صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
A.A.B/ شهر و هنر
تعداد بازدید : 579
 
 

 

خلاصه اي از ترجمه کتاب هنر معاصر از آرت نوبو تا پست مدرن نوشته Hiroshi OUNNO and Masashi OGURA


Hiroshi UNNO

"منتقد هنري ژاپن. متولد سال 1939. فارغ التحصيل در رشته ادبيات از دانشگاه واسداي ژاپن. بعد از يک دوره سر دبيري مجله "تاييو ( خورشيد)" بعنوان نويسنده و نقاد هنر قرن بيستم فعاليت مي کند. او تا کنون در زمينه تاريخ هنر معاصر بيش از 100 کتاب تاليف و دهها کتاب ترجمه کرده است."

هنر معاصر را مي توان هنر شهرها دانست. چرا که هنر معاصر داراي دو ويژگي بارز است، اول اينکه اين هنري در ارتباط نزديک با شهرهاي معاصر به وجود آمده است و ديگر آنکه مي توان در هنر معاصر شهر مدرن را ديد. به عبارت ديگر شهرهاي معاصر از طرفي خالق هنر معاصر هستند و از طرفي ديگر در آينه هنرمعاصر نيز تبلور مي يابند.

وقتي که شهر جديدي ايجاد مي شود، نيازمند جلوه جديدي نيزهست. از1830 به بعد شهرها شروع به نشان دادن منظره جديدي از خود مي کنند. از اين سالها شاهد خيابان هايي هستيم که سرتاسر آن را مغازه هايي با درهاي شيشه اي آراسته به نوشته هاي به رنگ طلايي، فرا گرفته اند. عکس هم در اين دوران اختراع مي شود. از اين به بعد رابطه تنگا تنگي ميان جلوه هاي شهري و عکس برقرار مي شود.

با اختراع صنعت چاپ در اواخر قرن 19 هنر پوستر سازي بسيار رونق مي گيرد و به چهره شهرها شادابي و طراوت خاصي مي بخشد. اولين نمونه هاي هنر شهري در پوسترهاي هنري دتولوس لوترک Henri de Toulouse-Lautrec ( نقاش فرانسوي. از اشراف جنوب فرانسه. تصاوير زيادي از زندگي در پاريس را به تصوير کشيده است. 1864 تا 1901) يا عکسهاي اژن آژتي Eugene Atget از پاريس (عکاس، او عکسهاي زيادي از پاريس اواخر قرن19 و اوايل قرن 20 ميلادي گرفته است. عکس هاي او از اولين آثار هنر شهري دانست). ديده مي شود.

ولي شکي نيست که هنر معاصري که به معني واقعي هنري شهري باشد از دهه 1920 خود را نشان مي دهد. در اين دوره تمام شرايط يک زندگي در شهرهاي مدرن و معاصر فراهم مي شود. شهرهاي جديد برعکس شهرهاي قديمي که به مانند يک تابلو نقاشي مي ماندند، تراکم بالايي داشتند و ماشينها با عجله در آنها رفت آمد مي کردند و داراي جلوه بزرگ ، خشن و همراه با پليدي بودند. مي توان جلوه شهرهاي معاصر (جلوهايي که بيشتر مورد توجه هنر معاصر قرار گرفته است) را به دو نوع تقسيم کرد. يکي جلوه عصر ماشيني آن، که برج هاي ساختماني، کارخانه ها، دستگاه ها يا سيستم حمل ونقل سريع از نماد هاي اين نوع جلوه هستند.از فوتوريسمها futurism تا هنرهاي علمي تخيلي SF Art دهه 30 منظره هاي بسيار مدرني از شهر منتشر مي کردند. جلوه ديگر شهر تصويري از پليدي هاي شهرها است. قسمتي که تا به آن موقع به عنوان بخشي بي ارزش مورد کم مهري بود، از اين دوره مورد توجه قرار گرفت و هنرمندان به دنبال کشف زيبايي ها و جاذبه هاي آن به درون شهرها رفتند. قسمت هاي پليد، چيزهاي کم ارزشي حتي کاغذهي مچاله شده بر روي خيابانها همه به عنوان يک جلوه از شهرها معنا يافتند. مکاتبي از اکسپرسيونيسم ها Expressionisms تا نوي زاخ ليشکايت (مکتب عينيت جديد New Objectivity) Neue sachlichkeit همه توجه خواصي به نقاط تاريک شهرها نشان مي دادند.

دوربين هاي کوچکي مانند کداک و غيره اين امکان را فراهم کردند تا نکات ريز شهر در هر لحظه بريده شود و به صورت يک عکس مستند درآيد. از آن پس شهرها به وسيله از پشت دوربين ها ديده مي شدند. شهرها از زاويه هايي که پيشتر امکان ديدن با آن زاويه ها نبود مانند زاويه هايي از نقاط فوقاني يا تحتاني در معرض ديد قرار گرفتند. يکي از نمونه هايي که روش جديد بيان شهرها را بخوبي نشان مي دهد فيلم متروپليس ساخته فريتز لنگ Fritz Lang است. در اين فيلم تصوير شهر بسيار بزرگ و ماشيني با تصوير شهري زيرزميني و پليد يکي شده است.

شايد هيچگاه به اندازه دهه 1920 سبک هاي مختلف هنري علاقمند به تصوير کشيدن شهرنبودند. اين مي تواند نشان دهنده جذابيت زياد شهرهاي مدرن باشد. ولي از دهه 30 به بعد چه در فيلم و چه در معماري بيان هاي آبستراکشينيزم (abstractionism مکتبي که از واقعيات هنري به دور است. خيال بافانه) افزايش مي يابد و از شهرهاي واقعي دوري مي گيرند. در سينما به جاي يک منطقه شهري واقعي يک فضاي شهر خيالي و چکيده abstraction به تصوير کشيده مي شود و در معماري هم درتمام توجهات به سمت سبک بين المللي يا اينترنشنال ستايل بودند.

البته بدين معنا نيست که مثالي از به تصوير کشيدن شهرهاي واقعي وجود نداشته باشد. ولي اين وظيفه به هنرهاي حاشيه اي از قبيل عکاسي و هنرهاي تبليغاتي منتقل شده بود. و در هنرهاي عمده، شهرها با تصويري از سادگي، مفهومي بودن آن با ديدي آينده نگرانه و مدينه فاضله اي utopia ديده مي شد. تا دهه 1960 تئوري شهري مدرنيسم بزرگ ترين تئوري شهرسازي موجود بود. از سانترياي لوکوربوزيه Le Corbusier تا شهر برزيليا لوچيو کوستا از روي پلان بسيار بزرگ و زيبا شهري مي توان تصورات مربوط به شهرهاي آينده را ديد. معمارها آرزوي اين را داشتند که دنيا را مطابق ميل خودشان بسازند. ولي در دهه 60 ديگر تئوري هايي که در برگيرنده تمام اجزاي شهر، از هم مي پاشيدند. ديگر مشکل مي شد که تمام جوانب يک شهر را يکباره در نظر گرفت و در يک چهارچوب مورد بررسي قرار داد.

همانگونه که برزيليا به عنوان يکي از معروف ترين نمونه هاي شهرسازي مدرن به مانند شهري که از فرسنگها بالاتر از چشم پرنده اي ديده و ساخته شده است، پلان برزيليا هم به مانند پرنده بسيار بزرگ با بالهاي باز و يا جانبوجت مي ماند. همانطور که برزيليا شهري مدرن است که در بياباني که هيچ چيز در آن نبود بنا شده است، معماري مدرن هم معماريي است که همه چيز را تخريب و در جايي که هيچ چيزي نيست معماري خود را بنا مي کند. سرآرتور چارلز کلارک Sir Arthur Charles Clarke در داستان تخيلي علميSF خود با نام "شهر و ستاره" THE CITY AND THE STARS (1955) به مانند اينکه برزيليا را مدل داستان خود کرده باشد، الماس بزرگ را به عنوان يک شهر آينده اي به صورت زير ترسيم کرده است ."آن شهر به مانند جواهراتي مي ماند که بر کف بيابان قرار داده شده است. در گذشته در آنجا هم تغيير و تحول بود ولي امروزه در آنجا هيچ نسبيتي با جريان زمان وجود ندارد. شب ها و روزها از روي بيابان مي گذرند ولي در خيابان هاي الماس بزرگ هميشه آفتاب بعد از ظهر مي تابيد و شب هرگز به آنجا نمي آمد. بعضي وقتها در شب هاي بلند زمستان، مقدار کمي رطوبت باقي مانده در هواي رقيق زمين متراکم شده و ابر هم درست مي کرد. ولي در اين شهر نه گرمايي بود و سرمايي. اين شهر هيچ ارتباطي با محيط بيرون از خود نداشت و خود آن يک دنياي مستقل براي خود داشت."(سرآرتور چارلز کلارک "شهر و ستاره")

شهر الماس بزرگ به عنوان حد بينهايت يک شهر، به مانند جواهري درخشان تا ابد مي درخشيد، مستقل از گذشت زمان بود، هيچ ارتباطي با بيابانهاي اطرافش نداشت، مبحثي به نام "خارج" در آن معنايي نداشت. اين همان شهر آرماني utopia مدرنيسم بود. ولي آيا شهري که اينگونه در درون خود کامل شود و ارتباطي با بيرون نداشته باشد خود يک بم بست نيست؟ در اين محيط تمام اجزاء تکراري هستند و جزء منحصر به فرد در آن وجود ندارد.

در دهه 60 تئوري شهر بزرگي که مجموعه اي از برجهاي شيشه اي بودند ديگر اعتباري نداشتند. در دهه هاي 70 و 80 تئوري هاي شهرهاي کوچک که بر روي جزئيات مشخص بحث مي کنند مطرح مي شود. در اينجا اجراء، تغيير و تحول زمان (تاريخ) و ارتباط با دنياي خارج از موضوعاتي بود که مورد توجه قرار مي گرفت. ديگر نمي شد به مانند سابق پلان بزرگ شهري را ساخت و اين موضوع که آيا مي توان شهر را به مانند خدا که از بالا شهر را نگاه کرد و ساخت، مورد ترديد واقع شد. حداقل اين است که شهرهايي که بسيار مرتب بنا شده اند شهرهايي راحت براي زندگي نيستند.

تئوري شهرهاي کوچک مبحثي است که در آن شهر از ديد افرادي که در آن زندگي مي کنند مورد بررسي قرار مي گيرد، نه تئوري شهري از بالايي که توسط معمار و شهر ساز ارائه مي شود، بلکه شهر به عنوان فضا هايي براي زندگي مورد توجه قرار گرفت. اين موضوع يک نوع آماتوريسم است و به اين معني است که در مباحث شهري هر کسي مي تواند دخالت کند. افرادي هم هستند که اينگونه آماتوريسم را دوست ندارند و دوباره طراحي تمام شهري با عظمت به عبارت ديگر تئوري شهر بزرگ را مطرح مي کنند. واقعيت اين است که اينگونه ديد به شهر هم در هر دوره اي لازم است. ولي در اين هم شکي نيست که تنها با تئوري شهربزرگ هم شهري که در آن زندگي جريان دارد را نمي توان بطور کامل درک کرد.

در دهه 1920 هر دو نظريه شهر بزرگ و شهر کوچک مورد توجه قرار مي گرفت. در اين دوره تصاويري مانند متروپليس به مانند جواهر ويا همانطور که برتولت برچت Bertolt Brecht از اصطلاح جنگل آسفالتها استفاده مي کند، مسائل درون شهري نيز مورد توجه قرار مي گيرد. وقتي که در دهه هاي 70 و80 شهر به عنوان مجموعه اي متشکل از عناصر مختلف و پيچيده مورد بازبيني قرار گرفت نحوه به تصوير کشيدن شهر در دهه 20 مورد توجه واقع گشت و اين بخاطر تصويرهاي متنوعي است که در اين دوره از شهر وجود داشته است.

يکي از مثال هاي معروف پست مدرنيسم فيلم بلد رانرBlade Runner (1982) به کارگرداني ريدلي سکوت Ridley Scott ، بر اساس نوشته فيليپ کيندرد ديک Philip Kindred Dick است. در اين فيلم تصوير شهر آينده ترکيبي است از چيزهاي جديد و قديمي، يک هارموني است از غرب و شرق، مي توان در آن شينجيکو ( منطقه اداري و پر تراکم در توکيو) و يا هنگ کنگ را ديد.

مي توان گفت که در دهه هاي 70 و 80 دوباره ارتباط ميان شهر و هنر زياد مي شود. ويژگي ها و تاريخ تک تک شهرها مورد توجه قرار گرفت. در مرکز پومپيدو Centre Pompidou در پاريس در يک برنامه دوره اي نمايشگاه هايي با موضوعات "پاريس و نيوورک"، "پاريس و برلين"، "پاريس و مسکو" برگزار شد. اين نمايشگاه ها مکاني بود براي نشان دادن پيوستگي و ارتباط ميان هر دو شهر و يا ابعاد مختلفي که اين شهرها دارند. علاوه بر جنبه هاي نوظهور توجه به ابعاد تاريخي شهر موضوعي است که هم در اين نمايشگاه ها ديده مي شود و هم در برنامه هاي بازديد از معماري مدرن با نام "تماشاي شهرTown watching" در دهه 20 وجود داشته است.

هنر از موزه و گالري ها به درون خيابان هاي شهر کشيده مي شود. با پيش گام شدن پاپ آرت نه تنها تصاوير شهرها تبديل به هنر شدند که بلکه هنر خود به عنوان منظر شهرها خود نمايي مي کند. براي مثال کارهاي هنري که ازتبليغات شهري سرچشمه گرفتند به عنوان تبليغات دوباره مورد استفاده واقع مي شوند که خود نشان دهنده ارتباط تنگاتنگ ميان هنر و شهر است. تمام اجزاء شهر قابليت تبديل به يک اثر هنري را دارا مي شوند و برعکس هنر نيز جزئي از شهر و آينه شهر مي شود. بنابراين اگر هر شهر را داري ابعاد مختلف بدانيم بدون شک هنر نيز يکي از ابعاد آن است.
 

 
نویسنده: ميثم معصومي - پژوهشگر دکتري معماري دانشگاه توهوکو ژاپن
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ جايگاه آب و آبنما در پارك هاي شهري
 A.A.B/ تحليلي پيرامون برنامه ريزي و طراحي اکوپارک هاي رود کناري
 A.A.B/ مدلسازي توليد سفر با استفاده از روش شبكه هاي عصبي - فازي
 A.A.C/ چهره باغ ايراني
 A.A.C/ باغ هاي ايراني (گفتگو با استاد محمدکريم پيرنيا)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد