صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.C/ آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانى شدن
تعداد بازدید : 504
 
 

 

چكيده: نويسنده معتقد است جهانى شدن در مفهوم جديد آن به دهه‏هاى اخير بازمى‏گردد و ريشه‏هاى آن را بايد در تسلط فرهنگ آمريكايى جست و جو كرد كه با تكيه بر برترى فنى و اقتصادى و سلطه بر نهادهاى جهانى به دست آمده است. اما اين پديده، هم از درون فرهنگ غرب و هم از بيرون دچار چالش‏هاى جدى است. اسلام با برخوردارى از آموزه‏هاى شمول‏گرا نگرش وحدت‏گرايانه و با تكيه بر تجديد حيات اسلامى در دهه‏هاى اخير مى‏تواند در برابر موج غربى‏سازى مقاومت ورزد و جهان‏شمولى خود را تحقق بخشد.

جهانى شدن(1) اصطلاحى است كه بيشتر در دهه 1990 در محافل علمى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى رواج يافت. جهانى شدن، مرحله‏اى است كه از طريق آن، روابط اجتماعى و انسانى كيفيتى «بدون مرز» و «بدون زمان» به خود مى‏گيرد؛ به گونه‏اى كه زندگى انسان‏ها در سطح كره خاكى به مثابه مكانى واحد شكل گرفته و در نهايت با يك نوع نگرش و نگاه به زندگى، انسجام مى‏يابد و به حيات خود ادامه مى‏دهد. نتيجه اين نوع نگرش به جهانى شدن، فروپاشى باورها و اعتقادات سنتى و قديمى است.

حال پرسش بنيادى اين است كه آيا جهانى شدن قيد و بندهاى دينى (اسلام) را نيز از بين خواهد برد، يا اينكه اصول اسلامى با شدت و حدّت از سوى مسلمانان اجرا خواهند شد؟

مالكوم واترز در كتاب خود در باب نظريه‏هاى جهانى شدن، سه احتمال و ديدگاه را درباره جهانى شدن مطرح مى‏كند كه عبارت‏اند از:

الف) جهانى شدن فرآيندى است كه از شروع تاريخ بشر آغاز شده و تأثيرات آن با گذشت زمان افزايش يافته است؛ ليكن اين فرآيند در سال‏هاى اخير يك جهش ناگهانى داشته است؛

ب) جهانى شدن همزاد تجدد يا نوسازى (مدرنيزاسيون) است و در نگاهى ديگر، همان توسعه سرمايه‏دارى است كه اخيرا يك جهش ناگهانى يافته است؛

ج) جهانى شدن، پديده و فرآيندى متأخر است كه با فرآيندهاى اجتماعى، تحت عناوين فراصنعتى(2)، فراتجدد(3) يا بى‏سازمانىِ سرمايه‏دارى(4) همراه است.

اما مهم اين است كه در دو برهه زمانى، فرهنگ غربى در قالب ليبراليسم در جهان حكم‏فرما بوده است: وهله اول كه از قرن نوزدهم ميلادى آغاز شد، با رهبرى انگلستان، سرانجام به گسترش جهانى امپرياليسم منجر شد كه اين امر در روند جهانى شدن نيز تأثيرگذار بوده است؛ وهله دوم، به دوران بعد از جنگ دوم جهانى بازمى‏گردد كه به رهبرى آمريكا هدايت شده است. ايالات متحده آمريكا از اين دوره به بعد، با تكيه بر مزيت‏هاى تكنولوژيك، سيستم توليد انبوه و قدرت نظامى بالا، به قدرت مسلط جهانى تبديل شد و سرانجام پس از فروپاشى بلوك شرق در مقام قدرت پيشتاز در جهان و هم‏اكنون در مقام «پيشواى بين‏المللى» مطرح است.


دين اسلام

دين اسلام يك پديده الاهى است. اما اين پديده الاهى در خلأ كاركردى نخواهد داشت و اين دين براى اجتماع انسانى است. بر اين اساس مى‏توان گفت كه دين اسلام يك پديده الاهى ـ اجتماعى و انسانى است. با افزودن قيد اجتماعى و انسانى، به يك مثلث اشاره مى‏شود: فرد + جامعه + حاكميت. دين به مثابه يك پديده الاهى ـ اجتماعى، بايد انتظار خود را از اين سه واحد بيان كند. دين، نظامى را مى‏پذيرد كه عامل به عدل باشد: ان اللّه‏ يأمر بالعدل، و جامعه‏اى را مى‏پذيرد كه قائم به قسط باشد: ليقوم الناس بالقسط، و افرادى را مى‏پذيرد كه معتقد و درستكار باشند: الذين آمنوا و عملو الصالحات.

با توجه به مطالبى كه از دين اسلام بيان شد، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه دين اسلام، يك دين جهان‏شمول است و آموزه‏هاى آن براى حوزه‏هاى مختلف زندگى، اعم از خصوصى و اجتماعى، دستور و برنامه خاصى دارد و پيروان خود و حتى انسان‏هاى جهان را به انجام آن دستورات فرا مى‏خواند و در مقابلِ هر پديده‏اى از جمله جهانى شدن، مقاومت مى‏كند و حتى به مبارزه برمى‏خيزد.


دين در چشم‏انداز مدرنيسم

تجددگرايان همواره آرزو داشتند كه همه جهت‏گيرى‏هاى حيات انسانى معطوف به امور عرفى و اين جهانى باشد، و در نهايت به يك‏نواختى و يگانگى جهانى ختم شود، و در اين راستا، مذاهب گوناگون دنيا به انديشه‏اى دنياگرا و خردمدار ختم شوند. نيز اميد داشتند روزى در حوزه اجتماعى و حيات انسانى، نظام سكولاريسم جاى‏گزين آيين و مذاهب گردد. در نظام سكولاريستى، ميان دين و حيات اجتماعى جدايى افكنده مى‏شود ؛ بدين معنا كه دين تأثيرى در حيات سياسى ـ اجتماعى انسان نخواهد داشت و به يك مسئله و باور شخصى و خصوصى تبديل مى‏شود. در اين روند، اگر بنا باشد كه هر گونه آيين و جماعت مذهبى در عرصه حيات انسانى وجود داشته باشد، آن جماعت از نظر جغرافيايى، اقتصادى يا قومى متشكل از افرادى خواهد بود. گروه‏ها و جماعات مذهبى را در اين پروسه مى‏توان به فسيل‏هاى اجتماعى تشبيه كرد كه گاهى ممكن است با يكديگر يا با روشن‏فكران و ديگر گروه‏هاى جامعه سر به ستيز بردارند. در چنين حالتى آنان مشاجرات موهوم و كهنه‏پرستانه‏اى را وارد جهان دنياگرا و فردگراى مدرن مى‏سازند. جوامع يكپارچه و داراى مذهبى خاص، كه نخبگان و گروه‏هاى حاشيه‏اى را در بر مى‏گيرند، از ديدگاه تجددگرايان، بنيادگرايانِ منطق‏ستيز و فردگريزى هستند كه در مقابل نوسازى و نوگرايىِ مدرنيته جبهه مى‏گيرند. البته از ديدگاه تجددگرايان، مخالفت‏هاى حاشيه‏اى، دينى و مذهبى، مسايلى گذرا و كم‏اهميت‏اند كه سرانجام موج دنياگرايى و خردمحورى، كه اينك با تأثيرپذيرى از «جهانى شدن» به سرعت اوج مى‏گيرد، اين مخالفت و ستيزه‏جويى‏ها را فرو خواهد نشاند.

پساتجددگرايان نيز مانند تجددگرايان، درباره مذاهب سنتى هم‏صدا هستند و آنان شايد بيشتر از مدرنيست‏ها دنياگرا باشند و آرزو دارند كه مذاهب سنتى در نهايت نابود شوند و بر اين باورند كه جهانى شدن و دنياگرايى با فرسودن و درهم شكستن ساختارهاى سنتى، محلى و ملى، پيروزى جهانى فردگرايى ابزارگرا را به ارمغان خواهد آورد. هر چند در چشم‏انداز پست‏مدرن‏ها، حيات انسانى مى‏تواند دربرگيرنده «تجارب معنوى» نيز باشد؛ اما فقط تجاربى كه از تعلقات و قيد و بندهاى مذهبى به معناى واقعى كلمه فارغ باشند. پست‏مدرن‏ها بيشتر به برداشت‏هاى آمريكايى از مذهب تمايل دارند. اين برداشت در نهايت به طبيعت‏گرايى از نوع آمريكايى مى‏انجامد كه در حقيقت الحاد جديدى است.


كيش آمريكايى و فرآيند جهانى شدن

عرفى‏سازى از دهه نود به اين سو، به سبب فرآيند جهانى شدن، سرعت و شدت بيشترى گرفت. پس از دهه نود، رهبرى بلوك غرب بر عهده آمريكا گذاشته شد. در حقيقت اين فرآيندِ عرفى‏سازى و جهانى‏شدن را آن كشور هدايت مى‏كند. پيشتازى آمريكا در اين فرآيند، مرهون برترى فنّى و اقتصادى ايالات متحده بر ساير بازيگران عرصه جهانى است. ايالات متحده در اين روند، براى رسيدن به اهداف خود از مؤسسات بزرگ مالى بين‏المللى سود جسته است. صندوق بين‏المللى پول(5)، سازمان تجارت جهانى(6) و بانك جهانى، مؤسساتى هستند كه آمريكا از طريق آنها، دنيا را به دوران پسامدرن هدايت و رهبرى مى‏كند. اين روند، پيوند بسيار نزديكى با دنياگرايى و عرفى‏سازى دارد كه سرانجام به دين‏زدايى، به ويژه در مورد اديان توحيدى، منجر مى‏شود. ايالات متحده آمريكا با استفاده از آموزه‏هاى آيين پروتستان (همچون نفى مراتب روحانيت و جماعات مذهبى و برهنه كردن فرد از خصوصيات محلى و فرهنگى و تأكيد بر موهبت فيض الاهى، ايمان و رستگارى كه واقعا جهانى هستند) و جرح و تعديلى كه در اين آيين نموده است، مفاهيم اقتصادى و سياسى را با آن درآميخت، و پيرو آن، اين اعتقاد به بازار آزاد، فرصت‏هاى يكسان براى افراد، انتخاب آزادانه و دموكراسى ليبرال، و مشروطيت و حاكميت قانون عرفى، از اركان اساسى كيش دنياگرايانه و جهان‏گستر آمريكا گرديد. هر چند اين كيش در شعار به جماعت و مراتب سلسله‏اى اعتقادى ندارد، استراتژيست‏هاى آمريكا با استفاده از اعتقادات دين مسيحيت معتقدند «خداوند متعال، جايگاه ويژه‏اى براى آمريكا در ميان ملل ديگر در نظر گرفته و بهترين مواهب و نعم را به مردم آمريكا اعطا كرده است». برخى ديگر از انديشمندان و صاحب‏منصبان سياسى بر اين باورند كه آمريكا با توجه به مطالب فوق، بايد سيادت و رهبرى جهان را براى گسترش فرهنگ و كيش خود بر عهده گيرد و در اين رهبرى با دقت و ظرافت بيشترى عمل نمايد: «آمريكا بايد رهبرى سياست بين‏الملل را بر عهده گيرد. اگر با هشيارى هر چه تمام‏تر، وارد عمل نشويم، شيوه زندگى ما از بين خواهد رفت».

با توجه به اين نوع انديشه، حقوق فردى اهميتى بسيار مى‏يابد؛ چرا كه پايه‏هاى اساسى عقلانيت مدرنيته كه كيش آمريكايى نيز از آن اقتباس شده است، بر اومانيسم استوار است. از اين رو، در اين ايدئولوژى و كيش، حقوق بشر، يعنى حقوق افراد. حقوق فرد از هر گونه مرتبه‏بندى جماعات، سنت‏ها يا رسومى كه وى در آن به سر مى‏برد، مستقل است. بدين سان، جهانى شدن، در يكدست شدن شيوه‏هاى رفتار انسانى، بدون تعلق به قيد و بند خاص، متبلور مى‏شود، و در نظر ايالات متحده، شيوه يكسان، همان كيش و فرهنگ آمريكايى است. اما به نظر مى‏رسد كه چنين انديشه‏اى با چالش‏هاى فراوانى روبرو خواهد بود؛ چالش‏هايى كه بيرون از فرهنگ و آيين جهان غرب و آمريكاست و چالش‏هايى كه از درون اين فرهنگ و مذهب برمى‏خيزد.


آموزه‏هاى شمول‏گراى اسلام

با مطالعه اديان موجود در جهان به نظرمى رسد كه دين هنوز هم پوياترين منشأ مقاومت در برابرديدگاه تقليل‏گرايانه درباره سرشت و گوهر آدمى است؛ چرا كه دين به انسان، هويت روحانى و معنوى مى‏بخشد و به حيات انسانى معنا و مفهوم مى‏دهد. دين براى انسان، زمان خاص و مكان را مى‏خواهد؛ دين قواعد و قوانين، مناسك و شريعت و اخلاقيات دارد و كمال انسانى را در گرو عمل به آنها مى‏داند؛ حال آنكه جهانى شدن، لازمان و لامكان است. بنابراين ميان دين، به ويژه اسلام، و جهانى شدن، تعارض و نزاع در مى‏گيرد. حال پرسش اساسى و بنيادى اين است كه آيا در اين نزاع، دين اسلام مضمحل خواهد شد، يا چونان نيرويى توانا احيا مى‏گردد و مقاومت خويش را با تهاجم عليه جهانى شدن از سر مى‏گيرد و قرائت‏هايى تازه از واقعيت موجود، عرضه مى‏كند؟ به نظر مى‏رسد كه جهان اسلام، درصدد مبارزه عليه جهانى شدن برآيد.

اگر نگو ييم اسلام، دين انحصارگراست، حداقل بايد گفت كه شمول‏گرا مى‏باشد؛ انحصارگرايى به اين معنا كه تنها يك دين، داراى اعتقادات حق و تكامل‏يافته مى‏باشد، و بدين‏سان تنها پيروان آن از هدايت و رستگارى بهره‏مند خواهند شد و پيروان ديگر اديان دچار گمراهى و شقاوت هستند. بنابراين بر مسلمانان فرض است كه آيين خود را تبليغ كرده، دين خود را جهانى سازند و با توجه به مقتضيات زمان و مكان از وسائل مشروع بهره گرفته، و آيين خود را در ميان غير مسلمانان ترويج كنند. مسلمانان، توانايى معنوى و ژرفاى روحانى ديگر اديان را منكر نيستند؛ اما در عين حال به كامل بودن دين اسلام اعتقاد دارند و بر اين باورند هر چند اديان سابق حظّى از حقانيت، معنويت و روحانيت داشته‏اند، دين اسلام به صورت كامل‏ترى از آنها برخوردار است.

در صورت انتخاب درست راهكارها، موفقيت از آن دين اسلام خواهد بود؛ چرا كه بر اساس آموزه‏هاى اسلام، خداجويى و خداخواهى كه به وسيله اديان تحقق عينى پيدا مى‏كند، از فطرت انسانى ناشى مى‏شود و تمامى پديده‏ها و وسائل انسانى، نمى‏توانند فطرت را به طور كامل از بين ببرند. پديده جهانى شدن نيز ممكن است ابتدا با هجمه‏هاى خود به اسلام و ديگر اديان توحيدى، پيش رود و موقتا سكولاريسم را در جوامع دامن بزند. البته فطرى بودن دين و خاتميت آيين اسلام، موجب پايدارى آن خواهد شد؛ چنان‏كه در انسان‏شناسى، مردم‏شناسى و علوم اجتماعى نيز تأكيد مى‏شود كه تاريخ پيدايش مذهب با تاريخ بشرى مساوى است؛ زيرا مذهب امر فطرى بشر است.


وحدت‏گرايى اسلام

بر اساس آموزه‏هاى اصيل اديان توحيدى، جهان هستى و افراد انسانى را خداى يگانه آفريده است و در تعبير عرفان، بشر، نمود و جلوه‏اى عام از وجود و تجلى خداوند است. مفاد آيات به اين استدلال مى‏انجامد كه بشر، جامعه واحدى تشكيل مى‏دهد و اين جامعه واحد، ديگر ابعاد جغرافيايى و قلمروهاى سياسى را ارج‏نمى نهد؛ چرا كه اسلام از همان بدو پيدايش، رسالتى در زمينه دعوت تمام مردمان جهان به آيين محمدى(ص) داشته است و همواره با اين شعار كه دين اسلام آخرين دين و پيامبر اسلام(ص) خاتم پيغمبران است، داعيه جهانى شدن دارد.

اين فرآيند جهان‏گسترى در جوهر دين اسلام وجود دارد و اين ويژگى، آن را به اديان عام‏گرا تبديل كرده است؛ چرا كه اعتقاد به خداى واحد و پايان رسالت و نبوت، براى انسان‏ها در جهان يك مرجع ارزشى واحد به وجود مى‏آورد.


تجديد حيات اسلامى

گسترش فزاينده جريان احياگرى اسلامى و فضاى وسيعى كه از قلمرو فرنگ و اقتصاد، جامعه و سياست را پر كرده است، موجب شد كه ادبيات و فعاليت آن صبغه‏اى دعوت‏گرايانه و اخلاقى به خود گيرد و در درون جوامع اسلامى و بيرون آن مورد قبول و اقبال واقع شود. اين ادبيات به مقايسه تمدن‏ها و اثبات برترى اسلام به دلايل انسانى و اخلاقى بازگشته است و در سال‏هاى اخير با حفظ اصالت فرهنگى آموزه‏هاى اسلام، در حوزه‏هاى غير اسلامى خواهان گفت و گو بين اديان، مذاهب و تمدن‏ها شده است. برنامه‏ها و طرح‏هاى جامع درباره دولت اسلامى، قانون اساسى اسلامى، ديدگاه اسلامى كردن علم، سازمان‏ها و بانك‏هاى اقتصادى و توسعه سازمان كنفرانس اسلامى، بيانيه‏ها و ديدگاه‏هاى اسلامى درباره نظام جهانى عادل و انسانى افزايش يافته است. در اين زمينه، مسلمانان در مبارزه عليه تمدن و حقوق غربى، اعلاميه اسلامى جهانى حقوق بشر را به سال 1980 منتشر كردند. حقوق بشر اسلامى، جهانى نيز مى‏باشد. بى آن‏كه محتواى آن دچار تضاد باشد؛ چرا كه در اعتقاد مسلمانان، اسلام دينى براى تمام ابناى بشر است.

پيرو تلاش‏هاى احياگران مسلمان و وفاداران به اديان، پارلمان اديان جهانى تأسيس شد و آن پارلمان بر اين انديشه محورى مبتنى بود كه ارزش‏هاى بنيادين مشتركى وجود دارند كه اديان را به هم پيوند مى‏دهند و به آنها در مقابل افراطى‏گرى دينى و سكولاريسم پوچ و بى‏محتوا، نقش اساسى اعطا مى‏كنند.

هانس كونك يكى از پژوهشگران غربى، در تأكيد بر اهميت نقش دين به طوركلى در جهت دادن به حيات سياسى و اجتماعى و اقتصادى، حول محور يك اخلاق جهانى، عاملى بسيار مؤثر و فعال بوده است. اين همان اخلاق جهانى است كه بر يك قاعده اخلاق طلايى و عام و آمرانه ظريف و حداقلى مبتنى است كه مى‏گويد بايد با همه به گونه‏اى انسانى رفتار كرد.

اين واكنش دينى در برابر فرهنگ مادى‏گرايانه غرب نيز به نوبه خود، يك نوع جهانى شدن را شكل مى‏دهد كه به اتكاى فهمى معنوى‏ترو اخلاقى‏تر از شأن و منزلت انسانى، در پى مبارزه با جهانى شدن سرمايه‏دارى و فرهنگ غربى و آمريكايى است. در اين طرز تلقى، اديانِ جهانى، به خصوص دين اسلام، در برابر سرمايه‏دارى و فرهنگ مادى آمريكايى به سان نيروى بالقوه مخالف ظاهر مى‏شود.


جهانى شدن از منظر اسلام‏گرايان

اسلام‏گرايان مدعى‏اند جهانى شدن، مسئله زيان‏بارى است كه بر ملت‏ها تحميل مى‏شود. اسلام‏گرايان در يك واكنش فعال، بر اين باورند كه اسلام نظريه جهانى شدن را ارائه مى‏دهد و حال آن‏كه اساسا از نظر محتوا، ساختار، فلسفه، اهداف و رهيافت‏ها با نظريه جهانى شدن غربى متفاوت است. از اين رو، اسلام‏گرايان به جهان‏شمول بودن، بيشتر اعتقاد دارند تا جهانى شدن. جهان‏شمولى رو به دنيا دارد و نسبت به روى ديگر فرهنگ‏ها و آيين‏ها آغوش باز مى‏كند و تفاوت در ايدئولوژى‏ها را به رسميت مى‏شناسد؛ در حالى كه جهانى شدن به مثابه نفى ديگرى است و بيش از آن‏كه زمينه گفت و گوى ايدئولوژيكى را فراهم آورد، موجب بروز شكاف و اختلاف در عرصه فرهنگ مى‏گردد.

برداشت اسلامى از جهانى شدن با الهام از اين آيه سوره حجرات صورت گرفته است كه مى‏فرمايد: «اى مردم! ما شما را از زن و مرد آفريديم و سپس به قبائل و دسته‏هاى مختلف پراكنديم تا همديگر را بشناسيد». اين آيه پايه فكرى براى برقرارى روابط ميان مردم و تمدن‏ها بر اساس شناخت يكديگر است؛ نه نزاع و درگيرى. دكتر رابرت كرين، عضو مركز تجديد حيات تمدن‏ها در لندن، در تفسير و تحليل آيه فوق نظريه‏اى با عنوان «شناسايى متقابل تمدن‏ها» عرضه كرده كه مدعى است مى‏تواند راه سومى در برابر آنچه غرب به نام «نظريه برخورد تمدن‏ها» و «گفت و گوى تمدن‏ها» مطرح ساخته است، تلقى گردد. ايشان مدعى است اگر تمدن‏ها يكديگر را به رسميت نشناسند، هيچ‏گاه قادر نخواهند بود براى رسيدن به شرايط گفت و گوى مناسب از رويارويى و تقابل خلاصى يابند. از اين زاويه، اسلام جهانى شدن را با اصل مشترك انسانيت درآميخته است؛ در حالى كه جهانى شدن به گونه‏اى كه آمريكا و غرب مطرح مى‏كند، بر پايه لذات مادى، منافع اقتصادى، ذخيره‏سازى منابع، حذف موانع بر سر راه دست‏يابى به بازارها و بهره‏گيرى از ثروت استوار است. از سوى ديگر، در دين اسلام عناصرى وجود دارد كه به پويايى دين كمك مى‏كند و بر اساس اين پويايى، تفسيرهاى جديد و ابزارهاى نو به جهان عرضه مى‏كند و فرصت هايى كه جهانى شدن در اختيار اين دين مى‏گذارد، مى‏تواند وسيله ثبات و تداوم آن باشد.

 

--------------------------------------------------------------------------------


1- Globalization

2- Post Industrdlization

3- Post Modernization

4- Disorganization of cupatalism

5- IMF

6- WTO

 

 
نویسنده: على شيرخانى
مترجم :
منبع : مجله دين پژوهان شماره 12 – بهمن و اسفند 1381
تاریخ : بهمن و اسفند 1381
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ تحليلي بر آينده نگاري علم و فناوري در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات
 ايران خلاق: جهت‌گيري توسعه‌اي کشور در افق چشم‌انداز 20‌ساله
 آينده‌پژوهي عشق است و مکاشفه و اميد.چطور مي‌توان آينده‌پژوه شد؟
 A.A.B/ پامفا 1404: نخستين گام در مسير آينده نگاري ملي
 A.A.B/ آينده انديشي در حوزه علوم و فناوري هاي نوين
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد