صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
ميراث فرهنگي براي حسرت، حيرت يا حيات؟ (قسمت دوم)
تعداد بازدید : 409
 
 در قسمت نخست اين يادداشت گفتيم كه از ميان رويكردهاي گوناگون به ميراث فرهنگي سه رويكرد مهم قابل تشخيص است. رويكرد اول با نگاهي حسرت آلود به گذشته و نوعي دلتنگي بدان همراه است. رويكرد دوم ارزش ميراث فرهنگي را به حيرت زايي آن مي داند و آن را هم ارز ساير چيزهايي مي نشاند كه به قول مولانا «بهر حيراني خلق» به آنان عرضه مي شود. اما رويكرد سوم حيات بخردانه انسان بر روي زمين را مستلزم استفاده از ميراث فرهنگي مي داند. به عبارت ديگر، حفظ ميراث فرهنگي و آشنايي با آن و استفاده از تجارب نهفته در آن را لازمه حيات بشر در «حال» مي داند. گفتيم كه در اين زمينه نظريه هايي در معماري پرداخته اند كه از مهم ترين آنها نظريه «زبان الگو» (Pattern Language) از كريستوفر الكساندر (Christopher Alexander)، معمار اتريشي مقيم امريكاست. الكساندر اين نظريه را در مجموعه كتاب هايي تبيين كرده است. اولين و مهم ترين اثر در اين مجموعه، كتابي است به نام راه بي زمان ساختن (The Timeless Way of Building)، كه اخيرا با عنوان معماري و راز جاودانگي _ راه بي زمان ساختن به فارسي ترجمه و توسط انتشارت دانشگاه شهيد بهشتي منتشر شده است.
الكساندر در اين كتاب اين سوال را پيش مي نهد كه چگونه است در قرن ها زندگي و ساخت و ساز انسان در نقاط گوناگون جهان تا پيش از سه قرن اخير، انسان ها بناها و شهرهايي پديد مي آورده اند كه هم زيباتر بوده است و هم كارآمدتر _ بناها و شهرهايي آرام بخش و دل نشين و هم ساز با طبيعت، و در عين حال، متناسب با همه شئون زندگي و كار و حيات جمعي و فردي انسان. چگونه است كه در دوراني كه نه آرشيتكتي و نه شهرسازي به مفهوم امروزي وجود داشت و نه حكومت ها سياست هاي معماري و شهرسازي را تعيين مي كردند، چنان فضاهاي زيبا و كارآمد پديد آمده است؛ و چرا امروز ما از چنين كاري درمانده و آن توانايي را از دست داده ايم؟‌ چگونه است كه همه تدبيرهاي انسان امروزي براي سامان دهي و نظام بخشي به وضع معماري و فضاسازي خرد و كلان نتيجه هاي نامطلوب به بار مي آورد و هر روزه سركنگبين صفرا مي افزايد؟ الكساندر بر آن است كه در گذشته مردم، در شهر و روستا، خود فضاهاي زندگي و كار را براي خود پديد مي آوردند و متخصصاني هم كه در حوزه هاي ساخت و ساز كار مي كردند، هم خود در دل مردم بودند و هم تابع سنتي بودند كه از دل مردم بر مي آمد. يعني مردم و معماران همه در يك فضاي فرهنگي تنفس مي كردند و از يك زبان بهره مي جستند. از اين رو حرف يكديگر را در مي يافتند.
او براي تبيين پاسخ اين سوال از مثال «زبان» بهره مي گيرد. مي گويد انسان در كودكي زباني مي آموزد كه قواعدي دارد. او اين قواعد را تدريجا و با وجود خود فرا مي گيرد، بي آن كه آموزش رسمي زبان در كار باشد. همه اهل يك زبان، مثلا زبان فارسي، از قواعد آن براي بيان مقصود خود استفاده مي كنند، بي آن كه خود آگاهانه و متكلفانه به اين قواعد توجه داشته باشند. آنان با استفاده از واژه ها و قواعدي كه همه مردم هم زبان با آنها آشنايند جملاتي مي سازند كه : اولا) براي همه قابل فهم است؛ ثانيا) خاص هر فرد نيز هست. در معماري و شهرسازي گذشته وضع چنين بوده است. مردم هر جامعه به نوعي «زبان» در ساخت و ساز مجهز بوده اند. همه اهل هر جامعه، از عام و خاص، با آن زبان آشنا بوده و جملات خود - يعني بناها و شهرها - را با آن و در آن مي ساخته اند. امروز آن زبان از ياد رفته و زباني بر جاي آن نشسته است كه ويژه متخصصان است. اين زبان تخصصي از دل مردم و نيازها و سنن و فرهنگ آنان برنيامده و بر تجربه بشر در محيط طبيعي و فرهنگي و اجتماعي متكي نيست. اين است سبب وضعي كه در معماري و شهرسازي امروز با آن مواجهيم.
براي آن كه دوباره بتوانيم بناها و شهرهاي «زنده» بسازيم كه چون موجودات طبيعي حيات داشته باشد و به محيط و بهره برداران از خود پاسخي طبيعي بدهد، بايد دوباره به زباني مشترك دست يابيم. الكساندر اين زبان را «زبان الگو» مي نامد. هر جامعه بايد زبان الگويي خاص خود داشته باشد.
اگر بخواهيم اين نكته را با واژگان ميراث فرهنگي بازگو كنيم، بايد بگوييم كه اين نظريه بر همان ديدگاه سوم به ميراث فرهنگي مبتني است. براي اين كه به زباني مشترك و عمومي در ساخت و ساز دست يابيم كه هم با زمانه ما متناسب باشد و هم با محيط طبيعي و اجتماعي و فرهنگي خودمان، گزيري از تمسك به ميراث فرهنگي نداريم. جز در ميراث فرهنگي، در كجا مي توان به تجربه هاي هزاران ساله در محيط طبيعي و فرهنگي ايران دست يافت؟ آيا ميراث فرهنگي چيزي جز تجارب مجسم پدران ماست كه پيش از ما در همين محيط زيسته اند؟‌ آيا مي توان تجربه هزاران ساله را ناديده گرفت و كار را در هر موضوعي از نو شروع كرد؟ آيا در اين صورت، نتيجه اي جز وضع نابسامان كنوني به دست مي آيد؟
پس مطابق ديدگاه سوم به ميراث فرهنگي _ يعني «ميراث فرهنگي براي حيات» _ اگر ميراث فرهنگي را حفظ مي كنيم و به شناخت آن همت مي گماريم، براي بهبود حيات امروزيمان است. با اين تعبير، امروزي ترين و پيشروانه ترين ديدگاه در معماري و شهرسازي و ديگر انواع «ساختن»، حفظ ميراث فرهنگي و تلاش براي شناسايي عميق آن است _ ديدگاهي همواره تازه، كه به همان اندازه كه امروزي است به فردا تعلق دارد
  
 
نویسنده: مهرداد قيومي
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 توت انخ آمون
 خط ميخي
 A.A.B/ كاربرد آمار در باستان شناسي
 A.A.B/ بررسي و مطالعه ساختاري گل نوشته هاي خط ميخي هفت تپه خوزستان
 A.A.F/ معرفي پايگاه هاي اطلاع رساني رشته باستان شناسي (مرحله اول – مقدماتي)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد