صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
فروشگاه رایکا فروش پر تخفیف محصولات هیرشا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
معيارهاي شناخت تفاوت ميان فرهنگ ها
تعداد بازدید : 263
 
 همانطور كه براي شناخت تفاوت طول اشيا از واحد اندازه گيري متر، و براي تشخيص وزن اشيا از كيلوگرم استفاده مي كنيم؛ براي شناخت تطبيقي فرهنگ ها نيز نيازمند «معيار»هايي هستيم كه بتوانيم تفاوت نسبي ميان آنها را بسنجيم. كلاكلن و استرابك Kluckoln & Strodbeck براساس مطالعه بين فرهنگي كه در 1961 انجام دادند، و در كتاب Variations In Value Orientations منتشر كردند، شش شاخص زير را براي شناخت تفاوت هاي فرهنگي مطرح ساختند:
· اعضا يك جامعه «طبيعت مردم و انسان را چه مي پندارند، يعني در نظر آنها مردم خوب، بد يا تركيبي از هر دو هستند؟
· اعضا جامعه رابطه فرد و طبيعت را چگونه مي پندارند، آيا ما در رابطه اي هماهنگ با طبيعت، يا سلطه بر آن بايد باشيم؟
· اعضا يك جامعه رابطه بين افراد را چگونه مي بينند، آيا فرد هنگام عمل بايد گروه را بر خود ترجيح دهد يا بالعكس؟
· اعضا يك جامعه معتقدند بايد مطابق جريان رود عمل كنند و از هر موقعيتي براي لذت بيشتر بهره بجويند، يا آن كه معتقدند براي رسيدن به وضع بهتر بايد هدف گذاري و برنامه ريزي كرد و مطابق هدف عمل كرد؟
· درك اعضاي جامعه از فضاي اجتماعي چيست؟ آيا معتقدند امور بايد در «فضاي خصوصي» انجام شود و اجازه نمي دهند ديگران به حريم آنها نزديك شوند، يا بالعكس، معتقد به «فضاي عمومي» و مشاركت جمعي و ابراز آزادانه عقايد و احساسات هستند؟
· جهت گيري جامعه نسبت به زمان چگونه است، آيا گذشته، حال يا آينده گرا هستند؟

به عقيده اين مردم شناسان در هر جامعه يا گروهي يك «جهت گيري فرهنگي غالب» dominant cultural orientation وجود دارد. آنها متذكر مي شوند كه ممكن است «جهت گيري هاي فرهنگي ضعيف» در بخش هاي مختلف يك جامعه وجود داشته باشد. ابعاد شش گانه مذكور به معناي نفي آنها نيست، بلكه از طريق سنجش اين شاخص ها مي توان «جهت گيري فرهنگي غالب» را شناسايي و تحليل كرد.
مردم شناس شهير ادوارد هال Edvard Hall در كتاب مشهور خود (1990) Understanding Cultural Difference كه محصول چهل سال تلاش او براي ارايه «نظام طبقه بندي ابعاد فرهنگي» dimensional classification system براي مقايسه تفاوت هاي فرهنگي ميان جوامع است، چهار شاخص زير را پيشنهاد مي كند:
· Context (بافت) _ براي آن كه در جامعه اي فرد بتواند ارتباط موفقي با ديگري برقرار كند، چه ميزان اطلاعات به نحو صريح بايد به ديگري ارايه كند؟
· Space (فضا) _ در فرآيند ارتباط، فرد چقدر با ديگري فاصله شخصي را حفظ مي كند؟
· Time (زمان) _ آيا افراد در يك زمان تنها براي انجام يك كار برنامه ريزي مي كنند (monochromic)، بالعكس، قبل از اتمام كاري به انجام كار ديگري اقدام مي كنند (polychromic) ؟
· Information (فرم) _ ساختار و سرعت مبادله اطلاعات بين افراد و سازمان هاي يك جامعه چگونه است؟ كند / تند، سازمان يافته / آشفته و ...؟

هال جوامع را به دو دسته تقسيم مي كند: جوامع High-Context و جوامع Low-context در HC زمان پليكرونيك است و افراد همزمان چند كار را انجام مي دهند، و چون در زمينه جامعه پذيري سرمايه گذاري زيادي مي شود، به ابزار صريح حجم زياد اطلاعات براي ارتباط گيري اجتماعي موفق ضرورتي وجود ندارد. در چنين جامعه اي افراد يكديگر را مي شناسند و از انتظارات يكديگر آگاهي دارند.
در نتيجه در چنين جامعه اي «ارتباط كلامي» چندان گسترده نيست. كشورهاي عرب و ژاپن نمونه اي از جامعه HC است. مثل ژاپني مي گويد: «آن كه مي داند حرف نمي زند، آن كه حرف مي زند نمي داند» يعني ما سخن مي گوييم تا بدانيم. همچنين در جامعه HC افراد تمايل دارند كه فاصله فيزيكي ميان افراد بيشتر باشد. در چنين جامعه اي افراد به رهبري اقتدارگرايانه تمايل بيشتري دارند و افراد معتقدند در راس جامعه بايد رهبري اي باشد كه همه به او گوش دهند و احترام بگذارند.
هال تصويري از ملاقات مردم با رهبران عرب را تحليل مي كند كه در آن رهبر از همه چيز سخن مي گويد و مردم را نصيحت مي كند. مردم نيز از شنيدن آن مطالب لذت مي برند. به عقيده هال آمريكا نمونه اي از جامعه اي Low-Context است. او توضيح مي دهد كه اغلب رفتارهاي عرب براي مردم آمريكا غير قابل فهم است. براي مثال، آمريكايي ها نمي توانند دريابند كه چطور ممكن است رييس جمهوري مردم را دور خود جمع كند و آنها را نصيحت كند.
يكي ديگر از نظام هاي طبقه بندي فرهنگ ها متعلق به Geert Hofsted است كه در كتاب (Cultures and Organization : Software of the Mind 1991) ارايه شده است. هافستيد كه به بررسي تجربه چهل كشور پرداخته است، ابعاد فرهنگي زير را براي شناخت تفاوت ميان فرهنگ ها پيشنهاد مي كند:
· Power Distance تا چه ميزان افراد يك جامعه به نظام سلسله مراتب نابرابر قدرت تن مي دهند؟
· Uncertainty Avoidance تا چه ميزان افراد يك جامعه ريست پذيرند و وضعيت نامعين را تحمل مي كنند و يا حاضرند با افرادي كه از دوستان و آشنايان شان نيست همزيستي داشته باشند؟
· Individualism، تا چه ميزان افراد يك جامعه خودشان را از گروه آزاد، يا بالعكس در قيد ارزش هاي گروهي مي داند، افراد چه ميزان جمع گرا يا فرد گرا هستند؟
· Masculinity تا چه ميزان جامعه اي رفتار مادي و خشن را مي پذيرد و از آن جانبداري مي كند.
· Time Horizon يا افق زمان، تا چه ميزان افراد يك جامعه حاضرند براي منافع بلند مدت از منافع كوتاه مدت زمان حال خود چشم بپوشند؟

Alan Fiske يكي ديگر از مردم شناسان مطرح در زمينه شناخت تطبيقي فرهنگ هاي معاصر است. او در مطالعه اي به نام (Structures of Social Life 1991) چهارچوب زير را پيشنهاد مي كند. به اعتقاد فيسك فردگرايي و جمع گرايي مهم ترين وجوهي است كه جوامع معاصر را از يكديگر متمايز مي كند. او دو نوع جمع گرايي و فرد گرايي را از يكديگر تفكيك مي كند. يكي فردگرايي افقي و فردگرايي عمودي: دوم جمع گرايي افقي و جمع گرايي عمودي. به اعتقاد فيسك ميزان نابرابري و فاصله قدرت Power distance مهم ترين شاخص شناخت فرهنگ هر جامعه اي است. بر اين اساس مقولات خود را اين گونه تعريف مي كند:

· Horizontal Collectivism روستاهاي كوچك نمونه اعلاي اين جامعه اند. افرادي يك جامعه داراي اهداف مشترك هستند تفكيك پذيري ميان افراد عضو جامعه چندان وجود ندارد و اخلاقيات مبتني بر عضويت در گروه استوار است و در نتيجه افراد بيرون جامعه بيگانه فرض مي شوند.
· Vertical Collectivism كشورهاي آسيايي، به خصوص جوامع عرب نمونه اعلاي اين جامعه اند. افراد جامعه رابطه روان شناختي با رهبران و راس جامعه و گروه دارند. در اين جامعه افراد براي احترام گذاردن «خم» مي شوند، بر خلاف جامعه برابري طلب كه «دست دادن» مي دهند. در اين جامعه اگر چه رهبران روسا احترام مي بينند، اما در مقابل رفاه و آسايش مردم زير دست هم مسئول شناخته مي شوند. مردم در ازاي دريافت مزد كه همان مسئوليت هاي رييس يا رهبر است او را تعظيم مي كنند. در اين جامعه افراد نمي توانند به ميل خود رد امور مشاركت كنند. حتي عنان امور اقتصادي در كف رهبر قرار دارد.
· Horizontal Individualism كشورهاي اسكانديناوي مانند سوئد و نروژ نمونه اعلاي اين نوع جامعه است. فرد از تمام آزادي هاي اجتماعي بهره مند است. افراد جامعه همه برابرند، اگرچه برخي ماليات هاي سنگين تري مي پردازند. فرصت هاي زندگي براي ايفاي نقش هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي برابر است.
Vertical Individualism آمريكا نمونه اعلاي اين نوع جامعه است. در آن فردگرايي اهميت دارد، اما اقتصاد آزاد و مكانيسم بازار همه چيز را تعيين مي كند. برابري در فرصت ها و زمينه ايفاي نقش براي همه وجود دارد اما درآمدها برابر نيست.
 
نویسنده: نعمت الله فاضلي
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 توت انخ آمون
 خط ميخي
 A.A.B/ كاربرد آمار در باستان شناسي
 A.A.B/ بررسي و مطالعه ساختاري گل نوشته هاي خط ميخي هفت تپه خوزستان
 A.A.F/ معرفي پايگاه هاي اطلاع رساني رشته باستان شناسي (مرحله اول – مقدماتي)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد