مقاله ها
نویسنده : تونی فیتز پتریک
مترجم : هرمز همایون پور و اژدر اژدری
بازدید : 1441

کتاب نظریه رفاه (سیاست
اجتماعی چیست؟) نوشته تونی فیتز پتریک ترجمه­ هرمز همایون­پور که با همکاری مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی، توسط انتشارات گام نو منتشر شده است می­تواند ما را با  نظریه‌های رفاه و تحــول آشنا کند. ظرافـت، سادگی

و دقت نویسنده در تبیین نظریه­های رفاهی در کنار ترجمه شیوا و استوار آقای همایون­پور، سبب شده است که این کتاب جایگاهی والا در میان دیگر آثار مرتبط فارسی کسب نماید.

پیش از معرفی این کتاب باید این نکته را یادآوری کرد که با توجه به پیشگفتار مؤلف و مقدمه مترجم و نیز جمع­بندی­های آخر فصول و آنچه که در پایان کتاب تحت عنوان سخن آخر آمده است، تهیه نوشته­ای در معرفی این کتاب چندان کار مشکلی نبود، به خصوص اینکه نثر کتاب شیوا و ستودنی از کار درآمده است. در واقع  بخش عمدة این نوشته که بعد از مطالعه چند باره این کتاب نوشته شده است، مرهون خلاصه های مندرج در کتاب می باشد. اگرچه سعی شده است که مطالب به­گونه­ای تنظیم گردد که اولاً ارزش افزوده جدیدی ایجاد گردد و ثانیاً سبب ترغیب خوانندگان به مطالعه کتاب فوق شود.

نویسنده نخستین هدف این کتاب را تشریح خاستگاه تاریخی نظریه رفاه و بازیافت اندیشه‌ها و متفکرانی می‌داند که معمولاً آنها را به اندیشه‌های اجتماعی یا سیاسی منسوب می‌کنند و در توضیح این هدف می افزاید که این حرف بدین معنا نیست که مکتب فکری کاملاً متمایزی به نام نظریه رفاه وجود دارد بلکه منظور نویسنده آن است که مقولات رفاهی، اجتماعی و سیاسی آشکارا به هم پیوسته‌اند و رفاه و نظامهای رفاهی را دیگر نمی توان به پابرگها یا پرانتزها کاهش داد.

در مورد پرداختن به نظریه، فیتز پتریک بر این باور است که بعضی افراد از نظریه (تئوری) می‌ترسند؛ زیرا به آنها این احساس را می‌دهد که بر نردبانی چوبین در چنبره ماری زهر آلود و خطرناک گرفتار شده‌اند و هرچه می‌خواهند از چنگش فرار کنند موفق نمی‌شوند. بعضی‌ها هم به این دلیل عاشق و شیدای نظریه هستند که سفر بی پایان رفت و برگشت به اصول و مبادی اولیه را بسی لذت آور احساس می‌کنند. نویسنده بعد از بیان عبارات دقیق فوق که از زیبایی خاصی نیز بهره می‌برد می‌افزاید که من هنوز از فرود فرح بخش از قله و تلاش دوباره برای صعود به آن لذت می برم.

یکی از برجستگیهای این کتاب که می­تواند سرمشق خوبی برای نویسندگان کشور باشد   این است که نویسنده برخلاف برخی نمونه‌های وطنی که کتاب خود را جامع مهمات و مبرا از هرگونه زواید معرفی می‌کنند ادعا می‌کند که درباره بسیاری از موضوعات که در کتاب نیامده است، کم می‌داند و برخی مطالب کتاب دور ریختنی است.

فصل اول کتاب به بررسی مباحثی می‌پردازد که در اغلب کتابهای مربوط به سیاست اجتماعی فراموش می‌شود و عمدتاً به مقولاتی مربوط می‌شود که از این پرسش پایه‌ای ناشی می‌شود: رفاه چیست؟ (مسائلی نظیر شادکامی، تأمین، ترجیحات، نیازها، استحقاق، مقایسه‌های نسبی اندازه‌گیری رفاه اجتماعی و چیستی کالاهای اجتماعی و بحث در خصوص ماهیت این اندازه‌گیری).

این فصل به قول نویسنده قرص بزرگ و دندانه دندانه‌ای است که بلعیدن آن آسان و مطبوع نیست اما به مصداق مرگ یک بار شیون یک بار، خوردن آن برای هضم بقیه کتاب لازم است. در این فصل  متوجه می شویم که بین آنهایی که بهزیستی را در قالب کالاهای خصوصی، منافع فردی و مقتضیات بازار تعریف می‌کنند و آنهایی که آن را در قالب کالاهای عمومی، نوع دوستی، همکاری و مقتضیات اشتراکی تعریف می‌کنند چه تضاد و مغایرتی موجود است.

در فصلهای 2 تا 4 بیان می شود که شکاف سیاسیِ جناحهای چپ و راست در خصوص مفهوم رفاه، چگونه در عرصه‌ای گسترده از مفاهیم و مباحث بسط یافته است. اهم موضوعات مطرح شده در این فصول عبارت است از اینکه چرا برابری علیرغم جذابیت خود مفهومی بحث برانگیز است؟ چه چیزی باید برابر باشد؟ نظریه‌های اصلی عدالت اجتماعی کدام است؟ برابری با سیاست اجتماعی چه ارتباطی دارد؟ منظور ما از عدالت توزیعی چیست و ارتباط عدالت با آزادی چگونه است؟ در این فصل بیان می شود که بسیاری از وجوه بحث انگیز رفاه از تلاشی سرچشمه می گیرد که می‌کوشد برابری و آزادی را با یکدیگر سازش پذیر جلوه دهد و برعکس.

فصل 5 اختصاص دارد به مفاهیم سیاسی دولت، قدرت، فقر و محرومیت اجتماعی و طبیعت انسانی. در این فصل نظریه‌های اصلی در باب دولت تعریف، و سپس نظریه‌های مربوط به قدرت بررسی می­شود. نظریه­های یک سر طیف، قدرت را وجهی سطحی از جامعه تلقی می‌کنند و در سر دیگر طیف آنهایی هستند که معتقدند قدرت از اعماق پنهان جامعه تراوش می­کند. در ادامه این فصل سؤالاتی طرح می‌شود نظیر اینکه افراد فقیر تا کجا مسئول طرد و محرومیت خویش شمرده می‌شوند؟ فقر و مطرودیت اجتماعی چه نسبتی با هم دارند؟ طبیعت آدمی چگونه است؟ نیازها در مقوله رفاه و شکوفایی انسانی چه نقشی دارند و اهمیت آنها کدام است؟ نویسنده در تعبیری جالب از این تأملات نظری می‌نویسد که مباحث نظری صورت گرفته نوعی منشور ایجاد می‌کند که نخست بر اندیشه‌های مربوط متمرکز می‌شود و سپس این اندیشه‌ها را پراکنده و متفرق می‌کند و به ما بصیرتی می‌دهد که هم انعکاس را ببینیم و هم جهان اطراف خود را بازتاب دهیم و بسازیم.

فصل 6 تمرکز دارد بر مفهوم طبقه، و تفسیرهای مارکسیستی و وبری را از این مفهوم و جامعه طبقاتی توضیح می‌دهد. در این فصل به تفصیل به شرح تحولاتی پرداخته می­شود که در سالهای اخیر در نظام طبقاتی پدید آمده است و نشان می‌دهد که دولت رفاه در گذشته و حال چه تأثیری بر این نظام داشته است این فصل با بررسی برخی از مباحث ناظر برجنبشهای اجتماعی و تأملی در این باب که «آیا این جنبشها از طبقات اجتماعی به مثابه بازیگران اشتراکی و اصلی جوامع معاصر سرچشمه می‌گیرند؟» به پایان می رسد.

فصل 7 ایدئولوژیهای سنتی (راست افراطی، محافظه‌کاری، سوسیال دموکراسی و مارکسیسم) و اندیشه‌های اصلی هر یک از اینها را بررسی می‌کند و انتقادهای آنها بر سیاست اجتماعی را ذکر می‌کند. نویسنده سپس به بیان نقاط ضعف و قوت هر ایدئولوژی می پردازد.

نویسنده در فصل 8 به اندیشه‌هایی می پردازد که نه فقط به بازتوزیع اجتماعی بلکه به شناسایی و به رسمیت شناختن اجتماع نیز مربوط هستند. نویسنده معتقد است که این ایدئولوژیها جدید هستند نه طبقات و تقسیم بندیهای اجتماعی منتج از این ایدئولوژیها. این فصل به اندیشه‌ها و انتقادهای مربوط به فمینیسم، نهضت مخالفت با نژاد پرستی، نهضت حقوقی معلولان و از کارافتادگان، سن، ساختار وابستگی و تکفل پرداخته است.

فصول 9 و 10 مقدمه‌ای هستند بر اندیشه و بحثهای جدید. فصل 9 مربوط است به برخی تحولات اقتصادی که می‌گویند معرف و مظهر زمانه‌ای هستند که در آن زندگی می کنیم و در آن نظریه دوران پسا صنعتی و پسا فوردیسم و دلالتهای آنها بر دولت رفاه مورد بررسی قرار می‌گیرد. در عین حال بخش اعظم فصل 9 اختصاص دارد به تشریحی فشرده از مبحث جهانی شدن و مباحث مربوط به وجوه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این پدیده، در ارتباط با مقوله رفاه. آیا در فضایی جهانی شده زندگی می کنیم یا در اعلام مرگ موجودی به نام دولت ملی به شدت گزافه‌گویی شده است؟ دلالتهای احتمالی جهانی شدن بر نظامهای رفاهی فراگیر و پرهزینه چیست؟ آیا با هم سازش پذیرند و آیا نظامهای رفاهی را می‌توان با روند جهانی شدن تطبیق داد؟

در فصل 10 شمایی کلی از تحولات نظری اصلی در سالهای اخیر ترسیم می‌شود. این فصل منعکس کننده دیدگاههای شخص نویسنده، در باب اهمیت یا عدم اهمیت نظریه‌ها نیز هست. مقولاتی چون پسا مدرنیسم و پسا ساختارگرایی، جامعه گرایی، محیط زیست گرایی، نظریه‌های خطرپذیری، تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی، کنترل و نظارت اجتماعی، جسم یا بدن و توارث جدید در این فصل مطرح می‌شود.

نویسنده در پایان فصل 10 می‌نویسد: ضمن تأکید بر اتخاذ موضع از سوی هر فرد، باید گفت که بحثهای نظری صرفاً تمرینهایی علمی و دانشگاهی نیستند، بلکه منابعی هستند که دید و برداشت ما را از دنیا برای همیشه تغییر می‌دهند. آنهایی که بخواهند در گوشه‌ای بایستند و فقط به حاصل مطالعات نظریه پردازها گوش فرا دهند به واقع نصیب چندانی نخواهند برد. نظریه باید به اجرا درآید تا بتوان از آن آموخت. گوش دادن به دیگران عمدتاً کاری بیهوده است، مگر آنکه خود شما نیز برای سخن گفتن آمادگی داشته باشید. نظریه، گفتاری جمعی است. گفتگویی است بین آنهایی که علایقی همانند دارند، آنهایی که از برگشت به اصول اولیه، هر وقت که لازم آید، وحشت زده نیستند. فیتز پتریک در ادامه می‌نویسد که نظریه رفاه به دنیای اجتماعی و به تلاشهای ما برای بهزیستی افراد مستقل نظم می‌دهد. اما شاید به شکلی متناقض نما، فقط وقتی به حفظ آن نظم موفق خواهیم شد که برای تغییر گاه به گاه مفروضات و اندیشه‌های محبوبمان آمادگی داشته باشیم. کوتاه سخن آنکه این گفت و گو هرگز پایان نمی‌گیرد.

مطالعه این کتاب روشن می سازد که اولاً ایدئولوژیهای رفاهی شجره نامه‌ای تاریخی و بس قدیمی دارند که گاه به چندین قرن قبل باز می‌گردد و ثانیاً مقولاتی که دولت رفاه با آنها سر و کار دارد هنوز عمدتاً در شمار مسائل جاری و معاصر است.

در اهمیت رفاه و تأمین اجتماعی گفته شده است که اینها هدف توسعه نیستند بلکه خود توسعه محسوب می‌شوند. یعنی دولت و جامعه‌ای را می‌توانیم توسعه یافته بدانیم که سطح حداقل (یا متناسب) زندگی را از نظر مسکن، آموزش، تغذیه و بهداشت و درمان را برای یکایک آحاد و ساکنانش فراهم کرده باشد. مباحث اصلی رفاه نیز در واقع از همین پرسش شروع می‌شود. روشن است که هیچ کس با این که مردم جامعه مرفه باشند مخالف نیست. لکن چگونه باید به این مهم دست یافت؟ مفاهیمی چون عدالت یا برابری که خود به خود در این بحث مطرح می‌شود چه معنایی دارد؟

در مورد آرمانگرایی در مباحث مربوط به نظریه­های رفاهی، نویسنده بر این باور است که آنچه بدان نیازمندیم عبارت است از اول توصیف کلان آرمان­شهری و قانع کننده از تغییرات اجتماعی و دوم آمادگی برای تبدیل کلان آرمانشهرهایی که داریم به طرحهای عملی اصلاحی.  به نظر وی وظیفه نظریه رفاه فقط این نیست که منابع نظری لازم را برای نقد از آنچه نزدیک است فراهم کند، بلکه اگر می‌خواهیم عزممان را جزم کنیم و بار سفر به دور دست بر بندیم وظیفه شعله ور ساختن اشعه آرمانشهرگرایی، که راه ما را به سوی آن افق مفروض روشن می‌کند، نیز بر عهده چنین نظریه‌ای است. البته دل سپردن یک سره به آرمانشهر به همان اندازه خطرناک است که فرار کردن از فراخوانی و ندای آن. اگر از رؤیای آرمانشهر یکسره دل برکنیم بسا که تا ابد ناچار به خوابگردی در دهلیزهای همانند و بی نهایت سرمایه داری جهانی شویم. در عین حال، اگر فراموش کنیم که اینها فقط رؤیا هستند، آنگاه ممکن است هرگز از کابوسهایی که آرمانگرایی هم می‌تواند پدیدآورد رها نشویم. در این صورت جنگ هرگز به پایان نخواهد رسید. آرمانگرا به همان اندازه به اصل عمل نیازمند است که اصل عمل به آرمانگرا. جنگ ممکن است هرگز پایان نگیرد. اما بعضی جنگها از جنگهای دیگر عادلانه‌تر است، برخی افقها از افقهای دیگر پهناورتر است و نبردهایی که در این افقها صورت گیرد از جنگهایی که ظاهراً اکنون درگیر آنها هستیم توانایی بیشتری برای بهبود رفاه اجتماعی دارند.

این کتاب دست کم برای سه ادعای زیر شواهدی عرضه داشته است: اول اینکه  بحث در خصوص نظریه‌های اجتماعی و سیاسی بدون آنکه اشاراتی به رفاه و سیاستهای رفاهی صورت گیرد فرو­گذاردن وجهی کلیدی در تحول جوامع مدرن است. دوم اینکه نظریه رفاه ریشه در تاریخ دارد، ریشه‌هایی نظری و نیز ریشه‌هایی نهادینه (نظیر تأثیر مؤسسات رفاهی بر زمینه‌های فکری). البته باید توجه داشت که علیرغم این ریشه‌ها رفاه مقوله‌ای است که دمادم خود را تازه می‌کند و موضوعات کم تصور و ابداعی را به حوزه گسترده علایق خود می‌افزاید و ریشه‌های تاریخی آن ما را به اعماق آینده فرو می برد. ادعای سوم اینکه هرگونه توصیف سنجیده از نظریه رفاه لزوماً باید به فکر ایجاد تعامل بین ابعاد ایدئولوژیکی و غیر ایدئولوژیکی موضوع باشد. بعد ایدئولوژیکی عمدتاً اما نه انحصاراً گرداگرد طیف چپ ـ راست شکل گرفته است، اما بعد غیر ایدئولوژیکی بر عناصر فلسفی موضوع (یعنی کسانی که اساساً نظریه پردازی سیاسی را ممکن می‌کنند) تأکید بیشتری دارد و چندان به سیاست نمی‌پردازد. فیتز پتریک معتقد است که تأکید بر وجوه ایدئولوژیکی، نظریه رفاه را در حد یک بیانیه حزبی پایین می‌آورد و فراموشی وجوه ایدئولوژیک، سبب می‌گردد که بنیانی‌ترین سؤال (که موضوع سیاست اجتماعی است) از گردونه بحث خارج شود.

نویسنده بر این باور است که وظیفه سیاست اجتماعی هیجان برانگیزی و کسالت­آور نبودن نیست، بلکه رسالتش این است که نظامهای رفاهی را نقد کند و در یابد که این نظامها بر بهزیستی و شادکامی مردم جامعه چه تأثیری داشته ‌است. فیتز پتریک در کتاب نظریه رفاه  درپی آن است که توضیح دهد که دولتها چگونه باید وظایف اجتماعی خود، یعنی تأمین رفاه و بهزیستی اعضای جامعه و مقولات پیوسته و وابسته به آن نظیر عدالت اجتماعی، آزادی، برابری، و نقش و رسالت دولت و گروهها و طبقات اجتماعی را  (که ذیل عنوان سیاست اجتماعی تعریف می­شود) انجام دهند؟ برای پاسخ دادن به این سؤال است که وی در پی تبیین یک نوع خط سیر فکری و اجتماعی در این خصوص است و سعی می‌کند توضیح دهد که فیلسوفان باستان، نظیر افلاطون و ارسطو چه نظری در باب اینگونه موضوعها داشته‌اند و فیلسوفان و صاحبنظرانِ ادوار بعد مانند اسمیت، کانت، هگل و مارکس دارای چه مواضعی بوده‌اند و در نهایت صاحب‌نظران معاصر نظیر شومپیتر، کینز، هایک، نازیک، فوکو، رالز و آمارتیا سن درباره عدالت اجتماعی و نظامهای رفاهی چه گفته‌اند؟ مباحث ناظر بر مدرنیسم و پست مدرنیسم در وجوه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیِ خود، چه ارتباطی با سیاست اجتماعی دارد و چگونه بر شکل‌گیری درست یا نادرست سیاست اجتماعی تأثیر گذاشته است؟ امری که نویسنده به خوبی از عهده آن برآمده است.

طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *