صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ نخبگان آينده ساز ، پخمگان آينده دار !
تعداد بازدید : 798
 
 

 

بسياري از اكولوژيست­ها و اقتصاددانان، بزرگ‌ترين مناقشه و بحران كرة ارض و خصوصا‌ً خاورميانه در قرن جديد را «بحران آب» مي‌دانند. اما برخي منابع آگاه ـ كه طبق معمول خواسته‌اند نامشان فاش نشود! ـ معضل پيشِ­‌روي كشور ما را «بحران مدرك» خوانده‌اند. قاعدتا‌ً منظور ما از بحران مدرك نبايد تعداد بسياري زياد مدارك تحصيلي باشد كه توسط مؤسسات و مراكز آموزش عالي به فارغ‌التحصيلان اعطاء شده است، چه در حال حاضر با وجود پيشرفت كم‍ّي و فزاينده و تعد‌ّد مراكز آموزش عالي در ايران، هنوز نسبت به كشورهاي پيشرفته و حتي بعضي ملل آسيايي، سطح سواد دانشگاهي ما پايين‌تر است. خوب، پس منظور چيست؟ در اين نوشتار به دنبال همين نكته هستيم.
در نوشتة پيشين ـ هر چند به طور مختصر و پراكنده ـ به مشكلات پژوهش، ضعف ارتباط صنعت با يافته‌هاي پژوهشي و تحقيقاتي دانشگاه­ها و ضعف آموزشي دانشگاه­هاي وطني در تربيت نيروهاي متخص‍ّص و كارآفرين پرداخيتم. در اين نوشتار حتي‌المقدور به ضعف­ها و قو‌ّت­هاي نيروي انساني فعال در اين بخش و مشكلات فراروي انديشه،‌ گذري خواهيم داشت.
مسلما‌ً همگان ـ حتي خواجه حافظ شيرازي! ـ بر اين نكته كه نيروي انساني محور توسعه در هر كشور است، متفق‌القولند؛ اما به راستي اگر اين نيرو، ضعيف و ناكارآمد باشد، باز هم محور توسعه خواهد بود يا محور شرارت!؟ هم‌اكنون به مدد گسترش كمّي بخش آموزش عالي، نيروي متخصص و مدرك­به­دست در اكثر رشته‌هاي دانشگاهي به صورت جزئي و كلي! موجود است و بر خلاف دهه‌هاي گذشته در اكثر رشته‌ها امكان تحصيل در مقطع تحصيلات تكميلي (كارشناسي ارشد و دكتري) وجود دارد، با اين حال چرا به طور محسوس، مردم توسعة اقتصادي را سر سفرة خود نمي‌بينند؟! آيا اين نيروها كارآمدي مطلوب را ندارند و يا از ايشان به درستي استفاده نمي‌شود؟

رانت علمي، بلاي جان نخبگان
در اين مورد بد نيست به يك مصداق بارز اشاره كنيم. واژه رانت و رانت‌‌خواري چند سالي است نقل محافل اقتصادي و سياسي ما شده است. اما آنچه در اينجا مد‌ّ نظر ماست رانت و آماده‌خوري در حوزة آموزش عالي و دانش است كه قاعدتا‌ً اثراتي به مراتب نامطلوب‌تر از رانت‌هاي اقتصادي و سياسي برآينده مملكت خواهد داشت.
چندي پيش در سِلف‌ِ اساتيد يكي از دانشگاه‌ها نشسته بودم. حرفي از استادي شنيدم كه دامنم از دست برفت! استاد مربوطه در حلقة انس‌ِ رفيقان هم‌كيش خود، از خاطراتش مي‌گفت كه چطور به همراه چند تن ديگر از جانب وزارت نفت به فرانسه اعزام شده بودند جهت ادامه تحصيل، حال آنكه هيچ زبان فرانسه نمي‌دانستند و در خيابان‌هاي پاريس روزگار به عشرت مي‌گذرانيده‌اند. واقعيت آن است كه بسياري از وزارتخانه‌ها و نهادهاي دولتي در يكي دو دهه گذشته، به جاي استخدام نيروهاي متخصص و دانشجويان با استعداد و تحصيل‌كرده، اقدام به اعزام نيروهاي اداري خويش به طور فل‍ّه‌اي و بدون ضابطه به دانشگاه‌‌هاي خارج از كشور نموده‌اند و بورس تحصيلي از منابع مل‍ّي به ايشان اختصاص داده‌اند. به عنوان مثال هم‌اكنون هزاران عضو هيئت علمي در مراكز تحقيقاتي وزارت جهاد كشاورزي مشغول به كارند كه قسمت اعظم بودجه تحقيقاتي بخش كشاورزي و منابع طبيعي نيز در اختيار ايشان قرار داده شده و صد البته بنا بر روحيه ايراني! دل خوشي هم از همكاران دانشگاهي خود ندارند.
كارمندان قبلي و اساتيد فعلي نهادهاي دولتي بنا بر قوانين خودنوشته، بدون اينكه در كنكورهاي كمرشكن مقاطع بالاي تحصيلي با جوانان خوش‌فكر و مستعد به رقابت بپردازند، به راحتي در بهترين دانشگاه‌هاي داخلي و خارجي به تحصيل پرداخته و به ريش در نيامدة ايشان مي‌خندند! مثلا‌ً خود بنده پيرمردان بالاي پنجاه سال و سپيد گيسو! را ديده‌ام كه با جوانان بيست و چند ساله سر يك كلاس نشسته‌اند تا مگر به مدد‌ِ مدرك دكتري حقوق بازنشستگي خود را ارتقاء دهند و اصلا‌ً هم دغدغه اين را ندارند كه ممكن است جاي يك جوان با استعداد را اشغال كرده باشند.
اين عطش دستيابي به مدرك بي‌دردسر! نزد مديران دولتي نمود بالاتري دارد. امروزه جهت حصول به پ‍ُست‌هاي رده بالا و يا حتي براي شركت در انتخابات گوناگون ذكر عنوان دهان‌پ‍ُركن دُكتر قبل از نام نامي افراد، به يك اپيدمي تبديل شده و سياسي‌كاران تلاش مي‌كنند به هر قيمت ممكن اين كالاي باارزش را فراچنگ آورند و البته خيلي هم مايل نيستند وقت خود را صرف علم و پژوهش و اين بچه‌بازي­ها! كنند. چنين است و درچنين فضايي است كه امثال دانشگاه‌هاي‌هاوايي و مراكز مدرك‌سازي‌ِ مجازي سر از مغاك خاك بيرون مي‌آورند.
رئيس دانشگاه‌هاوايي در دادگاه محاكمه خود كه چندي پيش در تهران برگزار شد، حرف جالبي زده بود قريب به اين مضمون كه فلان مسئول وزارتخانه علوم كه الآن از ما شاكي است، خود زماني عضو هيئت علمي ما بوده و آن موقع اعتراضي نمي‌كرد! جالب اينكه همگان شاهد بودند كه برگ زرين ديگري از كتاب اجراي عدالت ورق خورد و اين دانشگاه از اتهامات تبرئه شد (البته با توجه به اعتراضات گسترده به اين رأي قرار شد كه حكم به نقض آن و پيگيري پرونده داده شود).
اما سؤال اين است كه گيرم رؤساي اين دانشگاه و مراكز مشابه را در شوشتر يا بلخ يا هر جاي ديگري گردن زدند و به دار جنايات و مكافات‌ِ داستايفسكي! آويختند اما در اين ميانه تكليف صدها و بلكه هزاران مدرك كارشناسي ارشد و دكتراي صادر شده و تأييد شده توسط آنها چه مي‌شود؟ آن هم براي مسئولين بعضا‌ً رده بالايي كه هم‌اكنون به ياري اين مدارك جعلي از بيت‌المال مسلمين حقوق و مزاياي آن­چناني مي‌گيرند. حال آنكه‌هاوايي و هندوراس كه جاي خود، حتي يك ساعت در كيش و قشم خودمان هم زحمت درس خواندن به خود نداده‌اند. آيا از اين اشخاص مي‌توان اصلاح امور م‍ُلك و مردم را انتظار داشت و آيا فرزندان ايشان راه پدر در پيش نخواهند گرفت و از همه مهم‌تر آيا مي‌توان نام استاد بر اين جماعت نهاد؟ اين واقعيت تلخ را بايد پذيرفت كه با تربيت تحصيل‌كردگان و نخبگان دولتي و ورود ايشان به موقعيت‌هاي شغلي دانشگاهي و اجرايي و مديريتي، ديگر جايي براي دانش‌آموختگان و متخصصان عادي و نارانتي! نمانده است. دانش‌آموختگان بي‌كنكور يا رانتيي‍ِر، به دليل سطح اندك دانش علمي، پايه ضعيف تحصيلي در پيش از دانشگاه، ميل و علاقه اندك به علم‌آموزي، بهره هوشي نامناسب و رغبت كم به مطالعه و... در درازمدت فرار متخصصان و انزواي متفكران و صاحبنظران را باعث مي‌شوند.1

تعدد مراكز دخيل در آموزش عالي
تا از اين بحث رد نشده‌ايم بي‌مناسبت نيست ترمزي بزنيم و مصداقي ديگر را عرض كنيم: يكي از پيچيدگي‌هاي نظام آموزش عالي در كشور ما، همانا تعد‌ّد مراكز تصميم‌گير و عمل‌كننده در اين سامانه است، امروزه هر سازمان و تشكيلات و وزارتخانه‌اي كه مي‌شناسيم، براي عقب نماندن از قافلة تيزروي‌ِ كسب علم و مدرك، دانشگاه يا دانشكده‌اي براي خود و به اسم خودش دست و پا نموده است: از نيروهاي مسل‍ّح گرفته تا وزارت نفت، وزارت نيرو، وزارت خارجه، قوه قضائيه و امثال ايشان. از دانشگاه شهيد عباسپور وزارت نيرو بگير (كه اخيرا‌ً وزير علوم و وزير نيرو هم بحث‌هايي در اين زمينه با هم داشته‌اند) تا آموزشكده‌هاي كشاورزي وزارت جهاد كشاورزي، حالا تازه كاري به سازمان فني و حرفه‌اي و مراكز زير نظر آن نداريم كه خود بررسي جداگانه‌اي مي‌طلبد. حالا تصور بفرمائيد وزارت علوم در مواجهه با اين همه مراكز دخيل در امر آموزش عالي چگونه بايد بر كيفيت آموزشي دانشگاه‌ها تمركز نمايد.
اين تب‌ِ مدرك‌گرايي و بحران مدرك، متأسفانه به برخي نهادهاي قديمي و پرسابقة آموزش كشور، از جمله حوزه‌هاي علميه نيز سرايت كرده است و به نظر مي‌رسد كه اين امر با شأن و منزلت حوزه‌هاي فقهي و فرهنگي كه وظيفه نشر و تبليغ آموزه‌هاي ديني و مذهبي را قرن‌ها بر عهده داشته‌اند، تناسب ندارد. امروزه به ويژه در شهر مقدس قم انواع دانشگاه‌ها و پژوهشكده‌ها با عناوين مختلف و با كاركردي مبتني بر نظام دانشگاهي (كه البته عاريه‌اي از نظام دانشگاه‌هاي غربي است) فعال شده‌اند و هم‌سنگ دانشگاه‌ها، به ارائه مدرك تحصيلي عاليه مي‌پردازند. البته بحث و نظر در اين زمينه از عهدة اين قلم ناتوان خارج است ولي مي‌تواند موضوع قابل طرحي براي انديشمندان باشد.
خوب، پس از حواله كردن چند فروند سوزن به ديگران، بد نيست مقاديري جوالدوز نيز به خودمان ارسال نماييم! بايد پذيرفت كه دانشجويان امروزين، به عنوان نيروي انساني آينده‌ساز، آن­سان كه بايد و شايد در امر تحصيل درخشان عمل نمي‌كنند. يكي از محققان2 در پژوهشي نشان داده كه بسياري از دانشجويان يك رشتة خاص، تلاش لازم را در مطالعه و تحصيل علم به كار نمي‌برند و يا به كيفيت پائين تحصيلي بسنده مي‌كنند يا ناتوان از دستيابي به سطوح بالاتري از كيفيت هستند. وي علت اصلي اين امر را بي‌انگيزگي تحصيلي مي‌داند كه قاعدتا‌ً بايد ناشي از وضع نابه‌سامان و تيرة بازار اشتغال باشد. با اين حال بايد بپذيريم كه نسل‌هاي گذشته با وجود امكانات بسيار كمتر به لحاظ سخت‌افزاري و نرم‌ افزاري در امر تحصيل موفق‌تر عمل كرده و بسياري از زيرساخت‌هاي موجود در كشور نتيجه عرق‌ريزي ايشان است. به واقع حوزه و دانشگاه ما در سال‌هاي اخير چند تا امثال علامه طباطبايي و علامه مطهري و دكتر حسابي و ... به جامعه معرفي كرده است؟
به نظر مي‌رسد بايد روي ارزش ذاتي علم و دانش و نه صرفا‌ً مدرك‌گرايي، تأكيد بيشتري شود. نقش رسانه‌ها در اين زمينه بسيار مهم است (البته اگر باغ مظفر و پخش مستقيم ليگ برتر اجازه دهد!) خانواده‌ها نيز بايد هوشيارانه‌تر عمل نمايند. از دانشجويي كه با گوشي موبايل چند صد هزار توماني مشغول و سرگرم است، انتظار تمركز بر مسائل علمي وي دور از انتظار است.
نهادهاي فرهنگي و انجمن‌هاي علمي دانشجويي نيز مي‌توانند راهكارهاي مناسبي در اين زمينه ارائه دهند.

گفتمان علمي، گفتمان مسلّط جامعه
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار خود با روساي دانشگاه‌ها3، لزوم تبديل علم‌گرايي و علم‌محوري را به «گفتمان مسلّط جامعه» در همه بخش‌ها يادآور شدند و با اشاره به هدف سند چشم‌انداز 20 ساله كشور براي رسيدن به رتبه اول علمي منطقه، تأكيد كردند كه نقشه جامع علمي مهم‌ترين نياز كشور است كه بايد با ترسيم آن و بر اساس زمان‌بندي و با راهبُردي مشخص به سطوح بالاي دانش روز و جهش علمي دست يابيم. از جنبه‌هاي مهم سخنان ايشان، تأكيد بر ملاك‌هاي كاربردي در كنار ملاك‌هاي علمي براي ارتقاي اعضاي هيئت علمي دانشگاه‌ها و به كارگيري فارغ‌التحصيلان تحصيلات تكميلي در مراكز علمي و پژوهشي كشور بود. مسئله‌اي كه جاي خالي‌اش به وضوح ديده مي‌شود. مسلم است كه دستيابي به چنين نقشه جامع علمي و تبديل علم محوري به گفتمان مسلط جامعه جز در ساية جهش علمي دانشگاه و دانشگاهيان ما ميسر نخواهد بود و ايستگاه او‌ّل‌ِ اين مسير، كنار گذاشتن مسائل دست و پاگير و غير علمي و غير اصولي است.
اجازه بدهيد مثالي عرض كنم: دوستي تعريف مي‌كرد در يكي از دانشگاه‌ها، فردي را در ادارة آموزش تحصيلات تكميلي گذاشته بودند كه وظيفه داشت باخط‌كش فاصلة بين خطوط متني پايان‌نامه‌ها و نيز حاشيه چپ و راست و بالا و پايين صفحات را اندازه‌گيري كند تا مبادا از استاندارد ذكر شده در آئين‌نامه تأليف پايان‌نامه‌ها عدول كرده باشد. واقعا‌‌ً توجه به اين جزئيات بي‌اهميت آن هم در جهان پرشتاب‌ِ امروز چه فايده­اي به همراه دارد؟
نمونه ديگر، اسراف‌هاي بي‌حد و تقليد بي‌مورد و جزم‌انديشي‌هاي بي‌جاست. في‌المثل چرا بايد چند ميليون برگ كاغذ (و به تبع آن هزاران درخت) هدر رود تا پايان‌نامه‌ها و پروژه‌ها يك رو نگاشته شود؟ (شايد به خاطر صداقت و يك‌رويي و يك‌رنگي ما ايرانيان باشد!) مگر اين همه كتاب را كه دورو نوشته مي‌شود نمي‌توان خواند؟ اين كار جز اسراف كاغذ و زياد كردن حجم رساله‌ها و بالا رفتن هزينه چه سودي در بر دارد؟ صحافي‌هاي آنچناني و جلد زركوب به چه كار آيدت؟ (از گلستان من ببر ورقي!). شخصا‌ً با هر كه در اين مورد سخن گفته‌ام اين ضعف را تصديق كرده اما نمي‌دانم چرا اراده‌اي براي حل‌ّ اين قبيل كژي‌ها وجود ندارد.
اخلاق علمي و تربيت صحيح علمي نيز در دستيابي به اين اهداف والا، بايد پاس داشته شود كه بعضا‌ً در نظام آموزش عالي ما رعايت نمي‌شود. دكتر عماد افروغ در جلسه رأي اعتماد‌ به وزراي پيشنهادي دولت در سال گذشته موضوع مهمي را در انتقاد به كارنامة چند صد مقاله‌اي! بعضي حضرات و اساتيد عنوان داشت كه همانا، مقاله دزدي و بهره‌برداري ناجوانمردانه بعضي استادنماها از زحمات دانشجويان بي‌نواست دزدان‌ِ بي‌چراغي كه مصداق اين شعر پروين اعتصامي‌اند:
تو قلم بر حكم داور مي‌بري
من ز ديوار و تو از در مي‌بري!
تا هنگامي كه ارتقاي علمي و شغلي اساتيد و پژوهشگران منحصر و مشروط به چاپ مقالات غير كاربردي و تكراري در مجلات علمي و پژوهشي داخلي و خارجي باشد و به فرمودة رهبر انقلاب ملاك‌هاي كاربردي ارزش چنداني نداشته باشد، بايد هم منتظر بروز چنين ناهنجاري‌هاي علمي در مراكز آموزش و پژوهشي خود باشيم. عدم رعايت امانت در ذكر منابع تحقيق و استفاده رايگان از زحمات پژوهشگران قبلي به همراه مسائل ديگر، به اين مشكل دامن زده است. جو‌ّ نابه­سامان، دلخوري دانشجويان از اساتيد و عدم رفاقت دوطرفه و درگيري‌هايي كه بعضا‌ً به دليل ذكر اسم اول در مقاله يا مسائل مادي طرح‌ يا پژوهشي بين دانشجويان و اساتيد و محققان مشاهده مي‌شود مسلما‌ً از حرمت، اعتبار وهم‌‌افزايي محيط‌هاي علمي خواهد كاست.
خوب! پس از اين مقدمه نسبتا‌‌ً طولاني مي‌خواهم وارد بحث اصلي بشوم! اما انگار باز هم به جاده خاكي‌ِ زياده‌گويي زده‌ام ناخودآگاهانه! در هر حال ذكر اين مصائب و مسائل در راستاي سياه‌نمايي و القاي نااميدي به بدنة تلاش‌گر آموزش عالي كشور نيست بل واگويه زخم‌هايي است كه معالجت ايشان در درجة اول به دست خود ما دانشجويان و اساتيد خواهد بود و مطمئن باشيد اتفاق مثبتي نخواهد افتاد اگر هر كس راه خود را برود و بگويد:
«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله كار خويش گيرم»4

1ـ علي طايفي، سايت جامعه­شناسي ايران.
2ـ دكتر طاهري قادري، دانشگاه علامه طباطبايي.
3ـ‌ ديدار با رؤساي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور مورخ 1385/5/23
4ـ سعدي

 
نویسنده: عباس احمدي
مترجم :
منبع : ماهنامه سوره – شماره 30 – دي و بهمن 1385
تاریخ : دي و بهمن 1385
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ تحليلي بر آينده نگاري علم و فناوري در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات
 ايران خلاق: جهت‌گيري توسعه‌اي کشور در افق چشم‌انداز 20‌ساله
 آينده‌پژوهي عشق است و مکاشفه و اميد.چطور مي‌توان آينده‌پژوه شد؟
 A.A.B/ پامفا 1404: نخستين گام در مسير آينده نگاري ملي
 A.A.B/ آينده انديشي در حوزه علوم و فناوري هاي نوين
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد