صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ آيا خانواده ايراني در بحران است؟: «آسيب شناسي خانواده» در گفتگو با دكتر صديق سروستاني
تعداد بازدید : 98
 
 

 

?در فرهنگ و قانون ما مانند بسياري از فرهنگ‌ها و كشورهاي ديگر دائماً بر اهميت و جايگاه والاي خانواده تأكيد مي‌شود؛ اما عملاً‌ براي تقويت و كارآمدي نهاد خانواده اقدامي صورت نمي‌گيرد. در اوايل دولت جديد و با توجه به تأكيد دولت بر اهميت خانواده، مقرر شد در بودجه سال 85 توجه ويژه‌اي به مسئله خانواده شود. در مركز پژوهش‌هاي مجلس مقرر گرديد رديف‌هايي در بودجه كه به مسئله خانواده اختصاص دارد، مشخص شود تا بتوان نسبت به تقويت مالي نهاد خانواده در بودجه اقدامي كرد. نتيجه تا حدي تعجب‌برانگيز بود. با وجود تأكيد برنامه سوم و چهارم، هيچ برنامه مشخصي براي تحكيم خانواده وجود ندارد.

عموماً مسئله زنان با  بحث خانواده خلط مي‌شود به نظرمي‌رسد در بحث خانواده بايد ديدگاه جامعه‌شناختي در مقايسه با ديدگاه روان‌شناسي، اولويت يابد. اگرچه علوم اجتماعي متصدي بحث خانواده است و چهره شاخص آن جامعه شناسي است اما عملاً وقتي از خانواده سخن به ميان مي‌آيد، مباحث روانشاختي، روابط زوجين و حقوق زوجين و... بيشتر مطرح مي‌شود. در اكثر همايش‌هايي كه در اين چند سال در رابطه با خانواده برگزار شده، توصيه‌هاي روانشناختي- تربيتي، براي اصلاح روابط زوجين در دستور كار بوده ولي اينكه چه ساختارهايي باعث تضعيف نهاد خانواده و چه ساختارهايي باعث تقويت نهاد خانواده مي‌شود، كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

با توجه به نكات ياد شده درابتداي بحث وضعيت خانواده را در كشور را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آيا خانواده ايراني در وضعيت بحراني است يا خير؟

·        شواهد، مطالعات و تحقيقات، حاكي از آن است كه خانواده هنوز وجود دارد. از جمله اين  تحقيقات، مي‌توان به تحقيقات ملي وزارت ارشاد و تحقيقات محلي مختلف اشاره كرد كه حكايت از اين دارد كه مهمترين گروه مرجع جوانان، خانواده است. اين نتيجه مثبت است؛ اما نتايج منفي نشان‌دهنده اين است كه اين بار مثبت در حال كاهش است. آنچه باعث نگراني شده، ميزان اندك كاهش ماهيانه و ساليانه آن نيست بلكه شدت آن است كه باعث نگراني است. و همچنين جايگزين‌هاي نامتناسبي كه به جاي خانواده به عنوان گروه مرجع و مركز جامعه‌پذيري و مركز اعتماد و اتكاي شخصي وجود دارد و اتفاقاً‌ شايد بد نباشد كه مباحث روانشناسي هم در اين موضوع ورود پيدا كند؛ زيرا شكل‌گيري شخصيت طبق همه تئوري‌هاي روان‌شناختي، در خانواده انجام مي‌شود و در جامعه‌شناسي هم همين اعتقاد وجود دارد. در مراحل بعد، نهادهاي ديگر مكمل آن هستند اما مركز اصلي، خانواده است.

دغدغه و نگراني اصلي، كاستن از مسئوليت‌ها و دخالت‌هاي مستقيم خانواده در جامعه‌پذيري و نقش رو به كاهش خانواده به عنوان مرجع جوانان است و اين دغدغه درستي است. يكي از نگراني‌هاي‌ بزرگ، افزايش طلاق در خانواده‌هاي مراحل مختلف ازدواج است؛ اعم از خانواده‌هايي با عمرهاي مختلف يك ساله،  دو ساله،  سه‌ساله و... و خانواده‌هايي با تعداد فرزندان متفاوت و يا خانواده‌هايي كه اصلاً‌ فرزند ندارند.

 مؤلفه ديگر، نوع بازتاب پاسخ‌هايي است كه از افراد دستگير شده توسط نيروي انتظامي و دادگاه‌ها به دست آمده و مؤلفه ديگر نظر سنجي‌هاي انجام گرفته توسط افراد مختلف در سطح جامعه به‌ويژه دختران جوان است كه نشان‌ مي‌دهد بين فرزندان و خانواده به عنوان اتكا فرزندان، فاصله ايجاد شده است. البته شايد هنوز تبديل به يك مسئله اجتماعي نشده باشد و تا بحران نيز هنوز خيلي فاصله داريم.

 من با تبليغات و غوغاهاي مطبوعاتي كه نشان‌دهنده بحران نسلي، شكاف نسلي، انقطاع نسلي، بحران جوان و ... مخالفم. شواهد تحقيقاتي هم نشان‌دهنده اين موضوع نيست  كه ما به بحران رسيده باشيم. تا بحران خيلي فاصله داريم؛ اما يك مجموعه عواملي وجود دارد كه بعضي‌ها از دامن زدن به اين نگراني‌ها سوء استفاده مي‌كنند.

? اشاره كرديد كه تغييرات پرسرعتي در الگوي خانواده ايراني وجود دارد كه بعضاً نگران‌كننده است  چه  شواهدي بر سرعت اين تغييرات وجود دارد؟

? البته اين نكته وجود دارد كه سرعت تغيير در گروه‌ها و خانواده‌هاي مختلف تفاوت دارد. مثلاً در روستاها، شهرها، خانواده‌هاي فقير و... اگر در بعضي از خانواده‌هاي فقير با كاهش مرجعيت خانواده روبرو هستيم اما در برخي خانواده‌ها مسئله مرجعيت خانواده رو به افزايش  و وابستگي از جنس تعلق، بيشتر است. بنابراين بايد مراقب بود. كنترل لازم است بايد مرتب در حال رصد كردن و كنترل خانواده باشيم. اما در عين حال همه تغييرات هم منفي نيست، بعضي از آنها تغييرات مثبت و خوبي است؛ مثلاً بحثي كه در مورد شكاف نسلي وجود دارد، هميشه هم منفي نيست. اتفاقاً تفاوت نسلي، نبودنش، منفي است. اگر به معتقدات عمل ‌مي‌كنيم، در سفارش معصوم داريم كه فرزندانتان را به روز تربيت كنيد و سفارش شده كه اگر دو روز شخصي مثل هم باشد، او مغبون است و اين مسئله، شامل دو نسل هم مي‌شود يعني اگر  من هم مثل پدرم باشم مغبونم و بايد يك پله از او بالاتر باشم.

?در بحث شكاف نسلي نگراني بر يك سري اصول و ارزش‌هاي كهن است كه‌ در يك نسل مورد چالش قرار مي‌گيرد.

? بله يك سري ارزش‌ها وجود دارند كه با گذشت زمان ثابت مي‌مانند مثل عدالت. عدالت در هر زماني خوب است و يا ظلم قبيح است.

? شايد بهتر باشد كه مثال ديگري بزنم. مثلاً‌ اين هنجار كه جوانان خوب است با نظر خانواده‌ها ازدواج كنند؛ الآن جوانان امروز، اين را نمي‌پذيرند و نمي‌توان گفت كه اين رفتار نوجوانان با استناد به كلام  معصوم كه شما بيان فرموديد، قابل توجيه است.

? جوان امروز به مدل و اقتضاء زمان خودش تصميم مي‌گيرد و ازدواج مي‌كند و اين خوب است. جوان امروز با هويت انساني و تعلقاتش به يك فرهنگ ديني، ملي و غربي به جهان مي‌نگرد با اين وضعيت تصميم مي‌گيرد و با ارزش‌هاي اين زمان زندگي مي‌كند و لزومي ندارد كه ما در اين تصميم‌گيري‌ها دخالت كنيم. اكنون در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه مركز تربيت و جامعه‌پذيري، علاوه بر خانواده به لحاظ ارزشي، صدا و سيما هم هست. من مقايسه‌اي كه بين صدا سيماي جمهوري اسلامي و بين كشورهاي ديگر انجام داده‌ام، به نظر مي‌آيد كه از لحاظ اخلاقي صدا و سيماي ما پاك‌ترين صدا و سيما است. مدرسه و كتاب‌هاي درسي ما هم با ضريب كمي از خطا، اين‌گونه هستند. بنابراين لزومي ندارد كه فرزندي كه در اين فضا رشد مي‌كند از من تبعيت كند. اين بدين معنا نيست كه شكاف نسلي ايجاد شده است،‌ بلكه بهتر است بگوييم تفاوت نسلي وجود دارد؛ زيرا فرزند من سيستم ديگري غير از سيستم مرا قبول دارد كه در طول سيستم من نيست؛ بلكه در عرض آن است. ولي من سيستم او را قبول دارم، و اين تفاوت نسلي مقبول است.

 حال برگرديم به خانواده، عين همين در خانوده اتفاق افتاده است و در واقع ما معتقد به فروپاشي خانواده نيستيم؛ چون كسي سندي دال بر اين مطلب ارائه نكرده و كسي هم ادعا ندارد كه خانواده، از200سال پيش تا حالا بكر و دست نخورده باقي مانده است.

ما جامعه‌شناسان معتقديم كه در كشورهاي جهان سوم مثل ما، خانواده شكلي پدر سالار، مردسري و شوهرسري داشته، اندك اندك و به مصلحت زمان و مكان، به مصلحت بازار و با ظهور بيشتر زنان در جامعه، بعضي از اين نقش‌ها تغيير كرده يا جابجا شده‌‌اند؛ اما هيچ‌كدام به طور كامل از بين نرفته‌اند يعني من و شما هنوز به پدر و مادرمان احترام مي‌گذاريم، احترامي كه همراه با ترس و تبعيت است. البته يك بحث طبقاتي در خانواده، وجود دارد كه ما بايد بدانيم آيا اين دغدغه‌ها از جنس قشربندي اجتماعي و اقتصادي است يا از جنس جغرافيايي، قوميت و مذهب يا جمعيت است؟

مؤلفه‌هاي ذكر شده،‌ حكم واحدي ندارند و نمي‌توان يك حكم سراسري براي همه مناطق صادر كرد.

 

?گاهي اوقات جمعيت قابل توجهي در يك شهر و يا يك جامعه به اين نتيجه مي‌رسند كه مثلاً يك هنجار اجتماعي در حال تغيير است، وقتي اين نگراني به يك جامعه‌شناس عرضه مي‌شود،سئوال مي‌شودآيا شما پيمايشي داريد كه اين مطلب را ادعا مي‌كنيد؟ فكر نمي‌كنيد اين يك نوع پاس‌دادن مسائل اجتماعي است؟

آيا شما براي اين فهم نسبي ارزشي قايل نيستيد؟

 فهم عمومي  (Common sense) در جايگاه خود، مي‌تواند مبناي بعضي از تصميم‌گيري‌ها هم قرار گيرد يا مي‌تواند يك راهبرد بدهد؛ اما هيچ ‌وقت جايsience   (علمي) را نمي‌گيرد. استادان دانشگاه وظيفه دارند كه فهم عمومي را تبديل به دانش كنند.

بحث اينجاست كه آيا اين فهم عمومي بر اساس يك مباني‌اي شكل مي‌گيرد؟يا اينكه هر روز فهم عمومي در حال شكل‌گيري است. در صورت اول، اين مباني چيست؟ مثلاً مي‌بينيم در يك موضوع واحد، نيروي انتظامي، اداره بهداشت، گمرك مهرآباد و ... يك گزارش مي‌دهند و آرام آرام  اين نتيجه حاصل مي‌شود كه يك خبري هست؛ اما اين‌ها با هم همساني ندارند، دقيق  نيستند، ممكن است به دلايل مختلف اشتباه شده باشد؛ اما يك پيام را مي‌رساند و آن اينكه ما بايد شروع به توليد يا انشا در تأييد يا رد يك سند كنيم. ما در روش تحقيق مي‌گوييم فرضيه وقتي تبديل به تئوري مي‌شود كه بتوان به وسيله آن يك يا چند مطلب را رد يا تأييد كرد.

? قبل از خرداد سال76 يك حس نارضايتي در بين مردم بود كه بعد خودش را يك جايي نشان داد. رشد طلاق نسبت به ازدواج گاهي چند برابر است يا كم شدن ارتباط خانواده‌ها با فاميل، ضعيف شدن خانواده‌ها و ... اما ما چون آمار دقيقي در اين زمينه‌ها نداريم، صورت مسئله را پاك مي‌كنيم. شايد شما اين مسئله را كه اگر كسي ازدواج ‌كند و ارتباطش با پدر و مادرش قطع ‌شود، در خانواده بحران ايجاد مي‌شود، را قبول نداشته باشيد اما اين مسايل زمينه را براي بحران در خانواده آماده مي‌كند.

? آمار دقيقي داريم از اداره ثبت احوال كه نشان مي‌دهد از سال 1300 ميزان طلاق و ازدواج در طول 30 سال بين 5/9 تا 5/10درصد  در حال نوسان بوده است، اكنون نيز آخرين نرخ آن به اقتضاي محل  در شهرهاي مختلف،  5/9 تا 10درصد، طلاق وجود دارد و اين نمي‌تواند 4 برابر ازدواج باشد، مگر در جايي مثل تهران كه 9/20درصد واقعه طلاق اتفاق مي‌افتد.

در آن قطب‌بندي‌اي كه هست - از خانواده ثابت مانده پدر سالار تا خانواده فرو پاشيده-  ما با يك جريان متحول خانوادگي، هم در تعريف، در شكل و هم در فرآيندهاي درون‌خانگي و درون خانوادگي روبه‌رو هستيم. مثلاً در تعريف نقش شوهر، نقش زن، نقش كار خانگي و نقش بيروني زن در جامعه و... با جريان‌هايي مواجه هستيم كه لزوماً همه اين جريان‌ها منفي نيست؛ يعني اگر ما مي‌خواستيم خانواده را به شكل قبلي آن، بدون تغييرات كنوني،  محكم نگه داريم و تحولي در آن صورت ندهيم، اكنون چند نماينده زن در مجلس نداشتيم و معاون رئيس جمهور نمي‌توانست زن باشد و با چند مرد در يك اتاق در بسته جلسه داشته باشد. اين‌ها تغييرات مفيدي است كه صورت گرفته و ما هم پذيرفته‌ايم و از آن ذهنيتي كه فقط مرد تصميم گيرنده ‌باشد، جدا شده‌ايم؛ زيرا ديده شده كه گاهي مادر  يا خواهرمان بهتر تصميم مي‌گيرند. اين تحولات در تعداد فرزندان هر خانواده هم صورت گرفته ‌است و اين تحولات خوب است.

?آيا تحولاتي در اجتماع اتفاق افتاده است كه مثلاً ما به فرزند كم؛ مثلاً 2 فرزند، در مقايسه با پدران و پدر بزرگ‌هايمان اكتفا مي‌كنيم؟ يا اينكه ما به يك انتخاب دست زده‌ايم؟

·        هر دو. يعني هم ساختار و هم فكر انسان‌ها تغيير كرده است. اين‌ها تحولاتي است كه در جايگاه نقش زن و مرد در خانواده تغييراتي را بوجود آورده است و مثلاً باعث شده زنان نيز به دليل تنگناهاي ساختاري و به دلايل تقاضاي جامعه به خارج از خانه بروند و مشاغل مختلف را بپذيرند. اين‌ها تحولات مثبتي است كه اتفاق افتاده است. اين تفاوت‌هاي نسل كنوني با نسل گذشته، تحولات مثبتي است كه در جريان است. اما در مورد قشر تحصيل نكرده، كه با كارگري امرار معاش كرده و در حاشيه شهر زندگي مي‌كند اين‌چنين نيست مثلاً خانواده‌اي 8 نفره كه هر كدام مشكل خاص خود را دارند. در اين صورت است كه قشربندي، اجازه خيلي چيزها را به افراد نمي‌دهد، آن‌ وقت است كه با يك خانواده متلاشي روبه‌رو مي‌شويم و ديگر تفاهم و پذيرش تغييرات وجود ندارد. اما آيا اين در جامعه عموميت دارد؟ پاسخ منفي است؛ اما در آينده با چنين وضعيتي روبه‌رو خواهيم شد. بويژه اگر در بحث اقتصاد و جامعه‌پذيري، محور هماهنگي از خانواده حذف شود،‌ دچار مشكل مي‌شويم.

 

?به عبارت بهتر شما تغييرات خانواده را متأثر از تحولات اجتماعي مي‌دانيد و در تغييرات اجتماعي هم عامل اقتصادي را - نه به تنهايي-  مهم مي‌شماريد؟

اكنون بفرماييد آيا  تغييرات را در فرض شرايط اقتصادي مناسب، كه با فرهنگ هم هماهنگ باشد، رو به بهبود مي‌بينيد؟ آيا همه آنچه كه در بحث تغييرات خانواده، در حال وقوع است مثبت است يا منفي؟

·        اگر ميانگين بخواهيد، بستگي دارد به آنكه كدام‌ يك از داده‌هاي ما صحت داشته باشند. اگرخط فقر، زير 30 درصد باشد، شما بايد نگران 30 درصد جامعه باشيد. اما اگر خط فقط زير 70 درصد باشد بايد نگران 70 درصد بود. آنچه بايد روي آن تأكيد كنيم مسايل اجتماعي است و اين بدان معنا نيست كه در خانواده‌ها مشكلي وجود ندارد. مثلاً نازايي يكي از مشكلات برخي خانواده‌هاست اما

الآن اين مشكل اصلي ما نيست. مسايل استثنايي،‌ دغدغه اصلي نيست بايد مسايل عمومي و اجتماعي و فرهنگي مدنظر قرار گيرد؛ در غير اينصورت همين مشكلات، بعد از چند سال بزرگ شده و بحران ايجاد مي‌كنند.

 

?دغدغه‌اي كه اكنون در امريكا وجود دارد خانواده‌گرايي است كه بحث نومحافظه‌كاران است كه رويكرد جديدي است در برابر دموكرات‌ها كه خانواده‌گرا نيستند. وقتي ما دغدغه‌هاي آن‌ها را در بحث خانواده دنبال مي‌كنيم، حرف اساسي اين است كه در بحث تحليل‌هاي اجتماعي به عنصر آگاهي در تحليل پديده‌هاي اجتماعي تا چه حد مي‌توان توجه كرد؟ گاهي پيشنهاد مي‌شود كه براي اينكه وضعيت حجاب را در كشور بهبود بدهيم، بايد عقلانيت را گسترش بدهيم. اما به نظر مي‌رسد راه اين نيست كه عقلانيت را بالا ببريم. مگر عقلانيت در زندگي چقدر تعيين كننده‌ است؟ مگر انسان از صبح تا شب چقدر عقلاني عمل مي‌كند؟ و آيا ساختارها هستند كه فرد را جلو مي‌برند يا عقلانيت فردي؟

نومحافظه‌كاران هم حرفشان اين است كه وقتي ساختاري مثل تأمين اجتماعي مطرح شد، مثلاً بيمه طلاق براي زنان قرار داده شد، در اين صورت درصد طلاق بالا مي‌رود، پس نمي‌توان گفت بينش آن‌ها بالا رفته و عقلانيت بيشتري دارند!

آيا فكر نمي‌كنيد كه بعضي از ساختارها برخي جوها را بر خانواده تحميل مي‌كنند؟

?   بله ساختار كه شكل بگيرد، كارش تحميل است. دوركهيم مي‌گويد:« نيروي اجتماعي وقتي تشكيل شود، تحميلي و بيروني است.» هيچ كدام از ما براي خودمان اسم كوچك انتخاب نكرده‌ايم؛ بلكه تحميلي و بيروني است. حتي دين ما تا يك حدي هم همين طور است. منتها اين ساختار، شكل دو طرفه دارد؛ يعني شما از خوف اينكه شايد زنان از تأمين اجتماعي براي مطلقگي استفاده كنند و درجه طلاق بالاتر ‌رود، نمي‌توانيد اين امكان را از زنان مطلقه‌اي كه حقوق انساني و شهروندي دارند، بگيريد! البته امكان دارد كه ميزان طلاق بالا هم برود. البته من منكر تأثيرات منفي نيستم. اما هميشه هم عقلانيت،‌ لزوماً‌ مثبت نيست.

 

?در جامعه كنوني ايران، به تبع مدرنيته و تعامل با جهان، اتفاقاتي در حال روي دادن است كه  لزوماً نه مثبت و نه منفي است؛ اما بر خانواده تأثير مي‌گذارد و ما در برابر دو رويكرد قرار داريم:

1- غفلت از اين ساختارها. 2- پذيرفتن اين ساختارها و مثبت قلمداد كردن آن‌ها؛ مثلاً وقتي ارزش‌هاي جامعه روي مدرك تأكيد كند، ناخودآگاه سن ازدواج بالا مي‌رود. در اين حالت نمي‌توان گفت كه جوانان به بلوغ سني و فكري رسيده‌اند، پس ديگر در سن پايين ازدواج نمي‌كنند. اين در حالي‌است كه دانشجوي سال اول دانشگاه، خواهان ازدواج است. در اينجا ساختار، اجازه ازدواج به جوان را نمي‌دهد نه عقلانيت.

 اكنون اگر بخواهيم در بحث خانواده، تغييرات را رصد كنيم بيشترين اهميت را بايد براي چه موضوعاتي قايل شويم؟ من فكر مي‌كنم بايد ساختارها را جدي‌تر بگيريم!

·         قبل از اينكه ببينيم كجا را بيشتر زير ذره‌بين قرار دهيم، بايد ببينيم چه تعريف‌هايي از كاركرد خانواده داريم؟ اصلاً براي چه كاركردي خانواده تشكيل مي‌شود؟ براي ادامه نسل، براي ايجاد آرامش يا ...؟ اول بايد كاركرد خانواده را تعريف كرد. كدام يك از اين‌ها را از خانواده توقع داريم. كاركرد ازدواج  بايد تعريف شود و پس از آن انتظار داشته باشيم كه چه نقشي از اين كاركرد بر مي‌آيد. 

?البته بحث اين است كه خانواده يك سري الزامات  عقلاني دارد كه گاهي به آن‌ها ملتزم نيست، مثلاً در خانواده‌ها، يك فرهنگ مصرف گرايي وجود دارد كه با كاركرد اقتصادي خانواده سازگار نيست، اين عقلانيت نيست؛ بلكه ساختارهايي است كه خانواده را تهديد مي‌كند. مثلاً چه عقلانيتي پشت مدل آموزشي كشور ما وجود دارد كه فشار زيادي بر جوان وارد مي‌كند كه تا 30 سالگي و تا وقتي درسش تمام نشده و شغل مناسبي پيدا نكرده، نبايد به ازدواج بينديشد؟ اما وقتي ساختار در جامعه اين را الزام كرده و همه هم آن را پذيرفته و عمل مي‌كنند؛ آيا مي‌توان اين ساختارها را عقلاني دانست؟

?  به يك ملاحظاتي عقلاني است. در جامعه‌اي كه شما با يك اقتصاد بيمار طرفيد كه نرخ بيكاري گاهي اوقات تا 30درصد مي‌رسد، اگر دستگاهي مثل دانشگاه آزاد كه بخشي از جوانان را پوشش مي‌دهد نبود چه اتفاقي مي‌افتاد؟ آيا ساختار دانشگاه آزاد يك ساختار عقلاني نيست كه توانسته است اشتغال‌زايي كند؟ كلي از استادان از اين طريق نان مي‌خورند. اما در كليت، قضيه غير عقلاني است و ساختار ايراد دارد چرا كه بعد از آن با آمار وزارت علوم مواجه مي‌شويم كه نشان مي‌دهد چقدر تحصيلكرده بيكار وجود دارد و بعد از آن‌ هم با  مهاجرت مغزها روبه‌رو مي‌شويم.

 

?به نظر حضرتعالي، ساختارهاي مهمي كه تغييرات عمده خانواده را ايجاد مي‌كنند، كدامند؟

·        مهمترين ساختارها در جامعه كنوني، ساختار مهمي به نام گروه همالان است. مثلاً‌ در يك جامعه جوان، اولين تغييرات را جوانان ايجاد مي‌كنند. يعني گروه همسالان به عنوان يك مرجع عمل مي‌كنند. اما خود آن‌ها از تعاملات جهاني كه مهم‌ترين آن‌ها رسانه‌ها،‌ اعم از تلويزيون، راديو، فيلم، سينما،‌ كتاب،‌ مجله،‌ اينترنت، ماهواره هستند تأثير مي‌پذيرند. مجموعه اين‌ها در تغييرات، نقش مؤثرتري دارند تا آموزش و پرورش. در واقع آموزش و پرورش و آموزش عالي در كشور، در اين مسئله از رسانه‌هاي تصويري عقب‌تر است. رسانه‌ها در خط دادن به گروه‌هاي هم سن و سال جوان نقش اول را دارند. در مرحله بعد، آنچه كه اين‌ها را عملياتي كرده، يعني از رسانه مي‌‌گيرد و به آموزش و پرورش منتقل مي‌كند، گروه همالان است و فرد ديگري كه يكي از اعضاء گروه همالان است،   از اين عوامل تبعيت مي‌كند. دومين مطلب كه مهم است، وضعيت اقتصادي است. ساختار اقتصادي يعني تناسب بين معيشت و درآمد در طبقه بالاي جامعه،‌ يك نوع  تغيير رخ مي‌دهد كه معمولاً تعاملي جهاني بوده و تغييري بيروني و وارداتي است. در طبقه بسيار پايين نيز، تغييرات جهاني هستند. يعني طبقات پايين جامعه نيز از تغييرات جهاني، متأثر مي‌شوند.

 مثلاً استاندار اردبيل در جلسه‌اي، تعريف مي‌كرد، در يكي از روستاهاي اردبيل،‌ كه براي بازديد رفته بوديم، در يك كوچه، 7 آرايشگاه وجود داشت و اين به دليل ماهواره‌هايي بود كه در هر خانه وجود ‌داشت. اين نشان‌دهنده تأثير طبقات پايين از جهان است.

اما يك طبقه مي‌ماند و آن طبقه متوسط است كه نه به شدت طبقه بالا از تعاملات جهاني تأثير مي‌گيرند و نه به شدت طبقه پايين. طبقه متوسط با يك فاصله‌اي مد را مي‌پذيرد. اما به هر حال ساختارها، خود را تحميل مي‌كنند. البته اشكال و آسيبي هم وجود ندارد. آسيب در جايي است كه فرزندان براي استفاده از مد به والدين خود فشار مي‌آورند. يك ساختار اقتصادي مثل شهريه دانشگاه آزاد و لباس و..، دختر دانشجو را وادار مي‌كند كه به هر كاري تن بدهد تا  بتواند خرج دانشگاه را  خودش درآورد. همين ساختارها در خانواده تغيير ايجاد مي‌كنند كه شما از آن به شكاف نسلي تعبير مي‌كنيد. ممكن است مادر همين دختر،‌ بسيار انسان سالمي باشد و همه وظايف خود را هم انجام داده باشد اما همين  دختر، تحت فشار همين ساختارها،‌ با مادرش تفاوت‌هاي زيادي به لحاظ اخلاقي داشته باشد. 

 

?جامعه شناساني مثل پارسونز معتقدند كه خانواده بر اساس تفكيك نقش‌ها و كاركردها شكل مي‌گيرد. فرض كنيم كه در ايران نيستيم؛ و اين مشكلاتي هم كه شما برشمرديد وجود ندارد؛ اما خانواده در سطح جهاني با يك بحران مواجه است  يكي از شاخه‌هاي آن عدم اقدام به ازدواج است. اگر كاركردها از خانواده گرفته شده و نقش‌هايي كه قبلاً ضامن تداوم خانواده بود، از ميان رفت، يعني يا تساوي نقش‌ها به‌ وجود آمد يا بي نقشي در خانواده جايگزين شد،‌ آيا شما فكر نمي‌كنيد خانواده در درازمدت دچار مشكلات ساختاري شود؟

·        شروع مشكلات خانواده از اين لحاظ با رويكردهاي ماركسيستي فمينيستي است كه ماركسيست‌ها معتقدند خانواده يك نهاد استثماري است و مردان، زنان را استثمار مي‌كنند. فمينيست‌ها هم روي همين تأكيد كرده‌اند. روي آوردن به عدم تشكيل خانواده و جايگزين كردن چيزهاي ديگر از جمله گروهي زندگي كردن، زندگي مشترك بدون ازدواج يا شكل‌هاي مختلف ازدواج، زاييده همان ترويج افكار فمينيستي است كه با هر نوع شكل خانواده - مادري، همسري، خانه‌داري زن مخالفند. در جوامع غربي، اين افكار رو به رشد است. فمينيست‌ها و لزبين‌ها و هم‌جنس‌ها و... بسيار فعالند. اين افكار ممكن است كه به جامعه ما هم رسوخ پيدا كند.

 

 

? فمينيست ها كه اين حرف ها را مي‌زنند،  حرفشان خريدار دارد. يك ساختاري است كه آن‌ها را به اين حرف‌ها مي‌كشاند و يك ساختاري هم پذيرش حرف آن‌ها را عملياتي مي‌‌كند. ساختار اقتصادي باعث شده كه حقوق زن در طول ساليان متمادي ناديده گرفته شود و زن‌ها براي پذيرش افكار فمينيستي توجيه داشته ‌باشند و ستمگري نظام  مردسالاري براي همه ملموس باشد. بنابراين يك نابرابري اينجا وجود دارد كه بر اساس عرف، قانون شده كه حقوق زن طبق يك قراردادي كه با او مي‌بندند، سالانه كمتر باشد. اين توجيه خوبي است براي پذيرش افكار فمينيستي كه مي‌گويد زن نيز بايد مطابق مرد حقوق بگيرد.

بنابراين همين ساختارها  باعث مي‌شود كه زنان جذب گروه‌هاي فمينيستي شوند. اين ساختار اقتصادي و ستمي كه در موقعيت‌هاي مختلف بر زنان مي‌شود باعث شده كه حرف فمينيست‌ها خريدار پيدا كند. از آنجا كه همه خواهان عدالت هستند و فمينيست‌ها هم به ظاهر، شعارهاي ضد ظلم مي‌دهند، پس حرفشان خريدار دارد. با وجودي كه افكار ماركس، افكاري الحادي بود اما به اين دليل كه از ستم و ظلم و عدالت سخن مي‌گفت، توانست جهاني را متحول كند.

 

? با توجه به نكاتي كه مطرح فرموديد مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه شما تغييرات با شتاب در مورد خانواده  را قبول داريد؛ اما وضعيت را آن‌طور كه ديگران تصور مي‌كنند، نگران كننده نمي‌دانيد؟

·        بله. در روزهاي كنكور شما ببينيد كه خيابان‌ها چه خبر مي‌شود! از جمعيت پدر و مادرهايي كه نگران بچه‌هايشان هستند. نه تنها براي مقطع ليسانس كه حتي در مقطع فوق ليسانس هم، خانواده‌ها،‌ فرزندانشان را رها نمي‌كنند. پس من دليل دارم كه مي‌گويم ما به بحران نرسيده‌ايم. در آينده نيز اگر رصد فرهنگي كنيم، مي‌توانيم موفق شويم؛ اما اگر رها كنيم، لغزش، بسيار سريع خواهد بود اما اگر بخواهيم صعود كنيم، نيازمند برنامه‌ريزي و وسايل لازم هستيم. صعود، نيازمند ابزار است ولي سقوط ابزاري نمي‌خواهد؛ اگر مراقب باشيم و رصد فرهنگي كنيم چند اتفاق مي‌افتد:

1- اينكه رصد فرهنگي كنيم و اين فكر را بكنيم كه تنها حرف درست و تنها عرف درست وتنها سبك زندگي سالم متعلق به ماست، محكوم به شكستيم؛ زيرا ما تنها راه درست را نرفته‌ايم.

2- احتمال دارد كه ما رصد فرهنگي بكنيم و در اين رصد فرهنگي بخواهيم يك چيز نو بسازيم مثل حجاب و چادر ملي كه  اين نيز چند حالت دارد كه يا مطابق سليقه ميانگين مردم است، با در نظر گرفتن تحولات جهاني و با در نظر گرفتن انتظارات جوانان و مد و سليقه آنان،  كه خوب است اما اگر منهاي رصد فرهنگي انجام شود به جايي نخواهد رسيد. راه ديگر آن است كه رصد فرهنگي كنيم و به اين نتيجه برسيم كه بعضي مجلات زنانه رسيده‌اند كه زن بايد كار بيرون داشته باشد، همسر نباشد، و اين شعار كه كار خانه كسرشان زن است، زن بي كار مثل انگل مي‌ماند و... كه در اين صورت قطعاً به جايي نخواهيم ‌رسيد.

 تنها راهي كه به نظر من مي‌رسد، اين است كه ما در ضمن داشتن دغدغه‌هاي غير خوفناك كه مانع از حركت شود در عين عدم انفعال، در عين اينكه مطمئن هستيم كه هنوز خانواده محكم است و بنياد فرهنگي و اعتقادي ديني و ملي استواري دارد. من با اين نظر كه بحران هويت داريم نيز مخالف هستم، چون هنوز هويت داريم. رصد فرهنگي لازم است ولي طوري نباشد كه بگوييم درها را ببنديد و از خارج هيچ چيز نيايد. من مي‌گويم ما اگر ادعاي هوشمندي بالاتر از ميانگين در مملكت داريم، ادعاي برقراري عدالت اسلامي و حكومت اسلامي را داريم، پس ترس، نااميدي، وادادن به تبليغات مختلف، در آستانه فروپاشي بودن و اينكه گول مطبوعات مسئله‌دار را بخوريم، اين‌ها غلط است در عين اينكه معتقدم دغدغه داشتن نابجا نيست.

در بين جامعه‌شناسان، دوركهيم مي‌گويد: «جامعه نرمال مركب است از كثيري از همنوايان و قليلي از كجروها.» به نظر من اين حرف معقولي است؛ زيرا ما نبايد انتظار داشته باشيم كه هيچ كس تخلف نكند. در زمان انبياي الهي هم مگر اين محقق شده بود؟ در زمان پيغمبر هم زنا، فحشا و كجروي وجود داشته است.  اگر دين را قبول كنيم و با فضاي جامعه زمان پيامبر هم آشنا باشيم بايد خواهان جامعه نرمال باشيم نه جامعه ايده آل. زيرا جامعه ايده‌آل تنها با ظهور امام زمام محقق خواهد شد. 

 
نویسنده:
مترجم :
منبع : مجله حوراء (دفتر مطالعات و تحقيقات زنان) - شماره 25 – مرداد الي آبان 1386
تاریخ : مرداد الي آبان 1386
مطالب مرتبط
 
 A.A.A/ موقعيت و نقش زن در اجتماع عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ حضور زنان مسلمان در عرصه هاي نظامي در عصر رسول الله (ص)
 A.A.A/ بررسي شيوه هاي رفتار پيامبر صلي‌الله عليه و آله با زنان
 A.A.A/ نخستين مبايعات زنان با پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله
 A.A.A/ کرامت زن در سيره و سخنان پيامبر اعظم
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد