صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
درآمدي بر شناخت معماري منظر(قسمت دوم)
تعداد بازدید : 1357
 
 3.اهداف معماري منظر آشنايي فارسي زبانان با مقوله منظر در پي ترجمه كتاب كوين لينچ با نام سيماي شهر بود كه به دليل تداوم نيافتن ترجمه هاي ديگر، كتاب مذكور با عمري چهل و پنج ساله همچنان مهمترين منبع موضوع معماري منظر در ايران شناخته مي شود. اين كتاب، خوانايي محيط به مثابه خواسته اي كاركردي براي ساماندهي سيماي شهر را هدف اصلي مطالعه شمرده است. در عين حال لينچ نشان داده است که شهروندان از شهر خود تصويري در ذهن دارند که حداقل با آن راه خود را مي يابند. يک تلقي عاميانه از منظر، که محصول درک کاتالوگي از آن است، معماري منظر را تا حد هنر گلکاري و تزئين محيط پائين مي آورد. اگر چه منظر به زيبايي محيط ارزش خاصي مي دهد ولي درک معناي نوين آن اهداف طرحهاي معماري منظر را فراتر از دو جنبه مذکور مي برد. اين رشته سه هدف كاركرد، فرهنگ و زيبايي رابه طور همزمان تعقيب مي كند. بر اساس تعريفي که از منظر به دست داده شده، خلق فضايي مرتبط با ذهنيت استفاده کنندگان مشروط به شناخت تاريخي و ذهني از جامعه است. اين کار از طريق توجه به نمادهاي جامعه و بکارگيري آنها در طراحي محيط تحقق مي يابد. نتيجه اين اقدام تامين هدف فرهنگي و هويتي در معماري منظر است. هدف کارکردي معماري منظر ذيل توجه به اقداماتي از قبيل خوانا سازي يا شفاف ساختن محيط براي استفاده کنندگان تبيين مي گردد. ساماندهي نشانه ها در محيطهاي شهري و برون شهري به عنوان بخشي از اهداف معماران منظر که در جستجوي ايجاد محيطي آرام و شناخته شده براي مردم باشد شاهد اهميت کارکرد در اين رشته است؛ چه، متخصصان برآنند که حضور در محيط آشنا، که انسان بتواند هر دم موقعيت خود را در آن بيابد، موجب آسايش رواني و آرامش روحي استفاده کنندگان خواهد بود. زيبادوستي فطري انسان نيز زمينه ساز هدايت و توجه معماران منظر به آراستگي و زيبايي محيط است که اهميت آن براي همگان آشکار است. 4. ادراك منظر در تقسيم بندي كلاسيك هنرها به دو گروه هنرهاي تجسمي و هنرهاي درام نگاه اصلي اگر چه در ظاهر بر جسم و ماده داشتن هنر در گروه اول و فقدان آن در گروه دوم است، لكن در حقيقت امكان و نحوه ادراك “اثر هنري” در دو گروه ياد شده مورد نظر است. هنرهاي تجسمي يا plastic arts به واسطه آن كه در توليد آثارشان با ماده و مصالح سروكار دارند، قابليت آن را دارند تا مخاطب بدون واسطه و از هر زاويه و در هر زمان با آنها ارتباط برقرار كند؛ ارتباطي كه منجر به ادراك اثر مي گردد. بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه هنرهاي تجسمي، آن گروه از آثار را شامل مي شوند كه ادراك آنها به طريق محسوس صورت مي گيرد. آثاري كه به مجرد مواجهه مخاطب با آنها درك مي شوند و بر عواطف زيباشناسانه بيننده اثر مي گذارند. در اين مسير ادراكي، مخاطب نيازمند دريافت پيام معقول از اثر نبوده و ايجاد حظ، لذت و مطبوعيت بلاواسطه از روبرويي با اثر هدف هنرمند است. در اين عرصه مخاطب به ادراکاتي دست مي يابد که در حوزه معقولات قابليت ادراک ندارند: بي کرانگي، سرخوشي، شکوه، فرح، تعادل رواني، فضاي تامل و امثال آنها. ادراک و حس ناشي از تماشاي غروب خورشيد، آسمان پرستاره شب، چشم اندازهاي طبيعت، گستره كوير و افق بيکران دريا نمونه هايي از تجربه انساني از جهان خارج و شناخت او هستند که در حوزه هاي خاصي قابليت ظهور دارند. نقشهايي كه از اين مناظر بر تابلو كشيده مي شود، نيز در صدد ثبت و روايت تجربه هنرمند از ادراکات ويژه او در مواجهه با اين صحنه هاست. درک اين گروه از آثار هنري، که تحت نام هنرهاي تجسمي شناخته مي شوند، متکي بر احساس بي واسطه انساني است که از طريق تجربه صورت مي گيرد. در مقابل، هنرهاي دراماتيك كه بر جوهره تعقل استوارند، به دنبال ارائه مفاهيمي هستند كه درك آنها با ايجاد ارتباط ميان عناصر مختلف اثر و دريافت كليت آن به طريق معقول ممكن است. درك مفاهيمي همچون محبت، عشق، ايثار، مفاهيم اجتماعي و امثال آنها ازطريق روايت مجموعه اي از حوادث است كه ايجاد ارتباط ميان اجزاي اثر و نهايتاً تركيب آنها از طريق عقل صورت مي گيرد. در اين روند ادراك، اگرچه حواس انسان به عنوان ابزار شناخت به كار گرفته مي شوند، لكن مقصود نهايي كه انتقال پيام و مفهومي معقول است پس از فعل و انفعال ذهني است كه حاصل مي گردد. ادراك منظره به مثابه تصوير و فضايي طبيعي يا مصنوع و يا تركيب آن دو، حاصل دريافتي است كه جنبه محسوس آن نسبت به جنبه هاي ديگر ذهني اولويت دارد. اگرچه جنبه هاي فرهنگي _ تاريخي و كاركردي نيز به عنوان اهداف منظر شناخته شده است، لكن دخالت آنها در روند طراحي و داوري منظر دخالتي متأخر بوده که از طريق نظام نشانه ها و تفسير فضا بدست مي آيد. در اين عرصه آشنايي و خاطره انگيز بودن نشانه ها و نمادها نقش اصلي را در تامين اهداف مذکور بر عهده دارند. لکن در هر صورت بدست آمدن ادراک در اين زمينه ها امري معقول بشمار نمي رود؛ چه اولا اين احساس براي هر ناظر بيگانه با محيط و تاريخ آن قابل وصول نبوده و در ثاني ادراک معاني نمادها و رخ دادن احساس آشنايي با مکان اقدامي خود به خودي و بي نياز از بررسيهاي عقلي و ترکيب داده هاست. مي توان گفت كه ذهن، از طريق تداعي معاني و به خاطر آوردن رويدادها و تجربيات گذشته و پيوند ميان احساسات قديم و فضاي جديد، حس و ادراك مورد نظر را براي بيننده فراهم مي آورد. به عبارت ديگر وجه اصلي در منظره پردازي، ايجاد فضايي است كه استفاده كننده در مواجهه با آن طريق ابراز احساسات خود نسبت به آن داوري مي نمايند. طبعاً در اين مسير خاطره آشنا، به مثابه عنصر محيطي و تاريخي زيبا سازنده فضا كه جنبه هاي فرهنگي منظر را تشكيل مي دهد نقش ويژه خود را بر عهده دارد. لكن بحث اينجاست كه همين خاطرات آشنا نيز به طريق محسوس (و عمدتاً از طريق ديده شدن) ادراك مي شوند و ذهن براي دريافت آشنايي آنها دچار مشكل و انفعالات پيچيده و كشف معاني ثانوي نمي گردد. برنارد لاسوس معمار منظر و بنيانگذار دوره دكتراي معماري منظر در دانشكده معماري لاويلت پاريس در تبيين جنبه نو يافته منظر از مقياس جديد مدد ميگيرد: ”ضرورت شكل دادن به محيط مرا وادار ساخت تا ميان مقياس ملموس و مقياس مرئي (بصري) تمايز قائل شوم. به عبارت ديگر ميان مقياسي كه مي توان اطلاعات بصري و فيزيكي را از هم تفكيك كرد و مقياسي كه پديده ها جز بصري نيستند. با اين هدف كه مقياس ملموس وابسته به ارتباط مستقيم ما با اشياء تعريف شود، مثال ادراك درمحيط شهري را بر مي گزينم. مقياس ملموس چيزي است كه در آن حركت مي كنيم. جايي كه لازم است بتوان آن را با دقت شناخت : بايستي بتوان ماشين را پارك كرد، موقعيت پله را تشخيص داد، و در را باز كرد. اين مقياس، ناحيه اي است كه در داخل آن تبادل اطلاعات دقيق بر اساس دريافت چشم با تصاوير و خاطرات ذهني از محيط صورت مي گيرد تا بتوان تحركي موفق داشت. فضا، مي تواند در آن نقش ايفا كند، اما نه به شكل غير واقعي، بلكه كم وبيش در اندازه اي كه بتواند به نيازهاي تشخيص فاصله كمك كند... در پايين و بالاي مقياس ملموس، مقياس بصري قرار دارد. مقياس اخير ناحيه اي است كه در آن پديده ها عليرغم احساسات متفاوتي كه برمي انگيزانند، جز تصوير چيز ديگر نيستند“.( 1973 : 135-136 Lassus) جان ماتلاك در تحليل فرآيند تحول معيارهاي داوري فضا از شهود و احساس به عنوان دستاوردهاي جديد تمدني در مقابل سيستم انحصاري عقلي در ادراك فضا نام برده و مي نويسد: ”سيستم آموزشي ما حاصل سيستم ارزشي حسي گذشته و حال ماست. اين سيستم ارزشي، تفكر عقلاني را به عنوان دانش و حقيقت پذيرفته و تفكر شهودي را نفي مي كند. اين سيستم ارزشي به ما ياد مي دهد كه احساسات خود را در نظر نگرفته يا بر آنها فائق آييم. اكنون ما تدريجاً براي شهود ارزش بيشتري قائل مي شويم... جهش شهودي به عنوان فرآيند اصلي حركت به سوي حقيقت و زيبايي مطرح مي شود. هر قدر تفكر عقلاني عيني است، شهود ذهني است. واقعيت نيز ذهني است و واقعيت ذهني برخوردهاي ما را هدايت مي كند. مهمترين ابزار ما براي تفسير طبيعت، جهان اطراف ما و محيط طراحي شده، ابزار احساس است، رفتار طراحي ما نيز احساس است... واقعيت ذهني، شهودي و احساسي است. درك فزاينده ارزش شهود بيانگر آن است كه تمدن ما از سيستم ارزشي حسي در حال حركت به سوي سيستم ارزشي انديشه اي است كه در آن واقعيت مفهوم معنوي دارد، يا به سوي سيستم ارزشي آرماني است كه تفكر عقلاني و شهودي را به هم مي آميزد.“(ماتلاك جان، 1379) چگونگي ادراك منظر همچنان يكي از موضوعات اصلي تئوريهاي مربوط به اين رشته بشمار مي رود. در اين زمينه و اصولا در نحوه ادراك محيط نوشته هاي راپاپورت و كريستوفر الكساندر به عنوان منابع قابل توجه غربي بشمار مي آيند. در عين حال مطالعات حوزه فلسفه در ايران و جهان اسلام در فصل انواع ادراكات انسان و صور آن زمينه هاي جديدي را گشوده است كه از جمله سرفصلهاي اساسي در بررسيهاي فلسفي معماري بشمار مي رود. 5. معماري منظر و اوقات فراغت در ميان مولفه هاي موثر بر شكل گيري معماري منظر، نقش مهمي را نظريه هاي مربوط به اوقات فراغت بر عهده دارند. اوقات فراغت به عنوان يكي از مهمترين دستاوردهاي انسان اجتماعي حاصل تمدن رشد يافته است كه نمونه هاي آن را در دوره هاي شهر نشيني و تمدن بشر ميتوان سراغ گرفت. اوقات فراغت، مفهومي است كه در شهرها در پي تقسيم كار اجتماعي در عصر صنعت و آزاد شدن بخشي از وقت انسانها، كه ديگر براي معاش خود تنها وابسته به زمين و كشاورزي نبودند، پديد آمد. برنامه ريزي براي ساماندهي آن و بهره برداري بهينه از اوقات فراغت به پديد آمدن علوم و رشد هنرهايي انجاميد كه بتواند پاسخگوي نيازهاي روزافزون فضايي درعرصه اوقات فراغت باشد. اين اوقات آنچنان كه از نام آن پيداست فرصتي است كه از دو عمل اصلي معيشت و استراحت به مثابه نيازهاي اساسي زيست انسان و بودن او، جدا شده است. اگر هدف افعال زيستي انسان، ”بودن” اوست، هدف فعاليتهاي اوقات فراغت، ”چگونه بودن” اوست. به يك تعبير، ‌اوقات فراغت حدفاصل انسان و حيوان است. از سه پاره ي زندگي انسان: خواب، كار و فراغت، ‌دو جزء نخستين ميان انسان و حيوان مشترك است. اگر چه تفاوتهايي در نوع كار انسان با حيوان ديده مي شود ولي هدف آن كه تامين معاش و زندگي جسماني اوست با هدف تلاش حيوانات براي يافتن غذا و تداوم حيات يكي است. تفاوتها نيز عمدتاً به توان آموزش پذيري و تجربه اندوزي انسان باز مي گردد كه كار را به محيطي براي آموختن نيز بدل مي كند. لكن همچنان، مقصد كار تامين معاش اوست. خواب فعاليتي براي استراحت و كسب انرژي و آمادگي براي فعاليت دوباره است. خواب نيز فعاليتي مشترك ميان انسان و حيوان با شباهت د رهدف آن است. بنابراين مي توان گفت فعاليتهاي اوقات فراغت، به عنوان عملكردهاي اختصاصي انسان و وجه مميز نحوه زيست انسان از حيوان، آن دسته از فعاليتهايي است كه هدفي جز استراحت (خواب) يا معيشت (كار) دارند. هدف فعاليتهاي اوقات فراغت تامين نيازهاي معنوي، روحي و رواني انسان است. بر همين مبناست كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پس از تعريف انسان به عنوان موجودي معنوي و كمال گرا، در وظايف دولت آمده است كه شرايط اقتصادي و اوقات كار شهروندان بايستي طوري تنظيم شود كه همه ايرانيان بتوانند از فرصت اوقات فراغت خود استفاده كرده به فعاليتهاي سازنده روح و روان انسان بپردازند. اوقات فراغت، فرصتي است كه طي آن، هدف استراحت يا معاش دنبال نمي شود، بلكه انسانها به دنبال تجربه و ادراك جديد، فعاليتهايي را انجام مي دهند. ديدارهاي اجتماعي و خانوادگي، فعاليتهاي هنري، ورزش، بازديدها و امثال آنها فعاليتهايي هستند كه هر يك در ارتقاي مراتب عاطفي، روحي و معنوي استفاده كنندگان نقش ايفا مي كنند‌، در حالي كه هيچ يك با هدف كسب درآمد يا استراحت انجام نشده اند. معماري اوقات فراغت، به دليل اختياري كه براي استفاده كنندگان در مواجهه با آن وجود دارد، معماري مخاطب محور است. استفاده كنندگان از بناهاي آموزشي و اداري، فارغ از معماري ساختمان، مجبور به حضور در آن و انجام امور خود مي باشند، لکن فضاهاي اوقات فراغت چنين الزامي را براي استفاده کنندگان ندارد. معماري اوقات فراغت به کتابي مي ماند كه تا نظر مخاطب را جلب نكند، عزمي به خريد آن جزم نمي گردد. در مقابل معماري ابنيه عملكردي، به مثابه كتاب درسي است، كه فارغ از علاقه مخاطب، حتما بايد خوانده شود. اين خصوصيت معماري وقت آزاد، ويژگيهاي خاصي را براي آن ترسيم مي كند: خواسته مخاطب، زيبانگري، پرهيز از جزم انديشي و انحصار طلبي هنرمند، زمينه گرايي و آميختگي با طبيعت به مثابه معيارهاي كلاسيك و ماندگار سليقه انساني. شرايط اختصاصي معماري اوقات فراغت در فضاهاي بيروني و تفاوتهاي آن با اصول رايج در معماري ابنيه از يک سو و رشد و توسعه دانش معماري منظر که اهداف پيش گفته را به صورتي منظم تئوريزه کرده باعث کسب موفقيت روزافزون متخصصان آن در مداخله هاي ساماندهي محيطهاي شهري و طبيعي شده است.
 
نویسنده: دکتر سيد امير منصوري مدير گروه منظر، پژوهشکده نظر
مترجم :
منبع : مجله علمي پژوهشي باغ نظر شماره2 زمستان83
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ جايگاه آب و آبنما در پارك هاي شهري
 A.A.B/ تحليلي پيرامون برنامه ريزي و طراحي اکوپارک هاي رود کناري
 A.A.B/ مدلسازي توليد سفر با استفاده از روش شبكه هاي عصبي - فازي
 A.A.C/ چهره باغ ايراني
 A.A.C/ باغ هاي ايراني (گفتگو با استاد محمدکريم پيرنيا)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد