comicsgenerator.com
فروشگاه گیلاس
ای پزشک
کاشی سنتی
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
وانیل کوکی
ربات فنآوری اطلاعات افرنگ
عنوان خبر
 
  
 
جايگاه زن در ايران دوران ساساني
تعداد بازدید : 6335
 

بهرام روشنضمير- براي رسيدن به يک تحليل جامعه‌شناسانه درباره دوره‌اي از تاريخ، مجبوريم علاوه بر استخراج داده‌هاي خام آن دوره، ترازويي براي سنجش داشته باشيم. براي نمونه اگر به اين داده خام رسيده‌ايم که از 34 فرمانرواي ساساني در آن دوران 430 ساله، چهار تن آن‌ها (مادر شاپور دوم، شهبانو دينگ، پوراندخت و آذرميدخت) زن بوده‌اند يعني کم‌تر از 12 درصد، اين رقم به‌تنهايي و بدون سنجش آن با ديگر موقعيت‌هاي زماني و مکاني و داشتن يک ترازوي منصفانه، ارزشي ندارد.

آيا 12 درصد کم است؟ آيا زياد است؟ آيا مناسب است؟ چطور مي‌توانيم آن را با 50 درصد مقايسه کنيم و حکم به کم‌بودن آن بدهيم؟ آيا امروز در سده بيست و يکم درصد فرمانروايان زن کشورهاي جهان بيش از 12 درصد است؟ و آيا تضميني هست که در آينده، بشر به عدد 50 درصد برسد؟ اين‌ها نظرياتي است که از دايره‌ي دانش تاريخ يا جامعه‌شناسي تاريخي بيرون مي‌زند. حال آنکه امروز، بدبختانه بخش مهمي از نگاه به نقش و کارکرد و کيفيت و کميت حضور زن در تاريخ، داراي عينکي ايدئولوژيک (فمنيستي) است. در اين گونه پژوهش‌ها، در شرايطي به “جنس دوم”بودن زن در آن دوره تاريخي (در اينجا ايران ساساني) اشاره مي‌رود که همين امروز به باور بخش بزرگي از جامعه‌شناسان مرد و “اکثريت قريب به اتفاق” جامعه‌شناسان زن، فعالان حقوق زنان و فمنيست‌ها، در توسعه‌يافته‌ترين کشورها يعني اروپا و آمريکاي شمالي، زن هم‌چنان “جنس دوم” است.

نظير همين نگاه ايدئولوژيک و آرمان‌خواهانه به ادبيات کلاسيک پارسي و سرآمد آن‌ها يعني شاهنامه شده است. که من در اينجا بدان پرداختم و از منتقدان پرسيده‌ام که اگر فردوسي که در بيش از هزار سال پيش، بزرگ‌ترين قهرمانان داستان‌هاي خود را از مردان برگزيده، در جايگاه متهم قرار مي‌گيرد با حماسه‌سازان معاصر غربي چه کنيم که در همه‌ي داستان‌هاي محبوب و جهان‌شمولشان (زورو، تارزان، تن‌تن، سوپرمن، بتمن، اسپايدرمن، آيرن‌من، هالک، شواليه‌ي ‌سياه، ارباب‌حلقه‌ها و …) قهرمانان نقش اصلي را مردان نمايندگي مي‌کنند و زنان نقشي فرعي بر دوش مي‌گيرند.[2] حتي آن هنگام که يک زن نابغه اسکاتلندي به نام جِيکِي رولينگ داستاني حماسي مي‌آفريند که پرفروش‌ترين کتاب داستان عصر مي‌شود، نقش اصلي و حتي نام کتاب خود را به يک پسر (هري پاتر) اختصاص مي‌دهد.

زن ساساني در آثار هنري

حضور زنان در آثار باستان‌شناختي برجاي‌مانده از اين دوران اگر چه کم است، از آنجا اهميت دارد که بدانيم در پيش از دوران ساساني، اين حضور انگشت‌شمار بوده است.

بنابر پژوهش مريم دژم‌خوي از 80 قطعه هنري ساساني، شامل قطعات گچ‌بري، موزاييک، ظروف زرين و سيمين ، نقش‌برجسته‌ها، مُهرها و نگين‌ها، در 19 مورد (23.75%) زنان ظاهر شده‌اند. 11 مورد در کنار مردان (57.89) و در هشت مورد (42.1%) به‌تنهايي و مستقل نمايش داده شده‌اند. در پنج مورد از 34 (14.7%) نقش‌برجسته‌ي ساساني، زنان (آن هم در کنار مردان) به تصوير کشيده شده‌اند.[3] ولي “مراسم اعطاي قدرت و ديهيم‌بخشي به شهبانوها در هنر ساساني پديده‌اي ناشناخته است.[4] بايد گفت اين پديده به‌کل در تاريخ ايران غايب است.

در اين دوره در زمان بهرام دوم، براي نخستين بار، شهبانو را در سنگ‌نگاره‌ي رسمي کشور ‌مي‌بينيم. اين حضور خانوادگي در سکه‌هاي بهرام دوم هم تکرار مي‌شود که البته در مورد حضور شهبانو در سکه، نمونه‌ي زمان فرهاد چهارم اشکاني را داريم. با اين تفاوت که موزا شهبانوي اشکاني، رمي بود و متاثر از فرهنگ رم.

بهرام دوم ساساني در کنار همسر و فرزندش: نخستين حضور زن در سنگ‌نگاره‌هاي رسمي ايران

مُهر شاهي از شهبانو دينَگ، مادر پيروزشاه ساساني نيز به دست آمده است که در نوع خود نخستين است.[5] هم‌چنين بايد به حضور آناهيتا يا يک زن ديگر در سنگ‌نگاره‌ي رسمي ساساني در زمان نرسه پرداخت که به عنوان زن تاج‌بخش نه پيشينه داشت و نه تکرار شد.

پوراندخت نخستين زن در تاريخ ايران که نه موقتا بلکه رسما به پادشاهي رسيد، نيز از خود سکه‌اي دارد. پس از درگذشت او، خواهرش آذرميدخت به تخت نشست.

در تاق بستان، سنگ‌نگاره‌اي از خسرو پرويز در کنار زنان خنيا‌گر وجود دارد که باز هم از انگشت‌شمار نمونه‌هاي تاريخ دراز ايران است که به کارکرد زن در موسيقي مي‌پردازد. اين با نوشتارهاي تاريخ اسلامي درباره حضور گسترده زنان در موسيقي عصر پاياني ساساني هماهنگ است.

بايد توجه داشت که تنها نمونه‌ي نقاشي از يک زن که در تاريخ ايران باستان بر جاي مانده، دو موزاييک ديواري مربوط به دوره ساساني است که اکنون در موزه ايران باستان تهران نگهداري مي‌شود و شايد مهم‌ترين سند ما براي پي‌بردن به پوشش زن ايراني باستان باشد.

زن ساساني در نوشتارها

الف)سنگ نوشته‌ها

مجموع کتيبه‌هاي بررسي‌شده در پژوهش مريم دژم‌خوي‌ 51 مورد است که از اين تعداد 28 مورد مربوط به دخمه‌ها (احتمالا افراد عادي) و مابقي کتيبه‌هاي سلطنتي است که شامل: يک مورد بناي يادبود، سه مورد ابنيه معماري، 15 مورد مربوط به نقش برجسته‌ها و گچبري‌ها، دو مورد کتيبه مستقل، دو مورد کتيبه يادگار (در تخت جمشيد). بيش‌تر کتيبه‌ها به خاندان شاهي اختصاص دارند و معمولا به ذکر نام و القاب مردان و فعاليت‌هاي آنان و ذکر نيا و تبار پدري مي‌پردازند.

از مجموع 15 کتيبه رسمي در يک مورد (6.6%) (کتيبه کعبه زردشت) از زنان نام برده شده است که همين مورد نخستين مورد در تاريخ ايران است. از مجموع 51 کتيبه بررسي‌شده مربوط به دخمه‌ها و نقش‌برجسته‌ها 50.9%به معرفي افراد از طريق نام پدر و جد پدري مي‌پردازد. اين نوع معرفي در مورد زنان و مردان به کار مي‌رود و در مورد زنان جدي‌تر است. انتساب به بستگان ذکور حتي در نام زنان نمود مي‌يابد مانند “شاپوردخت” به معني دختر شاپور. در کتيبه دخمه‌ها که حکم سنگ قبر را دارد زنان متوفي عموما از روي انتساب به همسرشان معرفي شده‌اند و در پاره‌اي موارد از روي انتساب به پدر که احتمالا اين نوع نوشته‌ها مربوط به دوشيزگان است.[6]

ب) کتاب‌ها

نگاهي به کتاب‌هاي دوران ساساني، نشان از دو اصل بنيادين در موضوع زن بوده است. نخست اهميت زن و مدون‌بودن همه شئون و حقوق مرتبط با او به گونه‌‌اي که سليقه‌ها را به کم‌ترين حد ممکن تنزل مي‌دهد. دوم جايگاه ثانوي زن به نسبت مرد؛ به گونه‌اي که هرگز نه از آن بالاتر و نه هم‌رده با آن قرار مي‌گيرد.

اوستا ويژگي‌هاي زن مطلوب اين چنين برشمرده شده‌است :”زن جوان درست گوهر، استوار، نيکنام، خوش‌خيم، خانه‌افروز که شرم و بيمش نيک و پدر و نيا و سالار خويش را دوست بدارد و زيبا و خوش‌اندام است بر زنان همال خويش رد است”.[7] در گات‌هاي زرتشت و ديگر بخش‌هاي اوستا، همواره به زن و مرد هم‌زمان و برابر با يک اشاره شده است و در کتاب‌هاي تفسيري نيز نمونه‌اي نداريم که زن ناديده انگاشته شده باشد.

زن پس از اينکه به خانه شوهر مي‌رفت تمام پيوندهاي قانوني زن با خانواده قبلي‌اش بريده مي‌شد. فرزنداني که از اين ازدواج پديد مي‌آمدند نام‌، ثروت و مرتبه اجتماعي پدر را به عنوان اخلاف قانوني او به ارث مي‌بردند.[8] “موضوع ديگري که در قانون ساساني شرح زيادي درباره آن داده شده‌است، مسئله قيموميت صغيران و زنان و خانواده‌هاي بدون اعضاي مذکر بود.” [9]

گماردن يک قيم همواره وظيفه اعضاي مذکر خانواده يا تيره بود و اين قيم معمولا مرد بود. “پس از فوت شوهر قيم زن بزرگ‌ترين پسر بالغ او يا در صورتي که پسر نداشت نزديک‌ترين خويشاوند مذکر شوهرش بود.”[10]

زن در ايران ساساني از حق مالکيت درست همچو مرد برخوردار بود. به گونه‌اي که به هنگام جدايي از همسر (البته با اجازه مرد) و ازدواج با مرد ديگر، دارايي‌هاي منسوب به او از شوهر نخست ستانده مي‌شد. حضانت فرزندان نيز با مرد بود که مي‌توانست آن را به شوهر نوين زن بدهد.[11]

انسان‌شناسان معتقدند “چندشوهري در فرهنگ‌هايي رواج دارد که زندگي در آن‌ها دشوار است زمين کمياب است و داشتن يک همسر در واقع يک نوع بار اقتصادي به شمار مي‌آيد.”[12] در مورد جامعه ايران در عصر ساساني شايد بتوان اين نتيجه را عنوان کرد که از طريق چندشوهري زن و تولد فرزند پسري که جانشين قانوني مرد محسوب مي‌شد، امکان حفظ دارايي‌ها و اموال تضمين مي‌شد.[13]

طبقات دوران ساساني بنابر اوستا عبارت بودند از روحانيون، ارتشتاران، واستريوشان (گله‌داران و کشاورزان) و ديوان‌سالاران.[14] اين طبقات اجتماعي آشکارا گروه‌هايي مردانه‌اند. با توجه به اينکه همه اوستاشناسان هم‌داستان‌اند که اوستا در 1200 تا 400 پيش از ميلاد آفريده شده و تنها بر سر مکتوب‌شدن آن با دبيره‌ي کنوني‌اش – دين دبيره – در دوران ساساني بحث شده، بديهي‌ است که اين طبقات و تدوين اين نظام مردسالارانه‌ي ديني، دست‌ کم نيم‌هزاره پيش از ساسانيان وجود داشته است.

با اين همه بايد اذعان کرد که در کتاب‌هاي زند و تفسير که همه در دوره ساساني نگاشته شده‌اند، همين نگاه مردانه به جامعه کاملا بازتعريف و سامان‌مند شده است. از جمله در کتاب پهلوي شايست ناشايست چهار درجه مهتري تشخيص داده شده است: “خانه خدا (مرد خانه)، کدخدا (مرد روستا) و ايلخان (مرد قبيله)، فرمانروا (مرد کشور).” [15]

آثار ديني دوره ساساني در نگاه به زن و مرد کاملا هم‌دست نيستند. براي نمونه با اينکه همه جا گفته شده است که مجردبودن و دوري از همسرگزيني، در فرهنگ زرتشتي دوره ساساني بزرگ‌ترين گناه و حتي جرم به شمار مي‌رفته‌است ولي نويسنده کتاب شايست نشايست مي‌نويسد، زن شوهر نکرده گناهکار است و نه مرد بي‌زن.

در برتري فرزند پسر بر دختر در فرهنگ و حقوق دوره ساساني نيز ترديدي نمانده‌است که اين همه برگرفته از ويژگي‌هاي همان نظام کشاورزي است که در آن پسر بر دختر بسيار ارج دارد.

سکه پوران‌دخت، نخستين زن پادشاه در ايران

در فصل بيستم کتاب شايست نشايست درباره آميزش زن با چاکرش آمده است:” آن را که چاکر به زني باشد و فرزند از او زايد آن را که نر است اگر مادر او را به پسري بپذيرد نيکو باشد و آن که ماده است او را به فرزندي پذيرفتن سودي نيست چه پسر ستر (سرپرست و وارث خانواده) شايسته است.” [16]

در متن پهلوي خسرو و ريدگ، زماني که خسرو از خوش آرزو در مورد زنان مي‌پرسد وي چنين جواب مي‌دهد: “بهترين زن آن است که پيوسته در انديشه عشق و محبت به مرد باشد اما از حيث اندام و هيئت نيکوترين زنان کسي است که بالايي ميانه و سينه فراخ و سر و سرين و گردني خوش ساخت و پاهايي خُرد و کمري باريک و کف پايي مقعر و انگشتاني کشيده و تني نرم و استوار دارد. بايد که سينه‌اش چون به، ناخنش چون برف سپيد، رنگش سرخ چون انار و چشمش بادامي و نرم مانند کرک بره و ابروانش چون کمان و دندان‌هايش سفيد و ظريف و گيسوانش سياه مايل به سرخي و بلند و هرگز گستاخ سخن نراند. [17]

تاکنون نمونه‌اي از اعمال خشونت فيزيکي مردان عليه زنان مشخص نشده‌است. به نظر مي‌رسد کنترل زنان و اعمال قدرت مردانه به شکلي ظريف و نمادين صورت مي‌گيرد، اما به شکلي نيرومند و گسترده تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي اين دوران را تحت تاثير قرار مي‌دهد.[18]

بارتولومه مي‌نويسد : «…حتي آموزش علم حقوق در ميان زنان عصر ساساني بيگانه و نامأنوس نبوده است و گمان نمي‌رود که اين علاقه به آموزش، در مورد رشتههاي عموميتر و غيراختصاصي‌تر کمتر موجود بوده باشد. زن مي‌توانسته است در دادگاه به سود خود اقامه دعوا کند. در موارد فراواني گزارش شده است که شوهري حق تصرف در بخش معيني از اموال خانوادگي و يا بهاي آن را به زن خود واگذار کرده است…. در يک مورد جالب ديگر مي‌خوانيم که مردي با دو زن قرادادي مي‌بندد که يک «شرکت سهامي تجاري» تشکيل دهند و در اين شرکت هر يک از سه طرف داراي حقوق برابر باشند. به استثناي حق فسخ قرارداد که براي مرد باقي مي‌ماند. از آنچه که منابع و مآخذ با اطمينان خاطر در اختيار ما مي‌گذارند، مي‌توانيد ملاحظه کنيد که زن در امپراتوري ساساني، جدا راه تعالي و استقلال حقوقي خود را مي‌پيموده و نيز بخش بزرگي از اين راه را در پشت سر داشته است. ولي پيروزي عرب و سرنگوني امپراتوري ساساني دوباره موجب شد که اين کاميابيهاي زن، همه يکباره طريق زوال و تباهي در پيش گيرند.»[19]

بغ نسک صريحا از آموزش زن در فن خانه‌داري بحث مي‌کند. با اين همه به باور کريستن‌سن زنان خانواده‌هاي ممتاز آموزش‌هاي بسيار ژرفي در دانش به دست مي‌آوردند. اين مطلب از کتاب ماتيکان هزار دادِستان به دست مي‌آيد و آن اين است: «يکي از دادوران در زماني که به دادگاه مي‌رفت، پنج زن او را در بر گرفتند و يکي از آنها پرسش‌هايي از او نمود درباره برخي از موارد ويژه در بحث گرو و ضمانت. همين که به واپسين پرسش رسيد، دادور پاسخي نداشت. آنگاه يکي از زنان گفت: اي استاد، مغزت را از اين بابت خسته مکن! و بي‌تعارف بگو نمي‌دانم! به علاوه ما خود پاسخ آن را در تفسيري که مغان اندرزبد نوشته است، خواهيم يافت.»[20]

تنها نمونه‌ي نقاشي ديواري از زن در ايران باستان مربوط به دوره ساساني

پوشش زن و آزاديهاي اجتماعي

بارتولومه مينويسد: “دختر مي‌توانست به پدر و يا قيم خود اظهار دارد که از پذيرش پيشنهاد پيوند زناشويي که خواستگاري به او کرده و پدر موافق است، خودداري خواهد کرد و پدر نيز ناگزير از پذيرش خواست وي مي‌گرديد. بدين ترتيب، پدر اجازه نداشت که دختر خود را به زناشويي با کسي مجبور کند و يا حتي هنگام پرهيز دختر از هرگونه زناشويي، پدر نمي‌توانست او را از ارث محروم سازد و يا به وسيله ديگري او را کيفر دهد. در ايرانِ ساساني کودکانِ [حاصل از] روابط آزاد را پيک خدايان مي‌خوانده‌اند. دختران در صورتي که پدرانشان مانع ازدواج دلخواه آنان مي‌گشتند، مي‌توانستند به روابط آزاد تن در دهند و در اين هنگام کليه? حقوق آنان نيز محفوظ مي‌ماند. در مورد اين گونه مسايل، مردم دوره ساساني، کم‌تعصب و داراي سعه صدر و بلندنظري و بينشي بلند بوده‌اند.”[21]

برخي پوشش سنگين و کامل، به شيوه‌اي که پس از اسلام در ميان زنان مسلمان ديده شده است را به ايران باستان و دوره ساساني نسبت داده و محروميت‌هاي زنان پس از اسلام را اصلا ميراثي از ايران باستان مي‌دانند. مرتضي مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران، اتهام محروميت و محدوديت زنان در ميان ملت‌هاي باستاني از جمله ايران را تکرار مي‌کند، ولي ماجراي به ارث‌رسيدن اين مسئله به اسلام را رد مي‌کند و فلسفه و چيستي و چرايي و چگونگي حجاب اسلامي و پوشش ملت‌هاي باستاني را جدا از هم مي‌شمارد.[22]

همه پژوهشگران فلسفه و تاريخ اسلام مي‌دانند که اسلام پس از ورود به هر سرزميني در پوشش و فعاليت‌هاي زنان دگرگوني ايجاد کرده است. «حجاب اسلامي» حتي پيوندي با خود عرب‌ها نيز ندارد، چراکه تا پيش از نازل‌شدن آيات حجاب، زنان مسلمان در مدينه بي‌حجاب بوده‌اند و پوششي اين گونه نداشتند. اسلام در زماني آغاز به کار کرد که تمدن‌هاي همسايه ديني بودند و بنابراين در اين زمان هرگز بيننده آن برهنگي مصر و يونان و بابل در هزاره نخست پيش از ميلاد نبوديم. با اين همه اسلام باز هم در پوشش مردمان تغييراتي بنيادين ايجاد کرد.

مرتضي مطهري پوشش زنان باستان به‌ويژه در دو جامعه يهودي و ايراني زرتشتي را سفت و سخت‌تر از حجاب اسلامي مي‌انگارد! هم‌چنان که مي‌دانيم بر اساس آيات قرآن و احاديث نبوي _که مورد پذيرش همه مذهب‌ها و فرقه‌هاي اسلامي سراسر جهان است_ همه بدن زن از فرق سر تا نوک پا بايد با پارچه‌اي که کاملا پوشنده باشد، پوشيده شود. فقيهان مسلمان در يک مسئله اختلاف نظر دارند و آن اينکه آيا پوشاندن صورت و دستها از مچ به پايين واجب است يا مستحب؟ در همان کتاب، مطهري بررسي کرده‌است که بسياري از علماي مسلمان حتي پوشاندن صورت و دست‌ها را نيز  واجب دانسته‌اند و ديگران نيز مستحب. هيچ کس آن را نه واجب و نه مستحب ندانسته است. البته که امروز اقليتي کوچک از زنان مسلمان صورت و دست‌ها را هم مي‌پوشانند. ولي عکس‌ها و گزارش‌هاي فراواني از سده نوزدهم و آغاز سده بيستم ميلادي _پيش از گسترش فرهنگ غرب در کشورهاي مسلمان_ داريم که نشان مي‌دهد همه زنان شهرنشين بدون استثنا ملزم به رعايت اين پوشش بوده‌اند.

حال اگر نگاره‌هاي به‌دست‌آمده از زنان باستان که در آن‌ها آن سفت و سختي حجاب اسلامي ديده نمي‌شود را هم کنار بگذاريم، مي‌توانيم به زنان اقليت‌هاي زرتشتي پس از اسلام بنگريم. آنچه به گمان مي‌رسد اين است که پوشش زنان ايران باستان همان است که پس از اسلام در نقاط دورافتاده روستايي و عشاير کوچ‌گرد مي‌بينيم که دو اصل را در خود دارد. نخست “پوشيدگي کامل سر تا پا” و ديگري “رنگارنگي و شادابي و بي‌توجهي به پوشش صورت و موي سر” که اين در تضادي کامل با پوشش شهري مسلمانان بوده است. جدا از تاثير کم‌تر بر مردمان روستايي و عشاير کوچ‌گرد، زنان روستايي و کوچ‌گرد به دليل شيوه زندگي و خويشکاري‌هايي که بر عهده دارد، اصلا نمي‌توانست حجاب اسلامي داشته باشد. نمونه‌هايي از تمسخر فرهنگي را در اين باره مي‌توان ديد. از جمله نگاه طعنه‌آميز مردمان جنوب و مرکز ايران به مردمان شمال البرز و نسبت‌هاي ناروايي که به زنان شمالي و شوهران آن‌ها مي‌دادند که تا امروز باقي مانده و شايد دليل اين کنايه‌ها، تفاوت پوشش و فعاليت‌هاي زن آزادتر شمالي در بيرون از خانه به نسبت زنان جنوب و مرکز ايران بوده است.

دختران زرتشتي يزد

به نظر مي‌رسد در ايران باستان، کليت پوشش ميان مرد و زن تفاوتي نداشته است. بلکه آنچه تفاوت داشته، جنس و شکل و مدل و رنگ جامه زنان با مردان بوده است. زن و مرد ايراني در دوره ساساني، لباسي بلند تا نزديکي زمين به تن مي‌کردند و پاها را مي‌پوشاندند و هم‌چنين است پوشش دست‌ها تا مچ دست و شکم و کمر. هر دو موهاي سر خود را نيز مي‌پوشاندند و اين را به‌ويژه در تشريفات ديني زرتشتيان مي‌بينيم که هنوز هم مرد و زن بايد در هنگام نيايش ديني، سر خود را بپوشانند.

نکته‌ي ديگر، تفاوت ماهيتي پوشش در اسلام با پوشش در ايران باستان و يا در ميان يهوديان و مسيحيان است و آن اينکه حجاب در اسلام دستوري ديني است. يعني خاستگاه آن قانون الهي و کتاب مقدس و فرمايش‌هاي پيامبر است و هرکس که به اين دين بگرايد بايد اين دستور را در کنار ديگر دستورات ديني اجرا کند. در حالي که ما در کتاب عهد عتيق، انجيل و کتاب‌هاي زرتشتي دستوري براي چگونگي پوشش همگاني مردم نمي‌يابيم. بلکه آنچه به عنوان پوشش در جوامع يهودي، مسيحي يا زرتشتي مي‌شناسيم، سنت و فرهنگ بومي و ملي آن مردمان است. اينجا دو نکته هويدا مي‌شود. يکي اينکه بايد به «پوشش ايران باستان» بپردازيم و نه «پوشش زرتشتي». هم‌چنين است پوشش يهودي يا پوشش مسيحي که تهي از معنايند. البته که همه اين اديان به پاکدامني زنان و پرهيز مردان و زنان از اختلاط بيجا تاکيد کرده و بر هم زدن سامان خانواده را محکوم کرده‌اند. ولي خاستگاه و چيستي و چگونگي پوشش در اين جوامع کاملا مستقل از دين و دستورات ديني بوده است. يعني هنگامي که دين و پيامبري در اين جوامع آغاز به کار کرده، پوشش مردم تثبيت شده بوده و آن دين همان پوشش موجود را درست شناخته است. در حالي که در اسلام وارون اين حالت وجود دارد و اسلام به پوشش اعراب جاهلي خرسند نشده است و فلسفه حجاب را کاملا از نو ساماندهي کرد.

ايزدبانوان در عصر ساساني

در اوستا آناهيتا در تجليات مادي به صورت دوشيزه‌اي زيبا پيکر و خوش‌اندام بر افراد متجلي مي‌شود.[23]

در آبان‌يشت که به اين الهه اختصاص دارد نام بيش‌تر پهلوانان و شاهان را مي‌يابيم که بردرگاه ايزدبانوي نامدار اردويسور آناهيد نماز مي‌گزارند، قرباني مي‌کنند و درخواست مي‌کنند. [24]

از ميان شش امشاسپند يا فرشته ياور اهورا مزدا، سه تاي آن‌ها (سپندارمز، خرداد، امرداد) مادينه و سه تاي آن‌ها (بهمن، ارديبهشت، شهريور) نر هستند. ايزدان مهمي چون بهرام، آذر و تيشتر، نرينه و در برابر آن‌ها اردويسور آناهيتا، آپم‌نپات و دين ايزداني مادينه‌اند. با توجه به بي‌جنس بودن ميترا[25] بايد گفت که برابري جنسي در آيين مزديسناي متاخر (دوره ساساني) در هيچ دين ديگري در آن زمان و پس از آن پيشينه نداشت.

خسرو پرويز در ميان اورمزد و آناهيتا

در اهميت و نقش ايزدبانو آناهيتا که برخي آن را خداي قومي ساسانيان مي‌شمارند، بسيار سخن گفته شده است.[26] آناهيتا از حالت ايزدبانوي آب‌ها در عصر نخستين آريايي، در دوران هخامنشي به معادلي براي آفروديت يوناني و ايشتار بابلي تبديل مي‌شود. در دوره سلوکي (هلني) نيايشگاه‌هاي به سبک غيرايراني در غرب ايران ساخته مي‌شود که به حضور خود تا دوران ساساني ادامه مي‌دهد. با اين‌حال به نظر مي‌رسد دست‌کم از دوره ساساني، اين نيايشگاه‌ها آن کارکردهاي ويژه‌ي خود (روسپي‌پروري) را زير تاثير محکوميت اکيد و شديد اين گناه در دين مزديسني، به‌کل از دست داده و در واقع آتشگاه‌ بودند و نه روسپي‌خانه‌هايي زنانه همچو نمونه‌هاي ميانروداني، مديترانه‌اي و مصري و ساسان، نياي اردشير بابکان از همين جا برخاست. اين نيايشگاه‌ها در فرهنگ پس از اسلام تغيير کاربري داده و بسياري از آنان با نام قلعه‌دختر، پل‌دختر يا آرامگاه‌هايي منسوب به زنان و دختران بزرگزاده باقي مانده‌اند.

به هر روي اين بزرگ‌ترين ايزدبانوي ايراني، نه‌تنها کارکردي همسان با ونوس رمي و آتنه يوناني در برانگيزي شهوت جنسي نداشت که بيش‌تر بر پايبندي به اصول خانواده و نجابت و شرافت زنانگي تاکيد داشت.

آناهيتا نخستين بار در دوره ساساني، در زمان نرسه به تصوير کشيده مي‌شود. نرسه سنت دريافت ديهيم پادشاهي و فره ايزدي از اورمزد که هميشه به گونه‌ي مرد ترسيم مي‌شد را ترک گفت و يک زن را جايگزين او کرد. اين سنگ‌نگاره‌ي شگفت‌آور و پرسش‌برانگيز را کريستين‌سن و ديگر غربيان و به پيروي از آنان بيش‌تر ايرانيان، به دليل زن‌بودن آناهيتا دانسته‌اند. حرکتي که هم تا آن‌ زمان معمول نبود و هم پس از آن تکرار نشد. به هر رو با توجه به اطمينان‌نداشتن ما به اورمزدبودن نگاره‌ي مرد، مي‌توان به آناهيتابودن اين نگاره زن نيز شک کرد. ولي در يک چيز ترديد نيست و آن اينکه او به هر روي يک زن است.

300 سال پس از نرسه، اين بار در تاق بستان، در سنگ نگاره خسرو پرويز، او با اينکه تاج را باز از دستان يک مرد (به باور اروپايي‌‌ها اورمزد) مي‌گيرد، ولي اين بار يک زن (شايد آناهيتا) در پشت سر او ايستاده و بر پشت پايش آب مي‌ريزد.

سخن پاياني

جامعه ساساني هم‌چون همه جوامع باستاني متمدن، طبقاتي بوده است. ولي به نظر مي‌رسد که مفهوم طبقه در اين جامعه، نه عمودي و از بالا به پايين که افقي و موازي بوده است که البته اين جدا از خاندان شاهنشاهي –دودمان ساسان – است. دودمان ساساني برخلاف دودمان اشکان– که دودماني قوم‌مدار بود- قدرت را نزد قوم خود محدود نمي‌کند و حتي اگر داستان شاهنامه و کارنامه اردشير بابکان درباره وراثت خوني شاپور يکم و هرمزد يکم از مادري اشکي را نپذيريم، دودمان ساساني به‌روشني خاندان‌هاي پارتي چون سورن، کارن و اسپهبدان و خاندان‌هاي مادي چون مهران را در امر سياسي شريک خود کرده بود. به گونه‌اي که نرسه، پسر شاپور يکم در سنگ‌نوشته‌ي ‌‌پايکولي، دليل شوريدنش بر بهرام سوم و تصاحب تاج و تخت را انجام‌نشدن رايزني با بزرگان کشور براي گزينش او دانسته و خود را منتخب انجمن بزرگان مي‌داند.

با اين حال در ايران ساساني هم‌چون همه‌ي کشورهاي متمدن جهان تا پيش از انقلاب صنعتي، کشور بر پايه ساختار جنسيتي جامعه استوار بود. در اين گونه نظام‌ها جنسيت مذکر به خودي خود يک امتياز محسوب مي‌شود و مردان بر زنان برتري دارند. بازتاب اين نظام در مواردي مانند حق ارث، جانشيني، قيموميت و سرپرستي خانواده،[27] نام‌گذاري و ثبت اسناد و حتي نوشته سنگ‌گورها،[28] ازدواج (اعم از ازدواج مجدد يا چندهمسري) و در يک کلام مشارکت اجتماعي و امکان دست‌يابي به فرصت‌هاي پيشرفت يا کسب قدرت سياسي نمود مي‌يابد.

با اين حال دوران ساساني يک استثنا در سير نزولي وضعيت زن در تمدن‌هاي جهان محسوب مي‌شود. براي نمونه اگر در يونان و رم، وضعيت زن در ميانه‌ي هزاره يکم ميلادي به مراتب بدتر از وضعيت زن در يونان عصر کلاسيک (هخامنشي) بود، در ايران ساساني، زنان در طول دوره 430 ساله ساساني رو به جلو بوده‌‌اند.

براي نمونه در زمان پادشاهي شاپور يکم، دومين شاهنشاه ساساني، براي نخستين بار در تاريخ ايران، پادشاه در سنگ‌نوشته‌ي رسمي‌اش به شهبانويش با نام اشاره دارد. کمي بعد در زمان بهرام دوم، براي نخستين بار در تاريخ ايران، شهبانو در سنگ‌نگاره‌ي رسمي، در کنار پادشاه حضور دارد. اندکي بعد شاهنشاهي (نرسه) ديهيم شاهي خود را از دست يک زن مي‌گيرد و کمي بعد در هنگام کودکي شاپور دوم، باز هم براي نخستين بار در تاريخ ايران، شهبانوي مادر، نايب‌السلطنه کشور مي‌شود.

نگاه به فرهنگ دوره ساساني از سوي ديگري کمي شگفت‌انگيز است که هم‌زمان با برتري ايزدان مرد در فرهنگ‌هاي همسايه – براي نمونه ميترا در رم که ديگر خدايان را کاملا ناپديد مي‌کند – در ايران ساساني آناهيتا به اوج مي‌رسد و اهميتي سياسي مي‌يابد. از نام آتشکده رسمي ساسانيان آذرآناهيد پارس گرفته تا حضور “ايزدبانو آناهيتا” در مراسم تاج‌بخشي به شاهنشاهان.

روند صعودي وضعيت سياسي زن در دوران ساساني در سده پنجم ميلادي ادامه دارد. آنجا که به هنگام شاهنشاهي پيروز و درگيري‌اش با برادر شورشي، مادر او شهبانو دينگ در تيسفون به نام خود به‌تنهايي سکه مي‌زند. در همين زمان در خداي‌نامه که تاريخ رسمي کشور بود و تصويري از آن در شاهنامه‌هاي دوران اسلامي منعکش شد به پادشاهي زني به نام “هماي” در دوران کيان (کياني) – نياکان ساسانيان – اشاره مي‌رود و اين الگوسازي که به‌وضوح دست‌پخت ساسانيان بود، در دوران خسرو پرويز بيش‌تر خود را نمايان مي‌کند. همسران او مريم و شيرين در سياست دست بالا را داشتند و پس از خسرو پرويز، البته در هنگام نبود پسري از او، دخترش پوراندخت و پس از درگذشت او، خواهرش آذرميدخت به پادشاهي مي‌رسد. اين براي نخستين بار در تاريخ ايران است که يک زن به صورت دائمي و رسمي به تخت نشست.

اين روند با فروپاشي دولت ساساني، کاملا عکس شد و سير حرکت زنان در ايران هم‌چون ديگر تمدن‌ها، نزولي شد.

هنگام نگاه به زن در دوره ساساني، بيش‌تر به فرهنگ و ادبيات رسمي ايران که همانا فرهنگ مزديسني (زرتشتي) باشد مي‌نگريم. حال آنکه دست‌ کم سه فرهنگ ديگر، مانوي – مزدکي، مسيحي – يهودي و بودايي – هندو در غرب و شرق ايران کاملا زنده و حاضر بودند و علاوه بر فرمانروايي بر ميليون‌ها ايراني، در فرهنگ رسمي و دولتي هم تاثير گذاشتند.

در فرهنگ مانوي – مزدکي به‌روشني، زن يا پليد دانسته شده و يا در زمره اشيا، حکم به اشتراکشان داده شده است. در دين ماني، نيوشندگان که طبقه‌ي بالاي ديني به شمار مي‌آيند، از اختلاط با زنان به‌کلي منع شده‌اند و خود ماني به رسم مسيح، از زنان پرهيز مي‌کرد. در سير الملوک خواجه نصيرالدين توسي از زبان مزدک مي‌خوانيم : «زنان را چون مال يکديگر شناسيد و هر که را به زنى رغبت افتد، با او گرد آيد و رشک و حميت در دين ما نيست تا هيچ کس از لذات و شهوات دنياوى، بىنصيب نباشد.» شاهنامه فردوسي نيز همين ديدگاه را به مزدک نسبت مي‌دهد.[29]

در فرهنگ مسيحي – يهودي، زن که از دنده چپ مرد آفريده شده‌است به دليل گناه نخستين حوا، نماينده‌ي شيطان است. اين نگاه احتمالا از نگاه تيره و تار فرهنگ باستاني ميان‌رودان (آشور بابل) و حضور اهريمن‌زناني چون تيامت گرفته شده است. استوره آفرينش زرواني[30] خيلي دير زير تاثير همين نگاه مسيحي – يهودي ساخته شد. در دين ميترايي رم (معاصر با آغاز ساسانيان) زنان اصلا پرستنده به شمار نمي‌رفتند و آنان را به مهرابه‌ها راه نبود.[31]

در دين مسيحيت (که در نيمه‌ي دوران ساساني در غرب رسمي شد) حتي بر سر بشربودن و روح‌داشتن زن هم اختلاف بروز مي‌کرد.[32] پولس مقدس نخستين پيشواي مسيحيت در اين باره ميگويد: آدم فريب نخورد، بلکه از ناحيه زن فريب خورد. بگذاريد زن با همه مشقتهايي که دارد، سکوت را بياموزد. من نميتوانم اين را تحمل کنم که شاهد باشم زني درس بخواند و بر شوهر خويش تسلط يابد. [33]

اين در شرايطي است که آتورپات (آذرباد) مارسپندان، موبدان موبد ساساني در سده چهارم ميلادي مي‌گويد:  زن و فرزند خود را از فراگيري دانش و هنر باز مدار تا غم و اندوه به تو راه نيابد و در آينده پشيمان نشوي.[34]

از اين نظر به‌روشني پيداست که فرهنگ رسمي و دولتي دوره ساساني در نگاه به زن، هرچه بود، به نسبت بهتر، انساني‌تر و منصفانه‌تر از فرهنگ‌هاي همسايه تمدن زرتشتي در همان زمان بود و البته بسيار از اين فرهنگ‌ها تاثير پذيرفت.

———————————————————————————

بن مايهها:

[1] اين جستار را مديون سرکار خانم مريم دژمخوي‌ هستم. ايشان در يک مقاله علمي و پژوهشي با نام “درآمدي بر نظام جنسيت و نابرابري اجتماعي در ايران ساساني” که در تارنماي وزين “انسان شناسي و فرهنگ” منتشر شده‌است با نگاهي کاملا مستند و آکادميک، تا اندازه‌اي منطقي و به‌شدت بي‌انصافانه، رويکردي فمنيستي به تاريخ ساساني داشته‌اند. اين رويکرد نه در لحن و بيان که در پشت نوشتارها و با بهره‌گيري از روش “گزينش سليقه‌اي منابع همسو با پيش‌فرض” انجام شده است. نويسنده به هنگام اشاره به شمار کم نقش و نگارها و اشارات به زنان در دوره ساساني، حتي يک بار در همه مقاله بلندش، وظيفه خود ندانسته‌است تا به اين واقعيت اشاره‌اي داشته باشد که همين کم‌شمار اشارات و نقش و نگارهاي دوره ساساني همگي براي نخستين بار در تاريخ دراز ايران فراز آمده‌اند و هم‌چنين کم‌ترين اشاره‌اي به اينکه همين نقش زن به عنوان “جنس دوم” در دوران ساساني، پس از اسلام به مقامي پايين‌تر تنزل مي‌کند. بنابراين نتيجه‌گيري‌هاي ايشان نه به دوره ساساني که بايد به‌کل تاريخ بلند ايران تعميم داده شوند. بي‌توجهي عمدي يا سهوي نويسنده به يکي از مهم‌ترين روش‌هاي نگاه تحليل‌گرايانه تاريخي، يعني سنجش و قياس زماني و مکاني، (سنجش دوره ساساني با پيشاساساني و اسلامي و هم‌چنين سنجش ايران ساساني با ديگر تمدن‌هاي هم‌زمان از جمله اروپاي قرون وسطا) و هم‌چنين بهره‌نبردن ايشان از اسناد دست يکم و بسنده‌کردن به داوري‌هايي يک‌سويه از نويسندگان معاصر، باعث شده‌است تا مقاله يادشده، به‌رغم تلاش و کوشش فراوان، اثري موفق نباشد. به هر رو جا دارد از ايشان به دليل ترغيب اين قلم به نوشتن اين جستار، سپاسگزاري کنم.

[2] http://en.wikipedia.org/wiki/list_of_superhero_debuts

[3] دژم‌خوي، مريم، درآمدي بر نظام جنسيت و نابرابري اجتماعي در ايران ساساني، تارنماي انسان و فرهنگ 1390

[4] shahbazi sh. 1998. studies in sasanian prospography in the art and archaeology of ancient persia v.sarkhosh curtis and r. hillenbrand(eds.)tauris publishers london pp.58-66.

[5] مشکور، محمدجواد،1367، تاريخ سياسي ساسانيان، دنياي کتاب، صفحه 238

[6] دژم خوي، همان

[7] رضي، هاشم، 1379 ،اوستا: ترجمه و پژوهش، نشر بهجت، صفحه 301

[8] ويسهوفر، يوزف، 1380، ايران باستان،مرتضي ثاقب‌فر، نشر ققنوس، صفحه 224

[9] ويسهوفر، همان صفحه 225

[10] همان

[11] همان

[12] کوئن، بروس، 1384، درآمدي بر جامعه‌شناسي، محسن ثلاثي، نشر توتيا، صفحه 124

[13] دژم خوي، همان

[14] رضي، همان، صفحه 351

[15] مزداپور، کتايون، 1369، شايست ناشايست: متني به زبان پهلوي ساساني، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، صفحه 58

[16] مزداپور، همان، صفحه 156

[17] کريستن‌سن، آرتور،1367، ايران در زمان ساسانيان، رشيد ياسمي، اميرکبير، صفحه 416

[18] دژم خوي، مريم، همان

[19] بارتولومه، کريستين: زن در حقوق ساساني، ترجمه صاحب الزماني، ص 22

[20] کريستن‌سن، آرتور، همان

[21] بارتولومه، کريستين: همان

[22] مطهري، مرتضي: خدمات متقابل اسلام و ايران

[23] پورداوود، ابراهيم،1307، يشتها، جلد اول. صفحه 121

[24] رضي، همان

[25] اگرچه ميتراي متاخر رمي نر است ولي هيچ سندي از جنسيت ميتراي کهن شرقي نداريم.

[26] نگاه کنيد به تورج دريايي، شاهنشاهي ساساني، مرتضي ثاقب فر، ققنوس

[27] يار شاطر، احسان، 1380،تاريخ ايران: از سلوکيان تا فروپاشي ساسانيان، حسن انوشه،تهران: اميرکبير.

[28] بنگريد به اکبر زاده، داريوش، محمود طاووسي،1385، کتيبه‌هاي فارسي ميانه، نقش هستي.

[29] براي آگاهي از جايگاه زن در فرقه مزدک نگاه کنيد به اينجا از همين نگارنده.

[30] زروان‌گرايي فرقه‌اي از دين زرتشتي متاخر بود که به استوره‌ي آفرينش اهورامزدا و اهريمن از خدايي ديگر به نام زروان باور داشت. باور به جبر و تقديرگرايي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي باورمندان به آن بود. زروان‌گرايان در ادبيات پهلوي به‌ويژه بندهش ردپايي بزرگ از خود به جاي گذاشته‌اند.

[31] encarta encyclopedia/ mithraism

[32] کليساي ارتدوکس يوناني در اواخر قرن 17 ميلادي به چنين برداشتي رسيد.

[33] http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=572

[34] اندرز آتورپات مارسپندان – مجموعه متون پهلوي جاماسپ آسانا: بمبئي، 1913

 
تاریخ درج : 1390/08/01
منبع خبر : http://iranshahr.org
مطالب مرتبط
 
 سلاح هاي مخفيانه ساخته شده به دستور هيتلر(1394/06/19)
 آنچه از چارلز ديکنز نميدانستيد!!(1394/06/04)
 سيستم نوري فرانسوي و صندلي‎هاي تلسکوپي استراليايي در تئاتر شهر!(1394/06/02)
 عکس پل خواجو و سي و سه پل در سه قرن پيش!(1394/06/02)
 اولين ماشين لباسشويي جهان(1394/04/28)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
sarah shiraz
salam man az matalebe shoma estefade kardam omidvaram moshki nadashte bashe merc
 
مدير سايت -
استفاده از مطالب سايت بلامانع است
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد