مقاله ها
نویسنده : میثم معصومی - پژوهشگر دکتری معماری دانشگاه توهوکو ژاپن
بازدید : 698

 

خلاصه ای از ترجمه کتاب هنر معاصر از آرت نوبو تا پست مدرن نوشته Hiroshi OUNNO and Masashi OGURA


Hiroshi UNNO

"منتقد هنری ژاپن. متولد سال 1939. فارغ التحصیل در رشته ادبیات از دانشگاه واسدای ژاپن. بعد از یک دوره سر دبیری مجله "تاییو ( خورشید)" بعنوان نویسنده و نقاد هنر قرن بیستم فعالیت می کند. او تا کنون در زمینه تاریخ هنر معاصر بیش از 100 کتاب تالیف و دهها کتاب ترجمه کرده است."

هنر معاصر را می توان هنر شهرها دانست. چرا که هنر معاصر دارای دو ویژگی بارز است، اول اینکه این هنری در ارتباط نزدیک با شهرهای معاصر به وجود آمده است و دیگر آنکه می توان در هنر معاصر شهر مدرن را دید. به عبارت دیگر شهرهای معاصر از طرفی خالق هنر معاصر هستند و از طرفی دیگر در آینه هنرمعاصر نیز تبلور می یابند.

وقتی که شهر جدیدی ایجاد می شود، نیازمند جلوه جدیدی نیزهست. از1830 به بعد شهرها شروع به نشان دادن منظره جدیدی از خود می کنند. از این سالها شاهد خیابان هایی هستیم که سرتاسر آن را مغازه هایی با درهای شیشه ای آراسته به نوشته های به رنگ طلایی، فرا گرفته اند. عکس هم در این دوران اختراع می شود. از این به بعد رابطه تنگا تنگی میان جلوه های شهری و عکس برقرار می شود.

با اختراع صنعت چاپ در اواخر قرن 19 هنر پوستر سازی بسیار رونق می گیرد و به چهره شهرها شادابی و طراوت خاصی می بخشد. اولین نمونه های هنر شهری در پوسترهای هنری دتولوس لوترک Henri de Toulouse-Lautrec ( نقاش فرانسوی. از اشراف جنوب فرانسه. تصاویر زیادی از زندگی در پاریس را به تصویر کشیده است. 1864 تا 1901) یا عکسهای اژن آژتی Eugene Atget از پاریس (عکاس، او عکسهای زیادی از پاریس اواخر قرن19 و اوایل قرن 20 میلادی گرفته است. عکس های او از اولین آثار هنر شهری دانست). دیده می شود.

ولی شکی نیست که هنر معاصری که به معنی واقعی هنری شهری باشد از دهه 1920 خود را نشان می دهد. در این دوره تمام شرایط یک زندگی در شهرهای مدرن و معاصر فراهم می شود. شهرهای جدید برعکس شهرهای قدیمی که به مانند یک تابلو نقاشی می ماندند، تراکم بالایی داشتند و ماشینها با عجله در آنها رفت آمد می کردند و دارای جلوه بزرگ ، خشن و همراه با پلیدی بودند. می توان جلوه شهرهای معاصر (جلوهایی که بیشتر مورد توجه هنر معاصر قرار گرفته است) را به دو نوع تقسیم کرد. یکی جلوه عصر ماشینی آن، که برج های ساختمانی، کارخانه ها، دستگاه ها یا سیستم حمل ونقل سریع از نماد های این نوع جلوه هستند.از فوتوریسمها futurism تا هنرهای علمی تخیلی SF Art دهه 30 منظره های بسیار مدرنی از شهر منتشر می کردند. جلوه دیگر شهر تصویری از پلیدی های شهرها است. قسمتی که تا به آن موقع به عنوان بخشی بی ارزش مورد کم مهری بود، از این دوره مورد توجه قرار گرفت و هنرمندان به دنبال کشف زیبایی ها و جاذبه های آن به درون شهرها رفتند. قسمت های پلید، چیزهای کم ارزشی حتی کاغذهی مچاله شده بر روی خیابانها همه به عنوان یک جلوه از شهرها معنا یافتند. مکاتبی از اکسپرسیونیسم ها Expressionisms تا نوی زاخ لیشکایت (مکتب عینیت جدید New Objectivity) Neue sachlichkeit همه توجه خواصی به نقاط تاریک شهرها نشان می دادند.

دوربین های کوچکی مانند کداک و غیره این امکان را فراهم کردند تا نکات ریز شهر در هر لحظه بریده شود و به صورت یک عکس مستند درآید. از آن پس شهرها به وسیله از پشت دوربین ها دیده می شدند. شهرها از زاویه هایی که پیشتر امکان دیدن با آن زاویه ها نبود مانند زاویه هایی از نقاط فوقانی یا تحتانی در معرض دید قرار گرفتند. یکی از نمونه هایی که روش جدید بیان شهرها را بخوبی نشان می دهد فیلم متروپلیس ساخته فریتز لنگ Fritz Lang است. در این فیلم تصویر شهر بسیار بزرگ و ماشینی با تصویر شهری زیرزمینی و پلید یکی شده است.

شاید هیچگاه به اندازه دهه 1920 سبک های مختلف هنری علاقمند به تصویر کشیدن شهرنبودند. این می تواند نشان دهنده جذابیت زیاد شهرهای مدرن باشد. ولی از دهه 30 به بعد چه در فیلم و چه در معماری بیان های آبستراکشینیزم (abstractionism مکتبی که از واقعیات هنری به دور است. خیال بافانه) افزایش می یابد و از شهرهای واقعی دوری می گیرند. در سینما به جای یک منطقه شهری واقعی یک فضای شهر خیالی و چکیده abstraction به تصویر کشیده می شود و در معماری هم درتمام توجهات به سمت سبک بین المللی یا اینترنشنال ستایل بودند.

البته بدین معنا نیست که مثالی از به تصویر کشیدن شهرهای واقعی وجود نداشته باشد. ولی این وظیفه به هنرهای حاشیه ای از قبیل عکاسی و هنرهای تبلیغاتی منتقل شده بود. و در هنرهای عمده، شهرها با تصویری از سادگی، مفهومی بودن آن با دیدی آینده نگرانه و مدینه فاضله ای utopia دیده می شد. تا دهه 1960 تئوری شهری مدرنیسم بزرگ ترین تئوری شهرسازی موجود بود. از سانتریای لوکوربوزیه Le Corbusier تا شهر برزیلیا لوچیو کوستا از روی پلان بسیار بزرگ و زیبا شهری می توان تصورات مربوط به شهرهای آینده را دید. معمارها آرزوی این را داشتند که دنیا را مطابق میل خودشان بسازند. ولی در دهه 60 دیگر تئوری هایی که در برگیرنده تمام اجزای شهر، از هم می پاشیدند. دیگر مشکل می شد که تمام جوانب یک شهر را یکباره در نظر گرفت و در یک چهارچوب مورد بررسی قرار داد.

همانگونه که برزیلیا به عنوان یکی از معروف ترین نمونه های شهرسازی مدرن به مانند شهری که از فرسنگها بالاتر از چشم پرنده ای دیده و ساخته شده است، پلان برزیلیا هم به مانند پرنده بسیار بزرگ با بالهای باز و یا جانبوجت می ماند. همانطور که برزیلیا شهری مدرن است که در بیابانی که هیچ چیز در آن نبود بنا شده است، معماری مدرن هم معماریی است که همه چیز را تخریب و در جایی که هیچ چیزی نیست معماری خود را بنا می کند. سرآرتور چارلز کلارک Sir Arthur Charles Clarke در داستان تخیلی علمیSF خود با نام "شهر و ستاره" THE CITY AND THE STARS (1955) به مانند اینکه برزیلیا را مدل داستان خود کرده باشد، الماس بزرگ را به عنوان یک شهر آینده ای به صورت زیر ترسیم کرده است ."آن شهر به مانند جواهراتی می ماند که بر کف بیابان قرار داده شده است. در گذشته در آنجا هم تغییر و تحول بود ولی امروزه در آنجا هیچ نسبیتی با جریان زمان وجود ندارد. شب ها و روزها از روی بیابان می گذرند ولی در خیابان های الماس بزرگ همیشه آفتاب بعد از ظهر می تابید و شب هرگز به آنجا نمی آمد. بعضی وقتها در شب های بلند زمستان، مقدار کمی رطوبت باقی مانده در هوای رقیق زمین متراکم شده و ابر هم درست می کرد. ولی در این شهر نه گرمایی بود و سرمایی. این شهر هیچ ارتباطی با محیط بیرون از خود نداشت و خود آن یک دنیای مستقل برای خود داشت."(سرآرتور چارلز کلارک "شهر و ستاره")

شهر الماس بزرگ به عنوان حد بینهایت یک شهر، به مانند جواهری درخشان تا ابد می درخشید، مستقل از گذشت زمان بود، هیچ ارتباطی با بیابانهای اطرافش نداشت، مبحثی به نام "خارج" در آن معنایی نداشت. این همان شهر آرمانی utopia مدرنیسم بود. ولی آیا شهری که اینگونه در درون خود کامل شود و ارتباطی با بیرون نداشته باشد خود یک بم بست نیست؟ در این محیط تمام اجزاء تکراری هستند و جزء منحصر به فرد در آن وجود ندارد.

در دهه 60 تئوری شهر بزرگی که مجموعه ای از برجهای شیشه ای بودند دیگر اعتباری نداشتند. در دهه های 70 و 80 تئوری های شهرهای کوچک که بر روی جزئیات مشخص بحث می کنند مطرح می شود. در اینجا اجراء، تغییر و تحول زمان (تاریخ) و ارتباط با دنیای خارج از موضوعاتی بود که مورد توجه قرار می گرفت. دیگر نمی شد به مانند سابق پلان بزرگ شهری را ساخت و این موضوع که آیا می توان شهر را به مانند خدا که از بالا شهر را نگاه کرد و ساخت، مورد تردید واقع شد. حداقل این است که شهرهایی که بسیار مرتب بنا شده اند شهرهایی راحت برای زندگی نیستند.

تئوری شهرهای کوچک مبحثی است که در آن شهر از دید افرادی که در آن زندگی می کنند مورد بررسی قرار می گیرد، نه تئوری شهری از بالایی که توسط معمار و شهر ساز ارائه می شود، بلکه شهر به عنوان فضا هایی برای زندگی مورد توجه قرار گرفت. این موضوع یک نوع آماتوریسم است و به این معنی است که در مباحث شهری هر کسی می تواند دخالت کند. افرادی هم هستند که اینگونه آماتوریسم را دوست ندارند و دوباره طراحی تمام شهری با عظمت به عبارت دیگر تئوری شهر بزرگ را مطرح می کنند. واقعیت این است که اینگونه دید به شهر هم در هر دوره ای لازم است. ولی در این هم شکی نیست که تنها با تئوری شهربزرگ هم شهری که در آن زندگی جریان دارد را نمی توان بطور کامل درک کرد.

در دهه 1920 هر دو نظریه شهر بزرگ و شهر کوچک مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره تصاویری مانند متروپلیس به مانند جواهر ویا همانطور که برتولت برچت Bertolt Brecht از اصطلاح جنگل آسفالتها استفاده می کند، مسائل درون شهری نیز مورد توجه قرار می گیرد. وقتی که در دهه های 70 و80 شهر به عنوان مجموعه ای متشکل از عناصر مختلف و پیچیده مورد بازبینی قرار گرفت نحوه به تصویر کشیدن شهر در دهه 20 مورد توجه واقع گشت و این بخاطر تصویرهای متنوعی است که در این دوره از شهر وجود داشته است.

یکی از مثال های معروف پست مدرنیسم فیلم بلد رانرBlade Runner (1982) به کارگردانی ریدلی سکوت Ridley Scott ، بر اساس نوشته فیلیپ کیندرد دیک Philip Kindred Dick است. در این فیلم تصویر شهر آینده ترکیبی است از چیزهای جدید و قدیمی، یک هارمونی است از غرب و شرق، می توان در آن شینجیکو ( منطقه اداری و پر تراکم در توکیو) و یا هنگ کنگ را دید.

می توان گفت که در دهه های 70 و 80 دوباره ارتباط میان شهر و هنر زیاد می شود. ویژگی ها و تاریخ تک تک شهرها مورد توجه قرار گرفت. در مرکز پومپیدو Centre Pompidou در پاریس در یک برنامه دوره ای نمایشگاه هایی با موضوعات "پاریس و نیوورک"، "پاریس و برلین"، "پاریس و مسکو" برگزار شد. این نمایشگاه ها مکانی بود برای نشان دادن پیوستگی و ارتباط میان هر دو شهر و یا ابعاد مختلفی که این شهرها دارند. علاوه بر جنبه های نوظهور توجه به ابعاد تاریخی شهر موضوعی است که هم در این نمایشگاه ها دیده می شود و هم در برنامه های بازدید از معماری مدرن با نام "تماشای شهرTown watching" در دهه 20 وجود داشته است.

هنر از موزه و گالری ها به درون خیابان های شهر کشیده می شود. با پیش گام شدن پاپ آرت نه تنها تصاویر شهرها تبدیل به هنر شدند که بلکه هنر خود به عنوان منظر شهرها خود نمایی می کند. برای مثال کارهای هنری که ازتبلیغات شهری سرچشمه گرفتند به عنوان تبلیغات دوباره مورد استفاده واقع می شوند که خود نشان دهنده ارتباط تنگاتنگ میان هنر و شهر است. تمام اجزاء شهر قابلیت تبدیل به یک اثر هنری را دارا می شوند و برعکس هنر نیز جزئی از شهر و آینه شهر می شود. بنابراین اگر هر شهر را داری ابعاد مختلف بدانیم بدون شک هنر نیز یکی از ابعاد آن است.
 


طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *