صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
کودک آزاري هاي مدرن!
کودکاني که شيفت‌کاري ندارند و ساماندهي که هرگز به نتيجه نمي‌رسد
تفاوت هاي خيانت در ميان زنان و مردان
رژيم غذايي حاوي فروکتوز به توانايي چربي سوزي کبد آسيب مي رساند
بيماري‌هاي منتقله از پشه‌هاي آئدس به‌مراتب خطرناک‌تر از پشه مالاريا است
نکات ضروري تغذيه در ميان سالي
روحاني در اجلاس وزراي بهداشت منطقه مديترانه شرقي:دولت سلامت و محيط زيست بودن افتخار ماست
ممانعت از دسترسي مردم ايران به دارو و تجهيزات پزشکي جنايتي عليه بشريت است/اجازه نداديم سلامت مردم قرباني سياست شود
فلج اطفال هنوز در منطقه مديترانه شرقي جان مي گيرد
همه چيز درباره سبز و سفيد بروکلي!
مراقبت‌هاي تغذيه‌اي در صورت سقط جنين
آماده باش 9 استان دربرابر هجوم ملخ ها
بلايي که دعواي والدين بر سر مغز کودکان مي‌آورد
يک بيماري نهفته و مرگبار
چهار گروه از افراد، بايد پروتئين بيشتري بخورند
کره جنوبي صادرات دارو و مواد جانبي به ايران را متوقف کرد
کنترل، پيشگيري و کاهش مرگ و مير ناشي از هپاتيت
آغوش باز ايران بر روي 6‌هزار کودک
توقف تغيير رشته فرزندان هيات علمي دانشگاه آزاد از دامپزشکي به پزشکي
قول حناچي به معلولان: تهران را برايتان مناسب‌سازي مي‌کنيم
A.A.C/ همزاد مكانيكي نوشته هرمان كازاك
تعداد بازدید : 573
 
 

 

درباه هرمان كازاك نويسندة داستان «همزاد مكانيكي»:

كازاك در سال 1896 در پتسدام آلمان متولد شد. در برلين و مونيخ به تحصيل در رشته ادبيات آلماني پرداخت. او يكي از پايه‌گذاران انجمن قلم (PEN-Zentrum) آلمان بود. در سال 1953 نيز براي چند سال به‌عنوان رئيس آكادمي زبان و ادبيات انتخاب شد.
تا پيش از انتشار رمان «شهري پشت رودخانه» در مقام شاعر و نمايشنامه‌نويس مكتب اكسپرسيونيست شهرت داشت. رمان «شهري پشت رودخانه» با فضاي كافكايي، ساختار جسورانه و زبان ذهني‌اش، مخاطبان ادبيات را شگفت‌زده كرد. در رؤياهاي حيرت‌انگيز شهر پشت رودخانه مي‌توان رقص مرگ فرهنگ مغرب زمين و نيز جاودانگي روح را باز شناخت.
كازاك اغلب در رمانها و داستانهاي گروتسك و تخيلي، به شيوه‌اي هجوآميز به رابطه انسان با ديوان‌سالاري و نهادها مي‌پردازد. از آثار ديگر او مي‌توان به «هستي جاودان» (نمايشنامه؛ 1943)، «برگهايي از كتاب تصاوير چيني» (مجموعه اشعار؛ 1955) و رمان «شبكه عظيم» اشاره كرد.
منشي به اطلاع من رساند: «آقايي مي‌خواهد با شما صحبت كند.» روي كارت درخواست ملاقات نوشته شده بود: توبياس هول. اطلاعات ديگري روي كارت داده نشده بود.
منشي نگاه پرسشگرم را كه ديد، اضافه كرد: «ايشان آقايي جوان و شيكپوش هستند.»
احتمالاً يك خارجي. امان از دست مزاحمتهاي آنان. بدون شك، يك نماينده بازاريابي. مگر غير از اين است؟ چه مي‌دانم.
ـ بگوييد داخل شود.
آقاي توبياس هول با قدمهاي محتاط وارد اتاقم مي‌شود. هر قدمش را دقيقاً جلو قدم قبلي مي‌گذارد. انگار مي‌ترسد صلابت قدم برداشتنش بيش از حد لزوم باشد. آيا او بيمار است؟ حدس مي‌زنم حدود سي‌وپنج سال داشته باشد. از صورت اصلاح‌شده و دلنشين او، محبت فراواني مي‌تراود. لباس بسيار مناسبي پوشيده و رفتار صميمانه و تقريباً بي‌نقصي دارد. در‌حالي‌كه با اشاره دست، او را دعوت به نشستن روي صندلي راحتي مي‌كنم؛ مي‌پرسم: «چه چيزي افتخار ديدار شما را نصيبم كرده است؟»
ـ اوه! فقط مي‌خواستم خودم را به شما معرفي كنم.
مي‌گويم: «لطف داريد.»
ـ اوه شما حرفم را مي‌فهميد!
اين «اوه!» كه به زوزه شباهت دارد، بي‌نظير است. صداي خسته و يكنواخت او لهجه‌اي غيربومي دارد. با اشتياق و محبت به من مي‌نگرد.
من كه از رفتار مهمانم كمي متعجب شده‌ام، تكرار مي‌كنم: «لطف داريد. اما اجازه دارم از شما بپرسم...»
در همين موقع با يك «اوه!» ديگر كلامم را قطع مي‌كند: «لطفاً از من سؤال نكنيد.»
مجد شروع به شرح داستانش مي‌كند، داستاني كه ظاهراً بارها آن را تعريف كرده است: «چون من تاكسي‌درمي شده‌ام!»
ـ اما... اجازه بدهيد!
موجود عجيب و غريبي كه با تكبر به من زل زده، بي‌توجه حرفم را قطع مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «وحشت نكنيد، چون من نوعي دستگاه اتوماتيك هستم، ماشيني به شكل انسان، يا دقيق‌تر بگويم، جانشيني براي انسان. آقاي توبياس هول واقعاً وجود دارد. او رئيس يك كارخانه توليد‌كنندة همزادهاي مكانيكي است. و من به اصطلاح تصويرش هستم كه در مقام مأمور تبليغاتي او خدمت مي‌كنم. طبيعي است كه اجازه ندارم مكانيزمم را به طور دقيق برايتان شرح دهم. حتماً مرا درك مي‌كنيد: اين يك مسئله محرمانه براي كارخانه ما‌! اما اگر به اين نكته فكر كنيد كه امروزه بسياري از آدمها زندگي، رفتار و افكارشان كاملاً كليشه‌اي است. در آن صورت متوجه خواهيد شد كه شالوده ما چيست! ما احساس و شعور را از زندگيمان حذف كرده‌ايم. اين دو عنصر همان‌طور كه مي‌دانيد، در زندگي اغلب باعث بروز مشكلات بسياري مي‌شوند. ما مهارت و كاركشتگي را جانشين آنها كرده‌ايم. كارمان كاملاً منطقي است، اين‌طور نيست؟»
با حالتي برآشفته، حرفش را با حركت سر تأييد كردم.
ـ اوه! من با يك سيستم الكتريكي كه مجهز به اهرم خودكار است، كار مي‌كنم. فوق‌العاده است! همچنين يك آنتن كه نسبت به كوچك‌ترين ارتعاشات، حساس است و واكنش نشان مي‌دهد. به كمك آن مي‌توان كليه اعمال يك انسان را انجام داد و از بعضي جهات حتي بيش از آن. خودتان كه حركاتم را مي‌بينيد.
با ترديد و بدبيني به اين موجود عجيب و غريب نگاه مي‌كنم. مي‌گويم: «وحشتناك است! يك خيال‌پرداز تمام‌عيار. اما...»
«اوه! من به هفت زبان، تكلم مي‌كنم. با چرخاندن دكمة بالايي جليقه‌ام، مي‌توانم انگليسي صحبت كنم و با لمس دكمه بعدي زبان فرانسه‌ام به‌كار مي‌افتد و...»
ـ واقعاً حيرت‌انگيز است!
ـ اوه! بيش از اينكه حيرت‌انگيز باشد، خشنود‌كننده است. دوست داريد با من درباره هوا، سينما يا ورزش گفتگو كنيد؟ درباره سياست يا نقاشي مدرن چطور؟ تقريباً تمام موضوعات و واژه‌هاي انسان مدرن، در من ذخيره شده است آن هم پر محتوا، آسان‌فهم و كاربردي. داشتن يك همزاد مكانيكي برايتان بسيار مطبوع خواهد بود. حالت ايده‌آل اين است كه دو نسخه از خودتان در اختيار داشته باشيد. در آن صورت قادر مي‌شويد همزمان سفرهاي كاري مختلفي را به انجام برسانيد. در جلسات متعددي شركت كنيد. همه جا شما را ببينند و اين در حالي است كه شما بي‌دغدغه در خانه نشسته‌ايد. شما نماينده‌اي داريد كه كارهايتان را شايد بهتر از خودتان انجام مي‌دهد.
درآمدتان دو برابر خواهد شد و خواهيد توانست خود را از بسياري از زوائد زندگي حفظ كنيد. وجودتان تكثير خواهد شد. حتي مي‌توانيد بميريد، بي‌آنكه كسي متوجه شود. چون ما آدمهاي مكانيكي وجودمان را به‌واسطه ارتباط با آدمهاي واقعي حفظ مي‌كنيم.
ـ اما در آن صورت انسانها رفته‌رفته به موجوداتي زايد تبديل خواهند شد.
ـ نه. دقيقاً به همين دليل چنين اتفاقي نمي‌افتد، دو آدم مكانيكي نمي‌توانند در ارتباط با هم، كار چنداني از پيش ببرند. با اين تفاصيل نمي‌خواهيد همزادتان را برايتان بسازيم؟
بعد اين موجود عجيب و غريب با جهشي سريع از جا برخاست و با سرعتي بسيار در اتاق به قدم زدن پرداخت.
ـ اوه! ما قادريم حتي شتابمان را به دلخواه تنظيم كنيم. قهرمانان دو و دوچرخه‌سواران شهير، همه همزاد دارند و اين همزادها هستند كه ركوردهايشان را مدام بالا مي‌برند.
ـ فوق‌العاده است! به زودي ديگر قادر نخواهيم شد انسان‌هاي معمولي را از آدمهاي مصنوعي تشخيص بدهيم.
صداي تند و تيزش در گوشم طنين‌ انداخت: «اوه! ما هيچ‌وقت قادر نخواهيم شد به آخرين راز خلقت پي ببريم. اجازه مي‌دهيد همزادتان را بسازيم؟ آدم چندان پيچيده‌اي نيستيد و اين، دشواري كارمان را كم مي‌كند. پولتان را هدر نخواهيد داد. فردا يك نفر را مي‌فرستيم تا اندازه‌هايتان را بگيرد.»
ـ شما براي من نمونه بسياري غافلگير‌كننده‌اي بوديد. با اين وجود...
كلمه‌اي براي تمام كردن حرفم پيدا نكردم و به ناچار وانمود كردم كه دارم تأمل مي‌كنم. بعد ادامه دادم: «با اين وجود به من بگوئيد فردي كه فردا خواهد آمد، يك آدم مصنوعي است يا انسان واقعي؟»
ـ فكر مي‌كنم او يك آدم واقعي باشد، اما اين مسئله اهميتي ندارد. روز شما به‌خير.
آقاي توبياس هول رفت. كسي نمي‌تواند بگويد اينها حاصل توهم من بوده، چون منشي‌ام شاهد من است. اما احتمالاً بعد از ملاقات اين موجود با من، برايش اتفاقي افتاده. چون نه روز بعد و نه روزهاي بعد براي گرفتن اندازه‌هايم، كه قرار بود براساس آن همزادم ساخته شود؛ هيچ كس به سراغم نيامد. اميدوارم دست كم از طريق اين سطور، توجه «شركت ـ توبياس ـ هول» را بار ديگر به خودم جلب كنم، چون بعد از آن گفتگو از يك چيز مطمئن شدم. در اين فاصله با خيليها در تئاتر و سينما در اجتماعات و مهمانيها، در كلوپ و رستوران برخورد داشته‌ام كه بدون شك خودشان نبوده‌اند. بلكه همزاد مكانيكي‌شان بوده است.

 
نویسنده: هرمان كازاك
مترجم : سهراب برازش
منبع : ماهنامه ادبيات داستاني – شماره 109 – سال 1386
تاریخ : 1386
مطالب مرتبط
 
 A.A.B/ عرفان مسيحي در آلمان (قرن سيزده و چهارده ميلادي)
 A.A.B/ دوره رمانتيك در آلمان
 A.A.C/ يعقوب كذاب نوشتة يورك بكر ترجمه علي اصغر حداد
 F.F.A /A.A.C/ حكم نوشته هاينتس ريسه
 A.A.C/ ترجمه ادبيات معاصر ايران به زبان آلماني
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد