صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
فروشگاه رایکا فروش پر تخفیف محصولات هیرشا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
غروب آيين زرتشت و طلوع مسيحيت در ارمنستان
تعداد بازدید : 171
 
 
لزوم درك صحيح از بنيان تاريخي تحولات عميق روي داده در حيات ارمنيان و تغيير مذهب از آيين زرتشت به مسيحيت و نيز ويژگي خاص رابطه موجود بين واقعيت مذهبي و تحولات سياسي ما را ناگزير مي‌سازد تا پيش از هر چيزي نيم‌نگاهي به تاريخ اين سرزمين در 25 سال نخست قرن سوم داشته باشيم كه در آن هنگام ارمنستان در همسايگي امپراطور قدرتمند پارت به سرعت از تحولات و دگرگوني‌هاي سياسي نظامي روي داده در آن تأثير پذيرفت. در حدود سال‌هاي 224 و 225 پس از ميلاد اردشير - نوه ساسان بنيانگذار سلسله ساساني و روحاني عالي‌رتبه معبد آناهيتا در استخر – عليه سلسله پارت قيام كردو پادشاهي آنان را پس از 500 سال حكومت بر سرزمين‌هاي امپراطوري پارس منهزم ساخت. وي اردوان پنجم را در نبرد نهايي كه در دشت خوزستان روي داد، به قتل رسانيد و به اين ترتيب پس از پنج قرن، قدرت و حكومت در ايران به‌دست قومي افتاد كه خود را وارث برحق شاهان هخامنشي مي‌دانستند.
با سقوط اشكانيان، شاهان ساساني نه‌تنها سياست‌هاي مسالمت‌جويانه با امپراطوري روم را دنبال نكردند بلكه رفتارها و تدابير سختگيرانه‌اي را در داخل و خارج از مرزهاي خود اتخاذ كردند. در سال 226 پس از ميلاد، اردشير وارد شهر تيسفون شد و پس از تاجگذاري و ناميدن خود به‌عنوان شاهنشاه امپراطوري پارس، نبرد براي احياي مرزهاي عصر باشكوه هخامنشي را در دوران زمامداري كوروش كبير و داريوش اول آغاز نمود.
اردشير بيست سال نخست سلطنت خود را سرگرم استقرار امپراطوري بزرگ پارس در عصر هخامنشيان صرف كرد و در اين راه مجبور شد تا به سرزمين‌ها و كشورهاي مختلف امپراطوري لشكركشي نموده و با مخالفان به جنگ و نبرد بپردازد.
همزمان با اوج‌گيري سياسي نظامي ساسانيان و آغاز ادعاهاي آنان براي فتح سرزمين‌هاي ديگر آيين زرتشت جايگاه محوري و مركزي در سياست‌هاي داخلي و خارجي دولت مردان ساساني پيدا كرد. هدف اردشير به‌عنوان نماينده واقعي سنت‌هاي آييني خاندان ساساني براي احياء و تحكيم مباني مذهب زرتشت با هدف نيل به اتحاد فرهنگي براي متحد ساختن مردم در درون مرزهاي امپراطوري و وابسته ساختن آنان به تاج و تخت پادشاهي در تيسفون بود. از سوي ديگر امپراطوري روم و برخي كشورهاي همسايه امپراطوري پارس نگاه بدبينانه‌اي به سياست‌هاي اردشير براي احراء امپراطوري گذشته هخامنشان با روحيه عدم تساهل مذهبي داشتند. در اين ميان ارمنستان كه بسياري از مقامات ارشد شاهنشاهي پارت و اشكانيان، به دنبال وقوع حوادث اخير به آنجا پناه برده بودند، در صف مقدم رويارويي با سياست‌هاي اردشير قرار داشت و با نفرت و خصومت به اشكال مختلف حوادث را دنبال مي‌كرد. در تاريخ آمده است كه در سال 63 پس از ميلاد، دو امپراطوري پارت و روم پس از منازعات فراوان ، سرانجام توافق كردند كه ارمنستان تحت قيموميت امپراطوري روم قرار بگيرد ولي در اين موافقت‌نامه (Hranita) قيد شده بود كه پادشاه ارمنستان از خاندان اشكاني (پارت) باشد ولي تاج خود را از دست امپراطور روم دريافت كند. به اين ترتيب سلسله‌اي اشكاني در ارمنستان حكومت مي‌كرد. به‌واقع با وجود صلح و آرامشي كه اين موافقت‌نامه در منطقه ايجاد كرده بود، نهاد آن به‌طور جدي از جانب مهرداد اول (66-75 پس از ميلاد) رعايت نشد. به هر حال در زمان سقوط امپراطوري اشكاني، پادشاه ارمنستان كسي بود كه از خاندان اشكاني محسوب مي‌شد.
به همين دليل كه به نظر قابل قبول نيز مي‌آيد، بسياري از افراد خانواده پادشاه اشكاني و اشراف مخالف ساسانيان پس از استقرار امپراطوري ساساني از كشور خود فرار كردند و به همراه اعضاي خانواده و اطرافيان خود به ارمنستان پناهنده شدند كه در آن هنگام به عنوان دومين سرزمين امپراطوري اشكاني از اهميت بسياري برخوردار بود.(2) از اين رو پناهندگان اشكاني در ارمنستان تصميم گرفتند تا مبارزه عليه ساسانيان را ادامه دهند تا روزي بتوانند ميراث نياكان اشكاني يعني تاج و تخت امپراطوري پارس را از ساسانيان باز پس‌ بگيرند لذا جاي شگفتي نخواهد بود كه ساسانيان همواره به هنگام جنگ و درگيري بين ايران و روم، نگاه بدبينانه‌اي به رفتار دشمنانه و اقدامات نظامي ارمنستان داشتند. لذا ساسانيان براي از ميان برداشتن آخرين پناهگاه اشكانيان شكست خورده كه هنوز هم به‌عنوان تهديد و خطر جدي عليه آنان به حساب مي‌آمدند، بر آن شدند تا استقلال ارمنستان را از ميان بردارند و نيروهاي نظامي و جنگي آنان را نابود سازند تا براي هميشه از شر اقدامات انتقام جويانه و سياسي اشكانيان رهايي يابند.
در اين جا لازم است اين نكته را يادآوري نماييم كه شاخه‌اي از خاندان اشكاني در اواخر قرن دوم پس از ميلاد به تاج و تخت حكمراني گرجستان در شمال ارمنستان دست يافت و از نيمه دوم قرن اول پس از ميلاد يكي ديگر از اعضاء خانواده اشكانيان به‌عنوان پادشاهي (Aghouans) آخوزه انتخاب شده بود.
ذكر اين دو مسئله در فهم و شرح 2 مقطع تاريخي مهم كه به آن اشاره خواهيم كرد، حايز اهميت است. در گام نخست بايد خاطر نشان ساخت كه به دلايل ذكر شده در سطور بالا، شكاف بزرگي بين ايران ساساني و ارمنستان ايجاد شده بود و در منطقه قفقاز مردم ارمنستان، گرجستان و آخوزه‌ها يا به عبارتي بين 3 پادشاهي اشكاني نوعي انسجام و اتحاد با اهداف و نيات سياسي با نگرش جديد براي همكاري و همياري نزديك و نظامي به ‌منظور دفاع از مرزهاي كشور خود در برابر امپرياليسم ساساني شكل گرفته بود.
در گام دوم بايد به اين مسأله توجه كرد كه سياست‌هاي سه كشور فوق و بالاخص ارمنستان در مبارزه بي‌ وقفه با دشمن مشتركشان يعني امپراطوري ساساني، بيشتر به سمت غرب گرايش يافته بود يعني آنها بيش از پيش براي تحقق اهداف و برنامه‌هاي سياسي، نظامي خود به حمايت‌هاي سياسي و نظامي امپراطوري روم تكيه مي‌كردند. هرچند نيازي به ذكر فهرست طولاني جنگ‌هاي ايران و روم نيست اما نمي‌توان از ذكر اين موضوع غافل شد كه ارتش ارمنستان و متحدان گرجي، آخوزي و ساير ملت‌هاي مناطق شمالي شانه به شانه ارتش روم عليه ساسانيان به نبرد پرداختند.
مورخ معروف ارمني هاكوپ ماناديان Hagop Manadian، معتقد است كه تيرداد دوم اشكاني پادشاه ارمنستان كه بيشتر او را تحت نام خسرو مي‌شناسند، نزديك به 25 سال (252-228) با شجاعت و درايت از مرزهاي ارمنستان در برابر تهاجمات و لشكركشي‌هاي اردشير و پس از آن شاپور اول دفاع كرد. اين نكته را بايد اضافه كرد كه در طول اين جنگ‌هاي طويل ‌المدت كه در نيمه دوم قرن سوم پس از ميلاد نيز ادامه يافته بود، پيروزي هميشه از آن ارمنستان يا روم نبود. به اين ترتيب در سال 253 پس از آن‌ كه روميان، ارمنستان را در برابر لشكر ساسانيان تنها گذاشتند و از آنها حمايت نكردند، لشكر ساساني، ارمنستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و ارمنيان مجبور به پرداخت باج سنگين به ساسانيان شدند.
در اين مقاله امكان تفسير تك‌ تك رويدادهاي تاريخي وجود ندارد اما براي تكميل تصوير ارايه شده از شرايط و موقعيت سياسي حاكم بر ارمنستان در سال‌ هاي قبل از پذيرش دين مسيحيت به ‌عنوان آيين رسمي ارمنيان بايد به معاهده‌اي كه در سال 298 بين ايران و روم منعقد شد، توجه خاصي اعمال كرد. چراكه اين مقطع تاريخي نقش سرنوشت‌ ‌سازي در تاريخ ارمنستان و روابط بين دو امپراطوري متخاصم آن زمان دارد.
نرسه Nerseh، شاهنشاه ساساني بر آن شد تا جنگ با روم را به شدت دنبال كند وي در سال 295 پس از ميلاد تصميم گرفت كه به غير از بين ‌النهرين و ارمنستان تمامي مناطق آساي ميانه را به سلطه خود درآورد. گالريوس ماكسيمين Galerius Maximin فرمانده ارشد سپاه امپراطور روم، ديوكلسين در برابر نرسه قرار گرفت. در سال 296 ميلادي ارتش روم شكست سختي در بين‌ النهرين را پذيرا شد و نيروهاي خود را به مناطق كوهستاني ارمنستان كه از نظر تاكتيكي نيز براي جنگ مناسب بود، عقب كشيد. لذا گالريوس توانست از همان جا جنگ با نرسه را با درايت بشتر ادامه دهد. نتيجه اين رويارويي جديد، پيروزي قاطع نيروهاي متحد ارضي و رومي بود. شكست نرسه در اين نبرد چنان سنگين بود كه وي بلافاصله سفراي خود را به روم گسيل كرد تا شرايط صلحي را كه ديوكلسين به شكل تحقيرآميز عليه نرسه تنظيم كرده بود، بپذيرند و معاهده صلح دائمي امضاء كنند. به اين ترتيب معاهده معروف (مژپن Medzpin) در سال 298 بين امپراطوري ساساني و روم به امضاء رسيد كه مي‌توان آن ‌را آخرين ضربه‌ اي دانست كه بر تلاش‌هاي ساسانيان براي تصرف ارمنستان وارد شد. اين معاهده سرنوشت بسياري از كشورها را تعيين كرد و بدين ترتيب ارمنستان به ايالت خودمختار تحت حمايت روم تبديل شد. ديوكليوس تاج پادشاهي را بر سر تيرداد دوم نهاد كه پس از گرويدن به دين مسيحيت در بساري از منابع ارمني از آن به‌عنوان تيرداد كبير پادشاه مسيحي ارمنستان ياد كرده‌اند.
لازم به يادآوري است كه هر آن چه كه امروزه درخصوص زندگي و حيات تيرداد و گريگوري مقدس و نيز تاريخ سنتي ارمنستان در رابطه با گرويدن ارمني‌ها به دين مسيحيت مي‌ دانيم از نسخه دوم كتاب آگاتانگ Agathange به‌ نام تاريخ ارمنيان Histoire des Armeniens است. در اين نوشتار نمي‌توان به نسخه‌هاي مختلف آن كه به زبان‌هاي مختلف يوناني، گرجي، لاتين، عرب و اتوپيايي نوشته شده است و يا نوشتارهاي مختلفي كه در آن كتاب آگاتانگ حفظ شده و امروزه به دست ما رسيده است، اشاره كرد. ولي واقعيتي وجود دارد كه نمي‌توان به‌ راحتي از كنار آن گذشت: از آغاز قرن اخير (قرن 20) و بالاخص در چند دهه اخير و به لطف متون بي‌ شمار و جديد اصلي كه در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است و نيز نسخ كهن عربي و يوناني آگاتانگ كه اخيرا منتشر شده‌اند، افق‌هاي جديدي در برابر علاقه مندان تاريخ سياسي و مذهبي ارمني‌ها و نيز كساني كه مي‌خواهند تصويري روشن، جديد و صحيح از متون كهن آگاتانگ براي شناخت بهتر و ارزشمند از بزرگي و اهميت نقش تيرداد كبير و گريگوري مقدس به‌دست آورند، گشوده شده است.
بسياري از كساني كه تاريخ ارمنستان در قرن دوم ميلادي را مطالعه كرده‌اند و يا به بررسي زندگي پادشاهان ارمني اشكاني علاقه مند بوده ‌اند و يا به‌عبارتي تحقيقاتي را درخصوص نام وحدت زمان سلطنت آنها انجام داده‌اند، به‌ خوبي مي‌دانند ابهام گنگي و تضاد در تاريخ و اطلاعات تاريخي مربوط به اين دوره بسيار به چشم مي‌خورد. بسياري از اطلاعات تاريخي در كتب مورخاني نظير آگاتانگ، سبوئوس Sebeos، فوستوس Faustus اوخدانس Oukhdane’s متنوع و اغلب با همديگر همخواني ندارند. اشارات و شواهد تاريخي در برخي كتاب‌هاي مورخان يوناني – رومي معاصر با نويسندگان ارمني و يا مؤخر آنان، اطلاعات داده شده در منابع ارمني را تأييد نمي‌كنند
                                           
تمام اين مطالب به اين دليل بيان شد كه اگر نتوانيم نخستين سال سلطنت تيرداد را مشخص سازيم، امكان ندارد كه بدانيم ارمنيان چه زماني به مسيحيت گرويده‌اند زيرا تاريخي كه گريگوار به قيصريه كاپادوكيه عزيمت كرد تا به مقام اسقفي نايل شود، به آن مربوط مي‌شود.
بسياري از ارمني‌شناسان و مورخان ارمني يا خارجي پس از سال‌ها مطالعه درخصوص ابعاد مختلف تاريخ گرويدن ارمنيان و مسيحيت به نتايج مختلفي رسيده‌اند. مورخاني نظير نرسه آگويينيان Nerses Aguinian، ايخيا كاسوني Yeghia Kassooni، مانانديان Manandian تاريخ گرويدن ارمنيان به مسيحيت را به ‌ترتيب 219 ،279، 291،313 ميلادي مي دانند اما تاريخ سنتي كه غالب مردم نيز آن را پذيرفته اند 304 ميلادي است كه پدر ميكاييل چامچيان Michael TChamchianنيز آن‌را تأييد كرده است مالشي ارمانيان Malachie Ormania نيز آن‌را 301-302 مي‌داند.
در سال 1960 پدر بوخوس آنانيان Boghos Ananian واعظ عالي‌رتبه مجمع روحانيون مخيتارست Mekhitariste در ونيز Venise كتابي را نخست به زبان ايتاليايي و سپس به زبان ارمني منتشر ساخت در اين كتاب به‌نام «شرايط و تاريخ مراسم نامگذاري گريگوار مقدس به‌عنوان اسقف» به خلاصه‌اي از مطالعات انجام گرفته و نيز نظريات مختلف در اين زمينه روبه‌رو مي‌شويم.
آنانيان در پايان تحقيقات خود سرانجام به اين نكته اشاره مي‌كند كه براي تعيين تاريخ دقيق مسئله بايد ديدگاه هاكوپ مانانديان و پرفسور جي.گاريت G.Garitte را در اولويت قرار داد و سال 313 ميلادي را به‌عنوان تاريخ احتمالي گرويدن ارمنيان به مسيحيت معرفي مي‌كند.
البته اين موضوع به‌ راحتي حل نشده است. در سال 1970 مجله «مطالعاتي ارمنيان» كه به زبان فرانسه و در اروپا منتشر مي‌شود، مقاله مهمي از بي ‌مك درمو B.Plac.Dermot را تحت عنوان «گرويدن ارمنستان به مسيحيت در سال 294 ميلادي، بررسي موضوعي در سايه كتبيه‌هاي ساساني» به چاپ رسانيد. وي در مقاله خود سعي كرده است كه يكي از مهم‌ترين موضوعات مورد بحث تاريخ ارمنستان را روشن سازد. البته يادآوري مي‌شود كه چنين نظريه‌اي تاكنون از جانب ساير مورخان رد نشده است.
به هر حال به نظر مي‌رسد كه نيازي به پرداختن بيشتر به مسئله تاريخ گرويدن ارمنيان به مسيحيت وجود ندارد. حتي اگر براي لحظه‌اي بپذيريم كه تاريخ دقيق آن 313 ميلادي است، اين فرض مانع از آن نمي‌شود كه بگوييم ارمنستان نخستين كشوري در دنيا است كه مسيحيت را به‌عنوان دين رسمي پذيرفته است چرا كه در يونان و روم در سال 313 ميلادي ، مسيحيت تنها يكي از آيين‌هايي به‌شمار مي‌رفت كه مردم مي‌توانستند و اجازه داشتند مناسك آن‌را اجرا كنند ولي به‌عنوان دين رسمي يك كشور در داخل مرزهاي امپراطوري مطرح نبود و تنها در سال 324 پس از آن ‌كه قسطنطين Constantin به‌ عنوان امپراطور روم شرقي برگزيده شد، مسيحيت دين رسمي امپراطوري اعلام شد.
پس از اين همه پيش درآمد حال بايد اين سئوال را با توجه به دو شخصيت تاريخي يعني تيرداد و پادشاه اشكاني ارمنستان و گريگوار مقدس مطرح ساخت كه چگونه ارمنستان به دين مسيحيت گرويد.
وقتي فهرستي را كه مانانديان از ترتيب پادشاهان اشكاني ارمنستان ارايه مي‌دهد، دنبال مي‌كنيم، مشاهده مي‌كنيم كه قرارداد پسر خسرو دوم، متحد روميان و از تبار اشكانيان است كه در سال 289 ميلادي توسط يكي از نزديكانش به قتل رسيده بود. آگاتانگ درخصوص قتل خسرو دوم داستاني را حكايت مي‌كند. در بسياري از كتاب‌هاي كليسا و كتب تاريخي نوشته شده است كه شاهزاده‌اي به‌نام آناك Anak كه به اين منظور از ايران به ارمنستان فرستاده شده بود، در فصل بهار و در جريان مراسم شكار، پادشاه ارمنستان را كه از خويشان وي بود، به قتل رسانيد درحالي‌كه پادشاه با احترام بسيار و ميهمان‌نوازي از او در قصر شخصي‌اش پذيرايي و استقبال كرده بود. البته در كتاب معروف اگيشه Eghiche كه به جنگ وارتانيد Vartanides پرداخته است، اشاره شده است كه قاتلين خسرو، پدر تيرداد، برادران وي بوده‌اند.
بدون توجه به واقعي بودن اين دو روايت، آنچه كه اهميت دارد اين است كه پدر تيرداد قرباني جنايتي سياسي شده است كه ساسانيان آن‌ را سازماندهي كرده بودند به همين منظور در ابتداي مقاله فوق نيز مجبور بوديم كه با پرداختن به شرايط تاريخي آن دوره دليل روشني براي تحريكات ساسانيان در قبال سرنوشت شاهان ارمنستان ارايه دهيم.
تيرداد پس از قتل پدرش به امپراطوري روم پناهنده شد كه قبلا در آنجا و در نزد ليكيانوس Licianus، دوست نزديك ژنرال گالريوس ماكسيمين زندگي كرده و بزرگ شده بود و به اين ترتيب توانسته بود از حمايت امپراطوري روم به‌عنوان وارث تاج و تخت ارمنستان بهره‌مند شود. تيرداد كه قبلا به زبان اشكاني و ارمني حرف مي‌زد، مطالعات و آموزش خود را در خصوص فرهنگ و زبان رومي تكميل كرد و زبان‌هاي لاتين و يوناني را فراگرفت و مهارتش را خود در خصوص امور نظامي و دولتي،‌هدايت و مديريت حكومت و استراتژي به سطح بالايي رسانيد.
وي كه قبلا حرفه نظامي‌گري را پذيرفته بود توانست در قالب سپاه روم در بسياري از جنگ‌ها نظير نبرد بين‌النهرين دركنار دوستش لوكيانوس مشاركت داشته باشد. در سال 297 تيرداد بار ديگر وارد عرصه كارزار شده بود ولي اين‌بارجنگ به كوهستان‌هاي كشور نياكان خود يعني ارمنستان منتقل شده بود. احتمال بسياري وجود دارد كه بسياري از شاهزادگان ارمني با جانبداري از تيرداد، از او حمايت كرده و در كنار روميان به نبرد با ساسانيان پرداختند كه نتيجه آن امضاي معاهده مژپن Medzpin در سال 294 ميلادي بود كه مفاد آن به مدت 40 سال از جانب ايران و روم رعايت شد. در طول اين مدت ارمنستان به‌عنوان يكي از ايالات تحت قيموميت روم‌، از مزاياي صلحي كه 40 سال به طول انجاميد ، بهره مند شد و توانست به عنوان يك دولت مقتدر پيشرفت‌هايي را به‌دست آورد و در زمينه‌هاي فرهنگي و تجاري شكوفا شود. همچنين از نظر سياسي پايه‌هاي حكومت تحكيم شد و به كشوري مقتدر، سازمان‌يافته و متكي بر خود تبديل شد.
در سايه اين صلح پايدار، تيرداد كه در آغاز مسيحيان را با احكام خود به مجازات‌هاي سنگين محكوم مي‌كرد، به‌دليل درايت و آگاهي و نيز با تفسير عاقلانه از شواهد عصر خويش و تصميم‌گيري براي قطع روابط مذهبي ارمنستان با ايران ساساني با استفاده از عقايد و باورهاي گريگوار مقدس نخستين كشور مسيحي را در دنيا بنا نهاد.
با اين همه ناگزير هستيم به محور اصلي تاريخ گرويدن ارمنستان به مسيحيت نيز بيانديشيم. در نوشته‌هاي آگاتانگ و مويس دوخورن آمده است كه گريگوار تنها پسر خانواده آناك بود كه شاهزاده‌هاي ارمني براي انتقام‌گيري از قتل خسرو ، پدر تيرداد آنها را قتل عام كرده بودند دايه گريگوار وي را فراري داد و او را به قيصريه برد. در آنجا گريگوار بزرگ شد و توسط روحانيون معروف آن دوره كه نقش مهمي در تحول و رشد روحي و فكري وي داشتند، تعاليم مسيحي را فراگرفت.
گريگوار وقتي به بزرگ سالي رسيد با دختري به‌نام ماريارن Maryarn خواهر اسقف آتاناكنيس Athanakines ازدواج كرد و صاحب دو فرزند پسر به‌نام‌هاي آريسداكس Arisdakes و ورتانس Verthanes شد. آريسداكس در همان سنين جواني خود را وقف مذهب كرد ولي ورتانس همچنان بي‌دين باقي‌ماند و خود خانواده‌اي را تشكيل داد. مدتي بعد گريگوار و ماريان به اتفاق هم تصميم گرفتند كه براي وقف كامل زندگي خود به خدا و مذهب از همديگر جدا شوند. ماريارن به صومعه‌اي رفت و گريگوار پس ازمدت‌ها رياضت و آموزش روحي از آرمان‌هاي مسيحي و احتمالا رسيدن به مقام روحاني مسيحي درحالي‌كه از دانش خوبي در اين زمينه برخوردار بود به لشكر رومي تيرداد پيوست و به‌عنوان دبير به خدمت او درآمد.
در سال 297 ميلادي پس از پيروزي قاطع متحدين ارمني و رومي عليه ساسانيان، تيرداد تاج سلطنت را از امپراطور روم ديوكليوس دريافت كرد و به‌همراه لشكريانش به ارمنستان بازگشت و نخستين كاري كه انجام داد – حتي قبل از ورود به پايتختش واگارشاپات Vagharchapat – بيان وعظ و دعاي لطف و نيز برگزاري جشني براي بيان خوشحاليش نسبت به آناهيد Anahid، مادر خدايان ارمني در معبدي در ارز Ereze بود.
همزمان با دستور تيرداد به گريگوار براي آراستن مجسمه آناهيد با گل و شاخ سارهاي درختان، گريگوار از دستور تيرداد سرپيچي كردو بي هيچ ترديدي اعتقاد خود به دين مسيحيت را اعتراف كرد. تيرداد پس از شكنجه بسيار گريگوار دستور داد كه او را در گودال «خورويراب Khor-Virab در آرداشاد Ardachad بياندازند ولي گريگوار توانست به خاطر كمك‌هاي مخفيانه زني پرهيز كار كه ارومانيان ormanian او را خواهر تيرداد به‌نام خسرو ويتوخد Khosrovitoukhd مي‌داند، ساليان سال زنده بماند.
پس از سال‌ها به واقعه شهادت دختران باكره در واگارشاپات مي‌رسيم كه با رهبري گايانه Gayanee پس از فرار از دست شكنجه‌هاي روميان عليه مسيحيان به ارمنستان پناهنده شده بودند. هر چند آگاتانگ در كتاب تاريخ خود سعي دارد كه احساسات مخاطبان خود را برانگيزد ولي واقعيت تاريخي اين رويداد از جانب بسياري از علماي مذهبي و تاريخي مورد پذيرش قرار گرفته است.
اين افراد تنها گروهي از مسيحيان تحت ستم در آن دوره را تشكيل مي‌دادند و شهادت باكره‌هاي هريپسيمين Hripsimiennes آخرين رويداد تراژيكي است كه پيش از پذيرش مسيحيت به‌عنوان دين رسمي ارمنستان در اين كشور روي داده است. به عبارتي پايان غم‌انگيز اين رويداد، سرآغازي بر تحكيم بنيان‌هاي مسيحيت در ارمنستان و پيروزي نور بر سياهي با دست انداختن بشر به حلقه نجات الهي است.
پس از اين واقعه مشكلات شديد و بحران‌هاي بزرگي دامن خاندان سلطنتي بالاخص تيرداد را فراگرفت .گفته مي‌شود كه تيرداد به‌دليل جنايتي كه مرتكب شده بود، از خود متنفر شده و از همه دوري مي‌گزيد و به‌تدريج به موجودي تبديل شده بود كه به‌دليل از دست دادن عقل و شعور به‌نوعي بحران جسمي و فكري دچار شده بود. او كه روحش از اين واقعه آزرده خاطر بود، در تلاش بود تا نوري شفابخش و بي‌پايان بيابد تا آلام روحي او را شفا ببخشد و افكار سياه و پوچ را از مغز او بيرون بريزد.
سرانجام خواهر تيرداد توانست گريگوار را از گودال سوزان ، زنده بيرون آورد وي كه توانسته بود در طول اين مدت نور الهي را در دل خود روشن نگه‌دارد، با صادر كردن حكمي مبني بر حبس كردن 5 روزه تمامي خاندان سلطنتي و دربار، تيرداد و كليه خاندان سلطنتي را از امراض روحي، جسمي و بيماري‌هاي وحشتناك معالجه كرد. ازاين‌رو خانواده سلطنتي و دربار با مشاهده معجزه‌هاي خدا كه با دستان گريگوار در واگارشاپات رخ داده بود، با اظهار تأسف از عملكرد خود تصميم گرفتند كه به آيين جديد مسيحيت بگروند. گريگوار پس از معالجه اين افراد، تصميم گرفت كه به مدت 60 روز با دعا و وعظ خاندان پادشاه را از نظر روحي به پذيرش مسيحيت آماده سازد ازاين‌رو بسياري از حكايت‌هاي انجيل را براي آنها روايت و تفسير مي‌كرد. وي به شرح معجزه‌هاي مسيح پرداخت و ايمان و اعتقاد جديد را در دل آنها تحكيم بخشيد و از آنجايي كه هنوز امكان ساخت كليساهاي بزرگ وجود نداشت، با سنگ‌هاي بزرگ درهاي ورودي معابد خدايان باستاني تيرداد را مسدود كرد و نقش صليب را بر روي آنها آفريد.
يكي از نخستين كارهايي كه گريگوار پس از خروج از گودال مخوف آرداشاد انجام داد، اين بود كه بقاياي اجساد باكره‌هاي هريپسيمين و گاياني را در آرامگاه‌هايي مجزا جمع‌آوري كرد و مراسم مسيحي را در شأن آنها اجرا كرد. سپس با هزينه‌ تيرداد و خاندان سلطنتي سه زيارتگاه را در محل دفن آنها بنا نهاد.
در طول زمان ساخت اين زيارتگاه ها، تيرداد و گريگوار با بستن عهد اخوت و برادري با همديگر تلاش مي‌كردند كه به تبليغ دين مسيحيت بپردازند و معجزات روي داده در واگارشاپات و ساير ايالات ارمنستان را به اطلاع مردم برسانند. به دنبال اين امر، تيرداد دستور داد كه مجسمه هاي خدايان پيشين را كه قبلا به شكل انسان ساخته شده بودند، نابود كنند و پس از ويران ساختن معابد آنان، كليساهايي را در محل آنان بسازند.
به دنبال آن گريگوار معابد تير (Tir) آناهيد (Anahid) پارشام (Parcham) آراماژ (Aramazd) آناهيد، نانه Nanee، مهر Mihr به‌ترتيب در واگارشاپات، آرداشاد، Vo تورتان Thortan، قلعه آني Ani و ارز Zreze، تيل (Thil) و پارديش Pardich را ويران ساخت و طلا و پول به ‌دست آمده از اين معابد را بين فقرا تقسيم كرد. گريگوار كه در اين دوره مسئوليت‌هايي را در دولت برعهده گرفته بود، تمامي مايملك و زمين‌هاي تحت اختيار معابد سابق را به‌نام دربار تيرداد مصادره كرد تا در آينده، در محل آنها كليساهاي بزرگ بسازند. بدين ترتيب مسيحيت كه تا آن دوره در خفا به حيات خود ادامه مي‌داد، توانست در سايه حمايت‌هاي گريگوار حياتي نو بيابد و مسيحيان صداي خود را به چهار گوشه ارمنستان رسانيدند.
مدتي بعد، تيرداد دستور داد كه تمامي اشراف و درباريان در پايتخت وي گردهم آيند. سپس وي كارهايي را كه مي‌خواست انجام دهد به آنها اعلام و به شور پرداخت. گريگوار نيز كه در اين مجمع حاضر بود، دعوت شده بود تا از آيين مسيحيت سخن بگويد پس از پايان سخنان گريگوار، تمامي حاضرين با خوشحالي حرف‌هاي او را پذيرفتند. بدين ترتيب در اندك زمان، تمامي ارمنستان به آيين مسيحيت گرديد. بايد يادآوري كنيم كه تيرداد نخستين كسي است كه مجمع ملي و عمومي در تاريخ كليساي ارمنيان را تشكيل داده است. در زمان برگزاري اين مراسم، همراه با 16 نفر از رؤساي ايالات ارمنستان، پادشاه گرجستان، آخوز و لاز Lazes نيز در آن حضور داشتند. در پايان مجمع تصميم گرفت كه آيين مسيحيت را به‌عنوان دين رسمي ارمنستان اعلام كند و گريگوار براي انتصاب شدن به مقام اسقف اعظم به قيصريه روم سفر كند. گريگوار پس از مسافرت به قيصريه و ناميده شدن به مقام اسقف اعظم به ارمنستان بازگشت و تيرداد به همراه خسرو ويتوخد (خواهر وي) ملكه آشخن Achkheno و پادشاهان گرجستان و آخوز به استقبال وي رفتند.
پس از آن، گريگوار به تعليم و تربيت روحانيون مسيحي پرداخت و آنها را براي اشاعه آيين مسيحيت به نقاط مختلف ارمنستان گسيل كرد تا با ويران كردن معابد قديمي، كليساها را بر بقاياي آنها بسازند و مردم را به آيين مسيحيت ترغيب كنند.
وي پايان عمر خود را در تنهايي سپري كرد و بيشتر به راز و نياز با خداي خود مي‌پرداخت. براساس حكايت‌هاي باقي‌مانده، گفته مي‌شود كه چوپانان دهكده مانيا Mania بقاياي جسد او را پيدا كرده بودند پس از برگزاري مراسم مذهبي در كليسا، وي در تورتان Thortan دفن شد كه بعدها جسد پسرش ورتانز Verthanes نيز در كنار وي به خاك سپرده شد. هرچند كه پذيرش آيين مسيحيت به‌عنوان دين رسمي ارمنستان نتوانست مردم را از آيين نياكانشان دور سازد اما اين چرخ تاريخ با اين رويداد به سمتي پيش رفت كه ديگر كسي قادر نبود از حركت آن جلوگيري كند.
نويسنده: گوريون بابيان Goryoun Babian
مترجم: رضا مصطفي‌زادگان
پي‌نوشت مترجم
1) اين موافقت‌نامه در سال 63 پس از ميلاد بين بلاش اول (Vologese I)، پادشاه ايران و نرون (Neron) امپراطور روم منعقد گرديد.
2) گريشمن معتقد است كه در موافقت‌نامه Hranita، تيرداد اول برادر بلاش اول به‌عنوان حاكم ارمنستان منصوب شده بود و اين مسأله به‌خوبي اهميت و جايگاه ارمنستان را در ميان ساير ايالت‌هاي امپراطوري اشكاني نشان مي‌دهد. (گريشمن، محمد معين، ايران از آغاز تا اسلام. تهران 1379، انتشارات علمي فرهنگي)
 
نویسنده: رضا مصطفي زادگان
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 توت انخ آمون
 خط ميخي
 A.A.B/ كاربرد آمار در باستان شناسي
 A.A.B/ بررسي و مطالعه ساختاري گل نوشته هاي خط ميخي هفت تپه خوزستان
 A.A.F/ معرفي پايگاه هاي اطلاع رساني رشته باستان شناسي (مرحله اول – مقدماتي)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد