صفحه اصلی

آرشیو مقاله ها

آرشیو اخبار

همکاری با ما

تماس با ما
 
عنوان خبر
 
  
 
سامانه جمع آوری خودکار تجهیزات IT
افرنگ نیوز مجله زندگی
مجتمع آموزشی شایگان
هر روز صبح جدیدترین اخبار در افرنگ نیوز کلیک کنید ...
چرا سازمان امور اجتماعي درجهت کاهش آسيب‌هاي اجتماعي موفق عمل نکرده است؟
چند توصيه براي پيشگيري از نيش حشرات در فصل گرما
800 هزار بيمار مبتلا به صرع در کشور/ دارو حرف اول را مي‌زند
4 نشانه مسموميت خورشيدي
تبليغ کالاهاي آسيب رسان به سلامت مردم از صدا و سيما پيگيري مي شود
ايستاده غذا خوردن بر درک طعم غذا تاثير مي گذارد
عواقب خطرناک باقي ماندن اشيا خارجي در پوست
چطور مي‌توان سلول‌ بنيادي اهدا کرد؟
کودکان بي‌هويت عامل افزايش آسيب‌هاي اجتماعي
هفت بلايي که سيگار بر سر پوست مي آورد
همه چيز درباره دانه‌هايي شفابخش!
نکاتي مهم درباره سونوگرافي بارداري
افزايش سرانه مصرف توليدات تراريخته بازي با سلامت مردم است
احتمال فروش ماهي‌هاي مسموم در بازار چابهار/ مردم در خريد دقت کنند
آنتي بادي‌ها عامل درد در رماتيسم مفصلي هستند
سوال هايي درباره کاهش وزن
معيشت کولبران را نابود کرده‌ايم
خنک ماندن در هواي گرم با مصرف 8 گزينه غذايي کم قند!
عکس/ تغيير شکل جمجمه به دليل کار زياد با موبايل
دلايل خودکشي‌هاي دو دهه اخير
آداب کلام در کلام الهى
تعداد بازدید : 3785
 
 آنچه در اين مقاله مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن.انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است که ذيلا به آنها اشاره خواهد شد و مهم‏ترين آنها نقش بلندى است که زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى کند/

مباحث اين مقاله عبارتند از:

الف - اهميت کلام؛

ب - آداب سخن گفتن;

ج - آداب سخن شنيدن؛

د - آداب گفت و گو/

اهميت کلام
قرآن کريم از سنخ کلام است خود را به عنوان بيان معرفى کرده است:< هذا بيان للناس»(آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى که مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لکن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است/

به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لکن با اندک تأمل خواهيم دانست که اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.

اين ظرافت عظمت، از يک سو به نحوه همکارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يکديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو کوچک و فعال، و سخن که فعل آن است، از نکات زير دريافت مى شود:

1. آن گونه که از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يکى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است:<الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان»(خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت.) گويا مفهوم اين سخن آن است که انسان است و بيانش/

2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم:<الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين»(آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب). شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره:<و هديناه النجدين»( و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند که زبان يکى از ابزار هدايت است/

3. سخن بهترين ابزار انتقال افکار و حتى تأثير گذارى است که در کلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)

4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ کلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده که کفار با شنيدن اين کلام، از آن به<سحر» تعبير مى کردند:<فقال ان هذا الاسحر يؤثر»(مدثر، 74 / 24)(گفت: اين قرکن جز سحر نيست) و گاه تا بدانجا پيش مى رفتند که مى گفتند:<و قال الذين کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلکم تغلبون»(فصلت، 41 / 26)

(کسانى که کافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.)

تعبير به سحر و نهى از استماع قرآن، هر کدام به نوعى حکايت از نفوذ تأثير کلام الهى بر مردم دارد/

5. از جمله نخستين خواسته‏هاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت، براى موفقيت در انجام مسوليت خويش، زبان رساست.فرمود:<و احلل عقدْ من لسانى.يفقهوا قولى.»(طه 20 / 27، 28)

(و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند.)

6. وجود آفات براى سخن در فرمايش امير المؤمنين، نشان ديگرى از اهميت و شأن کلام است. فرمود: للکلام آفات (2)(همانا براى سخن آفاتى است.)

فيض کاشانى در محجْ البيضأ آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است/

در بيانى ديگر امام على عليه‏السلام، سخن را يکى از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: رب کلمْ سلبت نعمْ و جلبت نقمْ(3)( چه بسا سخنى که نعمتى را سلب کند و بلاهايى را جذب کند.)

و در تعبير ديگر، تأثير کلام را به شمشير تشبيه کرده است. آنگاه که فرمود: رب کلام کالحسام (4)( چه بسا کلامى که

[ در برندگى‏] همچون شمشير است.)

آداب سخن گفتن
در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده که تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:

1. فصاحت:

نخستين ادب کلام، فصاحت در کلام است/

فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟(راعب) و در اصطلاح، کلام فصيح يعنى کلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه کلام از تنافر حروف، غرابت حروف، کراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر کلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در کلام حاصل شده است/

هرگاه متکلم داراى ملکه‏اى باشد که بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا کند، فصيح ناميده مى شود/

موسى از خداوند در خواست مى کند برادرش هارون به جهت فصاحت کلامش کمک کار او باشد:<و اخى‏ها هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى»(قصص، 28 / 34)(برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار)

فصاحت در کلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الکلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام/

(5)بهترين سخن آن است که گوش را اذيت نکند و فهم را به زحمت نيندازد(که اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى.)

شأن فصاحت تا حدى است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: الفصاحْ زينْ الکلام،( فصاحت زينت سخن است.)(6)در کلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحْ لسانه(7)(جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.)

2. بلاغت:

در لغت به معناى وصول و انتهاست؛(راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأکيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يک را بنمايد/

بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت کلام است. در آيْ 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است:

<فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا»( از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.)

بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سؤول نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم:

<يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلکم تسؤکم»

(اى اهل ايمان از چيزهايى که اگر براى شما آشکار گردد شما را اندوهناک مى کند مپرسيد.)

از امام على عليه‏السلام نقل شده که فرموده: لا تتکلمن اذا لم تجد الکلام موقعا(8)(البته نبايد هنگامى که براى کلام زمينه نيست سخن گفت.)

اقتضاى بلاغت در سخن آن است که محدوده کلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در کلام امام على عليه‏السلام آمده است: الکلام کالدوأ قليله ينفع و کثيره قاتل(9)(سخن همچون داروست، اندکش سود مى بخشد و فراوانى آن کشنده است.)

3. لينت سخن:

در لغت گفته شده: اللين ضد الخشونْ، لينت ضد خشونت است؛(راغب) کلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است/

تأثير لحن ملايم تا بدانجاست که خداوند به موسى و هارون مى گويد:<قوله له قولا لينا لعله يتذکر او يخشى»(طه، 20 / 44)(با او سخنى نرم گوييد شايد که پند گيرد يا بترسد.) رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امکانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران کم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و کلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است:

<فبما رحمْ من الله لنت لهم ولو کنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولک»(آل عمران، 3 / 159)

( پس به برکت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراکنده مى شدند.)

4. سديد بودن:

سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محکم بستن است.(راغب)

از آداب سخن، سديد بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحکام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحکام کلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنکه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصى برخوردار است/

در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:

<يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لکم اعمالکم و يغفر لکم ذنوبکم»

(اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)

گويا از آثار سخن محم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود/

5. ميسور بودن کلام:

در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.(راغب)

يسير نقطه مقابل عسر و تکلف است و تکلف نوعى زحمت است که تکليف هم به همين معناست. همان گونه که انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تکلفات فراوان رفتار کند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تکلفات گردد/

<قل ما اسألکم عليه من اجرو ما انا من المتکلفين»(ص، 38 / 86)

(بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏کنم و اهل تکلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التکلف(10)

(ما گروه انبيا و اوليا از تکلف و زحمت بيزاريم.)

متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود:

السهل يدر الرزق (11)،(آسانى عامل ريزش رزق است.)

سهولت همان گونه که در افعال جارى است، در کلام نيز قابل اجراست.از آداب سخن آن است که همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف کرده، آنجا که مى‏گويد:

<و لقد يسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر»(قمر، 54 / 40)(و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان کرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟) از اين آيه استفاده مى شود که سهولت در کلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا کنيد:

<فقهل لهم قولا ميسورا»(اسرأ، 17 / 28)(و با ايشان با ملايمت آن گونه که از نبوى شريف معلوم مى شود:

ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه کما تلعب الباقرْ(12)(همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى که با زبانش همچون گاو، بازى مى کند.)

ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده که ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود که البته اين نوع تکلف در کلام، خلاف فصاحت در سخن است.آن گونه که در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است:

احسن الکلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام(13)(بهترين سخن آنست که گوش را اذيت نکند و فهم را به زحمت نيندازد.)

اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بکارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد/

6. لغو بودن سخن:

اللغو من الکلام ما لا يعتد به و هو الذى يورد لا عن رويْ و فکر فيجرى مجرى اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمى کلا کلام قبيح لغوا/

(کلام لغو آن است که قابل اعتنا نباشد. همان سخنى که از روى فکر و تأمل صادر نشود که به منزله صداى گنجشکان است. و گاه به هر کلام قبيحى لغو گفته مى شود.)(راغب)

در اوصاف بهشت آمده است که:<لا يسمعون فيها لغوا و لا کذابا»(نبأ، 78 / 35)

(در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يکديگر را تکذيب کنند.)

همچنين در اوصاف مؤمنين مى خوانيم:<و الذين هم عن اللغو معرضون»(مؤمنون، 23 / 3)

(آنان که از سخن بيهوده رويگردانند.)

از موارد استعمال کلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت که يکى از آداب سخن آن است که کلام، همراه با نوعى فکر و مقبوليت باشد/

7. معروف بودن کلام:

المعروف: اسم لکل فعل يعرف بالعقل او الشرع، حسنه. و المنکر ما ينکر بهما/

(معروف نامى است براى هر کارى که بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منکر آن است که به واسطه اين دو مورد انکار قرار گرفته باشد.)(راغب)

معروف، الف: گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه که از آيه<و أمر بالعرف»(اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود.

ب:و گاه صفت کلام قرار مى گيرد. يعنى يکى از آداب سخن آن است که کلام متکلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه که از آيات<و قلن قولا معروفا(<احزاب، 33 / 32) و <قول معروف»(محمد، 47 / 21) فهميده‏مى‏شود

8. حسن مطلع و حسن ختام:

از آداب کلام آن است که آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد.توجيه اين دستور مى تواند:

الف - هم به اقتضاى ادب و تجليل از مقام ربوبى باشد، که سخن با نام خدا آغاز شود/

ب - و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايى را دارد که عاشق همواره در مقام احياى نام معشوق است/

ج - و هم تعظيم شعائر که مصداقى است از تقواى الهى، اقتضاى بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه که آيه<و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب»(حج، 22 / 32)(هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاکى دلهاست.) اشاره دارد.اين ادب الهى از آيات 29 و 30 سوره نمل که بلقيس گفت:

<يا ايها الملأ انى القى الى کتاب کريم، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم»

(اى سران، نامه‏اى ارجمند براى من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)

و همچنين آيه 41 سوره هود که فرمود:<قال ارکبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها»(نوح گفت در آن سوار شويد، به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش.) فهميده‏مى‏شود.

9. کريم بودن کلام:

کريم، هم مى تواند صفت خدا باشد که در اين حال، اسمى است براى احسان الهى. آنجا که آمده است:<و ان ربى غنى کريم»(نمل، 27 / 40)(همانا پروردگار من بى نياز و ارجمند است.)

و هم صفت انسان باشد که در اين صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديده‏اى که از انسان ظاهر مى شود و به طور کلى هر چيزى که در باب خودش نوعى شرافت داشته باشد، به کرم متصف‏مى‏شود مثل اينکه درباره قرآن مى خوانيم:

<انه لقرآن کريم»(واقعه، 56 / 77)(اين پيام قطعا قرآنى است ارجمند.)

و يا درباره فرشتگان مى خوانيم:<بل عباد مکرمون»(انبيأ، 21 / 26)(بلکه فرشتگان بندگانى ارجمنداند.) و <کرام برره»(عبس، 80 / 16)(ارجمند و نيکو کارند.) و يا درباره انسان مى خوانيم:<جعلنى من المکرمين»(يس 36 / 27)(پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.) همچنين درباره کلام مى خوانيم:<فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا کريما»(اسرأ، 17 / 23)(به آنان اوف مگر و پرخاش مکن و با آنان شايسته سخن بگوى)

از موارد استعمال اين واژه مى توان چنين استفاده کرد که کرامت به معناى شرافت؛ و بيانگر نوعى ادب براى سخن است. بدين معنا که از آداب سخن آن است که، کلام همراه با ادب القا شود. در نبوى شريف مى خوانيم: اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب(14)(زيبا خطاب کنيد تا جواب زيبا بشنويد.)

بديهى است ادب يک مقوله بسيط نيست، بکله مقوله‏اى است که از امور مختلف تشکيل مى شود، که عبارت‏اند از:

الف - استفاده از واژه‏هاى سالم
يکى از چهره‏هاى ادب و شرافت در سخن، بکارگيرى الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن، قرآن مى فرمايد:<و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(فرقان، 25 / 63)(و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتى جواب دهند.)

از سوى ديگر قرآن فحش و ناسزاگويى را مورد نهى قرار داد.<و لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا عدوا بغير علم»(انعام، 6 / 108)(آنان که جز خدا مى خوانند دشنام مدهيد که آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند.)

ب - آهنگ ملايم
آهنگ ملايم مى تواند يکى از چهرهاى ادب و سخن باشد، آن گونه که از آيه 2، سوره حجرات استفاده مى شود:

<يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم بعضا»

(اى کسانى که ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مکنيد و همچنان که بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او با صداى بلند سخن مگوييد.)

ج - تشريفات در کلام
ادب اقتضا دارد کلام را با تشريفات ادا کنيم که نمونه‏هايى از اين ادب را در آيات روايات مشاهده مى کنيم/

اغلب آيات در مقام بيان احکام، حکم را با تشريفات خاصى بيان مى کنند که لطافت خاصى به بيان حکم مى بخشد. تعبير به <يا ايها الذين آمنوا» و <يا ايتها النفس المطمئنه» و <لعلکم تعقلون» و <لعلکم تفلحون» و امثال اين تعابير مى تواند نوعى تشريفات سخن باشد.بنى تميم پيامبر را با اسم صدا مى زدند و مى گفتند:<يا محمد يا محمد اخرج الينا» (15)(اى محمد به نزد ما خارج شو.) خطاب آمد:

<لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم بعضا»(همچنان که بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او سخن نگوييد)<ان الذين ينادونک من ورأ الحجرات اکثرهم لا يعملون»(حجرات، 49 / 4)(کسانى که تو را از پشت اتاقها به فرياد مى خوانند بيشتر شان نمى‏فهمند.)

در آيه 63 سوره نور مى خوانيم:<لا تجعلوا دعأ الرسول کدعأ بعضکم بعضا»(خطاب کردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب کردن بعضى از خودتان به بعضى قرار مدهيد.)

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره بيان نام ماه مبارک رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان است من اسمأ الله تعالى ولکن قولوا شهر رمضان.(16)(نگوييد رمضان، همانا رمضان نامى است از اسامى خداوند متعال. لکن بگوييد:ماه مبارک رمضان.)

تعابير فوق هر کدام به نوعى حکايت از تشريفات در سخن دارد.تها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است/

الف - آنجا که در تشريفات افراط شود که خود، موجب استهجان کلام است.در کلام امير المؤمنين عليه‏السلام آمده است:الثنا باکثر من الاستحقاق ملق (17)

(تعريف و تجليل به بيش از اندازه نوعى تملق و چاپلوسى است.)

ب - آنجا که تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتى که بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است که حضرت فاطمه عليه‏السلام پيامبر را به عنوان<يا رسول الله» خطاب مى کرد که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: قولک يا اباه، احب الى قلبى و ارضى للرب.(18)(اينکه مرا پدر خطاب کنى نزد من محبوب‏تر و مايه خشنودى پروردگار است.)

اين برخورد نشان مى دهد، در جو صميميت و محبت به کارگيرى القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد کاست/

براى تکميل بحث، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت و گو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره کنيم/

آداب سخن شنيدن
مطالبى که معمولا مى شنويم از سه حال بيرون نيست:

الف - داراى رشد آشکار است:اقتضاى ادب درباره اين نوع سخنان، آن است که:به اين سخن دل داد و توجه کرد و نيز در برابرش سکوت کرد/

اين ادب از آيه<و اذا قرى القرآن فاستمعوا له و انصتوا»(اعرف، 204)(و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد) قابل استيناس است. تعبير به <استمعوا»(گوش دادن و توج کردن) و <انصتوا» خاموش ماندن، بيانگر دو جلوه ادب در برابر کلام حق است/

ب - داراى ضلالت آشکار است: به همان ميزان که سخن حق داراى تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، کلام باطل نيز داراى تأثير منفى بوده و اعراض از آن لازم است/

در آيه 68 سوره انعام آمده است.<و اذ رايت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره»(چون بينى کسانى‏[ به قصد تخطئه‏] در آيات ما فرو مى روند از ايشان روى بر تاب تا در سخنى ديگر در آيند.)

قطعا کلام باطل که داراى ضلالت است، مصداقى است از قول زور و قول لغو، که در آياتى از آنها نهى شده است:<فاجتنبوا قول الزور»(حج، 22 / 30)

<و الذين هم عن اللغو معرضون»(مومنون، 23 / 3)(مومنان کسانى هستند که از بيهوده رويگردانند.)

ج - کلام مشتبه: الشبهه هو ان لا يتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً کان او معنى.(شبهه آن است که دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عينى يا معنوى که بين آنهاست.)(راغب)

آنچه مايه سر در گمى انسانهاست کلام حق يا باطل نيست، بکله کلام مشتبه است. آن گونه که از آيه 7 سوره آل عمران استفاده مى شود، مشتبه يعنى کلام دو پهلو، کلامى که آبستن فتنه است.

<... و أخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغأ الفتنه»

(پاره‏اى از آيات مشتابهات اند. آنانى که در دل هايشان انحراف است براى فتنه جويى از آنها پيروى مى کنند.)

ادب در برار کلام مشتبه
الف - تحقيق در راوى
يکى از آداب براى کشف حق، دقت و کنکاش در راوى سخن است. در ذيل آيه 42 سوره عبس:<فلينظر الانسان الى طعامه»(پس انسان بايد به خوراک خود بنگرد)، از امام باقر عليه‏السلام نقل شده: علمه الذى ياخذه عمن يأخذه، (19)(انسان بايد دقت کند که علوم خود را از چه کسى دريافت مى کند.)

ب - تحقيق در مروى
آن گونه که از آيه 6 سوره حجرات استفاده مى شود، تحقيق در مروى ادب ديگرى است در برخورد با کلام مشتبه:

<يا ايها الذين آمنوا ان جأکم فاسق بنبأ فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالْ فتصبحوا على ما فعلتم نادمين»(اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، نيک وارسى کنيد. مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و از آنچه کرده‏ايد پشيمان شويد.)

ج - گلچين کردن
سومين ادب در برخورد با کلام مشتبه پس از تحقيق در راوى و مروى، انتخاب بهترين سخنان است:<فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هديهم الله و اولئک هم او لو الالباب»(زمر، 39 / 17، 18)

(پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا مى دهند و بهترين آن را پيروى مى کنند. اينانند که خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.)

معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا که اين دو مى توانند نقش امامت و رهبرى اسنان را در ارآيْ فکر صحيح بيان کنند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره قرآن فرمود: عليکم بالقرآن فاتخذوه اماما و قائدا (20)(بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب کنيد.) و درباره عقل، امام على عليه‏السلام چنين فرمود: العقول ائمْ الافکار (21)(عقل‏ها امامان افکارند.)

بديهى است که تحقيق درباره مشتبهات تنها شأن کسانى است که در اين امور، قدرت تشخيص داشته باشند و براى آنان که فاقد قدرت تجزيه و تحليل اند، اين کار ممنوع است. کليد اين تشخيص نيز، به حکم آيه 29 سوره انفال، در گروى تقوى است:<ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا»(اگر خدا ترس و پرهيزکار شويد خدا به شما فرقان بخشد.)

آداب گفت و گو
مرحله سوم آداب کلام، به آداب رد و بدل کلام مربوط مى شود.

1. توجه کردن به طرف مکالمه:
شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس کرد/

<متکين عليها متقابلين»(واقعه، 56 / 16)(بهشتيان بر تختها روبروى هم بر آنها تکيه داده‏اند.)

<على الارئک ينظرون»(مطففين، 83 / 23)(بهشتيان بر تختها نشسته، مى نگرند.)

<لا يسمعون فيها لغوا و لا تأثيما. الا قيلا سلاما سلاما»(واقعه، 56 / 25، 26)(در آنجا نه بيهوده‏اى مى شنوند و نه سخنى گناه آلود. سخنى جز سلام و درود نيست.)

از اين آيات استفاده مى شود که در بهشت مجلس انس سالمى برقرار است و بدون شک، آنچه ادب يک مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مى شود. در آن مجلس، اهل بيت روبروى يکديگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل مى کنند/

2. گفت و گو به صورت نجوى نباشد:
اصولاً مکالمه بايد از آفات کلام دور باشد. لکن مهم‏ترين آفات که اغلب در ظرف مکالمات بوجود مى آيد دو آفت است/

الف - نجوى، ب - جدال
قرآن در باب نجوى مى‏فرمايد:<انما النجوى من الشيطان ليحزم الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله»(مجادله، 58 / 10)(نجوا از القائات شيطان است تا کسانى را که ايمان آورده‏اند، دلتنگ گرداند. ولى جز به فرمان خدا هيچ آسيبى به آنها نمى‏رساند.)

با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم، نجوا در مجالس مى تواند عامل وسوسه و تخيلات باطل بوده، و قلوب مؤمنين را نسبت به يکديگر محزون کند. هر چند تا اراده الهى نباشد، نجواى افراد به کسى ضرر نمى‏رساند، لکن درک اين مهم از افق، فکر افراد ضعيف الايمان بيرون است/

نجوا تنها در سه مورد تجويز شده که در سوره نسأ آيه 114 به آن اشاره شده است:<لا خير فى کثر من نجوبهم الا من عمل بصدقْ او معروف او اصلاح بين الناس»(در بسيارى از رازگويى‏هاى ايشان خيرى نيست مگر اينکه بدين وسيله به صدقه يا کار پسنديده يا سازشى بين مردم فرمان دهد.)

3. جدل نباشد:
شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و کينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است/

<انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوْ و البغضأ.»(مائده، 5 / 91)(همانا شيطان مى خواهد در ميان شما دشمنى و کينه‏اى ايجاد کند.)

يکى از بهترين فرصتها براى ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم، جدال است که مکالمات نيز، عموماً ميدان مناسبى است براى جدال. قرآن مى فرمايد:

<ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوکم »(انعام، 6 / 121)(شياطين به دوستان خود وسوسه مى کنند تا با شما ستيزه نمايند.)


--------------------------------------------------------------------------------

1- محمدى رى شهرى، ميزان الحکمْ، حديث شماره 1847/

2- همان، ح 17959.

3- نهج البلاغه، حکمت 381، فيض الاسلام/

4- ميزان الحکمْ، ح 17830/

5- همان، ح 17934/

6- همان، ح 15917/

7- همان، ح 18164/

8- همان، ح 17964/

9- همان، ح 17904/

10- همان ح 17494/

11- همان، ح 7189/

12- همان، ح 1864/

13- همان، ح 17934/

14- همان، ح 17952/

15- جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، 22 / 140/

16- ميزان الحکمه، ح 7442/

17- نهج البلاغه، حکمت 347، فيض الاسلام/

18- بحرانى، تفسير البرهان، 4 / 104/

19- همان 4 / 429 /

20- ميزان الحکمْ، ح 16425/

21- همان، ح 13345/
 
نویسنده:
مترجم :
منبع :
تاریخ :
مطالب مرتبط
 
 A.A.A/ بشارت و رحمت كليد دعوت جهانى حضرت محمد صلى‌الله عليه وآله
 A.A.A/ دکترين نبوي، مهرباني و مهرورزي
 A.A.A/ مشورت در سيره پيامبر(ص)
 A.A.A/ نعت پيامبر اسلام در ديباچه هاي منابع تاريخي عصر مغول
 A.A.A/ موقعيت و نقش زن در اجتماع عصر رسول الله (ص)
 
نظرات
 
نام : شهر :
   
 
مليکا صادقي شهرکرد
لطفا مودبانه تر بنويسيد.
 
شکيبا ايرانا
لطفا مودب باشيد
 
 
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت فرا ارتباط می باشد