كنيم به دليل گفتمان‌هاي مسلطي كه وجود دارد و ضرورت‌هايي كه اقتضا مي‌كند را به عنوان پيش‌فرض قرار مي‌دهيم مثلاً گاهي مجبور مي‌شويم در ادبيات حقوق بشري هم سخن بگوييم ولي دليلي ندارد كه اين ادبيات را در داخل كشور هم وارد كنيم. ما در داخل كشور نبايد اجازه بدهيم كه قدرمتيقن‌هايي شكل بگيرد. در خارج از كشور قدر متيقن‌هايي شكل گرفته كه ديگران را مجبور مي‌كند كه بر اساس يك چارچوب مشخص حرف بزنند؛ ولي در داخل كشور چنين اتفاقي نبايد بيفتد. بنابراين رويكرد ما در مباحثات داخلي و بين‌المللي بايد تا حدودي از هم متمايز باشد.

نكته ديگر كه در بحث تحليل‌هاي حقوقي بايد به آن توجه كرد، بحث ساختارهاي حقوقي است يعني بايد دقت كنيم در اصلاحات حقوقي و در تبيين‌هاي حقوقي، به هماهنگي مجموعه حقوقي توجه كنيم؛ يعني بسياري از احكام شريعت در كنار احكام ديگر جواب مي‌دهند يعني زماني مي‌توانيم از تفاوت زن و مرد در امر ديه دفاع كنيم كه در كنار آن انفاق را پذيرفته باشيم؛ لهذا مجموعه‌نگري و هماهنگ ديدن مجموعه، براي ما بحث اساسي است.

محور مهم ديگري كه در بيانات رهبر معظم انقلاب،‌ كه شايد هم مهم‌ترين بحث بود، بحث خانواده محوري براي زنان است. به نظر ايشان مهم‌ترين مسئوليت زنان، مسئوليتي است كه به حريم خانواده مربوط است و فعاليت‌هاي اجتماعي زنان هم بايد خانواده محور باشد. در رابطه با بحث خانواده محوري چند نكته مهم وجود دارد.

يك نكته اين است كه برداشت ما از خانواده محوري گاهي اين است كه نسبت خاصي را بين زن وخانواده ترسيم مي‌كنيم كه ممكن است ضرورتاً‌ مرد، آن نسبت را نداشته باشد. زن در خانواده نسبت ويژه‌اي دارد مخصوصاً‌ جايي زن به عنوان مادر در انتقال ارزش‌هاي اخلاقي و ايجاد تعادل عاطفي نسبت به نسل آينده، مسئوليت دارد كه اين مسئوليت مهمي است و هم مسئوليتي نسبت به همسر خود دارد به عنوان شأن همسري كه به نظر مي‌رسد در روايات آمده شأن همسري كمتر از شأن مادري نيست و شايد اهميت آن بيشتر باشد. زماني بحث بر سر اين است كه خانواده محوري يعني اينكه زن نسبت خاصي با خانواده داشته باشد؛ اما گاهي اوقات خانواده محوري، جايي كه با مباحث زنان پيوند مي‌خورد يك پيامد منفي دارد و آن اين است كه مباحث خانواده را در ذيل مباحث زنان مطرح مي‌كنيم يعني مباحث خانواده به مباحث زنان تقليل برده مي‌شود. مثلاً در طرح‌هايي كه داده مي‌شود عنوان و موضوع بحث خانواده است اما در عمل به بحث دفاع از حقوق زنان تبديل مي‌شود بنابراين نبايد مسايل خانواده  در ذيل مباحث زنان مستهلك شود و بايد به صورت مستقل به آن پرداخته شود. نكته مهم در بحث خانواده كه همه بر آن تأكيد مي‌كنيم اين است كه مفهوم خانواده محوري، خيلي هم  بديهي نيست و در تفسير خانواده محوري اختلافات زيادي وجود دارد. خود غربي‌ها هم اخيراً‌ خانواده محور شده‌اند. در كنفرانس يونسكو كه در دهه 90 انجام شد، موضوع آينده خانواده مورد بحث قرار گرفت و اعلام شد كه تا به حال سيستم‌هاي حمايتي، بيشتر حمايت از اقشار آسيب‌پذير؛ مثل جوانان، زنان، كودكان و سالمندان بوده است و الآن وقت آن است كه سيستم حمايتي به سمت حمايت از خانواده برود. آنها هم معتقد به حمايت از خانواده هستند اما تصويري كه آنها از خانواده دارند با تصويري كه ما داريم متفاوت است؛ زيرا منظور آنها از خانواده، خانواده‌ي مدرن است؛ خانواده‌اي كه بتواند ارزش‌هاي مدرن را به نسل آينده منتقل كند اما خانواده‌اي كه مد نظر ماست، خانواده‌ايست كه ارزش‌هاي ثابت را به فرزندان  و نسل آينده انتقال دهد.

نكته ديگر اين است كه ما خانواده محوري را در مقابل فرد محوري يا جامعه‌محوري قرار مي‌دهيم در حاليكه  بايد در سلوك فردي هم رويكردي خانواده محور داشته باشيم. در سلوك خانوادگي هم فرد محور نباشيم و خانواده محور باشيم در مشاركت اجتماعي هم خانواده محور باشيم. اين ترسيم دقيق‌تري از خانواده ‌محوري را به دست ما مي‌دهد.

مثلاً خانواده‌اي را در نظر بگيريد كه زن وشوهر دختر عمو، پسر عمو هستند. مشكلي براي اين خانواده پيش مي‌آيد كه حق با خانم است و اگر قصد اقامه دعوا داشته باشد،‌ قانون حق را به او مي‌دهد اما به خانواده گسترده‌اي كه دارد نگاه مي‌كند كه اگر از طريق قانوني بخواهد مشكل را حل كند روابط طايفه‌اي بين دو برادر به هم مي‌خورد و در ميان خانواده گسترده شكاف ايجاد مي‌شود. براي حفظ ارزش‌هاي طايفه‌اي، زن صبر بيشتري اتخاذ مي‌كند. اين نمونه كوچكي است از خانواده محور بودن در روابط زن و شوهر.

بحث ديگر اين است كه اصولاً‌خانواده محوري يعني چه؟ يكي از اصول قانون اساسي اين است كه بر اساس آن كليه سياست‌ها و برنامه‌هايي كه در كشور اتخاذ مي‌شود بايد در راستاي تقويت و حمايت از خانواده باشد. به نظر مي‌رسد كه در برداشت از مفهوم خانواده محوري خلط بزرگي صورت مي‌گيرد. هر گاه خانواده را تصور مي‌كنيم، به مفاد «واو عطف» تصور مي‌كنيم؛ يعني حرف‌هاي خود را مي‌زنيم و بعد مي‌گوييم«و خانواده». خانواده ‌محوري بايد سياست حاكم بر كليه برنامه‌ريزي‌ها باشد و نبايد خانواده از برنامه‌ريزي‌هاي ديگر تفكيك شود. زماني در برنامه‌ريزي چهارم توسعه، گفته مي‌شود چه بخشي از اين برنامه،‌ ناظر به زن و خانواده است؟ و بعد به چهار يا پنج بند آن استناد مي‌كنيم و مي‌گوييم كه اين چند بند در مورد خانواده است؛ اما اين نگاه همان مفاد «واو عطف» است يعني همه مواد قانوني ديگر رها شده و بعد اين چند بند هم ضميمه قوانين ديگر مي‌شود. اما نگاه اصلي بايد اين باشد كه همان‌جايي كه سيستم برنامه‌ريزي، قانون كار، قوانين مربوط به نظام آموزشي و... طراحي مي‌شود، بايد ديد چه آثاري بر نظام خانوادگي دارد. آيا اين آثار سنجيده شده است؟

زماني در كميسيون شوراي عالي انقلاب فرهنگي بحث بود كه اگر قرار باشد كه ما به قوانين، نگاه خانوادگي داشته باشيم، چه اقداماتي بايد صورت گيرد؟ به نظر من از خطراتي كه ممكن است زن و خانواده را تهديد كند، انتزاع است؛ يعني ما اين بحث‌ها را از مباحث ديگر انتزاع كنيم. بايد در تك تك قوانين و مباحث مربوط به زنان،‌ آثار قوانين و مباحث بر خانواده لحاظ گردد. اگر اين نگاه حاكم شود،‌ مي‌توان به خانواده‌ محوري اميدوار بود.

بحث ديگري كه در ذيل بحث خانواده‌ محوري وجود دارد اين است كه ما چه تصويري از خانواده ايراني درعصر كنوني داريم؟

1-  خانواده ايراني نسبت به گذشته چه طرح و مختصاتي دارد؟ آيا تفاوتي ميان مشكلات خانواده امروز با خانواده يك دهه،‌ دو دهه‌ يا سه دهه پيش،‌ وجود دارد؟ چه تغييراتي در مسايل و بحران‌هاي خانودگي در حال وقوع است؟

2-    آيا مسايل خانواده، چه از داخل و چه از خارج، مديريت مي‌شوند؟

3-    آهنگ اين مباحث به چه سمتي است؟

اين‌ها مسايلي است كه در مورد آن به يك سري تحقيقات نياز داريم؛ اما اين غالباً‌ اين تحقيقات در كشور ما انجام نمي‌شود؛ زيرا اين تحقيقات،‌ تحقيقات زمان‌بري هستند و در كشور ما حوصله كم است. قبل از اينكه ما پديده‌اي را بشناسيم،‌ مي‌خواهيم آن را اصلاح كنيم و اين عيب بزرگي است. بايد بيشتر انرژي ما براي شناخت پديده‌ها مصرف  شود و  همين مرحله به ما گرا خواهد داد كه چگونه عمل كنيم.

اما مشكل اساسي در بحث خانواده، فقدان نظريه‌پردازي است. مشكل اساسي در مورد زنان و خانواده،‌ بحث حقوق و قوانين فقهي و حقوقي نيست؛ بلكه بحث نظريه‌پردازي است. مثلاً‌ نظريه جنسيتي در نظام اسلامي چيست؟ نظام آموزشي چه نسبتي بايد با جنسيت داشته باشد؟ ورزش چه نسبتي با جنسيت داشته باشد؟ مشاركت اجتماعي، اخلاق جنسي و بسياري ديگر از برنامه‌ها،‌ چه نسبتي با جنسيت دارند؟

دكترداوري مي‌گفتند كه ميشل فوكو، نظريه پرداز پست مدرنيسم، در اوايل انقلاب به ايران آمده بود و از دكتر داوري نگاه جنسيتي نظام را پرسيده بود و دكتر داوري در مورد ازدواج و اين مسايل صحبت كرده بود، ايشان به دكتر داوري گفته بود: كشوري كه نظريه جنسيتي نداشته باشد با مشكل فروپاشي روبه‌رو خواهد شد. نبايد اين مباحث ناديده گرفته شود يعني وقتي پاسخ‌هاي علمي مبتني بر اين مباحث وجود نداشته باشد، اثرات منفي برجاي خواهد نهاد. مثلاً‌ درباره ازدواج موقت، برخي موضع مخالف و بعضي موضع موافق مي‌گيرند كه هيچ كدام مبتني بر نظريه جنسيتي نيست. گاهي گفتمان‌‌هاي عرفاني منفي، از مسيحيت، از دوران باستان و ... چتر خود را بر ادبيات ديني ما پهن مي‌كنند و در تحليل نشان مي‌دهد كه كار علمي در اين زمينه صورت نگرفته است.

در موضوع خانواده بحث ديگري هم هست و آن بها ندادن به موضوع خانواده متناسب با وزن آن است. مهم‌ترين اقدام از اول انقلاب تا به الآن اين بوده كه مركز امور زنان، تبديل به مركز امور زنان و خانواده شده است. منظور از بها دادن هم، بحث سخت‌افزاري آن مثلاً‌ ايجاد يك نهاد نيست بلكه در اين زمينه بحث نرم‌افزاري لازم است؛ يعني چگونه مي‌توان تحقيقات را به سمت تعالي خانواده راه برد؟ نتيجه اين مي‌شود كه بسياري از سياست‌هايي كه تنظيم مي‌شود منجر به تضعيف خانواده مي‌شود و توجهمان هم جلب نمي‌شود. چه بسا هر دولتي با شعارهايي كه در حوزه‌ي اقتصاد و اجتماع  دارد، در جهت تضعيف خانواده است و اين معادله‌اي است كه همه ما هم به نوعي به آن دامن مي‌زنيم.

در بايسته‌هاي بحث خانواده، برخي از كارشناسان پيشنهاد داده بودند كه ما نيازمند منشور خانواده هستيم. اين حرف درست است؛ اما ما به منشوري نياز داريم كه مبتني بر نظريه‌ي خانواده باشد. تا زماني كه منشورات ما بر اساس نظريه خانواده، نتيجه‌اي حاصل نخواهد شد. 

پرسشي مطرح است و آن اين است كه آيا ما به شوراي عالي خانواده نياز داريم؟ و آيا اين شورا تحت نظارت رئيس جمهور محترم باشد؟ و قواي سه‌گانه در عالي‌ترين مناصب، در آن نماينده داشته باشند؟ جواب اين است كه ممكن است اما بايد روي آن كار صورت گيرد.

نكته ديگر اين است كه اگر بخواهيم در نظريه پردازي خانواده موفق باشيم بايد روي نيروي انساني نخبه سرمايه‌گذاري بيشتري صورت گيرد. مهم‌ترين مسئوليت ما اين است كه براي آينده نيروهاي متناسب را پرورش دهيم. اين مسئوليتي است كه بر دوش نهادهاي حكومتي، حوزه‌‌ها و دانشگاه‌هاست و بايد طرحي هماهنگ براي رفع اين نقيصه داشته باشيم.

نكته آخر در بحث خانواده محوري اين است كه به اين سئوال پاسخ دهيم كه چگونه مي‌توانيم  با توجه به زودگذر بودن نهادهاي دولتي، سازمان‌‌هاي ثابتي را ايجاد كنيم كه با جزر و مد دولت‌ها، مديريت‌‌هايشان تحت تأثير اين آمد و شد دولت‌‌ها قرار نگيرند و بتوانند تحقيقات استراتژيك و درازمدت در موضوع خانواده را طراحي كنند و پيش ببرند. با توجه به فرصت‌هاي محدود، نهال‌هايي غرس شود كه بعد از تغييرات دولت‌‌ها بتوانند روي پاي خود بايستند، و بتوانند ادامه حيات دهند.

محور آخري كه رهبر معظم انقلاب مطرح كردند اين بود كه نگاه جامع ايجاد شود ولي منظور ايشان با توجه به توضيحات قبل و بعد، بحث هويت زنانه و اصالت زن بودن بود. اين بحث واقعاً‌ يك بحث بسيار مهم و چالشي است كه امروزه موضوع اصلي دعواي ما با جريان‌هاي مدرن، پست مدرن و فمينيستي است يعني تصوري كه زن يا مرد به عنوان زن يا مرد بودن از خود دارد؛ يعني پاسخ به اين پرسش كه زن چيست و مرد چيست؟ زماني ممكن است  در پاسخ به اين پرسش گفته شود كه زن موجودي متفاوت از مرد است. اولين پرسشي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا زيست‌شناسي در هويت تأثير دارد يا خير؟ متخصصان علوم اجتماعي و برخي از جريانات فمينيستي به اين سمت متمايل شده‌اند كه هويت زياد از مقوله زيست‌شناسي متأثر نيست بلكه ساختارهاي اجتماعي؛ مثل ساختارهاي قدرت، آن‌گونه كه ميشل فوكو معتقد است و يا نهادهايي مثل نهادهاي زبان هستند كه هويت‌سازند در اين مورد مؤثرند.  اگر هويت را با طبيعت مرتبط بدانيم، هويت كم و بيش امر ثابتي است اما اگر گفته شود كه هويت تحت تأثير ساختارها شكل مي‌گيرد، هويت امري سيال است. اگر هويت مقوله ثابتي نبوده و متحول باشد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ پاسخ اين است كه ديگر تعريف خاصي از زن و مرد نخواهيم داشت و تمام مرزها به هم مي‌ريزد. نتيجه ديگر اين است كه ديگر نقش‌هاي ثابت جنسيتي نيز وجود نخواهد داشت. يعني با اين نگاه، ديگر مادري نقش زنانه محسوب نمي‌شود يا سرپرستي خانواده، نقشي مردانه محسوب نخواهد شد.

بحث هويت را با هماهنگي نظام تكليف و نظام نقش‌ها تركيب  مي‌كنيم و به اين نتيجه مي‌رسيم كه هويت، داراي عناصر ثابت است ونتيجه‌ آن هم في‌الجمله، ثبات نقش‌هاست. تعالي زن و مرد در اين است كه نقش‌هاي جنسيتي ثابت را بپذيرند. اگر هويت ثابت جنسيتي وجود داشته باشد؛ اما زن و مرد هويت ثابت را انكار كنند يعني تصويري كه از خود دارند با واقعيت يكي نباشد، در هويت جنسي اختلال بوجود مي‌آيد. اولين پيامد اختلال در هويت جنسي اين است كه شبهات اعتقادي زياد مي‌شود. اگر زن خود را متفاوت از مرد نبيند، با آموزه‌هاي ديني كه مرز بندي شده است مواجه مي‌شود و همين باعث مي‌شود كه شبهات زيادي برايش شكل گيرد. الآن به هر شبهه‌اي كه پاسخ داده مي‌شود، شبهه‌هاي ديگر سر برمي‌آورند. دليلش جاي ديگري است. نظام آموزشي ما هويت جنسي را انكار مي‌كند و با شيوه آموزش دو جنسيتي كه فقط بر جنبه انساني تأكيد مي‌كند و جنسيت را انكار مي‌كند، فرزندان را آموزش مي‌دهد و روز به روز كليشه‌هاي جنسيتي را محو مي‌كند. تبعات اين سيستم، زياد شدن شبهات، گسترش مطالبات زنان و ايجاد جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي بر عليه حكومت است. حكومتي كه بر تفكيك نقش‌ها صحه مي‌گذارد، كم كم و تحت‌تأثير اين فشارها، از آموزه‌هاي مسلم اسلامي دست برداشته و با اين جريانات هماهنگ مي‌شود.

در بحث نظام آموزشي با كارشناسان آموزش و پرورش جلساتي داشتيم كه يكي از آنها آماري داد كه بر اساس آن بيش از  73 درصد كارشناسان معتقدند كه زن و مرد با هم تفاوت دارند و بيش از 26 درصد معتقدند كه تفاوتي وجود ندارد، اما  100 درصدشان معتقدند كه اين تفاوت‌ها نبايد در نظام آموزشي انعكاس پيدا كند. در كتاب «زن ومرد با هم برابرند؛ اصلاً چنين نيست» نويسندگان در صفحات آخر كتاب گفته‌‌اند: در طول دوران بشريت براي اولين بار در قرن حاضر است كه تفاوت‌هاي جنسيتي انكار مي‌شود و ما دختر و پسر را با انبوهي از تفاوت‌‌ها، يكسان آموزش مي‌دهيم و وقتي به زندگي مشترك وارد مي‌شوند با يكديگر به تخاصم مي‌رسند. من معتقدم كه در عرصه اجتماع هم چنين اتفاقي مي‌افتد.

براي اينكه بتوانيم هويت زنانه را باز پروري كنيم و در عرصه‌هاي ديگري كه ذكر شد بتوانيم تغييرات جامعه را درست اندازه بگيريم، نيازمنديم كه شاخص‌هاي فرهنگي و  جنسيتي را با نگاه ديني تدوين كنيم. تا زماني كه شاخص‌هاي جنسيتي ما را ديگران تدوين مي‌كنند، آنها به ما مي‌گويند كه اولويت‌ها چيست و تغييرات را بر اساس اين الگو سازماندهي كنيد در چنين شرايطي نمي‌توانيم اصلاح‌گران خوبي باشيم. شاخص‌هاي رشد فرهنگي  كه وزارت ارشاد  در سال 1373 منتشر كرده است ده شاخص است و همه شاخص‌هاي كمي است: سرانه مصرف خمير كاغذ، سرانه تعداد صندلي‌هاي سينما، سرانه تعداد صندلي‌هاي كتابخانه، ميزان توليد فيلم‌هاي بلند سينمايي، ميزان واردات فيلم‌هاي بلند سينمايي، ميزان توليد ابزارهاي صوتي و تصويري و واردات آن و ... .  آيا اگر ما هم بخواهيم شاخص‌هاي رشد را در جمهوري اسلامي اندازه‌گيري كنيم، اين‌گونه اندازه‌گيري مي‌كنيم؟ كشورهاي اسكانديناوي، بالاترين شاخص‌هاي رشد را در زمينه رشد زنان دارند. اما اين كشورها با بالاترين بحران‌ها هم روبرو هستند. در سوئد 50 درصد از فرزندان نامشروع هستند. حدود 60 درصد از فرزندان اول خانواده‌ در اين كشورها نامشروعند. 14 درصد زنان تك زيستند. پيوندهاي خانودگي و انگيزه‌هاي مادري وجود ندارد. اين نشان مي‌دهد كه شاخص‌هاي بالا لزوماً به اين معني نيست كه در اين كشورها مشكلي در زمينه زنان وجود ندارد. آيا ما بايد نسبت به اين شاخص‌ها متعبدانه برخورد كنيم؟ يا اينكه بايد اتفاق ديگري بيفتد؟

محور ديگر در سخنان رهبر معظم انقلاب، بحث مكمليت حقوق و اخلاق بود. در اين رابطه چند نكته به نظر مي‌رسد كه شأن حقوق و اخلاق با هم متفاوت است. سعي نكنيم حقوق را اخلاق و اخلاق را حقوق كنيم. اين‌ها دو كاركرد متفاوت دارند. حقوق مرزها و مسئوليت‌ها را نشان مي‌دهد اما اخلاق، نشاط و انگيزه مي‌دهد. دو شأن مختلف دارند و هر دو بايد در كنار هم وجود داشته باشند. در حوزه حيات خانوادگي توجه به اخلاق مهم‌تر است. خانواده حريمي خصوصي و مبتني بر مودت است و براي طرح دعوا هم غالباً شاهدي وجود ندارد و حقوق محوري مشكلي را حل نمي‌كند. بايد فرهنگ مسلط و هويت صنفي براي خانواده بوجود بيايد.

توجه داشته باشيم كه تأثير اخلاق و فرهنگ‌سازي در بسياري از موارد از حقوق بيشتر است.

از اين روي فرهنگ حمايت‌گري،‌ غيرت ورزي و گذشت و مفاهيم اخلاقي ديگر  بايد در ميان مردان مسلط شود و بايد روي اين مسئله كار شود كه متأسفانه اين كار در كشور، به دليل نگاه حقوق زده كه هم درمتدينان و هم غير متدينان نيز وجود دارد، صورت نمي‌گيرد.

مشكلات ساختاري كه در كشور وجود دارد خيلي از اقدامات را خنثي مي‌كند. ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي جامعه را به سمتي مي‌برد كه ديگر اصلاحات حقوقي جواب نمي‌دهد و بايد اصلاحات به صورت بنيادي‌تر پيگيري شود. به نظر مي‌رسد كه اصلاح نظام آموزشي، علاوه بر آن كه از نگاه جنسيتي بايد اصلاح شود.

اشكال ديگري هست اين نظام خشك و غير منعطف است و كساني كه محصول اين نظام هستند زياد منعطف و با اخلاق نيستند. چرا درس معارف از سوي جوانان پس زده مي‌شود؟ زيرا درس معارف دوره‌اي از مباحث فلسفي و كلامي است

است. قرآن در اين زمينه روش ديگري دارد. مي‌گويد: «أرايت الذي يكذب بالدين، فذلك الذي يدع اليتيم، ولا يحض علي طعام المسكين».

تكذيب دين از آنجا ناشي مي‌شود كه اهتمام به امور مسكين و يتيم وجود ندارد. در آموزه‌هاي ديني ما اين است كه دست نوازش بر سر يتيمي كشيدن به چه ميزان قلب انسان را نرم مي‌كند.  بايد محصولات نظام آموزشي افرادي باشند كه قلبشان در مقابل حقيقت زود نرم شود. در ارتباط با همسر راحت بتوانند احساس كنند كه زن امانت خداست و نبايد ضايع شود. اين مسايل با فلسفه و كلام حاصل نمي‌شود و بايد اصلاحات جدي در نظام آموزشي صورت گيرد.

براي اينكه مكانيزم‌هاي حمايت از خانواده در بحث‌هاي حقوقي واخلاقي داشته باشيم بايد به سمت احياي سنت‌ها به روش‌هاي سنتي  هم برويم. بسياري از سنت‌هاي گذشته كارآمدي زيادي داشتند. قبلاً‌ ريش‌سفيدان فاميل و طايفه نقش بسيار مؤثري در رفع مشكلات خانوادگي داشتند اما الآن مي‌بينيم كه جوانان از هم جدا مي‌شوند و بعد بزرگ‌تر‌ها متوجه مي‌شوند. بايد كاري كنيم كه سيستم‌ مشاوره‌هاي طايفه‌اي وجود داشته باشد و فكر نكنيم كه ابزارهاي مدرن هميشه كارآمدي ابزارهاي سنتي را دارد.

سيستم مشاوره تخصصي موجود، قطعاً‌ نكات مثبتي را دارد اما سيستم مشاوره‌اي كه بر اساس پول ارائه  مي‌شود و تقوا و دلسوزي  در آن حرف اول را نمي‌زند، نمي‌تواند كارآيي نظام سنتي را داشته باشد. ما مباحث را پيچيده مي‌كنيم. پارسونز مي‌گويد:« ما در جهان مدرن،‌ مناسبات را پيچيده مي‌كنيم تا نياز به متخصص زياد شود» در حاليكه عمليات مادري و همسري به آن پيچيدگي كه ديگران تصوير مي‌كنند نيست.

اگر بخواهم چكيده مباحث مطرح شده را بگويم، اين است كه ديدگاه‌هاي رهبر معظم انقلاب ديدگاه‌هايي است كه با نگاه كارشناسي ضرورت آن احساس مي‌شود و مخصوصاً‌ شما خواهران گرامي كه خود از مشكلات زنان و خانواده بيشتر مطلعيد مي‌توانيد گام‌هاي مؤثري در اين زمينه‌ها برداريد. مشكلات بيش از آن چيزي است كه آمارها مي‌گويند. روز به روز كارآمدي خانواده كم مي‌شود و اين زنگ خطر بزرگي است. براي اينكه بتوانيم به عنوان نظام، توانمندي خود را نشان دهيم بايد بتوانيم طرح و نظر داشته باشيم و به طور هماهنگ به عنوان يك نظام قوي، قواي مردمي  و كل پتانسيل‌هاي كشور را  با هم هماهنگ كنيم و ضرورتاً به جلسات كارشناسي كه نهادهاي ذيربط برقرار مي‌كنند نياز داريم تا براي مطالعات استراتژيك و درازمدت و ايجاد جريان توليد علم، پايگاه‌هايي را تأسيس كنيم، پايگاه‌هايي را براي پژوهش‌هاي ترويجي و ايجاد جريان‌هاي علمي و فرهنگي ايجاد كنيم و اينكه اصلاحات خود را با پشتوانه نظري محكم و به صورت ساختارمند پيش ببريم و بتوانيم خون تازه‌اي در نهادهاي مختلف بدميم كه در خدمت اهداف نظام مقدس اسلامي فعاليت كنند.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته   

 
نویسنده:
مترجم :
منبع : مجله حوراء (دفتر مطالعات و تحقيقات زنان) - شماره 25 – مرداد الي آبان 1386
تاریخ : مرداد الي آبان 1386
مطالب مرتبط
 
 A.A.A/ موقعيت و نقش زن در اجتماع عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ حضور زنان مسلمان در عرصه هاي نظامي در عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ بررسي شيوه هاي رفتار پيامبر صلي‌الله عليه و آله با زنان
 A.A.A/ نخستين مبايعات زنان با پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله
 A.A.A/ کرامت زن در سيره و سخنان پيامبر اعظم
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد