صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
ماشین ایرانی
elham_fitnees_cool
فروشگاه رایکا
فروشگاه رایکا
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
پس نگري از آينده به امروز
تعداد بازدید : 727
 
 


در حوزه مطالعات آينده انديشي مي توان گفت که ابزارها و روش هاي پيش بيني که به "پارادايم اکتشافي" تعلق دارند به خوبي توسعه يافته و رواج پيدا کرده اند. اما در مقابل توجه به ابزارها و روش هائي که نمايانگر و مشوق "پارادايم هنجاري" و "آينده پژوهي انتقادي" باشند کمررنگ تر است. روش "پس نگري از آينده به امروز" از جمله اين روش هاست. سودمندي رويکردهاي مبتني بر پارادايم اکتشافي و تلاش براي پيش بيني دقيق آينده در مواجهه با مشکلات بزرگ اجتماعي پيچيده و از همه مهم تر موضوع "توسعه پايدار" به چالش کشيده مي شود. از آنجا که در روش هاي پيش بيني اهميت زيادي به "روندها" داده مي شود، احتمال ارائه راه حل هائي که مخالف روندهاي جاري باشند بسيار ناچيز است. در حالي که در افق هاي بلند مدت ظهور ناپيوستگي ها محتمل بوده و حتي شايد در بعضي مواقع عمدا کاري کرد که روندهاي جاري به سمت آينده مختل و جابجا شوند. در چنين شرايطي است که سودمندي روش پس نگري از آينده به امروز آشکار مي شود.

اصطلاح "تحليل با نگاه به عقب" را نخستين بار "آموري لاوينز" به کار برد. وي که عضو هيات مشاوران "شوراي آمريکائي انرژي تجديد پذير" است، هنگام بررسي مدل هاي عرضه و تقاضاي صنعت برق از اين تحليل به عنوان يک جايگزين براي روش هاي سنتي برنامه ريزي نام برد. پس از او "جان رابينسون"، استاد دانشگاه بريتيش کلمبيا در کانادا، مقاله اي در ژورنال "سياست انرژي" در سال 1982 تحت عنوان "پس نگري از آينده به امروز انرژي: روشي پيشنهادي براي تحليل سياست" چاپ کرد و ايده آموري لاوينز را بيشتر توسعه داد. هر دوي آنها در واقع مي خواستند نشان دهند تقاضاي آينده انرژي تابعي از تصميم هاي سياستي امروز است و چه بهتر آنکه با تصور آينده هاي مطلوب و تلاش در جهت تحقق آنها از رخداد آينده هاي نامطلوب و محتمل جلوگيري شود.

"کارل هنريک دربورگ" از جمله مشهورترين آينده پژوهان سوئدي است که علاقه خاصي به
پارادايم هنجاري و همچنين روش پس نگري از آينده به امروز دارد. وي که سابقه حضور در
گروه تحقيقاتي استراتژي هاي زيست محيطي دانشگاه استکهلم و موسسه سلطنتي فنآوري در استکهلم، و همچنين آژانس تحقيقات دفاعي سوئد را دارد در مقاله اي تحت عنوان "اساس پس نگري از آينده به امروز" در ژورنال "آينده انديشي" به تفصيل درباره اين روش و مباني فلسفي آن توضيح مي دهد.

به نظر دربورگ انتخاب بين پيش بيني يا پس نگري از آينده به امروز صرفا ناشي از سهولت
يا راحتي يکي از اين دو نيست بلکه هر يک از آنها از ديدگاه هاي کامل متمايزي درباره
چگونگي و درستي توصيف علمي در علوم انساني و اجتماعي نشات مي گيرند. علاوه بر
اين ماهيت مشکل يا مساله مدنظر در کاربرد هر يک از اين دو روش تاثير گذار است.
 

پس نگري از آينده به امروز معمولا درباره موضوعات بسيار پيچيده و افق هاي درازمدت بکار
مي رود که در آنها ابعاد مختلف و متعدد اجتماعي و نيز نوآوري فنآورانه و تغيير و تحول حضور موثر دارند. در واقع موضوع و کانون تمرکز بايد يک مشکل اجتماعي بسيار گسترده و با اهميت فراوان و تاثير گذاري زياد باشد، مثلا موضوع حمل و نقل و تاثيرات درازمدت آن بر کيفيت محيط زيست.

در افق درازمدت پتانسيل انسان ها براي تاثير گذاري و هدايت رخدادها به سمت جهت يا جهت هاي مطلوب نسبتا زياد است. اما درک و برداشت افراد درباره آنچه که شدني يا ممکن است مي تواند سد يا مانعي بزرگي براي تغيير و تحول باشد. به طور کلي سناريو هائي که در يک پروژه پس نگري از آينده به امروز توسعه مي يابند به گسترش فضاي گزينه ها، راهکارها و راه حل ها کمک مي کنند.

 

مشخصات عمومي موضوعات مناسب براي پس نگري از آينده به امروز

به طور کلي هرگاه که يک مشکل بزرگ اجتماعي در کانون توجه قرار مي گيرد استفاده از
روش پس نگري از آينده به امروز توصيه مي شود. علاوه براين، مشخصات عمومي موضوعات مناسب براي پس نگري از آينده به امروز به شرح زير هستند:

زماني که مشکل مد نظر بسيار پيچيده است و بر بخش ها و سطوح مختلف جامعه تاثير
مي گذارد.

زماني که ضرورت يک تغيير اساسي و بزرگ احساس مي شود. يعني زماني که تغييرات
اندک و حاشيه اي درون نظم حاکم کافي نبوده و جوابگو نيستند.

زماني که روندهاي مسلط بخش مهمي از مشکل مد نظر را تشکيل داده اند. اين روندها
عموما سنگ بناي پيش بيني هستند.

زماني که مشکل مد نظر بيشتر به خاطر عوامل بيروني ظهور يافته است و نيروهاي بازار به تنهائي از عهده حل آن بر نمي آيد.

زماني که افق نگاه به آينده آنقدر طولاني است که بتوان قلمرو و فضاي لازم را براي انتخاب
هاي عمدي تاثير گذار در اختيار داشت.

بي ترديد بارزترين نمونه از مشکلاتي که با مشخصات عمومي فوق تناسب دارد بحث
"توسعه پايدار" و همچنين "عدالت اجتماعي" است.

اگرچه در حوزه آينده انديشي و آينده نگري هنوز رويکردهاي مبتني بر پارادايم پيش بيني
مسلط هستند اما در طي دهه هاي گذشته استفاده از روش هاي مبتني بر "سناريوها" به تدريج رو به افزايش است. يکي از منافع کاربرد سناريوها مواجهه و مقابله با "عدم قطعيت" است.

سوال مهمي که مطرح مي شود اين است که چه رابطه اي بين سناريو نگاري، پيش بيني، و پس نگري از آينده به امروز وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت که برخي از پروژه هاي سناريونگاري را مي توان در طبقه پيش بيني ها البته با ديدي بسيار گسترده تر قرار داد. در واقع بعضي سناريوها از زمان حال شروع شده و گام به گام و بر اساس استدلال منطقي به سمت آينده مي روند.

واضح است که پس نگري از آينده به امروز نيز نوعي سناريونگاري است اما همانطور که در بالا اشاره شد شايد بعضي سناريوها بيشتر بر پيش بيني تکيه داشته باشند. در نتيجه همه سناريوها لزوما يک پس نگري از آينده به امروز نيستند.

همچنين بايد تاکيد کرد که اگرچه در سناريونگاري تصاوير مختلفي از آينده ها تهيه مي شوند اما لزوما اين آينده هاي بديل منعکس کننده وضعيت ها و چشم اندازهاي مطلوب نيستند. به بيان ديگر سناريوها به گونه اي انتخاب و عرضه مي شوند که بر گستردگي امکان هاي آينده تاکيد شود صرف نظر از اينکه آيا اين امکان ها مطلوب هستند يا نه. از اين رو چنين سناريوهائي در طبقه پس نگري از آينده به امروز قرار نمي گيرند. علاوه براين، يک پروژه آينده پژوهي به شرطي پس نگري از آينده به امروز ناميده مي شود که به يک مشکل اجتماعي خاص پرداخته و براي آن راه حل پيشنهاد دهد.

 

روش يا رويکرد

جان رابينسون در مقاله "آينده انديشي زير شيشه: يک رسيد براي کساني که از پيش بيني متنفرند" پيشنهاد مي کند که براي انجام پس نگري از آينده به امروز بايد از دستور العملي متشکل از ? گام زير استفاده کرد:

گام اول: اهداف را تعيين کنيد
مقصود خود از تحليل را توصيف کنيد.
قلمرو زماني، فضائي، و اساسي تحليل را تعيين کنيد.
درباره تعداد و نوع سناريوها تصميم بگيريد.
 

گام دوم: اهداف عملياتي، محدوديت ها، و سطوح مطلوب
اهداف عملياتي، محدوديت ها، و سطوح مطلوب را براي تحليل سناريو وضع کنيد.
اهداف عملياتي، محدوديت ها، و سطوح مطلوب را براي متغيرهاي بيروني وضع کنيد.
 

گام سوم: سيستم کنوني را توصيف کنيد
کليات مصرف فيزيکي و فرآيندهاي توليد را تعيين کنيد.
 

گام چهارم: متغيرهاي بيروني را مشخص کنيد
توصيف متغيرهاي بيروني را توسعه دهيد.
ورودي هاي خارجي به تحليل سناريو را مشخص کنيد.
 

گام پنجم: تحليل سناريو را انجام دهيد
رويکرد توليد سناريو را انتخاب کنيد.
فرآيندهاي مصرف و توليد آينده را در نقاط پاياني و مياني تحليل کنيد.
سناريوها را تدوين کنيد.
براي تحقق سازگاري دروني بنابر ضرورت گام ها را تکرار کنيد.
 

گام ششم: تحليل تاثير را انجام دهيد
نتايج سناريو را تحکيم کنيد.
تاثيرات اجتماعي، اقتصادي، و زيست محيطي را تحليل کنيد.
نتايج دو گام پيشين را با گام دوم در بالا مقايسه کنيد.
 

گام هاي دوم، چهارم، و پنجم را آنقدر تکرار کنيد تا از سازگاري بين اهداف عملياتي و نتايج مطمئن شويد.

اما از سوي ديگر کارل دربورگ معتقد است که بايد از ديدگاهي گسترده تر و بنيادي تر به
پس نگري از آينده به امروز نگريسته شود و به جاي يک "روش خاص" آن را يک "رويکرد خاص"
دانست. وي مي افزايد که اساسا ويژگي متمايز پس نگري از آينده به امروز در ديدگاه و
پارادايم زيربنائي آن نهفته است. در واقع براي مقايسه بين دو رويکرد پيش بيني و پس
نگري از آينده به امروز بايد به موضوعات فلسفي مختلف و متعددي از جمله موارد زير توجه
کرد:

تمايز بين زمينه اکتشافي و زمينه توجيهي
آيا "غايت انگاري" يک حالت مشخص و متمايز ادراک است يا اينکه مي توان آن را به نگرش
علي و معلولي تقليل داد
نگرش جبري و پيش بيني پذيري درباره توسعه جامعه. بحث عدم قطعيت و عدم تعين به
اين پرسش ها مربوط مي شوند.

 

زمينه اکتشافي و زمينه توجيهي

در فلسفه علم بين زمينه اکتشافي و زمينه توجيهي تمايز قائل مي شود. در واقع در زمينه
اکتشافي گرفتن و اخذ ايده ها تنها چيزي است که اهميت دارد. اينکه شما چگونه به ايده
خاصي رسيده ايد آنچنان اهميتي ندارد. البته شايد از "روش" هاي متعددي مانند "طوفان فکري" يا "پانل متخصصان" استفاده شود ولي به هر حال تفکر درباره قوانين خاص يا توصيه روش هاي خاص براي افزايش خلاقيت بي معني است. چنين کاري حتي در مواردي نتيجه عکس دارد. در حالي که در زمينه توجيهي استفاده از ايده ها و اثبات اعتبار علمي نتايج حائز اهميت است. وجود قوانين و روش هاي رسمي موجب افزايش پايائي يافته هاي علمي مي شود. همچنين شفاف بودن يک ضرورت تلقي مي شود. در واقع محققان ديگر بايد بتوانند در ادامه مسير قبلي حرکت کنند و يافته هاي تحليلي يکديگر را ارزيابي کنند. بنابراين در زمينه توجيهي وجود روش هاي خوب جا افتاده و شفاف تعريف شده بسيار مهم است.

با توجه به تمايز اين دو زمينه بايد اذعان کرد که براي قضاوت درباره ارزش پس نگري از آينده به امروز تا حد زيادي بايد بر حسب زمينه اکتشافي به آن نگريسته شود و نه بر حسب زمينه توجيهي. پس نگري از آينده به امروز رويکردي است که شايد از طريق جابجائي کانون تمرکز بر آينده درازمدت و فاصله گيري از وضعيت و شرايط امروز موجب افزايش خلاقيت شود. از اين رو مي توان گفت که پس نگري از آينده به امروز لزوما به معني واقعي کلمه يک روش خاص نيست يا فقط به يک روش خاص انجام نمي شود. البته اعتبار و توجيه پذيري نهائي يک مطالعه پس نگري از آينده به امروز منوط به کاربرد روش هاي علمي يا همان زمينه توجيهي است. براي انتخاب اين روش ها بايد به روش هاي متعارف و رايج در رشته هاي علمي مرتبط رجوع کرد. از سوي ديگر تعيين اينکه کدام رشته علمي موضوعيت دارد خود تابعي است از ماهيت مساله و مشکل مد نظر.

 

اصل علي و معلولي در برابر اصل غايت انگاري: دو سنت مختلف در فلسفه علم

اصول علي و معلولي و غايت انگاري دو شکل متمايز از توضيح هستند که ريشه در فلسفه يونان دارند. هر يک از اين اصول در تاريخ فلسفه و علم هواداران خاص خود را داشته اند. اصل علي و معلولي و ايده روابط کارکردي مرتبط با آن از زمان نيوتن تا کنون در رشته فيزيک کامل مسلط بوده است. موفقيت چشمگير علم در طي ??? سال گذشته بسياري از دانش پژوهان جامعه را تحت تاثير قرار داده و از سوي ديگر موجب محبوبيت و جذابيت زياد اصول روشمند فيزيک شده است. حتي بعضي از فيلسوفان از جايگزيني و کاربرد اصل علي و معلولي به جاي اصل غايت انگاري در علوم اجتماعي حمايت مي کردند. البته عده اي نيز تاکيد مي کردند که واژه "علت" غير علمي است و در عوض واژه "قوانين کلي" را ترجيح مي دادند. در عصر کنوني دست بالا از آن اصل علي و معلولي است اما از دهه ???? به بعد برخي از فلسفه دانان علم در باب غايت انگاري به عنوان يک شکل ادراک و لاينفک از علوم اجتماعي آثاري از خود به جاي گذاشته اند. معمولا در بين آنها اصل علي و معلولي نيز از جايگاه مهمي برخوردار است.

به هر حال هواداران اصل علي و معلولي، قوانين کلي را به عنوان تنها اصل توضيح دهنده علمي پذيرفته و به تعبيري "وحدت روش علمي" را قبول دارند. بر طبق ايده وحدت روش علمي هر گونه توضيح علمي چه در علوم طبيعي و چه در علوم اجتماعي گزاره اي درباره علت و معلول هاست يا مي توان آن را به چنين نوع گزاره اي تقليل داد.

هواداران اصل علي و معلولي و قوانين کلي بر اين باورند که با چنين اصلي مي توان آنچه را که در گذشته رخ داده است توضيح داد و همچنين آنچه را که در آينده رخ خواهد داد با داشتن برخي شرايط اوليه پيش بيني کرد. به بيان ديگر اصل علي و معلولي در هر دو جهت گذشته و آينده کار مي کند.

اما مخالفان قوانين کلي معتقدند که در علوم اجتماعي توضيح و ادراک شکل ديگري نيز به خود مي گيرد. در واقع رفتار هدفمند انسان ها را نمي توان با رجوع به برخي قوانين کلي کاملا توضيح داد. برخي فليسوفان نيز تاکيد مي کنند که رفتار انسان ها کاملا جبري نيست. بر طبق اصل غايت انگاري مي توان رفتار را بواسطه مقاصدي که برپايه علائق و باورها استوارند توضيح داد. اگرچه در نگاه به گذشته رفتار عامل هاي انساني هوشمندانه به نظر مي رسد اما عموما نمي توان آن را پيش بيني کرد.

عده اي از فيلسوفان بيان مجدد توضيحات کاملا غايت انگارانه را بر حسب اصل علي و معلولي اصولا غير ممکن مي دانند. به هر حال با توجه به وضعيت کنوني دانش بشري تشخيص کليات چگونگي ارتباط بين توضيح يک پديده بر پايه مقاصد و توضيح همان پديده بر پايه علتها و معلولها ميسر نيست.

البته اکثر هواداران توضيح بر پايه مقاصد در علوم اجتماعي اصل علي و معلولي را نيز مهم مي دانند. سوال اين است که دو اصل مذکور چگونه هنگام مطالعه سيستم اجتماعي با يکديگر ترکيب مي شوند. همانطور که گفته شد اقدامات تک تک عامل هاي مرتبط با همديگر بر پايه مقاصد اين عامل ها توضيح داده مي شود. اما اين اقدامات فردي در اکثر موارد با هم جمع شده و اثرات ترکيبي در سطح سيستم ها خواهند داشت. اين اثرات ترکيبي مواردي هستند که بازيگران منفرد آنها را پيش بيني نکرده يا اصلا قصد تحقق آنها را نداشته اند. چنين اثرات ثانويه يا سيستمي بايد بر حسب اصل علي و معلولي تحليل شوند. "جان الستر"، جامعه شناس نروژي و هوادار مارکسيسم تحليلي و منتقد اقتصاد نئوکلاسيک، در پارادايم پيشنهادي خود براي تحليل در علوم اجتماعي بر همين نکته تاکيد مي کند. اينکه اقدامات فردي را بايد بر حسب مقاصد تک تک عامل ها و تعامل هاي بين فردي را بايد بر حسب علت ها و معلول ها توضيح داد. الستر حتي يک نظريه عام جامعه شناختي را که شامل سه محور اساسي زير است پيشنهاد مي دهد:

توضيح اقدامات فردي بر حسب علائق و باورهاي فردي
توضيح وضعيت هاي کلان بر حسب اقدامات فردي
توضيح علائق و باورها بر حسب وضعيت هاي کلان

همانطور که مشخص است مورد اول يک توضيح غايت انگارانه و دو مورد بعدي توضيحات
علي و معلولي هستند.

به نظر مي رسد که رويکرد پيش بيني تقريبا به طور کامل متکي بر اصل علي و معلولي است. مدل هاي رياضي با اين هدف ساخته مي شوند که پيشرفت هاي آينده يک سيستم را با داشتن يک مجموعه از شرايط اوليه پيش گوئي کنند. مقاصد و غايت ها اساسا به شکل دو يا سه متغير بيروني مرتبط با سياست گذاري وارد تحليل شده و فرض مي شود که گاهي اوقات فقط يک يا چند نفر تصميم گيرنده آنها را تغيير مي دهند. جالب آنکه اين اشخاص تصميم گيرنده معمولا همان کساني هستند که قرار است از پيش بيني ها به عنوان مبناي تصميم هاي خود استفاده کنند. به بيان ديگر، معمولا در اين مدل هاي رياضي رفتار ساير عامل ها چه افراد و چه نهاد ها به صورت علي و معلولي تعيين شده تلقي مي شود.

اما اگر غايت انگاري را يک مکمل مهم براي اصل علي و معلولي در فهم توسعه جامعه بدانيم آنگاه پس نگري از آينده به امروز رويکردي بسيار مفيد و سودمند در آينده پژوهي بويژه در افق هاي درازمدت خواهد بود. پس نگري از آينده به امروز ويژگي هاي جالبي از جمله موارد زير دارد:

در اکثر موارد مقاصد انسان ها نقش مهمي در رفتار نهائي انسان ها ايفاء مي کنند.
مسير توسعه يک جامعه متاثر از عامل هاي متعدد و فراوان است و نه فقط دو سه نفر تصميم گيرنده ارشد.
مقاصد انسان ها تحت تاثير دانش و درک آنها از انتخاب هاي در دسترس قرار مي گيرد.
نمي توان بواسطه يک مدل علي و معلولي مقاصد انسان ها را کاملا پيش گوئي کرد.

در غايت انگاري مقاصد انسان ها کانون توجه هستند. اين مقاصد نيز به نوبه خود متاثر از درک عامل هاي انساني از انتخاب هاي موجود و دانش آنها درباره رابطه بين اهداف مقطعي- ابزاري و اهداف نهائي- بنيادي است. از چنين ديدگاهي به نظر مي رسد که يکي از وظايف با معني در آينده پژوهي تامين تصاوير جالب از آينده و برجسته ساختن انتخاب هاي استراتژيک است. اين موضوع در واقع جوهره اصلي مطالعات و پروژه هاي پس نگري از آينده به امروز است.

دانش نوين يا ايده هاي نوين شايد منجر به شناسائي انتخاب هاي کامل نوين براي جامعه به طور کلي و برخي عامل هاي درون جامعه به طور خاص شود. وظيفه اصلي علم توليد دانش نوين است که خود شامل شيوه هاي نوين ادارک مي شود. بنابراين علم شايد در درازمدت به شدت بر تصميم هاي انسان ها و مسير توسعه اجتماعي تاثير بگذارد.

خلاصه اينکه اگر کسي معتقد باشد اصل علي و معلولي تنها اصل جهان شمول در فعاليت هاي علمي است آنگاه رويکردهاي پيش بيني و تکنيک هاي پيش گوئي احتمالا يک انتخاب طبيعي هنگام مطالعه آينده خواهد بود. اما اگر کسي تمايل داشته باشد که غايت انگاري را به عنوان  يک شکل خاص درک و فهم – بويژه هنگام مطالعه انسان و جامعه- ببيند آنگاه رويکرد پس نگري از آينده به امروز جالب مي شود.

 

عدم قطعيت و عدم تعين

يکي از نکات مهم براي انتخاب بين پيش بيني و پس نگري از آينده به امروز طرز تلقي درباره  عدم قطعيت است. توجه به عدم قطعيت در واقع يک رويکرد ديگر به مساله اي است که در بالا به آن پرداختيم، يعني پيش گوئي ناپذيري جامعه. در اينجا نيز هنگام بحث درباره عدم قطعيت ضرورتا بايد به يک سري پرسش هاي فلسفي پاسخ دهيم.


اکثر افراد مي پذيرند که با توجه به دانش کنوني درباره يک پديده اجتماعي – مثل نرخ رشد ترافيک جاده ها- نمي توان درباره آينده درازمدت همين حوزه خاص با قطعيت به نتايجي دست يافت. اما نسب به درجه عدم قطعيت و همچنين دلالت هاي روش شناختي براي مطالعات علمي چنين اجماعي وجود نداشته و ديدگاه ها متفاوت است.

در پيش بيني مبتني بر اقتصاد سنجي معمولا مشکل عدم قطعيت به اين صورت حل مي شود که با "تحليل حساسيت" نتايج مدل نسبت به تغييرات در متغيرهاي بيروني آزموده مي شود. اما وقتي افق مطالعه خيلي دور – مثل بيشتر از 20 سال باشد- رويکرد تحليل حساسيت غالبا ناکافي خواهد بود. در چنين افقي مشکل اصلي اين نيست که پيش گوئي برخي متغيرهاي بيروني دشوار است بلکه اساسا روابط کارکردي مفروض در مدل پيش بيني شايد در درازمدت به کلي عوض شوند. به بيان ديگر ايده تعميم روندها جاري به سمت آينده دور به چالش کشيده مي شود.

مثلا در حوزه تحقيق و برنامه ريزي ترافيک و مصرف انرژي معمول است که يک رابطه ثابت بين درآمد خانوار و مالکيت خودرو مفروض گرفته شود. به کمک تحليل هاي آماري بر روي داده هاي تاريخي مي توان به تخميني از اين رابطه دست يافت. از اين رو هر گونه افزايش مورد انتظار در درآمد خانوار به طور خودکار منجر به افزايش قابل پيش گوئي در مالکيت خودرو و ترافيک جاده ها مي شود. سپس به کمک پيش بيني ترافيک جاده ها مي توان تقاضاي انرژي آينده و همچنين تعداد پروژه هاي جاده سازي آينده را پيش گوئي کرد. اين رويکرد به توسعه ترافيک گاهي اوقات تحت عنوان "اول پيش گوئي و بعد تامين" شناخته شده و آشکارا يک نمونه پيش بيني به شمار مي رود.

اما ترجيحات مسافران براي خودرو شايد در آينده درازمدت (لزوما نه به خاطر تغيير درآمد) خيلي زياد تغيير کند. مثل شايد تغييرات ديده نشده در سبک زندگي پديد آيند. حتي مهم تر از اين ممکن است بواسطه اقدامات سياستي، نرخ رشد اقتصادي و رشد استفاده از خودرو شخصي معکوس شود.

هنگام انتخاب وسيله يا حالت حمل و نقل، در دسترس بودن گزينه هاي جايگزين خوب در کنار خودرو براي مردم بسيار مهم است. بي ترديد تا زماني که آسايش و راحتي به تملک خودور شخصي وابسته باشد احتمالا همگام با افزايش درآمد، ترافيک جاده ها نيز افزايش خواهد يافت. در اينجا حتي خود سياست "اول پيش گوئي و بعد تامين" بخشي از مشکل است و توازن انتخاب مردم را به نفع استفاده از خودرو بر هم مي زند. در واقع روندها يا رفتار کنوني به اشتباه "قوانين طبيعت" تلقي مي شوند. اين در حالي است که در رويکرد پس نگري از آينده به امروز تقويت يا تضعيف يک روند خاص نيز جزو انتخاب هاي مقامات سياست گذار به شمار مي رود. اگر حمل و نقل پايدار و محيط شهري خوب و سالم جزو اهداف مهم جامعه هستند آنگاه جامعه بايد گزينه هاي جايگزين خودروهاي شخصي را بويژه در شهرهاي بزرگ ارتقاء دهد.

نکته آموزنده مثال بالا اين است که تغيير سياست عمومي شايد فقط بر يک متغير بيروني سياست گذاري تاثير گذار نباشد بلکه اصولا قوانين کل بازي را عوض کند. به بيان ديگر کاري کرد که رابطه مفروض بين افزايش درآمد و افزايش تملک خودرو از اعتبار ساقط شود. همانطور که "سهيل عنايت الله"، آينده پژوه ساختارشکن و مبدع روش "تحليل لايه لايه اي علت ها"،  نشان مي دهد حتي مي توان اساسا تعريف کنوني مساله و چارچوب مفهومي پشت آن را، که بر بستر گفتمان رايج شکل گرفته است، به چالش کشيد. مثلا پرسيد که وجود يا عدم وجود يک رابطه مفروض، منافع و مقاصد چه کساني را تضمين يا تهديد مي کند.


علاوه براين، انواع ديگري از عدم قطعيت ها موجب مي شوند که پيش بيني درازمدت پديده هاي اجتماعي واقعا دشوار شود. يک نوع از اين عدم قطعيت ها امکان ناپذيري پيش گوئي تصميم هاي آينده خومان است چرا که اين تصميم ها متاثر از دانش آينده ما هستند.

مقاصد و تصميم هاي عامل انساني در يک موقعيت خاص تا حد زيادي بواسطه ايده ها و دانش در دسترس او تعيين مي شوند. دانش جديد شايد موازنه راهکارها و گزينه هاي موجود را به نفع يکي از آنها بر هم بزند. جالب تر آنکه دانش و ايده نو حتي شايد به شناسائي يا بهتر بگوئيم ابداع گزينه ها و راهکارهاي جديد منجر شود.

"کارل پوپر"، از جمله فيلسوفان برجسته عصر کنوني، بر اهميت زياد دانش نو براي توسعه جامعه تاکيد مي کند. مثلا کشف و استفاده از برق را ملاحظه کنيد. آيا کساني که پيش از کشف برق زندگي مي کردند مي توانستند ظهور جامعه مدرن امروزي را پيش بيني کنند. به احتمال بسيار زياد نه.

شايد به نظر عده اي چنين ديدگاهي معرف يک شکل ايده آليسم افراطي باشد اما واقعا اين گونه نيست. درست است که نوآوري به طور کلي و توسعه صنعت برق به طور خاص ناشي از منفعت طلبي بنگاه اقتصادي و سرمايه داران است و شايد اگر يک ساختار اجتماعي يا نظام اقتصادي ديگر وجود مي داشت چنين نوآوري پديد نمي آمد. اما نکته اصلي اين است که يک مدل علي و معلولي ساخت انسان براي پيش گوئي يک ايده کاملا نو کافي نيست. پوپر معتقد است است که اگر چيزي به نام دانش رو به رشد بشر وجود دارد آنگاه ما حتي نمي توانيم امروز پيش بيني کنيم که همين فردا چه چيزي را خواهيم دانست. همچنين يک پيشگوي علمي چه يک دانشمند باشد و چه يک ماشين محاسبه گر نمي تواند بواسطه روش هاي علمي نتايج آينده خود را پيش گوئي کند. اين نوع عدم قطعيت را نمي توان با تحقيقات بيشتر، هر چقدر هم جدي و مشتاقانه انجام شود، حل کرد. اين بخش لاينفکي از زندگي بشر است که ما نمي توانيم دانش و ايده هاي آينده را پيشاپيش بدانيم. از سوي ديگر پس از نوآوري برخي از روندها در جامعه تحت تاثير قرار مي گيرند. بنابراين مسير پيشرفت درازمدت کل جامعه را نيز نمي توان پيشاپيش ديد.

البته پيش گوئي پيشرفت ها در افق هاي کوتاه مدت تر، يعني در جائي که تاثير دانش نوين
نوظهور محدود است، شايد ممکن باشد. در چنين حالتي رفتار احتمالا با الگوهاي مشاهده
شده و با حاشيه هاي کوچک منطقي تطبيق دارد. به بيان ديگر مفروضات پيوستگي و
تحليل هاي حاشيه اي اقتصاد نئوکلاسيک شايد کافي باشد.

اين نوع عدم قطعيتي که نشان مي دهد تصميم هاي آينده ما فقط تا حدودي متاثر از شرايط اوليه امروزي و روندهاي جاري است به نظر کارل دربورگ، آينده پژوه سوئدي، بهتر است که "عدم تعين" ناميده شود.


با توجه به بحث درباره عدم تعين به نظر مي رسد که عملا هر گونه مطالعه يا تحقيق درباره آينده درازمدت بي معني باشد چرا که آينده هميشه با شگفتي ها همراه خواهد بود. اين دقيقا نکته اي که پوپر بر آن تاکيد مي کند. اما نتيجه گيري اصلي به اين بر مي گردد که بدانيم آينده پژوهي اصلا به چه دردي مي خورد. آيا هدف از آينده پژوهي تشخيص رخدادهاي آينده و کمک به جامعه يا مشتريان براي انطباق هر چه بهتر و بيشتر با روندهاي کمابيش اجتناب ناپذير است. در اين صورت بحث عدم تعين، پروژه هائي از اين دست را قطعابه چالش مي کشد. تحليل حساسيت براي پرهيز از اين چالش کافي نيست چرا که دانش نوين نهايتا کانون توجه ما را تغيير داده و ما را در جايگاه تغيير و جابجائي روندها قرار مي دهد.

اما اگر هدف عمده آينده پژوهي اساسا تعريف چارچوب مفهومي گسترده تري براي بحث درباره آينده باشد آنگاه چنين مطالعاتي کمتر نسبت به تغييرات ديده نشده آسيب پذير خواهند بود. نتايج آينده پژوهي حتي مي تواند بسيار ارزشمند و مفيد باشد و انتخاب هاي جديدي را به مجموعه اوليه ما اضافه کند. در واقع مطالعاتي از اين دست به عنوان يک تکانه يا ضربه موجب تسهيل جست و جوي دانش نو و در نتيجه ظهور انتخاب هاي نوين پيش بيني نشده خواهد شد.

 

مختصات اصلي پس نگري از آينده به امروز

در کشورهاي مختلف غربي مانند کانادا، فرانسه، و آلمان ديدگاه هاي تقريبا نزديک و مساعدي نسبت به آينده هاي هنجاري و کاربرد واژه هائي مانند ويژن، پراسپکتيو، و لايتبيلد چه در سطح بنگاه و چه در سطح کل جامعه وجود دارد. "فرد پولاک"، آينده پژوه فقيد هلندي، از جمله کساني است که اهميت و نقش تصاوير و چشم اندازهاي آينده در شکل گيري تمدن را در کتاب کلاسيک خود تحت عنوان "تصوير آينده" عميقا بررسي کرده است. پولاک به اين سوال مهم مي پردازد که آيا تصوير مثبت يک ملت از آينده پيامد موفقيت آن ملت است يا موفقيت يک ملت پيامد تصوير مثبت آن ملت از آينده است. وي پس از بررسي سير پيشرفت تمدن هاي کهن مانند ايران باستان، اقوام و اديان مانند يهود، و همچنين نقاط عطف تاريخ مانند رنسانس، عصر روشنگري و انقلاب صنعتي نتيجه مي گيرد که تصاوير آينده و چشم اندازهاي الهام بخش مقدم بر کاميابي جمعي است. در ايالت متحده آمريکا نيز رويکردهاي هنجاري در سطح بنگاه با استقبال مواجه شده است اما هنگام مطرح شدن چنين رويکردي براي حل مشکلات گسترده اجتماعي عموما با شکاکيک به آن نگريسته مي شود چرا که اعتقاد عمومي بر اين است که آينده پژوهي هنجاري به نوعي "سوسياليسم مخفي و پنهان" به شمار مي رود.

به هر حال در مکتب پس نگري از آينده به امروز سوئد، که با آثار کارل دربورگ شناخته شده
است، مختصات اصلي يک پروژه پس نگري از آينده به امروز به شرح زير معرفي مي شود:

محصول
نتيجه نهائي يک مطالعه پس نگري از آينده به امروز تهيه تصاوير بديل از آينده است که امکان پذيري و پيامدهاي هر يک از آنها به دقت و به طور کامل تحليل شده است. اين تصاوير اغلب به صورتي ارائه مي شوند که وضعيت هاي چند قطبي آينده را توصيف کنند، مثل به صورت ايران متکي به انرژي نفت يا ايران متکي به انرژي هسته اي. همچنين محدوديت و مرزهاي بزرگ را از لحاظ امکان پذيري و دست يابي فنآورانه و اجتماعي نشان مي هند، مثلا مدلي براي رشد اقتصادي در 30 سال آينده که با کاهش 40 درصدي حمل و نقل منطبق باشد. همچنين انتخاب هاي استراتژيک جامعه شناسائي مي شوند. در اين راستا تصميم هاي خاص براي "بستن" يا "باز نگاه داشتن" برخي از راه حل هاي شناسائي شده براي آينده نيز مطرح مي شوند.

براي چه کساني
نتايج مطالعات پس نگري از آينده به امروز به عامل هاي متعدد و فراواني مانند احزاب سياسي، مقامات دولتي، مسوولان شوراي شهر، سازمان ها، شرکت هاي خصوصي و عموم مردم آگاه ارائه مي شود. در واقع يک تصميم گيرنده منفرد و خوب تعريف شده نداريم. بلکه انتظار مي رود که نتايج چنين مطالعاتي ورودي هائي براي فرآيند سياست گذاري با بازيگران متعدد و فراوان باشند.

براي چه
مقصود اصلي از تهيه تصاوير آينده تهيه مثال هاي خوب پراخت شده از مثلا وضعيت آينده
پايداري است تا بدين ترتيب درک عامل ها و بازيگران متعدد از راه حل هاي ممکن کاملا
گسترده شود. يکي ديگر از اهداف تهيه چنين تصاويري برجسته ساختن پيامدهاي انتخاب
هاي استراتژيک در جامعه است (اينکه چه آينده هائي را بايد بست و چه آينده هائي را باز
نگه داشت). به هر حال نتيجه يک مطالعه پس نگري از آينده به امروز صرفا مبنائي براي يک تصميم بزرگ يا يک طرح و نقشه اجرائي تمام و کمال نيست. علاوه براين تهيه تصاوير "بديل" از آينده بسيار اساسي و مهم است. همچنين تک تک اين آينده هاي بديل بايد منسجم بوده و تحليل پيامدهاي آنها براي جامعه بايد معتبر باشند. سپس عامل ها و بازيگراني که ارزش ها، اهداف، و ديدگاه هاي مختلفي درباره آينده مطلوب دارند مي توانند از اين نتايج براي تسهيل بحث هاي خود استفاده کنند.

چگونه
اگرچه بهتر است که چگونگي انجام يک مطالعه پس نگري از آينده به امروز مورد به مورد
تعيين شود اما مي توان به يک سري نکات عام اشاره کرد. در هر مطالعه پس نگري از آينده به امروز لزوما بايد ايده هاي نو جست و جو شوند. کسب ايده هاي جالب و واقعا نو فرآيندي است که لزوما منطقي و ساخت يافته نيست. در واقع توصيه اکيد به استفاده از روش هاي رسمي بي معني است. روش هائي مانند پانل متخصصان شايد جواب دهند اما شايد هم يک ايده ناب را بتوان بدون کاربرد عمل هيچ روشي پيدا کرد. اينجا فقط نتيجه مهم است. البته دانش عميق و گسترده درباره ابعاد مختلف جامعه و فنآوري يک شالوده ضروري است. بنابراين از آنجا که چنين مطالعاتي حوزه گسترده اي را پوشش مي دهد بايد افراد متخصص از رشته هاي مختلف در گروه مطالعه و تحقيق مشارکت داشته باشند.

نهايتا پس از عبور از زمينه اکتشافي نوبت به زمينه توجيهي مي رسد، يعني تحليل تصاوير
بديل آينده. در اين مرحله بايد شرايط محدود کننده و قلمرو انتخاب اجتماعي بررسي شوند. همچنين شرايط نهادي براي تغيير و تحول بسيار موضوعيت دارند. هم پيوندهاي علي و معلولي مهم هستند و هم روابط بين اهداف مقطعي – ابزاري و اهداف نهائي- بنيادي. شناخت پيوندهاي علي و معلولي به نتايج اعتبار مي بخشند و شناخت روابط مقطعي – بنيادي براي تشويق عامل ها و بازيگران به اقدام بسيار اساسي هستند.

 

 

 

 
نویسنده: وحيد وحيدي مطلق
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ تحليلي بر آينده نگاري علم و فناوري در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات
 ايران خلاق: جهت‌گيري توسعه‌اي کشور در افق چشم‌انداز 20‌ساله
 آينده‌پژوهي عشق است و مکاشفه و اميد.چطور مي‌توان آينده‌پژوه شد؟
 A.A.B/ پامفا 1404: نخستين گام در مسير آينده نگاري ملي
 A.A.B/ آينده انديشي در حوزه علوم و فناوري هاي نوين
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد