مقاله ها
بازدید : 4077

       داستانهایی كه با زاویه دید دانای كل محدود روایت می شوند، گاه با هم تفاوت بسیار دارند. آن بستگی دارد به اینكه نویسنده تا چه اندازه به راوی خود اجازه دهد تا از رخدادها و شخصیتهای داستان آگاهی یابد. شاید وقتی كه نویسنده/ راوی دانای كل، زاویه دید محدودی را در روایت داستان به كار می برد، خرده گیری بر دانایی مطلق راوی و ضعف واقع نمایی روایت كمتر گردد.

     نویسنده گاه یكی از شخصیت ها را راوی روایتش كند و تمام داستان یا بخشهایی از آن را به دید و ذهنیت او محدود می كند. زاویه دید دانای كل محدود شبیه اول شخص فاعل/كنش گر به خوانده اجازه می دهد تا اندیشه و احساس یك شخصیت (اغلب شخصیت اصلی) را دریابد و فایده عمده آن این است كه نویسنده می تواند به طور مستقیم این شخصیت را توصیف و تحلیل كند.(1)

     دیكنز در نامه ای خطاب به خانم بروك فیلد می گوید: شما با این شیوه كند و نفس گیرتان در كار روایت كه همگی نیز،در آن به زبان شخص خودتان دنبال می شود. در من این احساس را بر می انگیزاند كه گویی شما داستانتان را شتابزده به پیش هل می دهید( و تازه بی آ"كه به جایی برسد) و حال آن كه داستان را شخصیت های آن باید روایت كنند و هم آنان نیز باید آن را بین خود به اجرا در آودند.(2)

     به كار گیری زاویه دید دانای كل محدود در روایت داستان تازگی دارد، ابداع آن ار به هنری جیمز نسبت می دهند كه به خاطر كاستیهای دانای كل این دید كج و غیر مستقیم را طرح كرد.(3)

    این طرز نگاه را كسانی كه شرح حال خود را نوشته اند در گذشت اعصار به كار بسته اند ولی هنری جیمز آن را در داستان انكشاف بخشیده است، راوی به جای اینكه من بنویسد او نگاشته است و با این كار ساده داستان نویس را كه درباره هر چیز علم داشت،به یك شخص عادی كه فقط در داستان چیز علم داشت، به یك شخص عادی كه فقط در داستان دخالت دارد تنزل داد و و اثبات كرد كه به این طریق می توان به سبك داستان وحدت و ظاهری حقیقی بخشید.(4)

    هنری جیمز داستان نویسی خود را از طریق حساسیتهای شاهدی كه عملا در داستان سهم داشته به درجه كمال رسانیده است این یك شیوه ابتكاری بود كه به داستان چنان تاثیردراماتیكی (نمایشی) می بخشید كه نویسنده در جستجوی آن بود. هنری جیمز خودش سخت تحت تاثیر ناتورالیستهای فرانسه قرار داشت و به وسیله این شیوه توانست برخی مشكلات نوول نویسی كه فكر می كند، همه چیز را می داند و همه چیز را می بیند"عاقلانه حل كند.

     دانای كل محدود نیز از زبان سوم شخص روایت می شود. در این شیوه من راوی همان اول شخص است كه به خاطر احساس فاصله بین نویسنده و راوی و خوانننده به صورت سوم شخص در آمده است. راوی در این زاویه دید نسبت به حركت داستانی همه چیز دان و آگاه است. اما در قیاس با وانای كل خدا گونه درجه و شدت آگاهی او كمتر است. هنری چیمز در مقدمه مجموعه رمانها و داستانهایش به سال (1909-1907 م) می نویسد:

تنگناهایی چون یافتن مركز یا كانونی برای روایت داستانها مرا بسیار آزار داده است. من تاحد زیادی توانسته ام دریافتهای یكی از شخصیت های موجود در طرح (plot) حل كنم… فكر می كنم این شیفتگی زیبا شدت و درجه و تلاش خالق اثر را بر یافتن فرم مناسب روایت اثر تعیین می كند. بنابراین ادراك دقیق دانای كل پر حرف و بسیار گو كه داستان را بنا به ادراكی فراتر از ادراك شخصیت هایش دوایت می كند به كمك این شیوه برطرف می شود و داستان شدت تاثیر،روشنی و انسجام لازم را به دست می آورد. در اینجا، ایجاز در روایت بدون توجه به ظرفیت ها و ارتباطهای داستان با زاویه دید راوی امكان پذیر نیست. من به اطمینان بر آنم كه تركیب دید میان چند بخش وقتی با حركت داستان تمركزیابد،هیچ جدایی و گسستگی در انسجام داستان و نه تزلزلی در استحكام ثبت رخدادها راه نخواهد یافت تا داستان را سست و ضعیف سازد یا آن را از هم بگسلاند.(6)

     راوی در سوم شخص محدود آزادی عمل دانای كل را ندارد( زیرا نویسنده به جای تكیه بر احساس و اندیشه و دیده های همه شخصیت ها تنها به احساس و اندیشه یك نفر اكتفا می كند و از یك دریچه خاص به داستان و حركت داستانی می نگرد به طبع زاویه دید ثابت و متمركز بر یك شخصیت خاص است و قدرت و تحرك چندانی ندارد، نویسنده جهان پیرامون و جهان درونی او را به خواننده نشان می دهد بنا بر دانای محدود بیشتر برای نمایش فضاهای روانی و ارائه تحلیل های ذهنی شخصیت از رخدادهای پیرامون خود مناسب است، در اینجا، اگر چه دید مستقیم است و كلی نگری دانای كل را دارد اما حركت دوربین از درون به بیرون است.

    در دانای كل محدود، افكار و احساسات دیگر شخصیتها گفته نمی شود و اگر گفته شود از طریق مشاهده ها و دریافتهای راوی از حركتها و كنشهای بیرونی شخصیت هاست. این شیوه ی روایت حوزه ی دید نویسنده/راوی را محدود می كند و همچنین دید خواننده برشهایی را از داستان می تواند ببیند كه دید و ذهنیت راوی به آن راه یافته باشد. بنابر این خوانده از دیدن و فهمیدن بخشهایی از رخدادهایی كه راوی در آنها حضور ندارد محروم است.

یكی از تنگناهای دانای كل محدود مانند زاویه دید اول شخص این است كه راوی/شخصیت چگونه پیوسته در تمام رخدادها و مكانهای داستانی طبیعی حاضر گردد و همین اغلب باعث راهیابی عنصر تصادف یا تحمیل حضور راوی بر حركت داستانی می گردد.

    نویسنده در دانای كل محدود خود را به دید و احساس یك شخصیت محدود می كند و آنچه را كه آن شخصیت می بیند و یا می اندیشد به خواننده می گوید بنابر این یكی از تنگناهای نویسنده در این زاویه دید استفاده از روایی است كه به خواننده بقبولاند در نقل روایت جانبداری نمی كند و از طرفی دید او كامل است. اگرچه در برخی داستانها همین جانبداری و كاستی دید خود عامل راهیابی خواننده به فضای داستانی است.

گاه نویسنده برای بیان و تحلیل داستان مجبور می شود تا از راویانی استفاده كند كه دریافت وقدرت بیانی فوق انسانی داشته باشند همین نوع كاربرد شخصیت راوی را برجسته و متمایز می سازد و از شدت و درجه واقع نمایی روایت می كاهد.

     یكی از عواملی كه گزارش داستانی را به نمایش تبدیل می كند گفتگوی بین شخصیتهاست. گفتگو در پیشبرد حركت واستانی و شناخت و تحلیل روانی شخصیتها یكی از عناصر پویایی داستان است. در زاویه دید دانای محدود نویسنده تنها نقل قولهایی را میتواند بیاورد كه میان راوی و شخصیت هم فكری صورت گرفته باشد و یا اگر مربوط به دیگر شخصیتهاست، راوی ناظر گفتگو بوده باشد، به ناچار گفتگو در دانای محدود كمتر می شود و در بیشتر موارد نقل قولها غیر مستقیم است. دانای كل و اول شخص است، به طبع صمیمیت حضور زندگی اول شخص را تا حدودی دارد علاوه بر اینكه به خاطر زاویه دید محدودش به راوی اجازه نمی دهد تا به مانند اول شخص در جریانها و واكنشهای ذهنی خود غرق شود.

     تفاوت دانای محدود با اول شحص در این است كه به زبان سوم شخص روایت می شود به واسطه ویرایش دقیق هوشمندانه، نویسنده مجال بروز به قول جیمز فوران وحشتبار مكاشفه نفس(7) وجود ندارد و تفاوت آن با دانی كل خداگونه در این است كه نویسنده خود را به افكار و احساسات یك شخصیت محدود می كند و نوع واكنشها و ذهنیت او را اساس حكایت خود قرار می دهد، به طبع ایجاز و انسجام و تاثیر آ ن به مراتب از دانای كل بیشتر است. تفاوت دانای محدود با جریان سیال ذهن در این است كه واكنشهای ذهنی در دانای محدود در جهت حركت داستانی و مشخص است در حالی كه در جریان سیال ذهن بازنمایی حركتهای ذهنی شخصیت كه كمتر هوشیارانه و بیشتر نامنظم است، مورد توجه نویسنده می باشد.

    دانای محدود این قابلیت را دارد كه خواننده را بعد از آنكه كاستیها و محدودیتهای دیدش را در پایان داستان زدود، ملزم می گرداند تا گستره ای وسیع از اطلاعات را كه از ممیزه های راوی دانای كل است بپذیرد و از هم تفكیك كند.(8)

     دانای كل محدود به دو نوع فاعلی/كنشگر و یا شاهد/ناظر تقسیم      می شود، در سوم شخص فاعلی راوی در حركت داستانی دخالت دارد و اغلب شخصیتی صلی است و حال آن كه در سوم شخص شاهد راوی فقط وظیفه نقل روایت را بر عهده دارد و وجود او در حركت داستانی چندان تاثیری ندارد، البته كمتر نویسنده ای پیدا می شود كه داستان خود را از زاویه دید دانای محدود شاهد روایت كند.

    دانای محدود به خاطر تنگناها و محدودیت هایی كه دارد بیشتر در رمان استفاده می شود تا داستان كوتاه زیرا در رمان نویسنده می تواند هر فصل را از دید شخصیت خاص نقل كند و در نتیجه امكان نگاه همه جانبه به داستان برای خوانده میسر می گردد.

     بسیاری از داستانهای مشهور معاصر چون پیر مرد و دریا اثر ارنست همینگوی، گلهای داودی اثر اشتاین بك، صومعه پارم اثر استاندال و در ادبیات داستانی فاررسی سووشون خانم سیمین دانشور از این زاویه دید در نقل روایت داستانی خود استفاده كرده اند.

   بخشی از داستان كوتاه به هایدلبرگ نباید رفت اثر هانریش بل برای شناخت این نوع زاویه دید در این قسمت آورده می شود:

"در لباس خواب لب تختش نشسته بود و گاهی به سیگاری كه لای انگشتان داشت پك می زد، منتظر نیمه شب بود تا برنامه خبری را بشنود و در این حال فكرش را به كار انداخته بود تا لحظات خوش آن روز سپری شده را به یاد بیاورد. چه یكشنبه خوبی بود. صبح زود هوا آفتابی بود و كمی خنك. سرمای مخصوص ماه مه در ماه ژوئن هم ادامه یافته بود و او را به یاد ایامی می انداخت كه پیش از شروع كار روزانه از شش تا هشت بامداد هر روز برای تمرین دوچرخه سواری می رفت و خود را برای شركت در مسابقات آماتوری آماده می كرد.

     آن یكشنبه از صبح خیلی زود یك ساعت و نیم تمام با دوچرخه از راه میان بر به حومه شهر رفت و اجاده های باریك در كنار باغچه، كوی كارگرنشین، كارخانه های صنعتی مزارع سرسبز و پر گل گیاه گورستان بزرگ شهر، جنگلهای دست كاشت به سرعت گذشت و هر لحظه بر سرعت خود می افزود و در آ خرین دقایق با سرعت سنج دقیق میزان قدرت خود را سنجیده و تا آنجا كه در توان داشت سرعتش را بیشتر كرد و به این نتیجه رسید كه وضع رضایت بخشی دارد و می تواند با جرات در مسابقات آماتوری شركت كند. حتی ساقهای پای او شادی موفقیت را از همین الان احساس می كردند. در سه سال اخیر تلاش معاش و ادامه تحصیل چنان وقتش را گرفته بود كه فرصتی برای تمرین دوچرخه سواری نمی ماند. اما از این پس وضع طور دیگری بود. فردا قرار بود كه كرونسورژلر پرونده دانشجویی او را مطالعه كند و به او نمره نهایی بدهد كه در صورت تایید او فارغ التحصیل می شد و بعد از آ ن وقت كافی برای تمرینهای دوچرخه سواری داشت، البته برای موفقیت باید كمی همت به خرج می داد و كمی بیشتر می جنبید و او اطمینان داشت كه می تواد با كرونسورژلر كنار بیاید.

    آن روز صبح بعد از دوچرخه سواری به خانه آمد و دقایقی روی فرش متحرك به نرمش بدنی پرداخت، دوش گرفت و بدنش را با حوله تمیز خوب خشك كرد و لباس پوشید و با اتومبیل خود از شهر بیرون رفت و در ایوان كوچك خانه ی پدری و مادریش صبحانه خورد كه عبارت بود از قهوه و نان برشته با كره و تخم مرغ و عسل ..."(9)

 

پانوشت

1-Satatton، Robert،" An Introduction to Fiction" University of Washington، page 29

2-آلوت، میریام،رمان به روایت رمان نویسان، ترجمه غلی محمد حق شناس نشر مركزصفحه 446

3-همان مرجع ص405

4- موام، سامرست، لب لباب ترجمه عبد الحق و اله، مشخصات ندارد، صفحه 52

5- همان مرجع ص 76

6- Black Mur،R.F.(scritical  Prejaces An Edit)، "The Art of the Novel"، new York And London 1934، page 300.

7- آلوت، میریام، رمان به روایت رمان نویسان. ترجمه علی محمد حق شناس، نشر مركز، صفحه 426

8-Dietrich، R.F. And Roger H. Sumdell، "The Art of fiction، University of Delaware، page 113

 


طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *