مقاله ها
نویسنده : دکتر سید امیر منصوری مدیر گروه منظر، پژوهشکده نظر
بازدید : 1483
3.اهداف معماری منظر آشنایی فارسی زبانان با مقوله منظر در پی ترجمه كتاب كوین لینچ با نام سیمای شهر بود كه به دلیل تداوم نیافتن ترجمه های دیگر، كتاب مذكور با عمری چهل و پنج ساله همچنان مهمترین منبع موضوع معماری منظر در ایران شناخته می شود. این كتاب، خوانایی محیط به مثابه خواسته ای كاركردی برای ساماندهی سیمای شهر را هدف اصلی مطالعه شمرده است. در عین حال لینچ نشان داده است که شهروندان از شهر خود تصویری در ذهن دارند که حداقل با آن راه خود را می یابند. یک تلقی عامیانه از منظر، که محصول درک کاتالوگی از آن است، معماری منظر را تا حد هنر گلکاری و تزئین محیط پائین می آورد. اگر چه منظر به زیبایی محیط ارزش خاصی می دهد ولی درک معنای نوین آن اهداف طرحهای معماری منظر را فراتر از دو جنبه مذکور می برد. این رشته سه هدف كاركرد، فرهنگ و زیبایی رابه طور همزمان تعقیب می كند. بر اساس تعریفی که از منظر به دست داده شده، خلق فضایی مرتبط با ذهنیت استفاده کنندگان مشروط به شناخت تاریخی و ذهنی از جامعه است. این کار از طریق توجه به نمادهای جامعه و بکارگیری آنها در طراحی محیط تحقق می یابد. نتیجه این اقدام تامین هدف فرهنگی و هویتی در معماری منظر است. هدف کارکردی معماری منظر ذیل توجه به اقداماتی از قبیل خوانا سازی یا شفاف ساختن محیط برای استفاده کنندگان تبیین می گردد. ساماندهی نشانه ها در محیطهای شهری و برون شهری به عنوان بخشی از اهداف معماران منظر که در جستجوی ایجاد محیطی آرام و شناخته شده برای مردم باشد شاهد اهمیت کارکرد در این رشته است؛ چه، متخصصان برآنند که حضور در محیط آشنا، که انسان بتواند هر دم موقعیت خود را در آن بیابد، موجب آسایش روانی و آرامش روحی استفاده کنندگان خواهد بود. زیبادوستی فطری انسان نیز زمینه ساز هدایت و توجه معماران منظر به آراستگی و زیبایی محیط است که اهمیت آن برای همگان آشکار است. 4. ادراك منظر در تقسیم بندی كلاسیك هنرها به دو گروه هنرهای تجسمی و هنرهای درام نگاه اصلی اگر چه در ظاهر بر جسم و ماده داشتن هنر در گروه اول و فقدان آن در گروه دوم است، لكن در حقیقت امكان و نحوه ادراك “اثر هنری” در دو گروه یاد شده مورد نظر است. هنرهای تجسمی یا plastic arts به واسطه آن كه در تولید آثارشان با ماده و مصالح سروكار دارند، قابلیت آن را دارند تا مخاطب بدون واسطه و از هر زاویه و در هر زمان با آنها ارتباط برقرار كند؛ ارتباطی كه منجر به ادراك اثر می گردد. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت كه هنرهای تجسمی، آن گروه از آثار را شامل می شوند كه ادراك آنها به طریق محسوس صورت می گیرد. آثاری كه به مجرد مواجهه مخاطب با آنها درك می شوند و بر عواطف زیباشناسانه بیننده اثر می گذارند. در این مسیر ادراكی، مخاطب نیازمند دریافت پیام معقول از اثر نبوده و ایجاد حظ، لذت و مطبوعیت بلاواسطه از روبرویی با اثر هدف هنرمند است. در این عرصه مخاطب به ادراکاتی دست می یابد که در حوزه معقولات قابلیت ادراک ندارند: بی کرانگی، سرخوشی، شکوه، فرح، تعادل روانی، فضای تامل و امثال آنها. ادراک و حس ناشی از تماشای غروب خورشید، آسمان پرستاره شب، چشم اندازهای طبیعت، گستره كویر و افق بیکران دریا نمونه هایی از تجربه انسانی از جهان خارج و شناخت او هستند که در حوزه های خاصی قابلیت ظهور دارند. نقشهایی كه از این مناظر بر تابلو كشیده می شود، نیز در صدد ثبت و روایت تجربه هنرمند از ادراکات ویژه او در مواجهه با این صحنه هاست. درک این گروه از آثار هنری، که تحت نام هنرهای تجسمی شناخته می شوند، متکی بر احساس بی واسطه انسانی است که از طریق تجربه صورت می گیرد. در مقابل، هنرهای دراماتیك كه بر جوهره تعقل استوارند، به دنبال ارائه مفاهیمی هستند كه درك آنها با ایجاد ارتباط میان عناصر مختلف اثر و دریافت كلیت آن به طریق معقول ممكن است. درك مفاهیمی همچون محبت، عشق، ایثار، مفاهیم اجتماعی و امثال آنها ازطریق روایت مجموعه ای از حوادث است كه ایجاد ارتباط میان اجزای اثر و نهایتاً تركیب آنها از طریق عقل صورت می گیرد. در این روند ادراك، اگرچه حواس انسان به عنوان ابزار شناخت به كار گرفته می شوند، لكن مقصود نهایی كه انتقال پیام و مفهومی معقول است پس از فعل و انفعال ذهنی است كه حاصل می گردد. ادراك منظره به مثابه تصویر و فضایی طبیعی یا مصنوع و یا تركیب آن دو، حاصل دریافتی است كه جنبه محسوس آن نسبت به جنبه های دیگر ذهنی اولویت دارد. اگرچه جنبه های فرهنگی _ تاریخی و كاركردی نیز به عنوان اهداف منظر شناخته شده است، لكن دخالت آنها در روند طراحی و داوری منظر دخالتی متأخر بوده که از طریق نظام نشانه ها و تفسیر فضا بدست می آید. در این عرصه آشنایی و خاطره انگیز بودن نشانه ها و نمادها نقش اصلی را در تامین اهداف مذکور بر عهده دارند. لکن در هر صورت بدست آمدن ادراک در این زمینه ها امری معقول بشمار نمی رود؛ چه اولا این احساس برای هر ناظر بیگانه با محیط و تاریخ آن قابل وصول نبوده و در ثانی ادراک معانی نمادها و رخ دادن احساس آشنایی با مکان اقدامی خود به خودی و بی نیاز از بررسیهای عقلی و ترکیب داده هاست. می توان گفت كه ذهن، از طریق تداعی معانی و به خاطر آوردن رویدادها و تجربیات گذشته و پیوند میان احساسات قدیم و فضای جدید، حس و ادراك مورد نظر را برای بیننده فراهم می آورد. به عبارت دیگر وجه اصلی در منظره پردازی، ایجاد فضایی است كه استفاده كننده در مواجهه با آن طریق ابراز احساسات خود نسبت به آن داوری می نمایند. طبعاً در این مسیر خاطره آشنا، به مثابه عنصر محیطی و تاریخی زیبا سازنده فضا كه جنبه های فرهنگی منظر را تشكیل می دهد نقش ویژه خود را بر عهده دارد. لكن بحث اینجاست كه همین خاطرات آشنا نیز به طریق محسوس (و عمدتاً از طریق دیده شدن) ادراك می شوند و ذهن برای دریافت آشنایی آنها دچار مشكل و انفعالات پیچیده و كشف معانی ثانوی نمی گردد. برنارد لاسوس معمار منظر و بنیانگذار دوره دكترای معماری منظر در دانشكده معماری لاویلت پاریس در تبیین جنبه نو یافته منظر از مقیاس جدید مدد میگیرد: ”ضرورت شكل دادن به محیط مرا وادار ساخت تا میان مقیاس ملموس و مقیاس مرئی (بصری) تمایز قائل شوم. به عبارت دیگر میان مقیاسی كه می توان اطلاعات بصری و فیزیكی را از هم تفكیك كرد و مقیاسی كه پدیده ها جز بصری نیستند. با این هدف كه مقیاس ملموس وابسته به ارتباط مستقیم ما با اشیاء تعریف شود، مثال ادراك درمحیط شهری را بر می گزینم. مقیاس ملموس چیزی است كه در آن حركت می كنیم. جایی كه لازم است بتوان آن را با دقت شناخت : بایستی بتوان ماشین را پارك كرد، موقعیت پله را تشخیص داد، و در را باز كرد. این مقیاس، ناحیه ای است كه در داخل آن تبادل اطلاعات دقیق بر اساس دریافت چشم با تصاویر و خاطرات ذهنی از محیط صورت می گیرد تا بتوان تحركی موفق داشت. فضا، می تواند در آن نقش ایفا كند، اما نه به شكل غیر واقعی، بلكه كم وبیش در اندازه ای كه بتواند به نیازهای تشخیص فاصله كمك كند... در پایین و بالای مقیاس ملموس، مقیاس بصری قرار دارد. مقیاس اخیر ناحیه ای است كه در آن پدیده ها علیرغم احساسات متفاوتی كه برمی انگیزانند، جز تصویر چیز دیگر نیستند“.( 1973 : 135-136 Lassus) جان ماتلاك در تحلیل فرآیند تحول معیارهای داوری فضا از شهود و احساس به عنوان دستاوردهای جدید تمدنی در مقابل سیستم انحصاری عقلی در ادراك فضا نام برده و می نویسد: ”سیستم آموزشی ما حاصل سیستم ارزشی حسی گذشته و حال ماست. این سیستم ارزشی، تفكر عقلانی را به عنوان دانش و حقیقت پذیرفته و تفكر شهودی را نفی می كند. این سیستم ارزشی به ما یاد می دهد كه احساسات خود را در نظر نگرفته یا بر آنها فائق آییم. اكنون ما تدریجاً برای شهود ارزش بیشتری قائل می شویم... جهش شهودی به عنوان فرآیند اصلی حركت به سوی حقیقت و زیبایی مطرح می شود. هر قدر تفكر عقلانی عینی است، شهود ذهنی است. واقعیت نیز ذهنی است و واقعیت ذهنی برخوردهای ما را هدایت می كند. مهمترین ابزار ما برای تفسیر طبیعت، جهان اطراف ما و محیط طراحی شده، ابزار احساس است، رفتار طراحی ما نیز احساس است... واقعیت ذهنی، شهودی و احساسی است. درك فزاینده ارزش شهود بیانگر آن است كه تمدن ما از سیستم ارزشی حسی در حال حركت به سوی سیستم ارزشی اندیشه ای است كه در آن واقعیت مفهوم معنوی دارد، یا به سوی سیستم ارزشی آرمانی است كه تفكر عقلانی و شهودی را به هم می آمیزد.“(ماتلاك جان، 1379) چگونگی ادراك منظر همچنان یكی از موضوعات اصلی تئوریهای مربوط به این رشته بشمار می رود. در این زمینه و اصولا در نحوه ادراك محیط نوشته های راپاپورت و كریستوفر الكساندر به عنوان منابع قابل توجه غربی بشمار می آیند. در عین حال مطالعات حوزه فلسفه در ایران و جهان اسلام در فصل انواع ادراكات انسان و صور آن زمینه های جدیدی را گشوده است كه از جمله سرفصلهای اساسی در بررسیهای فلسفی معماری بشمار می رود. 5. معماری منظر و اوقات فراغت در میان مولفه های موثر بر شكل گیری معماری منظر، نقش مهمی را نظریه های مربوط به اوقات فراغت بر عهده دارند. اوقات فراغت به عنوان یكی از مهمترین دستاوردهای انسان اجتماعی حاصل تمدن رشد یافته است كه نمونه های آن را در دوره های شهر نشینی و تمدن بشر میتوان سراغ گرفت. اوقات فراغت، مفهومی است كه در شهرها در پی تقسیم كار اجتماعی در عصر صنعت و آزاد شدن بخشی از وقت انسانها، كه دیگر برای معاش خود تنها وابسته به زمین و كشاورزی نبودند، پدید آمد. برنامه ریزی برای ساماندهی آن و بهره برداری بهینه از اوقات فراغت به پدید آمدن علوم و رشد هنرهایی انجامید كه بتواند پاسخگوی نیازهای روزافزون فضایی درعرصه اوقات فراغت باشد. این اوقات آنچنان كه از نام آن پیداست فرصتی است كه از دو عمل اصلی معیشت و استراحت به مثابه نیازهای اساسی زیست انسان و بودن او، جدا شده است. اگر هدف افعال زیستی انسان، ”بودن” اوست، هدف فعالیتهای اوقات فراغت، ”چگونه بودن” اوست. به یك تعبیر، ‌اوقات فراغت حدفاصل انسان و حیوان است. از سه پاره ی زندگی انسان: خواب، كار و فراغت، ‌دو جزء نخستین میان انسان و حیوان مشترك است. اگر چه تفاوتهایی در نوع كار انسان با حیوان دیده می شود ولی هدف آن كه تامین معاش و زندگی جسمانی اوست با هدف تلاش حیوانات برای یافتن غذا و تداوم حیات یكی است. تفاوتها نیز عمدتاً به توان آموزش پذیری و تجربه اندوزی انسان باز می گردد كه كار را به محیطی برای آموختن نیز بدل می كند. لكن همچنان، مقصد كار تامین معاش اوست. خواب فعالیتی برای استراحت و كسب انرژی و آمادگی برای فعالیت دوباره است. خواب نیز فعالیتی مشترك میان انسان و حیوان با شباهت د رهدف آن است. بنابراین می توان گفت فعالیتهای اوقات فراغت، به عنوان عملكردهای اختصاصی انسان و وجه ممیز نحوه زیست انسان از حیوان، آن دسته از فعالیتهایی است كه هدفی جز استراحت (خواب) یا معیشت (كار) دارند. هدف فعالیتهای اوقات فراغت تامین نیازهای معنوی، روحی و روانی انسان است. بر همین مبناست كه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پس از تعریف انسان به عنوان موجودی معنوی و كمال گرا، در وظایف دولت آمده است كه شرایط اقتصادی و اوقات كار شهروندان بایستی طوری تنظیم شود كه همه ایرانیان بتوانند از فرصت اوقات فراغت خود استفاده كرده به فعالیتهای سازنده روح و روان انسان بپردازند. اوقات فراغت، فرصتی است كه طی آن، هدف استراحت یا معاش دنبال نمی شود، بلكه انسانها به دنبال تجربه و ادراك جدید، فعالیتهایی را انجام می دهند. دیدارهای اجتماعی و خانوادگی، فعالیتهای هنری، ورزش، بازدیدها و امثال آنها فعالیتهایی هستند كه هر یك در ارتقای مراتب عاطفی، روحی و معنوی استفاده كنندگان نقش ایفا می كنند‌، در حالی كه هیچ یك با هدف كسب درآمد یا استراحت انجام نشده اند. معماری اوقات فراغت، به دلیل اختیاری كه برای استفاده كنندگان در مواجهه با آن وجود دارد، معماری مخاطب محور است. استفاده كنندگان از بناهای آموزشی و اداری، فارغ از معماری ساختمان، مجبور به حضور در آن و انجام امور خود می باشند، لکن فضاهای اوقات فراغت چنین الزامی را برای استفاده کنندگان ندارد. معماری اوقات فراغت به کتابی می ماند كه تا نظر مخاطب را جلب نكند، عزمی به خرید آن جزم نمی گردد. در مقابل معماری ابنیه عملكردی، به مثابه كتاب درسی است، كه فارغ از علاقه مخاطب، حتما باید خوانده شود. این خصوصیت معماری وقت آزاد، ویژگیهای خاصی را برای آن ترسیم می كند: خواسته مخاطب، زیبانگری، پرهیز از جزم اندیشی و انحصار طلبی هنرمند، زمینه گرایی و آمیختگی با طبیعت به مثابه معیارهای كلاسیك و ماندگار سلیقه انسانی. شرایط اختصاصی معماری اوقات فراغت در فضاهای بیرونی و تفاوتهای آن با اصول رایج در معماری ابنیه از یک سو و رشد و توسعه دانش معماری منظر که اهداف پیش گفته را به صورتی منظم تئوریزه کرده باعث کسب موفقیت روزافزون متخصصان آن در مداخله های ساماندهی محیطهای شهری و طبیعی شده است.

طراحی وب سایتفروشگاه اینترنتیطراحی فروشگاه اینترنتیسیستم مدیریت تعمیر و نگهداریسامانه تعمیر و نگهداری PM سامانه جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم جمع آوری شناسنامه کامپیوتر سیستم مدیریت کلان IT طراحی وب سایت آزانس املاک وب سایت مشاورین املاک طراحی پورتال سازمانی سامانه تجمیع پاساژ آنلاین پاساژ مجازی

نام : *

پیغام : *