صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.B/ طبيعت و خاستگاه نقوش فرش
تعداد بازدید : 2216
 
 

چکيده

بين شخص مشرق زمين و مکان اقامت وي رابطه مستقيمي وجود دارد. منشا خاستگاه اين رابطه با وجود اينکه قرن‌ها از زندگي يکجانشيني مي‌گذرد، يادآور يک زندگي گذشته در زير چادرهاست، آنهايي که چمباته مي‌زنند، چارزانو مي‌نشينند و يا به راحتي و سادگي روي تشک و متکا مي‌خوابند، نسبت به آنهايي که روي صندلي مي‌نشينند و روي تخت مي‌خوابند، رابطه مستقيم‌تري با زمين دارند. زمين به مثابه يک فضاي بسيار بزرگ و خالي، براي آن‌ها چيزي است که به هيچ وجه مشترکي با اتاق‌هاي‌مان دارد، به همين دليل در مشرق زمين مردم توجه خود را معطوف به قالي‌هايي کرده‌اند که اختصاص به کف زمين دارد.(هانگلدين، 1375)

تحقيق ذيل سرمنشا و سرچشمه يکي از آثار هنري و صناعات ظريفه يعني طرح‌ها و نقوش قالي ايراني مي‌باشد. بسياري از مطالب تاريخي که مستقيم و غيرمستقيم به اين موضوع مربوط مي‌شود در اينجا مورد بحث قرار نمي‌گيرد. بلکه مراد از کنکاش نقوش فرش ايراني و ميزان تاثيرپذيري آن از طبيعت مي‌باشد.

آشنايي مختصر و شناسايي نقوش مطرح در فرشبافي ايران و پيگيري خاستگاه اين نقوش در حيطه الهام گيري از طبيعت.

 

سوال تحقيق

نقوش به کاررفته در قالي ايراني بسيار متنوع است، آيا اين نقوش به منظور تزيين به کار برده شده يا بيانگر نمادي خاص مي‌باشد؟

به توجه به اينکه قدمت قالي‌هاي سالم باقيمانده از دوران پيشين در نهايت به 400-500 سال مي‌رسد، (که مصادف با دوران حکومت صفوي درايران است)[1] جاي پرسش دارد که اين نقوش به چه منظور به کار رفته‌اند، آيا حکم يک تصوير کالبدي و طبيعت‌گرايانه را دارد يا يک تصوير غير کالبدي مجرد؟

 

مقدمه

قالي يک پديده هنري منحصر به فرد است که معرف خلاقيت بافننده آن مي‌باشد.

هنرمند قاليباف به نمادين کردن يک ايده‌آل هنري سوق داده مي‌شود و به آن مي‌پردازد و کار وي هرقدر از طبيعت فاصله بيشتري مي‌گيرد، ايده‌آل وي در آن کار تجلي بيشتر و بهتري مي‌يابد. در روي تمام سطوح قالي و در يک غناي کامل از تنوع رنگ، گسترش پيچيده و انباشته‌اي از گياهان ملاحظه مي‌شود که جزئيات آنها عبارتند از گل‌ها و برگ‌هايي با عالي‌ترين ظرافت، برگ‌هاي درخت خرما،‌ نقوش ملهم از گل سرخ، پيچيک‌ها و شاخه‌هايي که به صورت اسليمي درروي فرش پخش شده‌اند و يا اينکه بازي و آرايش از برگ‌هاست که با نظم خاصي کنار هم گذاشته شده‌اند.

هنگامي که گرايش‌هايي ياجوج و ماجوجي و گريزهاي قابل اغماض از فرامين مذهبي خود را تحميل کرده بود و برخلاف نص قرآن، نگارگري از وجود انساني را در قالب خود تحميل کرده و بر انسان‌ها همراه با حيوانات مجاز دانسته شود، ايرانيان به دلايل مذهبي داراي بيشترين امکانات براي نقش‌آفريني و مصور نمودن و تزئين قالي‌ها بوده‌اند. در قالي‌هاي ايراني، متداول‌ترين تصويرها مربوط به سوارکاران و حيوانات مي‌شود. يعني صحنه‌هايي از شکار يا نبرد بين جانوران وحشي در کنار اين تصاوير واقعي،‌ تصاوير ديگري را نيز مي‌بينينم که وهمي و غير قابل تصوير مي‌باشند و به حوزه اسطوره شناسي تعلق مي‌يابند.(هانگلدين، 1375)

عجيب است که قدرت و نيرومندي نفوذ انديشه‌هاي اسطوره‌اي به قدري اعجاب برانگيز است که حتي در لابلاي نقوش هنر صنعت فرشبافي ايراني نيز خود را نشان داده و پرده‌ از رازهايي برمي‌دارد.(دريايي، 1382)

 

طبقه بندي فرش‌هاي ايران

طرح‌هاي ايراني در جهان بيشتر به نام محل بافت آن‌ها مشهور شده‌اند. نظير اصفهان، کاشان، مشهد، ساروق و ... در واقع  فرش‌هاي ايراني نياز به طبقه‌بندي علمي – هنري جديدي دارند که به اسامي اين طبقه‌بندي بايستي تفکيک مشحصي به لحاظ دلائل شکل‌گيري،‌ علل پيدايش طرح‌ها و نقوش ريزنقش‌ها،‌ نوع و جايگيري اشکال در متن و حاشيه فرش، وجوه مشترکات طرح‌هاي مورد استفاده و نوع تزئينات طرح انجام پذيرد.

آقاي احمد دانشگر در طي سخنراني خود در باب همين موضوع در موزه فرش ايران به سال 1374، گونه‌اي تقسيم بندي را در مورد تفکيک فرش‌هاي ايراني برشمردند که در نهايت به 19 گروه تقسيم‌بندي رايج فرش مي‌انجامد.(ادواردز، 1368)

نوع ديگر اين تقسيم‌بندي، تقسيم طرح قايل به دو نقش طبيعي و هندسي مي‌باشد.

1.       نقوش طبيعي

ملهم از شاهکارهاي ايراني مربوط به قرن 16 و 17 ميلادي است که از يک هنر تعليم يافته و پالايش شده نشات مي‌گيرد، اين هنرمندان و نگارگران با تزئين گل و بوته و گياهي، اشکال را به چنان کمالي مي‌رسانند که نظير آن را در هيچ حاي ديگر نمي‌توان بازيافت.

2.       نقوش هندسي و منظم

يعني نقش‌هايي گياهي و تصاوير انساني يا حيواني و يا اينکه نقش‌هاي هندسي که عبارتند از ستارگان، لوزي‌ها، هشت گوش، نقوش درهم، اسليمي‌ها،‌ نشانه‌هاي هندسي منظم،‌ چليپا، کنگره‌ها و ...(هانگلدين، 1375)

 

شناسايي طرح و نقش قالي

در اين مرحله جهت آشنايي مختصر با طرح‌ها و نقش‌هاي قالي ايراني ابتدا برخي از طرح‌هاي قالي را به صورت مختصر توضيح داد که در دسته‌بندي 19 گانه طرح قالي و شکل قالي جاي مي‌گيرند و سپس به بررسي اختصاري نقوشي که بيشترين تکرار را در قالي دارند پرداخته مي‌شود.

 

انواع قالي از نظر طرح

1.       طرح شاه عباسي

اساس اين طرح را گل و بوته‌هاي خاصي که اصطلاحا به نام گل‌هاي شاه عباسي معروف شده‌اند، تشکيل مي‌دهند. اين گل‌ها به همراه اسليمي‌ها و ختايي‌ها و ساير موتيف‌هاي معمول در نقق قالي، نقوش اصلي را در حاشيه و متن قالي به وجود مي‌آورند.

2.       طرح اسليمي

در طراحي نقش قالي اصطلاحا مجموعه‌اي از اشکال تزئيني خاص که شباهت به دهان ماري باز دارند،‌ اسليمي گفته مي‌شود.

به گفته‌اي واژه اسليمي از کلمه اسليم به معناي جوانه و ريشه گرفته شده که چندان دور از ذهن نيست.

3.       طرح گلداني

طرحي است زيبا و دلپسند و همانطور که از نام آن برمي‌آيد، شکل گلداني مزين به شاخه‌هاي گل در آن عنصر اصلي و غالب را تشکيل مي‌دهد.

4.       طرح هراتي

طرحي است اصيل و زيبا و کنايه‌دار که موتيف‌هاي متشکله آن نقشي از ماهي را به خاطر مي‌آورند و بدين لحاظ آن را طرح ماهي نيز مي‌نامند.

5.       طرح درختي

در اينگونه طرح‌ها اشکال درختان و شاخ و برگ‌ها و بوته‌ها عناصر اصلي را تشکيل مي‌دهند. بعضا در ميان شاخ و برگ‌هاي درختان به پرندگاني و در پاي آنها به حيوانات وحشي در حالت چرا و استراحت برخورد مي‌شود که در اين صورت طرح نام درخت حيواندار مي‌يابد و اگر در پي وحوش طراحي شده، ‌شکارچياني سواره بر اسب يا پياده در حال صيد ديده شوند، طرح نام درختي شکارگاه به خود مي‌گيرد. در صورتيکه در ميانه فرش به برکه‌اي آب قاعدتا با رنگ فيروزه‌اي وجود داشته باشد، طرح به نام درختي سبزيکار يا آبنما خوانده مي‌شود.

6.       طرح بته‌اي

يکي از طرح‌هاي معروف و موفق در مجموعه طرح‌هاي نقش قالي، طرح بته است. شکل بته در طرح‌هاي فرش به گونه‌‌ها و اندازه‌هاي مختلف به چشم مي‌خورد.. گاهي چنان بزرگ که چندتايي از آن براي پوشش فرش کفايت مي‌کند.

7.       طرح خشتي

در صورتيکه در متن فرش با اشکال هندسي مربع و لوزي شبکه‌بندي شده و در داخل هر يک از خانه‌هاي اين شبکه موتيف‌هايي از قبيل گلدان گل،‌بوته، شاخه گل، درختان گوناگون خاصه سرو بيد، وحوش و پرندگان به صورت مجرد ترسيم شده باشند،‌ به گونه‌اي که هر خانه از نظر شکل و محتوي از خانه مجاور متمايز باشد، اصطلاحا طرح را قابقابي و يا به عبارتي ديگر خشتي مي‌نامند.

8.       طرح مناظر طبيعي، شخصيت‌ها و آثار تاريخي

شکل اساسي اين طرح‌ها را همانگونه که از نام آن‌ها برمي‌آيد،‌ مناظري از طبيعت،‌ تصاويري از شخصيت‌هاي مذهبي و يا نماهايي از بناهاي تاريخي تشکيل مي‌دهد

طرح ذهن بافت ايلي

اين طرح‌ها از قديمي‌ترين و اصيل‌ترين طرح‌هاي قالي بافي ايران هستند. طبيعت و حيوانات و اشيا مورد علاقه و استفاده فراوان افراد ايل و روستا نشينان در اين طرح‌ها تجسم چشم‌گيري دارند.

9.       طرح محرابي

الهام بخش طراحان نقش قالي در به وجود آوردن اين طرح،‌ شکل محراب است. متن محراب گاهي ساده و بدون نقش و گاهي پوشيده از شاخ و برگ‌ها و گل‌هاي شاه عباسي و گاهي منقش به نقشي از درخت بافته است.

در برخي ديگر از انواع اين طرح در متن محراب به نقوشي از قبيل گلدان بزرگ مملو از شاخه‌هاي گل و يا قنديلي آويزان از سقف محراب برخورد مي‌شود.(دريايي، 1382)

 

بررسي نقوش قالي

o         نقش گلداني

فرايندي سه هزارساله، درخت سرو در يک گلدان

o         نفش درختي

از نقوش رايج فرش که اکثرا به شکل درخت سرو ديده مي‌شود. درخت سرو به دو شکل ديده مي‌شود.

§         بوته‌هاي خشک

§         گياهان سرسبز و پر گل

o         نفش بته

از نقش‌هاي رايج فرش که از تغيير و تحول درخت سرو ايجاد شده است.

o         نقش گلستان

حوض و يا آبگير مرکزي به شکل مدور و يا چهارگوش با تقسيمات منظم اکثرا دوازده قسمتي که در چهار طرف حوض اصلي چهار باغچه مزين به نقوش گياهي طراحي مي‌شود.(دريايي، 1382)

o         لچک و ترنج

گفته‌اند که در زمان صفوي از تذهيب جلد کتاب‌ها اقتباس شده ولي در اين باره نمي‌توان به قطع سخن گفت. ترنج نقش کشيده يا گرد يا ستاره گونه‌اي است که در وسط متن جاي دارد و در دو انتهاي آن دو کلاله است که از آن تعبير به ترنج مي‌شود. معمولا يک چهارم ترنج عينا يا با پاره‌اي تغييرات در چهارگوشه متن مي‌ايد که همان لچک ناميده مي‌شود.(به‌آذين، 1344)

o         نيلوفر آبي

o         گل لوتوس که بعدها به شکل گل انار و گل شاه عباسي تغييير کرد.

o         ماهي درهم

o         دو يا چهار برگ خميده است که گل برگ بزرگي را در برگفته‌اند. البته گفته مي‌شود که برگ‌ها در ابتدا ماهي بوده‌اند و گل ميان در ابتدا چهره انسان بوده که پس از اسلام تغيير شکل داده است.

o         نقوش جانوري

به صورت شير يا گاو

o         نقش مرغي

به صورت خروس يا طاووس چهارپا

o         نقش چيني

به صورت آسمان، اژدها، آب و اسب شاخدار

o         نقش قابل ترديد

به صورت x، y، s (هانگلدين، 1375)

نقوش به کار رفته در قالي بسيار متنوع است که نگارنده تنها به توضيح و معرفي مهمترين نقوش اکتفا مي‌کند. در بين نقوش ياد شده دو نقش بته و ترنج و لچک از معروفيت بيشتري برخورداد هستند. در ادامه به بررسي مفصل خاستگاه اين دو نقش، به صورت جداگانه پرداخته خواهد شد.

 

نقش بته

-          در خصوص درخت سروي که به شکل بته درآمده تفاسير متعددي وجود دارد: مظهر راز آميز شعله‌هاي زرتشتي، تمثيل شکل بادام و گلابي، تجسمي شيوه يافته از گياهان هندي که از همانجا به ايران راه يافته است. ليکن آقاي پرهام به ايراني بودن نقش و  ورود آن از هند به ايران و کاربرد در شال کشمير هند تاکيد مي‌ورزند و شايد زيباترين و نزديک‌ترين تعريف به معناي شکل بته سرو تارک خميده از باد موجود در طبيعت باشد. تحول و تبديل سرو به بوته به سه دوره در هنر قبل از اسلام قابل تفکيک است.(دريايي، 1382)

1.       در تمدن آشور، ايلام و هنر هخامنشي به عنوان مقدس و رمزي مذهبي  و نشاني از خرمي، هميشه بهاري و مردانگي است. که هيات اصلي و طبيعتي خود را حفظ مي‌کند و حالت نگاره تزئيني خرمي ندارد.

2.       در ادامه دوره اول، در هنر پارتي و ساساني يگانه درخت مقدس نيست،‌ هر چند منزلت آن همچنان مستدام باقي مي‌ماند. ليکن اين منزلت ديگر بار رمزي و مذهبي ندارد و صرفا مداومت يک نقشمايه سنتي است.

3.       در مرحله ظهور اسلام، سرو از ريشه‌هاي باستاني جدا شده و به نگاره‌اي زينتي مبدل مي‌شود و از ماهيت مذهبي خود دور مي‌شود. از اينجاست که سرو به صورت بته و جقه تصوير شده و به يک نگاره زينتي نزديک‌تر مي‌گردد.

4.       از سده ششم به بعد سرو، بته و سرو منقش از صورت‌هاي ساده نخستين بيرون مي‌آيد و بته جقه‌اي شکل شيوه يافته و کامل و نهايي خود را مي‌يابد. پيدايش بته بر قالي ايراني زماني صورت مي‌گيرد که نمادها تنها بازتاب نيازها و باورهاي اشتراکي نيستند بلکه جنبه زيبايي شناختي و تزئيني دارند.

 

نظريه خانم دريايي در مورد نقش بته کاملامنطقي است، به خصوص اينکه مراحل تدوين اين نقش از سرو به بته بيان شده است. اينکه نقش بته تغيير شکل يافته از سرو است قابل قبول است چون سرو در آيين کهن ايران جايگاه ويژه‌اي دارد.

-          آرمن هانگلدين معتقد است که نقش "بته ميري"  يک نقش بسيار متداول است و احتمالا اين نقش به يکي از مذاهب قديمي مربوط مي‌گردد. نقش بته داراي يک شکل بادامي است  و نوک بالاي آن اندکي به سمت پهلو تمايل دارد. گاهي مواقع اين نقش،‌ کم و بيش يادآور انجير است. بته هميشه حالتي را حفظ مي‌کند که به دور از هر گونه اختلاط است. تعبيرهاي زيادي از نقش بته شده است که عبارتند از انجير، فلفل، مهر، بادام،‌ گل‌هاي درخت خرما که استليزه شده و به صورت ميوه کاج درآمده است. کساني نيز تا به جايي پيش رفته‌اند که منشا آن را خط هيروگليف و تصوير شناسي و خط تحريري مصري دانسته‌اند در اين صورت نقش بته بانگر نقش منات است که در ظرفي به شکل توبره بوده است.

سايرين نيز اين طور تصور مي‌کنند که اين نقش،‌ تغيير شکلي از برگ‌هاي بردار و نک تيز است، که قالي‌هاي قديم ايران و کارگاه‌هاي قاهره را که به نام قالي دربار عثماني معروف بوده تزئين مي‌کرده است. نظريه مقرون به حقيقت آن است که در نقش بته يک تغيير شکل خيالي از نقش ديگري ديده مي‌شود که هنوز بر روي قالي‌هاي قديمي موجود است. اين نقش،‌ نقش ديگري تحت عنوان سرومينوسپنت است و طبق سنن موجود نماد فناپذيري است. باور دارند که اين سرو مربوط به نور ايزد اهورمزداست و حتي مربوط به شخص زرتشت است.

زرتشت را پس از مرگ به قله کوهي انتقال دادند و او به صورت سرو درآمد. بر اساس حکايات ديگري، سرو ديگري از بهشت وجود دارد که توسط زرتشت در کاشمر (ترشيز) کاشته شده و بعدها بلندترين سرو جهان گشت.

تاييد و تصديق اين امر که سرو نمادي از مذهب قديمي ايران زرتشتي است و فقط يک عنصر تزئيني نيست، در موجوديت اين درخت در قالي شيراز ديده مي‌شود. ظاهرا در اين فرش‌ها اين درخت با نقش خروس با هم مورد استفاده قرار گرفته‌اند. که خروس نيز نماد ديگري از همين مذهب است و به نظر مي‌رسد که اين دو شکل اشاره به پاداشي دارد که در بهشت اهورمزدا در انتظار مومنين صادق است.(هانگلدين، 1375)

اين نقش به شکل بادام، انجير، فلفل، مهر و گل‌هاي درخت خرما مي‌توان درست باشد اما قابل استناد به مدرک نيست. نظريه خط هيروگليف و تغيير شکل از برگ‌هاي بردار و نوک تيز نيز از واقعيت به دور است چرا که مصر و ايران از نظر جغرافيايي فاصله زيادي دارند و از طرفي قالي يک هنر ايراني است. اما نظريه سرومينوسسپنت معتبر است چرا که اين نقش مايه قدمت زياد دارد و مسلما ريشه‌اي اصيل را بايد دارا باشد.

-          به‌آذين معتقد است که نقش بته نمودار درخت سرو است و در نگاره‌هاي تزئيني قديم ايران نيز مي‌توان شواهدي براي آن جست. برخي هم آن را به سادگي نمودار برگ درخت دانسته‌اند. طرح بته گاهي بغرنج است و کناره‌هاي آن با گل و برگ و درون آن به گل‌هاي ختايي آراسته است.(به‌آذين، 1344)

در اينجا نظريه مقرون به حقيقت همان تغيير شکل سرو به بته است. اين نقش نمي‌تواند برگرفته از نقش درخت باشد چرا که برگ درختان متفاوت است و گياهي مشخص و معروف با چنين برگي در تمام تقاط ايران يافت نمي‌شود.

-          سيسيل ادواردز معتقد است که طرح کاج و انواع آن مدت چند سال است که اصل و منشا طرح ايراني کاج مورد بحث و گفتگوي دوستداران قالي ايران است. آن را به آتش مقدس، به کاج، به نخل، به بادام، به گلابي و همچنين به کيسه چرمي و شکل باسمه‌اي مشت بسته بر روي يک سطح گلي يا گچي و حتي به شيارهاي رودخانه جومنا که در مسير خود از دره کشمير به جلگه هندوستان ايجاد مي‌کند، تشبيه کرده‌اند. (ادواردز، 1368)

 به عقيده او تمام اين نسبت‌ها و فرضيه‌ها بعيد به نظر مي‌رسد و بعضي از آن‌ها تصوري و خيالي است. مي‌توان آن را در نامي که ايرانيان به اين طرح داده‌اند،‌ جستجو کرد.

-          ايرانيان اين طرح را بته مي‌نامند که معني لغوي آن يک دسته برگ است و ساده‌ترين شکل آن شباهت زيادي به برگ دندانه‌دار دارد. مردم ايران با عشقي که به اختراع انواع مختلف اشکال هنري و پيچيده از يک موضوع اصلي دارند، اشکال گوناگون بوته را به وجود آورده‌اند و بر آن‌ها نام‌هاي مخصوصي اطلاق کرده‌اند مثل بوته ميري، بوته ترمه‌اي، بوته خرقه‌اي و بوته جقه‌اي.(ادواردز، 1368)

اين نظريه باقي نظريات را رد کرده است و به معناي لغوي بته توجه دارد. براي معناي لغوي بته هر تصوير ذهني را مي‌توان عينيت بخشيد. بته يک شکل خاص ندارد، بته‌ها متفاوت هستند و نمي‌توان شکل آنها را فقط در قالب خاص متصور شد و نقش کرد. اين نظريه متفاوت است اما درست به نظر نمي‌آيد. وقتي هنرمند تصويري را نقش کند، يا از طبيعت الهام مي‌گيرد يا از ذهن خود اما از معناي کلمه الهام نمي‌گيرد. اين مي‌تواند غيرمنطقي باشد.

-          برخي به بته جقه، نقش مادر و فرزند نيز مي‌گويند و آنرا شبيه رحم مادر که بچه در آن قرار دارد مي‌دانند. اين نقش در قديم نشانه سروري و بزرگي بوده و بزرگان و پادشاهان بر روي کلاه خود آنرا حک مي‌کردند. وقتي که مشت بسته را بر روي کاغذ گذاشته شود، نقشي شبيه به ان خواهد داشت.

اين تعابير تقريبا عاميانه است و يک نوع تشبيه سازي. مثل اينکه ستارگان آسمان شبيه به جسمي يا شخصيتي باشند. اين نام‌ها توسط مردم و بافنداگان به اين نقش‌ها داده شده است. زماني که اين نقش يک نگاره تزئيني بود، کسي به دنبال منشا اصلي آن نمي‌گشته و در نهايت يک نام بر روي آن گذاشته مي‌شد که تعبيري تصويري داشت. مثل بادام، انجير، مهر و فلفل

 

جمع بندي نظريات در خصوص نقش بته

در مورد نقش بته نظر سيسيل ادواردز سطحي مي‌نمايد و به کنار گذاشته مي‌شود چرا که نقشي با اين قدمت نمي‌تواند بحث برانگيز نباشد، در نظر ادواردز، بته به معناي لغوي يک دسته برگ است و ساده‌ترين شکل آن برگ دندانه‌دار است و از اين رو به اين نقش بته مي‌گويند. درصورتيکه بته معناي لغوي وسيعتري دارد و به گياهان کوچک بته مي‌گويند که از نظر ظاهري شباهتي با بته نقش شده در فرش ندارد. پس اين نظر قابل قبول نيست. از ديگر وجوه اشتراک مي‌توان تشبيه نقش بته به بادام، انجير و مهر يادکرد که از ديد نگارنده اين تصورات تشبيهي است و در درستي و صحت آن بايد شک کرد. چرا که اين تصورات عيني است، مثل تشبيه شکل ابر به يک عنصر عيني.

تنها تعبيري که مي‌تواند درست باشد تغيير شکل سرو به نقش بته است اگر بتوان اين سرو را در هنگام وزش باد تصور کرد. احتمالا اين نقش هنگامي که از منبع اصلي خود که همان "سرو مينوسپنت" است جدا شده در طي قرن متمادي به عنوان يک نگاره تزئيني به کار رفته است و 4 دوره اي که اين روند را توصيف کرده منطقي به نظر مي رسد.

با توجه اينکه نقش بر کلاه بزرگان نقش مي شده مسلما يک ريشه ايراني دارد و احتمال دارد که نمادي از جاودانگي باشد.

در مجموع مي توان گفت، نقش بته يک نقش اصيل ايراني است که داراي قدمت چند هزارساله مي باشد و ريشه در آيين زرتشتي ايرانيان دارد که اشاره اي به "سرو مينوسپنت" که به مرور زمان تغيير شکل داده و سر آن خميده شده که تصور سرو در وزش باد است و در قرن بعدي به عنوان يک نقش تزئيني به وفور در قالبها به کار رفته است اگرچه در ابتدا منشا آن درخت سرو يکي از مظاهر طبيعت بوده است.

 

نقش لچک و ترنج

-     داستان اسطوره باغ بهشت دگر بار با نقش آفريني متمايزي در فرش ايران تداوم مي يابد و به صورت حوضي پر آب در مرکز متن فرش با نام ترنج مي شود حوضي که تزئينات جانوري و گياهي درون يا اطراف آن نمايانگر فضاي فردوس و مجسم کننده نعمات آن است. و چنين استنباط شده است که محدود نمودن فضاي متن به يک ترنج، باعث منقسم شدن تدريجي يک ترنج به دو نيم ترنج و سرانجام به چهار ربع ترنج شده و هر ربع ترنج در فضاي سه گوشه يا لچکي کنج هاي متن جاي گرفته است.(دريايي، 1382)

حوض پر آب در وسط قابل قبول است چرا که در اعتقادات کهن ايرانيان چشمه مقدس وجود داشته است، اينکه اين قالي نمايانگر فضاي فردوس باشد بايد گفت که فرش هاي ايراني به وفور با اين موضوع کار شده اند و هر کدام در نقشي متفاوت، پس نمي توان به يک نقش خاص نقش فردوس گفت. اما تقسيم تدريجي يک ترنج به 4 قسمت بدون دليل نمي تواند باشد.

-     نقشه هاي معروف به لچک و ترنج تحول يافته از نقشه هاي سه ترنج هستند اما سه ترنج خود تحول يافته از ترنج ترنج و ترنج ترنج تحول يافته از نقشه هاي گلستان است که در فارسي به نادرست باغي خوانده مي شود. بنابراين در واقع براي شناسايي دقيق نقشه هاي لچک ترنج بايد نقشه هاي گلستان را از کهن ترين زمانها تا زمان حاظر پي گيري کرد.(حصوري، 1375)

نگارنده به علت عدم آشنايي تخصصي با نقشه هاي فرش درباره نظر آقاي حصوري نظر خاصي مبتني بر رد يا قبول اين فرضيه ندارد. اما نظر آقاي حصوري منحصر به ديدگاه شخصي ايشان است و در جاي ديگري مطرح يا تاييد نشده است.

-     گفته اند در زمان صفويان از تذهيب جلد کتابها اقتباس کرده اند ولي در اين باره نمي توان به قطع سخن گفت، بلکه بايد آنرا يکي از نقش هاي تزئين ديرين ايران برشمرد، چه در کاشيکاري مقبره الجايتو و نيز در کاسه ها و پارچه هاي زمان سلجوقيان نمونه هاي از آن مي توان ديد.(به‌آذين، 1344)

اين نظر کاملا درست مي باشد، نقشي با اين قدمت و تکرار نمي تواند به سادگي از تذهيب جلد کتابها اقتباس شود، آنهم در زمان صفوي، چرا که صنعت قالي بافي ايران بسيار که نتر مي باشد.

-     طرح لچک ترنجي با همه زيبايي و ظرافت آن يک طرح کاملا ايراني به شمار مي رود. نخستين بار در قرن 15 به عنوان طرحي براي جلدهاي برجسته چرمي مورد استفاده قرار گرفت.  در قرن 16 اين طرح براي قالي بافي به کار رفت و تا امروز به عنوان يک طرح نمونه و رسمي ايران باقي مانده است.(ادواردز، 1368)

ادواردز اين طرح را طرح نمونه و رسمي مي داند، طرحي با اين جلوه نمي تواند از قرن 15 معروف شود و قدمت آن بيشتر مي باشد. نظر به آذين و ادواردز در يک راستا است و اشاره به روي کار آمدن اين نقش از زمان صفويان دارد که نگارنده کاربرد اين نقش مايه را قديمي تر از اين زمان مي داند.

-     ترنج زر و ترنج مهرگان: بنا به تعريف فرهنگ کفايات، مراد آفتاب و خورشيد است و از خورشيد در معني عرفاني به نقل از فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات مرادالنوار حاصل از تجليات الهي است و خورشيد حقيقت نور خداست و عبارت از ذات احديت نيز هست و اشارت به وحدت است.

پير طريقت گفت مبادا روزي که خورشيد جلال تو به ما نظر کند ... اي جوان بس مثال که بس نماند تا آنچه خير است عيان شود، خورشيد وصال از مشرق تابان شود و دولت الي عيان شود، ديده و دل و جان هر ه به او نگران شود.

حال گوييم در قالبهايي که مزين و منقش به ترنج است همچون منظومه شمسي که سيارات با نظم و ترتيب معيني به دور خورشيد مي گردند و هر يک بنا بر استعداد از عظمت جرم و فيض نور او برخوردار مي شوند گويي تمام اجزا طرح قالي به دور ترنج نظم و سامان گرفته و به طاعت او در آمدند. ترنج چون خورشيد محور انتظام و گردش اجزاست...گلها، بوته‌ها، شاخه‌ها، اسليمي‌ها، قاب‌ها، پرندگان و حيوانات با نظم و تقارن مخصوص، ترنج را دور مي زنند و در برمي‌گيرند و سرانجام اين خورشيد ترنج است که حاکم مطلق بر زمينه فرش است.(فرزانه، 1376)

تعبير فرزانه يک ديدگاه کاملا عارفانه در پشت سر دارد که در آن ديدگاه اين نظر قابل قبول مي تاند باشد. فرزانه از خورشيد در وسط منظومه شمسي در اطراف ياد کرده، خانم دريايي به بهشت و چشمه مقدس در وسط. وجه اشتراک اين دو نظر تمرکز به نقش وسط قالي است که يا خورشيد يا آب است. اگر خورشيد است، چهار لچک اطراف آن چه نقشي دارد و بيانگر چيست، اگر چشمه مقدس آب است، اين چهار لچک چه هستند.

طبق يک نظريه کهن، ايرانيان در ابتدا معتقد بودند که زمين از چهار خشکي در اطراف يک چشمه مقدس پديد آمده و اين نظريه توجيه کننده تقدس عدد چهار و نفوذ چهار وجهي (چهار صفه، چهار باغ، چليپا، ...) در هنر ايراني است.

چهار لچکي اطراف ترنج را مي توان برگرفته اين باور دانست. اما خورشيد در قرون بعدي جايگزين چشمه مقدس شده است. در حاليکه خورشيد اشاره به آتش دارد و در عين حال در آيين هاي کهن ايراني آب و آتش هر دو از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بوده اند که به مرور زمان نور جايگزين آتش شده و خورشيد منبع نور در طبيعت است.

اما نام اصلي اين نقش ترنج است، نه خورشيد يا مهر، اگر خورشيد يا مهر بود از ابتدا مي توانست به اين نام معروف شود اما از ابتدا ترنج خوانده شده، پس از آغاز مهر يا خورشيد نبوده و شکلي جداگانه داشته است و بعدها به نام خورشيد خوانده شده است. مسئله اصلي اين است که قبل از خورشيد بودن چه بوده است. جواب مشخصي به اين سوال داده نشده، ولي نگارنده معتقد است چشمه مقدس در وسط عالم مي تواند منشا ترنج باشد.

 

تحليل و بررسي نظريات موجود درباره نقش لچک و ترنج

درباره نقش لچک و ترنج به کاررفته (که دو مورد از بقيه قابل استنادتر است) يکي اينکه نقش ترنج تصوير خورشيد بروي فرش و دقيقا در وسط متن فرش است. اما درباره لچکي توضيح زيادي داده نشده و مسنتد نمي باشد. تنها نظر موجود اشاره به اين مطلب دارد که اين نقش از کتب دوران صفوي اقتباس شده که نقش لچک و ترنج بر روي جلد کتب به چشم مي خورد. اما اين نظر چندان مورد قبول نمي تواند باشد چون لچک و ترنج يک نقش آرماني است و حوزه وسيعي از نقشه هاي قالي را در بر مي گيرد و قالي به عنوان يک هنر کهن تا بدين حد تکرار شود آن هم از دوره صفويه و بدون هيچ دليل خاص، به احتمال ياد نقش ترنج از آيين هاي کهن گرفته شده و نقش شمسه يا خورشيد است که مدور مي باشد. اما 4 لچکي حاشيه شايد به اقليم عالم در چهارسمت زمين اشاره دارد چرا که زمين در باورهاي کهن مسطح بوده است. چشمه آب مقدس در وسط و 4 خشکي در چهارجهت بوده اند. (تقدس عدد چهار و 4 باغ و 4 صفه که در هنر ايراني متجلي است، از اين ديدگاه کهن بوجود آمده است.)

در نظريه دريايي ترنج وسط به يک حوض آب اشاره دارد. اگر بتوان حوض آب را جايگزين خورشيد کرد. آنگاه بايد به دنبال منابعي گشت که ثابت مي کند آب مظهر باروري بوده و تقدس ويژه اي در آيين ايرانيان داشته است و در آن صورت صورت آب به ماه مربوط مي شود (در ابتدا ماه بوده و سپس تبديل به خورشيد شده است.)

-     تا پيش از معلول شدن سال خورشيدي بزکوهي و قوچ منسوب به ماه بودند که آبدان آسماني جاويدان پنداشته مي شد. ماه نماد اعظم آب و آبدان کيهاني بود چون در قياس با خورشيد خنک و غمناک بود و تمامي اشکال چهار پاره نشانه منازل چهارگانه ماه بشمار مي آمدند.(هانگلدين، 1375)

مطابق اين نظريه که مي توان 4 لچک قرار گرفته در حاشيه را توجيه کند، در هرصورت اين 4 لچکي اشاره به تقدس عدد چهار دارد و بيان کننده رمزي است که تابحال منبع آن مشخص نشده است.

طبق گفتار فرزانه نقش ترنج مي تواند نمودي از وحدت و يگانگي باشد و به خورشيد مهرگان در وسط فرش که استعاره از نور و نور استعاره از ذات احديت است، اشاره دارد. اين نظر در وادي عرفان مي تواند قابل قبول باشد.

نقش ترنج تاکيد بر محوريت خورشيد در ايران زمين و آيين ايراني دارد، اما به احتمال زياد تغيير شکل يافته از نقش ماه يا چشمه مقدس در وسط است.

نقش ترنج به مرور زمان از ريشه جدا شده و به عنوان يک تزئين کاربرد داشته است. سوال اساسي اين است که اين نقوش تزئيني است يا يک نماد است، در هر صورت نمي توان از ذهن بافنده فرش آگاهي يافت، اما آنچه مسلم است اينکه بطور کلي بار معنايي نشانه ها و قسمت اعظمي از نمادها هنوز هم در پرده اي از ابهام مانده است.

بنابراين جهت شناسايي، قبل از هرچيز لازم است هر نمادي را با در نظر گرفتن تغيير شکل هاي که مي توانسته داشته باشد بازگو نمود و سپس آنرا تحليل کرد. که اين مساله تغيير شکل درباره هر دو نقش ياد شده، کم و بيش واضح است.

با اين اوصاف درباره هر نقش بايد ايده و موضوعي را که آن نقش به آن مربوط است را کشف کرد، حتي اگر با يک هدف تزئيني به کاربرده و عاري از تمام نشانه هاي ذهني و فکري باشد، اما بازهم داراي خاستگاه مقدسي است که از آن فاصله گرفته است.

شايد زماني که نقش بته صفوي قالي به عنوان يک نماد تزئيني به کار مي رفته، کسي از سرو مينوسپنت ياد نمي کرده است؛ اما في الواقع اين نقش تزئيني به ريشه اي اصيل باز مي گردد.

درباره نقش ترنج مي توان گفت که نشانه اي از لايه هاي گوناگوني است که دورانهاي مختلف اين لايه را بوجود آورده‌اند و در آن نشانه ها، مناسک و باورهاي گذشته به حال مي آيند يا در کنار آنها و همراه آنها تداوم مي يابند.

 

منابع

ادواردز، سيسيل (1368) قالي ايران، ترجمه‌صبا، مهين دخت ،تهران، فرهنگسرا.

به‌آذين، محمود (1344) قالي ايران، ،تهران، فرانکلين.

حصوري، علي (1375) "مضمون‌هاي سنتي در فرش ايران" فرش دستباف ايران، ، ص-ص15-12.

دريايي، نازيلا (1382) نقش و اسطوره در فرش دستباف ايران. در اولين سمينار ملي تحقيقات فرش دستباف ايران، تهران.

فرزانه، اميرحسين (1376) "گفتاري درباره طرح‌ها و نقوش قالي ايراني" فرش دستباف ايران، ، ص-ص45-40.

هانگلدين، آرمن (1375) قاليهاى ايرانى : مواد و ابزار، سوابق نقوش، شيوه هاى بافت ، ترجمه‌کريمي، اصغر ،تهران، فرهنگسرا.

 --------------------------------------------------------------------------------

[1]  قديمي‌ترين قالي به دست آمده به نام پازيريك معروف شده كه از يخچال‌هاي شمال روسيه در ناحيه‌اي به همين نام مكشوف و به موزه آرميتاژ لنينگراد منتقل شده كه مربوط به دوره هخامنشي است و در موزه ملي فرش ايران مشابه ابن قالي بافته شده و در معرض تماشاست.

قديمي‌ترين قالي كه در موزه فرش موجود است مربوط به قرن دهم هجري است.
 

 
نویسنده: مهسا گودرزي - کارشناسي ارشد معماري منظر از دانشگاه تهران
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ جايگاه آب و آبنما در پارك هاي شهري
 A.A.B/ تحليلي پيرامون برنامه ريزي و طراحي اکوپارک هاي رود کناري
 A.A.B/ مدلسازي توليد سفر با استفاده از روش شبكه هاي عصبي - فازي
 A.A.C/ چهره باغ ايراني
 A.A.C/ باغ هاي ايراني (گفتگو با استاد محمدکريم پيرنيا)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد