صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
فروشگاه رایکا فروش پر تخفیف محصولات هیرشا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
اكتشاف مصر
تعداد بازدید : 911
 
 

 اكتشاف تاريخ مصر باستان يكي از درخشنده ترين فصول  علم باستانشناسي به شمار مي رود . تنها چيزي كه در قرون وسطي از مصر مي دانستند آن بود كه اين سرزمين يكي از مستعمرات رومي و يكي از مراكزي است كه دين مسيح در آنجا مستقر گرديده است  .مردم در دوره رستاخيز  علم وادب (رنسانس) ، چنان گمان داشتند كه تمدن در يونان آغاز شده است ، حتي در دوره روشنفكري ، كه با هوشمندي تمام در باره چين وهند  تحقيق ومطالعه مي كردند ، از مصر چيزي جز اهرام آن نمي شناختند ، بايد گفت كه صرشناسي  يكي از نتايج سلطه طلبي ناپلئون است . هنگامي اين فرمانده بزرگ اهل كرس در سال 1798حمله معروف خود را بر مصر  آغاز كرد ، گروهي نقاش ومهندس با خود برد كه در آن كشور باستاني  گردش كنند واز آن نقشه بردارند . عده اي دانشمند نيز در اين حمله با ناپلئون همراه بودندكه توجه فراواني به مصر داشتند ؛دانشمندان در صدد آن بودند كه  تاريخ مصر را بهتر از آنچه مورخان آن زمان  نوشته بودند،فهم كنند .

  مصر ماقبل تاريخ :

 همانگونه كه مي دانيم ، پيشتازان هر دودوره مترجعان دوره پس از آن مي شوند ؛ به همين جه انتظار چنان مي رود  كه مؤسسان مصر شناسي آخرين كساني باشندكه صحت باز مانده هاي عصرديرينه سنگي مصر را تصديق كنند؛ چنانكه ضرب المثل فرانسوي مي گويد:((دانشمندان پس از چهل سالگي ديگر كنجكاوي ندارند)) از اين اكتشاف واكتشافات ديگري كه شده ، تصوري از نوع زندگي مصرياني كه بيش از نخستين سلسله هاي سلاطين در ازمنه باستاني به سر مي برده اندبراي ما حاصل مي شود . هيچ كس نميداند كه اين مصريان قديم از كجا به اين سرزمين آمده اند . پاره اي از دانشمندان به اين نظر تمايل دارند كه آن مردم از اختلاط مردم حبشه و ليبي از يك طرف ، و مهاجران سامي يا ارمني از طرف ديگر پيدا شده اند .              

 دوره سلطنت قديم :

 نخستين شخصيت تاريخي مصر ، كه يقين داريم روزي بر روي زمين ميزيسته ، شاه يا كشور گشا نيست ، بلكه هنرمند و دانشمندي است به نام ايمحوتپ كه طبيب و معمار و رايزن اول شاه زورسر بوده است (حوالي 3150 ق.م ) اين شخص به اندازه اي به علم و طب مصري خدمت كرد كه پس از آن او را به عنوان خالق علم و هنر مي پرستيدند . چنان به نظر مي رسد كه مكتب معماري مصر به دست وي تاءسيس شده ، و از همين مكتب سازندگان بزرگ سلسله بعد بيرون آمده اند . بنا به روايات مصري ، نخستين خانه سنگي به سرپرستي وي ساخته شد ؛ و همان است كه نقشه كهنترين بناي مصري امروز سرپاست ، يعني هرم پله پله سقاره را كشيده .در آثار باستاني سقاره ، كه از آغاز هنر مصري در دوره هاي تاريخي حكايت مي كند ، ستونهاي شيارداري را مي بينيم كه در زيبايي از آنچه يونانيان بعدها ساخته اند كمتر نيست . درست نمي دانيم كه چه شده است كه سلسله چهارم مهمترين سلسله سلطنتي مصر ، قبل از سلسله هجدهم ، به شمار رفته . ممكن است ثروت معدني فراواني كه در اواخر سلسله سوم از زمين مصر بيرون آورده شده ، يا برتري مصريان در دريا نوردي مديترانه ، يا قساوت و شدت عمل خوفو ــنخستين فرعون اين سلسله ــ سبب عظمت و شهرت سلسله چهارم شده باشد .ولي چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟ شك نيست كه از اين كار، منظور بر پا كردن يك اثر بزرگ معماري را نداشته اند ، واين كار تنها براي منظور ديني صورت گرفته است . اهرام مصر گورهايي بوده كه رفته رفته از صورت اوليه خود تحول يافته و به اين شكل در آمده است پادشاه آن زمان مثل همه مردم ، چنين عقيده داشته است كه در هر جسم زنده اي همزاد آن به نام  ( كا ) جاي دارد ؛ اين همزاد در آن لحظه كه شخص آخرين نفس  را نمي كشد نمي ميرد . عقيده بر آن بوده است كه هر اندازه جسم مرده بيشتر بماند و بهتر به آن خوراك بدهند و از فساد محفوظ بماند ، كا نيز باقي مي ماند . بزرگي و شكل و وضع قرار گرفتن هرم يكي از وسايل بقا و مقاومت با مرگ به شمار مي رفته است . براي بقاي همزاد مرده يعني كا مرده را در تابوتي از سنگ مي گذاشتند و براي موميايي كردن آن متحمل رنج فراواني مي شدند . به اندازه اي در اين كار پيش رفته بودند كه هنوز تارهايي از مو ، يا تكه هايي از گوشت چسبيده به استخوانهاي شاهان ديده مي شود . يك ضرب المثل مصري مي گويد كه : ((همه عالم از زمان مي ترسد ولي خود از زمان از اهرام ترس دارد . )) باوجود اين از ارتفاع هرم خوفو ، با گذشت زمان ، شش متر كاسته شده و تمام پوشش مرمرين آن از بين رفته است . شايد زمان به اين هرم تنها مهلت بيشتري داده باشد .

 دوره سلطنت ميانه :

هيچ سرزميني به اندازه مصر به خود شاه نديده است . اين شاهان را به صورت سلسله هايي در آورده كه شاهان يك سلسله ، همه از يك خانواده اند ، ولي با وجود اين به خاطر سپردن آنها بار سنگيني براي حافظه است .* يكي از فرعونهاي قديم ، به نام پپي دوم ، مدت نود و چهار سال سلطنت كرد ( 2738 ــ 2644 ق.م ) اين طولانيترين دوره سلطنت در تاريخ است . پس از مرگ وي مملكت دچار هرج و مرج شد و اختيار از دست فرعونها بيرون رفت و اشراف و زمين داران ، هر يك مستقلآ به حكمراني پرداختند . پس از يك دوره تاريخي كه مدت چهار  قرن طول كشيد و در اين مدت هرج و مرج حكمفرما بود ، مردي قوي الاراده ظاهر شد و با سرپنچه آ هنين ، زمام امور را به دست گرفت و كارها را به جريان عادي باز گردانيد و پايتخت را از ممفيس به طيوه انتقال داد و به نام آمنمحت اول ، سلسله دوازدهم را تآسيس كرد . در زمان اين سلسله هنر مصري ، جز در قسمت معماري آن اندازه پيش رفت كه هرگز به آن پايه نرسيده بود و بعد از اين حد تجاوز نكرد . در يك كتيبه ، آمنمحت درباره خود با ما چنين سخن مي گويد : من مردي بودم كه دانه كاشتم و خداي درو را دوست داشتم نيل و همه رودخانه ها به من درود مي فرستادند در سالهاي من هيچ كس گرسنه و تشنه نماند در نتيجه آنچه من كردم،همه در صلح و صفا به سر مي برند و از من سخن مي گويند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * براي آنكه كمكي به حافظه شده باشد ، مورخان ، علاوه بر تقسيم سلسله ، خود سلسله ها را نيز به چند دوره تقسيم كرده اند : 1- دوره سلطنت قديم : مشتمل بر سلسله هاي يكم تا ششم (3500-2631ق م) كه پس از آن دوره هرج و مرج مي آيد . 2- دوره مياني: مشتمل برسلسله هاي 11 تا 14 (2375 -1800ق م) كه پس از آن دوره هرج ومرج ديگري  است . 3- دوره امپراطوري : مشتمل برسلسله هاي 18 تا20 ( 1580 - 1100ق م )كه پس از آن دوره رقابت ميان دو پايتخت مي آيد .4- دوره ساوه : ( كه يونانيان آن را سائيس مي نامند ) ، مشتمل بر سلطنت سلسله 26. تمام تاريخها جز آخرين تقريبي است مصر شناسان نسبت به تاريخهاي ديگر ، چند قرن با يكديگر اختلاف دارد.اين شاه فعال ، كه از خلال چهار هزار سال هنوز زنده به نظر مي رسد ، دستگاهي اداري برقرار ساخت كه حدود پانصد سال دوام كرد . ثروت عمومي افزايش يافت و هنر ترقي كرد.آمنمحت سوم كه مرد مدبري بود و يكي از سازندگان بزرگ ترعه هاي آبياري به شمار ميرود، ريشه ملوك الطوايفي و خانخاني را بر كند و به جاي اين گونه اشخاص ، كساني را براي بخشهاي مختلف كشور گسيل داشت كه از شاه مواجب مي گرفتند . سيزده سال پس از مرگ او در نتيجه جنگي كه ميان مدعيان سلطنت و جانشيني او در گرفت ، اغتشاش بزرگي در مصر پيدا شد و دوره سلطنت ميانه با حال هرج و مرجي كه دويست سال ادامه داشت ، پايان پذيرفت .در اين هنگام هيكسوسها ، كه بدوياني آسيايي بودند ، بر سر مصر پريشان و تكه تكه شده تاختند و شهرهاي آن را سوختند و معابد آن را ويران كردند و ثروتي را كه در آن گرد شده بودند به باد دادند و بسياري از آثار هنري رال از بين بردند و مدت دو قرن ، به نام ((شاهان چوپان )) يا هيكسوسها ، بر اين سرزمين فرمان راندند . تمدن هاي باستاني  همچون سرزمين هاي حاصلخيزي در ميان شكارچيان وچوپانان جنگجو بوده است ؛  يعني ذر هر آن احتمال آن مير فته است كه با روي نگهبانان آن فرو ريزد و همه چيز نابود شود . چنين بوده است كه كاسي ها بابل را چپاول كردند  و طوايف گل يونان وروم را  در معرض تاخت و تاز خويش قرار دادند  وهونها به ايتاليا درآمدند ومغولان تاپكن راندند . ولي فاتهان نيز به نوبه خود  سير و فربه وخوشگذران شدند  واقتدار خود را از كف دادند  مصريان دامن همت به كمر زذند وبراي آزاد كردن  كشور خود از چنگ  غاصبان جنگ سختي كردند وهيكسوسها را بيرون راندند ؛  در اين هنگام سلسله هيجدهم تاسيس شد ؛ در اين دوره نيرومندي  وعظمت مصر به اندازه اي رسيد كه  پيش از آن هر گز چنان نبود .

  دوره امپراطوري :

 شايد هجوم ازمصر به واسطه خون جديدي كهبا خون مردم اين سرزمين آميخت سبب تجديد جواني آن شده باشد  وليدر عين حال دوره جديد آغاز يك مبارزه هزار ساله ميان  مصر و آسياي باختري به شمار ميرود تحو طمس اول نه تنها به تحكيمو نيرومند ساختن امپرا طوري جديد پرداخت  بلكه به اين بهانه كه مصر بايد بر اراضي آسياي باختري مسلط باشد  تا از تجاوز تازه اي جلو گيري شود ، بر سوريه تاخت وتمام اراضي واقع ميان ساحل مديترانه را به تصرف درآورد و از آنها باج وخراج گرفت  وبا غنيمت فراوان و افتخاراتي كه پيوسته از آدمكشي نصيب مي شودبه پايتخت خود طيوره باز گشت . چون سي سال از دوره سلطنت وي گذشت دختر خود حتشپسوت را به عنوان شريك در سلطنت بر تخت نشانيد . صلح وسلم خارجي راحفظ كرد. دوران كشورداري اين ملكه كه درصلح و صفا ودركمال حكمت فرمان  مي راند بيست ودو سال طول كشيد پس از ويتحوطمس سومجانشين او شد كه سراسر  سلطنتش به جنگهاي فراوان گذشت  مردم سوريه چنان پنداشتند كه وطمس بيست ودو ساله ناچارنمي تواند دولتي را كه پدرش تاسيس كرده بود نگاه دارد به همين جهت سر به طغيان برداشت . ولي تحوطمس سوم از پاي ننشست ودر سال اول سلطنت به سوريه لشكر كشيدو از راه قنطره وغزه باسر عت بيشاز سي كيلومتر در روز پيش راند وبا نيروهاي شورشيان درهار مجد ون(امروز جبل مجدون ) روبه روشد.پس از وي كشورگشاي ديگري به نام امنحوتپ دوم پادشاه شد وي بار ديگر ازد يخواهان سوريه را سركوب كرد وهفت تن از شاهان سرافكنده در پيشاپيش كشتي امپراطوري باخود به اسيري به شهر طيوه اورد وشش تن از ايشان را به دست خود در راه آمون قرباني كرد .

  تمدن و فرهنگ مصري

1- كشاو رزي:

 در پشت سر اين شاهان و ملكه ها پيادگان ناشنا خته طحنه شط رنج مي زيستند آنسوي كاخها و معابد واهرام كارگران شهرها و كشاورزان مزارع به سر مي بردند . همان گونه كه خوكها دانه را بادست وپاي خود مي كاشتند بوزينگان را نيز چنان آموخته بودند كه ميوه ها را ازدرختان بچينند همين نيل كه زمين راآبياري مي كرد هنگام پس نشستن در بركه ها ومردابها مقدارزيادي ماهي ذخيره مي كرد دامي كه هنگام روز براي صيد ماهي به كار مي رفت شبها از آن براي نگاهداري كشاورزان از شر گزش پشه استفاده مي شد . ولي بايد دانست كه بخشندگي نيل بهره كشاورز نبوده هر جريبي از آن بهره برداري كند. كشاورزان زندگي سخت محقري داشتند. بنابريك اصل اقتصادي كه با گذشت زمان مستقر شده بود باوي رفتار مي كرد يعني ((هرچه را قابل حمل ونقل بود )) ازوي مي گرفت.

 2- صناعت در مصر

رفته رفته در نتيجه كار كشاورزان محصول بيش هز احتياج فراهم ميشد به همين جهت قسمتي ازآنبه عنوان ذخيره براي كساني كه در صناعت و بازرگاني كار مي كردند باقي مي ماند . چون در مصر مواد معدني كم يافت مي شد اين گونه چيزها را از عر بستان وكشور هاي اطراف واردمي كردند. چون معادن در نقاط دور دست جاي داشت براي صاحبان سرمايه هاي خصوصي صرف نمي كرد كه به كار استخراج معادن بپردازند بههين جهت قرنهاي متوالي عمل استخراج معادن در انحصار دولت بود. آهن را از حبشه وارد مي كردند معادن طلا درطول ساحل خاوري نيل پراكنده بود ازآن گذشته اين فلز ها گرانبها را از خزانه همه ايالاتي كه در تحت فر مان مصر بودند به اين كشور مي آوردند. مردم مصر در دوره سلسله هاي نخستين راهساختن مفرغ رااز مخلوط كردن مس با قلع مي دانستند ودر اول كار سلاحهاي مانند شمشير و خود و زره ازآن مي ساختند بعدها با همين مفرغ به ساختن چرخ ارابه ء غلطكء اهرم قرقره ء چرخ خياطي  مته هاي كه سخت ترين سنگ ديوريت را سوراخ مي كرد وراه را براي مردم آزادبودند ازبندگان نيز قسمتي در ميان ايشان ديده مي شد. اهل هر صنعت طبقه خاصي تشكيل مي دادند همان گونه كه اكنون درهند نيز جنين است چنان مقرر بود كه پسران حرفه پدران را در پيش گيرند .جنگهاي بزرگ سبب آن بود كه هزاران اسير به چنگ بيفتند با اين اسيران مي توانستند املاك وسيع را آباد كنند وكارهاي مهندسي راترقي دهند .مهندسي درمصر از آنچه يونانيان و روميان مي شناختند  ونيز آنچه اروپا قبل از انقلاب صنعتي مي شناخت بسيار برتر وبالاتر بود تنها عصر ما بر آن تفوق دارد وشايد دراين نكته نيز به خطا رفته باشيم. به عنوان مثال سنوسرت سوم ديواري به طول چهل وسه كيلومتردوردرياچه موريس كشيد كه آب ناحه فيوم را در آن ذخي ره كند با اين كار ده هزار هكتارزمين باتلاقي راقابل كشت كردچه با اين مخزن آبي كه ساخته بود توانست وسيله آبياري اراضي را فراهم سازد. در مصر هنوز سكه در معاملات رواج نيافته بودبه همين جهت همه چيز حتي حقوق كار مندان بزرگ به صورت جنس يا دانه بارونان يا خمير وآبجو ومانند آن پر داخت مي شد. ماليات نيز جنسي بود وخزانه هاي شاهي به جاي آنكه گنجينه سيم وزر باشد به صورت انبارهاي بزرگي بود كه هزاران گونه كالا- از محصولات مزارع ياچيزهاي دست ساخت- در آنها نگه داري مي شد اعتبار بازگاني موجود بود واغلب اوقات حواله يا سند جانشين مبادله جنس به جنس مشد. در همه جا منشيهايي وجود داشتند كه با تنظيم اسناد قانوني و كارهاي حسابداري ورسيد گي به مسائل مالي سبب سرعت معا ملات بازگاني مي شد.

  3- دولت

شاهان و اشراف شهرستانها  بااستفاده ازاين منشيها نظم وتسلط قانون را در مملكت محفوظ نگاه مي داشتند . بعضي از لوحهاي قديمي منشيهايي را نشان مدهد كه مشغول سر شماري هستند وحساب ماليت بر در آمدي رامكنند كه به خزانه وارد مي شود يا حساب بالا آمدن آب نيل را مي كنندتا از محصول پيش بيني نمايند وتخميني از درآمد دولت براي سال آينده بزنند وسهم هريك از دستگاها راازاين درآمد تعيين كنند اين منشيها بر امور صناعت وبازرگاني نيز نظارت داشتند وباهمين كار در آغاز تاريخ توانستند طر ح يك سازمان اقتصادي را بريزند كه در زير رهبري دولت وحكومت باشد.قوانين مدني وجنايي بسيار ترقي كرده بود از زمان سلسله پنجم براي مالكيت خصوصي وتقسيم ارث قوانين مفصل ودقيقي وجود داشت. مردم در آن زمان نيز مانند امروز همه دربرابر قانون بايكديگر مساوي باشند. قديمي ترين سند قانوني جهان كه اكنون در موزه بريتانيا نگاه داري مي شود اظهار نامه اي است كه در باره قضيه اي از قضاياي پيچيده ارث به محكمه تسليم شدهاست.قضات از طفين دعوي مي خواستند كه مرافه واستدلال به صورت نطق وخطابه نباشدبلكه طرفين بايد هرچه را مي خواهند بگويند به صورت كتبي به محكمه تقديم كنند كه البته بر محاكمات شفاهي زمان ما تر جيح داشته است. جزاي سوگند دروغ كشتن بود. گاهي متهم و مجرم را شكنجه مي دادندتا به حق اعتراف كند. زدن با چوب از كيفرهاي رايج بود وپارهاي از اوقات گوش يا بيني يا زبان يا دست تبهكار را مي بريدند . حكومت مصر از لحاظ سازمان بسيار خوب اداره مي شدو دوام آن از هر حكومت ديگر ي در تاريخ بيشتر بوده است. رئيس اداري مملكت وزيري بود كه در آن واحد كار نخست وزير و رئيس دادگستري و خزانه -دار را داشت  و آخرين پناهگاه براي متداعيان به شمار مي رفت وهيچ كس جز فرعون بر او دراين سمت برتري نداشت.فرعون خود عنوان ديوان عالي كشور راداشت واگ شكايت كننده از هزينه گزاف باكي نداشت هر دعوايي ممكن بود با واجد بودن خصو صياتي در نزد شاه مطرح شود.

 4-اخلاق:

دولت مصر در بسياري از چيز ها حتي زنا با محا رم به دولت ناپلئون شباهت داشت. شاه اغلب خواهر وگاه دختر خود را به همسري خويش اختيار مي كرد به اين بهانه كه خون خاندان سلطنتي را پاك وپاكيزه نگاه دارد. به همين جهت عادت همسري با خواهران ازشاه به همه طبقات مردم سرايت كرد در قرن دوم ميلادي دوسوم ساكنان آرسينو ئه از اين قاعده پيروي مي كردند. در شعرمصري قديم كلمات((برادر)) و((خواهر)) همان معني ((عاشق))و ((معشوق)) زمان مارا داشته است. فرعون علاوه بر خواهر خود زنان ديگري نيز داشته است كه از ميان اسيران جنگي بر مي گزيده يا بزركان مملكت يا شاهزادگان بيگانه به او هديه مي كرده اند. پاره اي از اعيان مملكت در اين كار از فرعون تقليد مي كرده اند .البته هرگز نمي توانستند در اين باره به درجه شاه برسند چه ناچار بايستي در مراعات اصول جاري اخلاقي سرمايه و درآمد مالي خويش را از نظر دور نداشته باشند. ولي توده مردم مانند همه افرادملتهاي ديگر كه در آمد متوسطي دارند به يك زن قناعت مي ورزيدند . ظاهرا چنان به نظر مي رسد كه زندگي خانوادگي منظم بوده و از لحاظ اخلاقي وحدود تسلط افراد خانواده با آنچه در ميان ملل متمدن اين زمان وجود دارد اختلافي نداشته است. وضع اجتماعي زن در آن زمان از وضعي كه زنان بسياري از ملتها در زمان حاضر دارند بالاتر بوده است. نقشهاي كه از آن زمانهاي باستاني بر جاي مانده زنان را به صورتي نشان مي دهد كه آزادانه در ميان مردم مي خورند و مي آشامند ودر كوچه وبازار بي آنكه كسي نگهبان ايشان باشد يا سلاحي در دست داشته باشند در پي كار خويش مروند وبا آزادي كامل به كارهاي صنعتي وبازرگاني مي پر دازند. سياحان يوناني كه عادت داشته اند بر زنان خود سخت بگيرند از مشاهده اين آزادي زنان در مصر تعجب كرده ومردان مصري را كه در تحت تسلط زنان خويش بسر مي بردند استهزا كرده اند .شايد اين منزلت عاليي كه در مصر براي زنان بود از اين پيداشده كه كه در آن سرزمين تسلط زن يا مادر شاهي بر تسلط مرد يا پدر شاهي غالب بوده است. گواه بر اين مطلب آناست كه نه تنها زن در خانه بزرگي كامل داشته بلكه تمام اراضي كشاورزي به زنان منتقل مي شد .سبب زناشوئي با خواهر آن نبوده است كه برادر از عشق خواهر بي تاب مي شده بلكه مردان مي خواسته اند بهر اين ترتيب از ميراث خانواده كه از مادر به خواهر انتقال مي يافته بهره -بر داري كنند ونمي خواسته اند كه اين ثروت به چنگ بيگانگان بيفتد . حتي در مسئله نامزدي واظهار عشق وزناشوئي حق تقدم با زن بوده است گواه بر اين غزلها ونامه هاي عاشقانه بازمانده از آن زمان است كه بيشتر از طرف زن به مرد خطاب شده وزن از مرد مي خواسته است تا زمان ومكاني رابراي ملاقاتمعين كند يااز او باكمال صراحت خواستگار يمي كرده وطالب همسري مي  شده است .در يكي از نامه ها چنين آمده است ((اي دوست زيباي من من خواستار آنم كه همسر تو باشم  وكدبانو وصاحب اختيار همه املاك تو باشم .)) به همين جهت كه حجب وحيا كه البته نبايد باوفاداري اشتباه شود در نزد مصريان فراوان نبودهوازمسائل جنسيچ باچنان صراحتي سخن مي گفته اند كه امروزه هرگز چنان سخني نمي گوييم.

 5- آداب وعادات:

چون شخصي بخواهد در پيش خود صورتي از اخلاق شخصي و سجايايمصريان قديم بسازد به اين نكته متوجه مي شود هماهنگ ساختن آنچه از ادبيات مصر به دست مي آيدبا آنچه در زندگي واقعي روزانه جريان داشته امر بسيار دشواري است. حتي يكي از شاعران زمان به هموطنان خود چنين نصيحتي مي كند: به آنكس كه مزرعه نداردنان بدهء ونام نيكي براي خود باقي گذاركه پيوسته بر قرار بماند غالبا بزرگان به فرزندان خود درزهاي گرانبهايي مي دادند. افلاطون مرد آتن را به دور انديشي و مردم مصر رابه ملپرستي توصيف كرده شايد در اين توصيف تعصب ملي دخالت داشته است ملي اگر گفته شود مصريان مردمي مسحور عظمت و فريفته بناهاي بزرگ بودند وباكمال جديت درگرد آوردن مال مي كوشيد ندوحتي در خرافات فراواني كه در باره جهان ديگر به آنها معتقد بودند مردمي علمي بشمار مي رفتند. ازهمه ملتها ي گذشته در حفظ ونگاهداري آثار وعقايد قديم خود محافظه كارتر يودند هرچه تغيير مي كردند باز بر همان حال خود باقي مي ماندند. آنچه از نقاشيهاومجسمه ها مي توان استنباط كرد اين است كه مردم مصر نيرومند و شانه فراخ وكمر باريك ستبلب بوده اند وچون پيوسته پابرهنه راه مي رفتند كف پايشان پهن بوده است. پوست آن مردم در هنگام تولد سفيدرنگ بوده((واين نشان مي دهدكه از نژاد آسيايي بوده اند نه از نژاد آفريقايي)) ملي به محض آنكه آفتاب سوزاني به مصريان مي رسيده به رنگ گندمي در مي آمده اند. بنابر وسايلي كه در اختيار داشتند نقيص وزشتيهاي طبيعي را با وسايل آرايش وبزك از ميان مي بردند. گونه ها و لبهاي خود را غازه سرخ مي كردند وبه ناخنهاي خويش رنگ مي زدند و گيسوان ودست  وپارا روغنماي مي كردند حتي درمجسمه ها نيز زنان مصري سرمه كشيده ديده مي شدند .هر دو جنس مرد وزن علاقه به زر وزيور داشتند وگردن و سينه وبازو ومچ دست و مچ پا را با جواهرات مي آراستند . در آن هنگام كه آسايش ورفاه فراواني درمملكت زياد شد خود آرايي با جواهات چيزي بود كه هر مصري در پي آن بر مي خاست وديگر ا ز اختصاصات طبقات ثروت مند به شمار نمي رفت.

 6- ادبيات :

بيشتر آنچه از ادبيات مصري قديم برجاي مانده به خط (( مقدس )) نوشته شده وآنچه باقي  مانده چندان فراون نيست وتنها از روي همين است كه نسبت به ادبيات باستاني مصر حكم كنيم . قسمت عمده ادبيات باستاني مصر ادبيات ديني است  وقديميترين قصايد مصري  هما ن سودهاي ديني است كه به نام ((متنهاي اهرام)) ناميده مي شوند. شكل اين اشعار قدميترين شكلي است كه شناخته شده وعبارت است از آن است كه يك معنا را به عبارتهاي مختلف بيان كنند شعراي عبراني اين راه ورسم را از مصريان و بابليان گرفته و در (( مزامير)) جاوداني ساخته اند. در دوره انتقال از سلطنت قديم به سلطنت ميانه رفته رفته ادبيات مصري رنگ دنيايي و((ناپاك)) را پيدا كرده است. از آن زمان غزليات واشعار عاشقانه زيبا وفراون به دست است ولي در بيشتر آنها سخن از عشق ميان خواه وبراد ر مي رود به همين جهت است كه به گوش شنونده ناخوشايند مي آيد واز شنيدن آن ناراحت مي شود. عنوان يكي از مجموعه ها چنين است (( آوازهاي زيباي شادبخشي كه خواهرت ومحبوبه دلت كه در كشتزارها راه مي رود خونده.)) بر روي صدفي كه از سلسله نوزدهم يا بيستم باقي مانده از تارهاي كهن عشق نواي تازهاي به اين صورت بيرون آمده است : عشق محبوبه من بر ساحل رود در جست وخيز است نهنگي در سايه كمين كرده است ولي من به آب داخل مي شوم واز موج نمي هراسم. شجاعت ونيروي من بر نهر مي چربد جه عشق او به من نيرو بخشيده است.محبوبه براي من همچون كتاب دعا وطلسمي است. در آن هنگام كه آمدن معشوقه را مي بينم دلم شاد مشود...مصريان اين نكته رانيك آگاه بوده اند كه موسيقي واحساسات دو ركن اساسي شعر است وچون نغمه موسيقي وعاطفانه واحساس پيدا مي شده ديگر صورت خارجي شعر هرگز براي آنها اهميت نداشته است. دوري زمان ادبيات باستاني مصر از ما سبب آن است كه بتوانيم تنوع وتغييري را كه با گذشت زمان در آن پيدا شده درك كنيم همان گونه تشخيص اخلاقي فرد ي ميان ملتهايي كه با آنها آشنايي نداريم براي ما دشوار است و از در آن عاجزيم .با وجود اين باي دانست كه ادبيات مصري در ظمن تطور وتكام دور ودرازخود .نهضتها وتغيير شكلهايي داشته است كه از آنچه ادبيات اروپايي گذشت دست كمي ندارد.

 7- هنرمصري:

 بزترين عامل تمدن مصري قديم همان عامل وعنصر هنر است. در اين سرزمين در زماني كه بايد گفت تازه تمدن آغاز شده مي شده هنر نيرومند ورسيده اي را مشاهده مي كنيم كه بر هنر تمام ملتها برتري دارد وجز هنر يونان هيچ هنرديگري به پايه آن نرسيده است. معماري باشكوه ترين هنر هاي باستاني است چه در آن مراعات دوام وعظمت ودر عين حال زيبايي و كارآمدي شده واين عناصر بخوبي با يكديگر هماهنگ در آمده است. هنر از كار ساده آراستن گوهرها ونقش كردن ديوارهاي خارجي خانه ها آغاز كرده است. بيشتر خانه ها را با خشت مي ساختند ودر بعضي از جاهاي آن كارهاي ساده چوبي ديده مي شود وسقف آن را از چوب نخل كه نرم وبا مقاومت است تهيه مي كر دند.كف اتاقهارا با گليم مفرش مي كردند. مردم بيش از آنكه بر روي صندلي وچها پايه بنشينند  بر روي فرش زندگي مي كردند. مصريان قديم مانند ژاپنيان امروز هنگام صرف غذا در كنار ميزهايي به بلندي پانزده سانتيمتر چهارزانو بر روي زمين منشستند وبادست غذامي خوردند.مصريان قديم در حجار ي ومجسمه سازي نيز بزرگتر وبرتراز ديگران بوده اند. درآغاز تاريخ خود مجسمه ابوالهل راساختند كه نماينده صفات ابديت فرعوني از فراعنه- شايد خفرع-بوده است. اين مجسمه علاوه بر آنكه نماينده قوت وبزرگي است خصال وشخصيت رانيز نمايش مي دهد. درتاريخ مجسمه سازي هيچ چيز زيباتر از مجسمه خفرع نيست كه از سنگ ديوريت تراشيده شده واكنون در موزه قاهره نگاهداري مي شود. اين مجسمه پنجاه قرن راپشت سر گذاشته  ودر ست وسالم به دست مصريان جديد افتاده است. اين پيكره كه از سخت ترين سنگها ساخته شده بهبهترين صورتي نيرومندي واقتدار وشهامت وفهم شاه رابراي ما مجسم مي سازد.دوران حكم راني حتشپسوت تحومطش و آمنحوتپ رامسسها رستاخيز دومي براي هنر درسواحل نيل حاصل شد. ثروتي كه از ثوريه تسخيرشده به مصر مي رسيد وبه كاخهاي فراعنه ومعابد سرازير مي شد از همين دوره راه براي پرورش وتغذيه هنر به كار مي افتلد. ساختن نقش برجسته حدفاصل ميان مجسمه سازي ونقاشي است.درمصر جزدردوره بطالسه ودر تحت تاثير يونان نقاشي هرگز به پايه يكهنر مستقل نرسيد بلكه هميشه ازآن به عنوان دستيارمعماري ومجسمه سازي وكنده كاري استفاده مي شد به اين معني كه كار  نقاش فقط آن بود هاست كه آنچه راقلم مجسمه ساز تراشيده رنگين گند.دين وصروت براي ايجاد هنر وپروراندن آن دست به دست يكديگرداده بودند همين دين در آن هنگام كه قدرت ونفوذ مصر ازميان رفت در برانداختن هنر مصري سهمي بسزا داشت.دين براي هنرمندان موضوع الهام ومحرك فكري فراهم مي آورد ولي آن اندازه قيد وبند به دست وپاي آنان مي گذاشت كه هنر ناچار بايستي پيوسته به معبد بستگي داشته باشد به همين جهت است كه چون دين خالص از ميان هنرمندان رخت بر بست هنرهايي كه با دين تغذيه مي شد نيز ازميان رفت . اين داستان اندوه ناكي است كه در هر مدنيتي كه روح آن از عقيده وايمان ريشه مي گيرد تكرار مي شود وبندرت اتفاق مي افتد كه اين روح پس از پيدايش فلسفه از جا نرود.

 8- دين:

دين در مصربالاي همه چيز وپايين همه چيز بود. دين در هر يك از مراحل وبه هر شكل از اشكال آن از توتم تا فلسفه الهي وعلم لاهوت در آن سر زمين وجود داشت. واثر آن در ادبيات وشكل حكومت وهنر وهر چيز ديگر جز اخلاق آشكار بود . جز سرزمين هاي روم وهنددرهچ جاي ديگر جهان به اندازه مصرخدايان متعددوجود نداشت.فردمصري مي گفت كه آغاز آفرينشاز آسمانشده اين آسمان ورود نيل پيوسته بزرگترين رب النو ع اوبشمارمي رفت. ماه يكي از خدايان وشايد كهنه ترين خدايي بود كه در مصر مورد پرستش بود ولي در مراسم ديني رسمي خورشيد عنوان بزرگترين خداراداشت .خورشيد را گاهي به نام خداي برين ((رع)) مي پرستيده اند وآن پدر درخشنده ايي  مي دانستند كه ما در زمين را با شعاعهاي نافذ نور وحرارت خويش باردار ساخته استگاهي نيز خورشيد را همچون گوسله مقدسي تصور مي كردند كه در هر بار ولادتش تجديد مي شد وبا جلال تمام برروي كشتي فلكي صفحه آسمان را طي مي كند وهمان گونه كه مرد سال خورده به طرف گور خويش سرازير مي شد اونيزبه طرف مغرب سرازير مي شد.مصريلن قديم بزنر وگاونر رابه شكل خاصي تقديس مي كردند و آنهارارمز ونماينده نيروي  جنسي خلاق مي دانستند.درپايان كار خدايان رنگ آدمي پيداكردنداگر صحيحتر گفته شود انسانها به شكل خدايان در آمدند. اين خدايان بشري مصري مانند خدايان يوناني چيزي جز مردان وزنان بر جسته -اي نبودندكه اندام درشت پهلواني داشتند ولي همه آنان بااستخوان وعظله وگوشت وخون آفريده شده بودند گرسنه مي شدند وخوراك مي خوردند تشنه مي شدند وآب مي نوشيدند عشق مي ورزيدند وزناشويي مي كردند دچار خشم وغضب مي شدند ومي كشتند ودر آخر كار به سا لخوردگي مي رسيدند واز جهان مي رفتند. اين خدايان -يعني رع وآمون واوزيريس بزرگترين رب النوعهاي مصري بودند. باگذشت زمان رع وآمون وخداي ديگري به نام پتاح درهم آميخته شد وبه صورت سه مظهر ياتجلي خداي يگانه اي در آمد كه هرسه رافرامي گرفت.مهمترين صفت مشخصه دين مصري اهميتي بودكه در آن به انديشه خلود داده مي شد.مصريان راعقيده بر آن بود كه اوزيريس نيل دوباره زنده مي شود وهمه گياهان پس از مرگ زندگي را از سر مي گيرند انسان نيز مي تواند بعد از مردن دوباره به زندگي باز گردد. اين كه جسد مردگان درخاك خشك مدتهاي دراز صحيح وسالم مي ماند ازعواملي است كه عقيده خلود راهزاران سال درمصر باقي نگاه داشته است. باوجوداين بايد دانست كه دين مصري چندان توجهي به اخلاق نداشته است كاهناني كه همه وقتشان مصرف فروختن افسون وخواندن عزايم وپرداختن به آداب سحر وجادو مي شد وقت آن را پيدا نمي كردند كه اصول اخلاقي را به مردم بياموزند.خود خدايان براي آزردن يكديگر از سحر وجادو وافسون مدد مي گرفتند. ادبيات مصر قديم پرازنام جادوگراني است كه باگفتن يك كلمه درياچه اي رامي خشكانيده يا دست وپاي جداشده- اي را به بدن مي چسبانيده يامردگان رادوباره به رندگي باز مي گردانيدند. هرشاه جادوگران خاصي داشت كه به او كمك و راهنمايي مي كردند مردم چنان معتقد بودند كه فرعون را نيرويي جادواي است كه باآن مي تواند از آسمان باران فرود آورد ياسبب فيضان رودنيل شود.

  9- شاه زنديق:

درسال 1380 ق م ء آمنحوتپ سوم جانشين تحوطمش سوم پس از يك دوره زندگي سراسر جلال وخوشي ازدنيا رفت وپسرش آمنحوتپ چهارم به جاي وي بر تخت نشست سرنوشت وي چنان بود كه بعدها به نام اخناتون ناميده شد. به محض آنكه به شاهي رسيد سخت به مخالفت با دين آمون وكاهناني كه به راه او مي رفتند وآداب و شعاير او را بر پا مي داشتند بر خاست. اين شاه باكمال شجاعت اعلام كرد كه همه خدايان وآداب وشعايري كه در اين دين است وبت پرستانه است وجهان راجز خداي يگانه نيست كه همان آتون است.اخناتون مانند اكبرشاه كه سي قرن پس از وي درهند پيداشد چنان مي پنداشت كه خدايي بالاتر از همه درخورشيداست كه سرچشمه روشني وزندگي بر روي زمين است .ما اين مطلب رانمي دانيم كه اخناتون نظريه خداي يگانه خود را ازسرزمين شام گرفته يا اينكه آتون صورت ديگري از آمون بوده است.اين خداي تازه هر اصل ومنشايي كه داشته چنان بوده است كه دل شاه را از خوشي وشادي لبريز مي ساخت به همين جهت نام نخستين خود آمنحوتپ را كه در آن كلمه آمون وجود داشت برگرداند وخودرا به نام اخناتون يعني (( آتونراضي است )) ناميد.يكي از بدبختيهاي بزرگ تاريخ اين است كه اخناتون پس از آنكه به روئياي بزرگ خود يعني روئياي وحدانيت كلي جامه عمل پوشانيد به آن خرسند نشد كه صفات جديد دين جديد آهسته آهسته دردلهاي مردم رخنه كند چون از ادراك حقيقتي كه وي به آن ايمان آورده بود واقعيت خارجي ناتوان بود چنان پنداشت كه هردين وهر عبادتي جزدين وعبادت او گمراهي وضلالي است كه قابل تحمل نيست. به همين جهت ناگهان فرمان داد كه نام همه خدايان جز نام آتون را از نوشته ها ونقاشيهاي عمومي مصري بزدايند هرديني جز دين خود رانامشروع وحرام شمرد ودستور دادكه همه پرستشگاههاي قديمي بسته شود. به عنوان اينكه شهر طيوه شهر نجسي است از آن بيرون رفت وبراي خود پايتخت تازه زيبايي به نام اخناتون بنانهاد.اگر اخناتون عقل كاملتر وپخته تري مي داشت در مي يافت كه آنچه به مردم پيشنهاد مي كند تا از يك شهرك وهمي كه در احتياجات وعادات آنان ريشه دوانيده دست بردارند وبه يگانه پرستي طبيعتي كه در آن تخيل تابع عقل است توجه كنند كاري است كه ممكن نيست در مدت كوتاهيصورت پذيرد اگر چنين بود دركارخود درنگ مي كرد وانتقال از يك مرحله به مرحله ديگر راتدريجي قرار مي داد.اخناتون با يك ضربه هم طبقه توانگر وتواناي كاهنان را از قدرت انداخت وخشم آنان را برانگيخت وهم پرستش خدايان را كه درنتيجه اعتقاد وسلطنت طولاني بر مردم مصرعزيز بود حرام كرد.دراين گير ودار خبرهاي بدي از سوريه مي رسيد كه عيش شاه را منغص مي كرد. جنگجويان برسرزمينها تابع مصردرخاور نزديك تخته بودند وفرمانداراني كه مصر معين كرده بود پيوسته درخواست كمك فوري مي كردند. اخناتون در اين باره ترديد داشت چه اطمينان كامل نداشت كه حق كشور گشايي مصربتواند سبب آن باشد كه وي اين استانها را به ميدانهاي جنگ دور بفرستد وبراي دفاع از امري كه در باره آن اطمينان ندارد آنان رابه كشتن دهد. خزانه مصر كه مدت يك قرن بر مالياتهاييكه از خارج مي آمد تكيه داشت خالي ماند مالياتهاي داخلي نيز به حداقل كاهش يافت كار در معدن طلامتوقف شد بي نظمي وپريشاني در همه دستگاههاي اداري داخلي راه يافت . اخناتون درجهاني كه چندي پيش خود را شاه مي پنداشت بيچيز وبي ياور ماند . آتش انقلاب در همه مستعمرات مصر افروختن گرفت وهمه نيروهاي مصري برضداو دست به دست يكديگر دادندوانتظار سقوط اورا مي كشيدند.در آن هنگام كه به سال 1362 ق م ازدنيارفت بيش از سي سال نداشت وچون دريافته بود كه از شاهي وفرمانروايي ناتوان است وملت شايستهاي ندارد دلشكسته چشم از اين جهان فروبست.

10- انحطاط وانقراض مصر:

 دو سال پس از مرگ اخناتون ، داماد وي ( توت عنخ آمون ) كه طرفدار و محبوب كاهنان بود عوض كرد ؛ دوباره پايتخت را به طيوه باز گردانيد ، با اولياي معابد سازش كرد ، بازگشت به خدايان كهن را به مردم اعلام كرد ـ همه از اين خبر شاد و شكفته شدند . كلمات آتون و اخناتون از همه آثار زدوده شد و همه چيز به ترتيب سابق خود بازگشت.پس از وي آخرين فرعون مصر ، رامسس دوم ، كه شخصيت افسانهاي دارد به تخت شاهي نشست ـ تاريخ ازكمتر پادشاهي به شگفت انگيزي او ياد مي كند . وي زيبا رو و شجاع بود و چون به شكل كودكانه اي از اين شجاعت خود استفاده مي كرد ، محاسن او بيشتر جلوه گر مي شد تلاشهاي آميخته به كاميابي وي ، كه هرگز از ياد آوري آنها خسته نمي شد ، به هيچ چيز بيشتر از ماجراهاي عشقي وي شباهت نداشت .بعضي چنان عقيده دارند كه رامسس دوم همان فرعون معاصرباموسي است . در تمام مصر هيچ نيروي بشري ، جز نيروي كاهنان ، بر وي برتري نداشت ، در آن سرزمين نيز مثل هر جاي ديگري در تاريخ ، كشمكش پايان نا پذير ميان دولت و متوليان معابد جريان داشت .در دوران شاهي آخرين شاه سلسله رامسسي به دليل ترس شاه از كاهنان ، كاهن اعظم آمون تخت شاهي را غصب كرد و تسلط و قدرت عالي مملكت  آشكارا به دست وي افتاد ؛ امپراطوري مصر به صورت حكومت ديني راكدي در آمد كه در آن توجه به خرافات رونق بيشتري گرفت .شايد در آن هنگام كه آسيا دوباره ثروتمند شود و مصر به صورت انبار نيمه راه بازرگاني جهاني در آيد ، دوباره بتواند عظمت از دست رفته خود را باز يابد . ولي هيچ كس نمي داند كه فردا چه پيش خواهد آمد، و و آنچه امروز مسلم است حالت انحطاطي است كه در مصر وجود دارد . ولي اين را بايد گفت كه شنهاي روان ، از مصر باستاني تنها جسد آن را ويران كرده اند و روح آن ، به صورت ميراثي از معرفت و يادگارهاي عالي در نوع بشر ، پيوسته باقي خواهد ماند . كافي است كه به ياد آوريم پيشرفتهاي نخستين ، در كشاورزي و استخراج معادن و صناعت و مهندسي ، از لحاظ پيشرفت هنر خط نويسي ، نخستين منادي عدالت اجتماعي و نخستين مبلغ تكگاني و يكتاپرستي و نخستين مقاله نويس در فلسفه اخلاق ، همگي از سرزمين مصر است .  اين فصل از : تاريخ تمدن ( مشرق زمين : گاهواره تمدن ) ـ نويسنده : ويل دورانت ـــمترجمان : احمد آرام ، ع ، پاشايي ، امير حسين آريان پور ـ چاپ اول ـ جلد اول

    (فهرست راهنما )

    آدونيس : خداي يوناني

   آكد : يكي از شهرهاي سومر

   آمون : خداي بزرگ مصريان

   آ منمحت : پادشاه مصر

    آمنحوتپ : مجسمه ساز و معمار مصري

   اكباتان : يعني محل تلاقي چند راه

   اخناتون : شهر افق آتون

   اژدهاك : آخرين پادشاه ماد

   آوروكاژينا : شاه لاگاش

    انشان : از ولايات چهار محال و بختياري

   امرس : از مورخان يوناني 

   بختصر : شاه بابل

   پاتسي : شاهان سومري

   پارمنيون : سردار مقدوني

   پرسپوليس : تخت جمشيد ، پايتخت داريوش

   تر يانوس : امپراطور روم

   تحوطمس اول : از خدايان بابل

   تحوطمس : مجسمه ساز مصري

    جالوت : پهلوان فلسطيني

    حزقيال : يكي از پيامبران بني اسراعيل

    حموربي : پادشاه بابل

    حتشپسوت : ملكه مصري

    خوفو : پادشاه مصر 

   فرع : پادشاه مصر

   ديااكو : اولين پادشاه ماد

   دينگيرادامو : شاعر سومري

    داوود : شاه عبرانيان قديم

    رامسس دوم : پادشاه مصر

   سرزمين گل : سرزميني قديمي در اروپا

   سقاره : دهكده اي در مصر

   سالاميس : جزيره اي در يونان 

   سارديس : پايتخت ليدي

   ساتراپ نشين : نام ايالات قديم ايران

   سليمان : شاه عبرانيان قديم

   شوش : پايتخت ايلام

   صور و صيدا : از شهرهاي فلسطين

   كيش : يكي از شهرهاي سومر

   كنعان : سرزميني مطابق فلسطين قديم

   گوگمل : شهري در فاصله صد كيلومتري اردبيل

   لاگاش : شهر قديم سومري

   لوگال ـ زاگيري : شاه سومر

   ممفيس : شهر قديمي مصر

   هووخشتره : پادشاه مادها

   هار ـ مجدون : كه امروز جبل نام دارد

   هيكسوسها : مهاجمان سامي حاكم بر مصر

    يوشيا : شاه يهود

 

 
نویسنده:
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 توت انخ آمون
 خط ميخي
 A.A.B/ كاربرد آمار در باستان شناسي
 A.A.B/ بررسي و مطالعه ساختاري گل نوشته هاي خط ميخي هفت تپه خوزستان
 A.A.F/ معرفي پايگاه هاي اطلاع رساني رشته باستان شناسي (مرحله اول – مقدماتي)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد